الهۀ مهر
« June 2004
  
صفحه اصلی
  
July 2008 »

Thursday, July 29, 2004

با يادی از استاد شعر نو


درود برياران آشنا:



عکس بالا هديه ای از دوست نيکم سعيد





غريبانه











ديري‌ست تا سوز ِ غريبِ مهاجم




پا سست کرده است،



و اکنون
يال ِ بلند يابوئي تنها














که در خلنگ‌زار ِ تيره




به فرياد ِ مرغي تنها










گوش مي‌جُنباند





جز از نسيم ِ مهربان ِ ولايت
آشفته نمي‌شود.




من اين را مي‌دانم، برادران!
من اين را مي‌بينم














هر چند




ميان ِ من و خلنگ‌زاران ِ خاموش



اکنون





بناهاي ِ آسمان‌ساي است و
درّه‌هاي ِ غريو










که گياه و پرنده




در آن



رويش و پرواز ِ حسرت است.











بر آسمان




اما



سرودي بلند مي‌گذرد
با دنباله‌ي ِ طنين‌اش، برادران!










من اين‌جا پا سفت کرده‌ام که همين را بگويم




اگر چند



دور از آن جاي که مي‌بايد باشم














زنداني‌ي ِ سرکش ِ جان ِ خويش‌ام و



بی من



آفتاب







بر شالي‌زاران ِ دره‌ي ِ زيراب
غريب و دل‌شکسته مي‌گذرد.



بر آسمان سرودي بلند مي‌گذرد
با دنباله‌ي ِ طنين‌اش، برادران!










من اين‌جا مانده‌ام از اصل ِ خود به دور




که همين را بگويم;










و بدين رسالت




ديري‌ست

تا مرگ را فريفته ام


بر آسمان
سرودی بلند ميگزارم.


احمد شاملو


******************************************************




انگار که او نيز همچو من در دنيای تنهايی با عشــــــــــــــــــــــــــق ِ خويش غريب بود




چه کنم عاشق ایرانم من




با تو روینده و رویانم من بی تو سوزنده و سوزانم من


چه کنم عاشق ایرانم من


َبه چه گم گشته سری دارم من یوسف رفته ز کنعانم من


همچو فرزند جدا از مادر در هوای تو پریشانم من


اگرم نیست به جز تحفهء جان شرم سار از همه یارانم من


چه کنم عاشق ایرانم من چه کنم عاشق ایرانم من


گاه گاهی که تو غمناک شوی گریهء ابر بهارانم من


گریه ام دست خودم نیست از اوست پس مپرسید چه گریانم من


دِ لکی دارم و انسانم من چه کنم عاشق ایرانم


******************************************************


۱۰ امرداد زاد روز پسر گلم سپنتا جونم شاد باد




عزيز دلم که در اين دنيای مجازی مثل پسر خودم دوستت ميدارم اين شعر را که از مريم حيدر زاده است بهت تقديم ميکنم ؛



امشب ميخام تا خود صبح فقط برات دعا کنم


برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم


ميخام برات از آسمون ياسهای خوش بو بچينم


ميخام شبها عکس تو را تو خواب گلها ببينم


ميخام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه


به جون هرچی قلب صاف رنگ گل شقايقه


يه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نميشه


فکر نکنی اگه بری زندگی کم رنگ نميشه


امشب ميخام تا خود صبح فقط برات دعا کنم



در پناه ايزد مهر تندرست و پيروز زيويد



تا درودی دگر بدرود



پيام‌هاى ديگران (58 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 04:26  | آرشيو تکی اين نوشته

Friday, July 23, 2004

ای مرز پر کهر

درود بر یک یک ايرانيان ؛




سرود ملی ايران




درود بر فَرَوَشی پاکشان باد


در پناه يزدان وبا نيکی به يکديگر تندرست زيويد



در پناه يزدان ايران زمين شاد و پيروز زيويد









Link to us


آئينه ای در برابرآئينه ات ميگزارم تا از تو ابديتی بسازم


درود بر فَرَََوَشی پاکش باد


تا درودی دگر بدرود


پيام‌هاى ديگران (128 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 06:07  | آرشيو تکی اين نوشته

Wednesday, July 21, 2004

شما بگوئيد چرا؟

درود ؛


چرا ما آدمها نا خوشنود هستيم؟


با داشتن اين همه داده های اهورائی !!!!!!!



تا درودی ديگر بدرود


پيام‌هاى ديگران (38 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 02:23  | آرشيو تکی اين نوشته

Friday, July 16, 2004

يک پرسش ؟

درود بر تو؛


آسايش دو گيتی تفسير اين دو حرف است


بــــا دوستان مروت با دشمنــــان مـــــدارا


ازدو گيتی منظور کجاست؟


کی دوسته؟


کی دشمن؟



دوست مدارا ميخاد؟


آيا بايد با دشمن مروت کرد؟


خوشحال ميشم بدونم نظرت چيست.


در پناه يزدان تندرست شاد و پيروز زيوی تا درودی ديگر بدرود


پيام‌هاى ديگران (63 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 07:20  | آرشيو تکی اين نوشته

Monday, July 12, 2004

خــــــدا را با ديده دل بينيم

درود بر شما پاکان و فرزندان مهر؛


آنها که به سر در طلب کعبه


چون عاقبت عمر به مقصود رسيدند


رفتند


رفتند در آن خانه که بينند خدا را


بسيار بجستند خــــدا را و نديدند


چون معتکف خانه شدند از سر تکليف


نا گاه خطابی هم از آن خانه شنيدند


که ای خانه پرستان چه پرستيد گل و سنگ؟


آن خانه پرستيد که پاکان طـــــلبيدند



پس بياييد ما نيز در طلب جانان خود باشيم نه برای بزرگ شماردن خويش ......


کردار نيک ٬ گفتار نيک ٬ پندار نيک


را فرا سوی راه خويش بشماريم و بدان پای بند باشيم.تا درودی ديگربدرود



به عشق تو گرفتارم در اين دنيا تو رو دارم تو رو تا جون به تن دارم ديگه تنها نميزارم


من قصه گوی عشقم تو بهترين کلامی قشنگ ترين خيالی که هر نفس با هامی


وقتی تويی کنارم آسمون آبی رنگه ميام به ديدن تودنيا با تو قشنگه


برای ديدن تو دست ميگيرم فانوس ماه طلسم راه و ميشکنم ميگزرم از شب سياه


به گوش کوه ودر و دشت اسمتو فرياد ميزنم تا هر جا هستی بشنوی که تنها عاشقت منم


برای دين تو ثانيه ها رو ميشمرم برای ديدن تو من از يه دنيا دل ميبرم


برای ديدن تو هزار بـــار ميميرم برای ديدن تو دوباره من جون ميگيرم


واسه دوباره ديدنت ميشم گل اقاقيا تا زير پاهات بميرم پر پر بشم تو جاده هات


برای ديدن تو که شهسوار عشقی ثانيه ها رو ميشمرم من از يه دنيا دل ميبرم


آخرين آلبوم هنگامه


به همسفرعشق سری بزنيد خيلی جالب مينويسه


پيام‌هاى ديگران (53 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 04:31  | آرشيو تکی اين نوشته

Saturday, July 10, 2004

فردای روشن

با درود؛


اي فردا



مي خوانم و مي ستايمت پر شور


اي پرده دل فريب رويا رنگ


مي بوسمت اي سپيده گلگون


اي فردا اي اميد بي نيرنگ


ديري ست كه من پي تو مي پويم


هر سو كه نگاه مي كنم آوخ


غرق است در اشك و خون نگاه من


هر گام كه پيش مي روم برپاست


سر نيزه خون فشان به راه من


وين راه يگانه راه بي برگشت


ره مي سپريم همره اميد


آگاه ز رنج و آشنا با درد


يك مرد اگر به خاك مي افتد


بر مي خيزد به جاي او صد مرد


اين است كه كاروان نمي ماند


آري ز درون اين شب تاريك


اي فردا من سوي تو مي رانم


رنج است و درنگ نيست مي تازم


مرگ است و شكست نيست مي دانم


آبستن فتح ماست اين پيكار


مي دانمت اي سپيده نزديك


اي چشمه تابناك جان افروز


كز اين شب شوم بخت بد فرجام


بر مي آيي شكفته و پيروز


وز آمدن تو زندگي خندان


مي آيي و بر لب تو صد لبخند


مي آيي و در دل تو صد اميد


مي آيي و از فروغ شادي ها


تابنده به دامن تو صد خورشيد


وز بهر تو بازگشته صد آغوش


در سينه گرم توست اي فردا


درمان اميدهاي غم فرسود


در دامن پاك توست اي فردا


پايان شكنجه هاي خون آلود


اي فردا اي اميد بي نيرنگ


هوشنگ ابتهاج


تا درودی دگر بدرود


پيام‌هاى ديگران (12 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 02:22  | آرشيو تکی اين نوشته

Tuesday, July 6, 2004

۱۸ تير

درود بر تو امروز را گرامی بداريم که روزی تا ريخيست در تاريخ ايرانمان


حرکت از اين بيش شتابان کنيم ... هلهله در هلهله باران کنيم ...


امروز دوباره ۱۸ تير ی جديد است ولی مشکلات هنوز همان هستند و بد تر نيز شده اند....


به کسانی که در ۵ سال پيش از اين راهی زندان سياسی شدند فکر کنيم ....


پنج سال پس از حمله به کوی دانشگاه تهران و وقايع دانشگاه تبريز، هجدهم تيرماه، همچنان


نه تنها مهم ترين روز سال برای دانشجويان است، بلکه از جمله روزهايی است که مسئولان


جمهوری اسلامی را وا می دارد تدابير ويژه ای اتخاذ کنند، اگرچه تاکيد می کنند نگرانی از فرا


رسيدن اين روز ندارند.





اهورا مزدا


آه همیشه برای تو میمانم....


ای پاکی مطلق ...


ای آفرينندهء مهر ...


ای شادی آفرینم....


تو که راه بودن و ماندن را به من آموختی ...


من برای همیشه بودن میسرایم....


برای با تو بودن و بی تو نماندن ....


برای روز های رهایی هم گام با تو....


در آستان مهر زیستن ....


برای عشق ورزیدن به معشوق....


که آخرین راه نجات است.


خودم


به اينجا هم سری بزنيد


برگزيده شده از سايت بی بی سی


هيجدهم تير ماه، پنجمين سالگرد تظاهرات دانشجويی در تهران است که فصل تازه ای در جنبش دانشجويی ايران گشود و فضای سياسی ايران را چند روزی در بحران فرو برد.

*******

دوستان خوبم مراقب خود باشيد زيرا ما به شهيد بيشتر نیـــــــــاز نداريم بلکه به آينده ای آزاد تر و آزادگانی جوان برای ساختن ميهن کهن مان ايران باستان.



٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪


آيدون باد آيدون تر


فقط به خاطر تو تا درودی ديگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (39 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 21:03  | آرشيو تکی اين نوشته

Monday, July 5, 2004

یـــــــــاد باد<<<<<>>>>>یـــــــاد باد


گرچه خون مي ريزد



درود بر شما جوانان ميهن؛


فقط اين را ميگويم که با هر کسی نبايد درد دل کرد واو را محرم راز دانست اين را گوشواره گوشتان کنيد. چون من احمق بودم و تا به حال درس عبرت نگرفتم ولی بايد خودم را درست کنم. هر کس از راه ميرسد نديده و نشناخته از من << من نوعی >>يک برداشتی درست يا اشتباه نکند که در صورت گفتن آن بسيار درد ميبريد که چگونه يک جانبه به گناه نکرده متهم شديد و زير بار اين اتهام خفه ميشويد.آخ آيا تا به حال کسی در قالب صراحتش خود را پنهان کرده و بهتون گفته که( شما صراحتتان گارسونی است)؟ حالا منظور چه بوده او خود برای خود ميکاوَد و سخنی ميجويد و بيرون ميريزد......... بله اشتباه پشت اشتباه من مال اين دنيای مجازی نيستم و به قول دوست یاد شده بايد روان درمانی شوم يئنی من روح بيمار دارم نه اينکه جسمم را درمان کنم شايد راست ميگويد!!!!!!!!


اوميگويد که من به هيچ وجه بيماری جسمی ندارم و در توهمات خود اين بيماری را برای خود ساختم و بزرگش کردم.


تمام افراد خانواده من با او کم و بيش با تعاريف من آشنا هستند ولی اگر بار اول همانگونه که پدرم يا سعيد دوستم يا تراوت دخترم مرا ازاين دوستی منع کردند به آنان گوش ميسپاردم شايد در روز پايان اينطورروحم زخم خرده نميشد.


ببخشيد اگر من خوب ننوشتم وچند گاهی به جايی دور دست بروم وبه هيچ وجه وارد نت نشوم ؛ مراقب خودتان باشيد و به يکديگر احترام بگزاريد و يکديگر را دوست بداريد.


بسيار گريه کردم چون حقم بود چون به حرف هيچکس گوش نميدم


روی سخنم بخصوص به شما دوشيزه گان است


آه همیشه برای تو میمانم.... ای پاکی مطلق ... ای آفرينندهء مهر ... ای شادی آفرینم.... تو که راه بودن و ماندن را به من آموختی ... من برای همیشه بودن میسرایم.... برای با تو بودن و بی تو نماندن .... برای روز های رهایی هم گام با تو.... در آستان مهر زیستن .... برای عشق ورزیدن به معشوق.... که آخرین راه نجات است.( این شعر را ديشب یک باره سرودم )<< فی البداهه >>


!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



خوب حال و هوای تهران در چه حاله؟اميد وارم که همه چيز به خوبی و خوشی تمام شود


دلم برای گرمايش لک زده


))))))))))))))(((((((((((((


سرخ تر ، سرخ تر از بابك باش


روح بابك در تو...


در من هست ....



مهراس از خون يارانت ، زرد مشو


پنجه در خون زن و بر چهره بكش


مثل بابك باش


نه


سرخ تر ،‌ سرخ تر از بابك باش


دشمن


گرچه خون مي ريزد


ولي از جوشش خون مي ترسد


مثل خون باش


بجوش


شهر بايد يكسر


بابكستان بگردد


تا كه دشمن در خون غرق شود


وين خراب آباد


از جغد شود پاك و گلستان گردد


خسرو گلسرخی


در پناه يزدانِ پاک؛ تندرست شاد و پيروز زيويد




پيام‌هاى ديگران (19 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 20:22  | آرشيو تکی اين نوشته

Friday, July 2, 2004

با درود و بدرود.....

درود بر شما؛


به اينجا يه سری بزنيد آيات شيطانی اگر باز نشد به من بگيد.


اينجا هم برای يکی ديگر از دوستانم است که فکر ميکنه خيلی تنهاست ولی چامه های زيبايی می سرايد ....از من خواسته اينجا نامش را ببرم و شما به او سری بزنيد
























Friday, July 02, 2004

رژيم ايران به سوي جنگ و برخورد نظامي


گزارشهاي متعددي از ايران حاكيست شرايط شهرهاي بزرگ به حكومت نظامي بدل شده است. در خيابانها گشت ها و بازرسي هاي فراواني مستقر گرديده و نيروهاي امنيت رژيم به كار دستگيري و اقدامات سركوبگرانه ي ديگر مشغول هستند. اين اقدامات در آستانه ي تظاهرات جوانان و دانشجويان در روز ۱۸ تير و به مناسبت بزرگداشت قيام دانشجويي ۱۸ تير۱۳۷۸ مي باشد. پيش بيني مي شود به دليل وضعيت اقتصادي و اجتماعي وخيم داخل كشور تظاهرات امسال گسترده تر از سالهاي قبل برگزار شود.


<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<ـ>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>


يادتونه چند وقت پيش گفتم يکی از دوستانم رفته و نامش خاچيک است فکر کنم ديگه اينبار رفته باشد به سوی خدای يکتا ... بريد و برايش تسليت بنويسيد آخه جريان را خودش خوب نوشته ولی در يک مبارزه قرار بود يا بميره يا بکشه حالا ۲ روزه ما هيچ خبری ازش نداریم و ما فکر ميکنيم که ...ولی نه خدا نکنه آرزو دارم که نمرده باشهچون من ناراحت نيستم و ميدونم که مياد دوباره ...


ولی بريد بلاگش رابخونيد و ببينيد من با چه اشخاصی آشنا شدم در اين دنيای مجازی ونديده و نشناخته از همه به نيکی ياد می کنم .....


يکی از دوستانم<س.م> به من ميگويد که تو نبايد همه را باور کنی ولی تا حدی جالبه برام اين کارها البته يه جورايی به قول آقای مهندس <س.ح>از وابسته گی شديد به اين کاريا گپ زدن زياد از حد خود داری بايد بکنم چون سالم نيست اون بيچاره ميخاست که من از تنهايی در بيام نه اينکه خودم را درش خفه کنم ولی صدای همه در اومده ازاين کارمن؟ برای من که از محيط خونه خيلی کم بيرون ميرم.... بَدِه؟ ؟ شايد خيلی کم بيام و کم بنويسم ولی نميخام از شماها دور بشم چون با شما خودم را در ايرن احساس ميکنم و بسيارازحشل و هوای اونجا با خبر ميشم و از اوضاع و احوال تون خبر دار ميشم آخه تک تک تون را دوست دارم ميدونی من اينجا مام؛ مامانی؛ مامي؛ مامان يا شهلا جون يا آبجی يا جيگر يا يک دوست خوب يا مهربان مادر يا زن مبارزايرانی يا ميهن پرست يا فميتيست يا سلطنت خواه يا زرتشتی ياآزاديخواه نام برده و شناخته شدم خوب حقيقت وجود من اين است من يک زن سر بلند و آزاده ايرانی هستم و از اين هم بسيار خوشحالم ولی نه ميتونم کامل رسمی سخن بگم نه خيلی خودمونی ...




ولی خيلی جای جای ايران و هم ميهنانم را دوستدارم


تندرست شاد وپيروز در پناه يزدان زيويد........تا درودی ديگر بدرود


پيام‌هاى ديگران (32 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 20:01  | آرشيو تکی اين نوشته