درود بر شما؛
در سراي عاطفه

مي كند مرا صدا ...... يك جوان فراتر از
قصه هاي آشنا ..... گويدم تو اي سحر
از اسارتم نويس ..... زخم درد اين دلم
زهر تلخ باطنم ...... گشته ام در اين ديار
همنواي درد هجر ..... آشناي دور ز آفتاب
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬، نصيب من
خسته از غبار زرد ..... گشته ام نثار شب
در اسارتي كه شد ..... اين حصار قامتم
قصه ام شبانه در ...... اين كتاب خود نگار
از جفاي اين خزان ...... تا غبار حسرتم
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ ماند از تو يادگار
<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>
خواهش ميکنم برای او دعا کنيد
دلم برایش خيلی نگران است
شور ميزنه
آخه اون گل منه و به من نياز داره
در پناه يزدان تندرست ٬ شاد و پيروز زيويد٬٬٬تا درودی ديگر بدرود.