الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Mittwoch, 13.04.05

درود بر تو ؛ در

درود بر تو ؛

در بلاگ یکی از هم میهنان نیکم سرور" محمد نيک عهد "به این جشن مردگان در مکزیک بر خوردم که دیدم خالی از لطف نیست که تو هم این را ببینی هم میهن و در یابیم که پس از مردن حتا نزدیکانمان هیچ جای گریه و بی قراری نیست مگر از سر خود خواهی ما باشد که چرا او زودتر از من رفت نزد حبیب خود؟!

"روزهای مردگان" در مکزیک

اواخر اکتبر سال دوهزار میلادی به طور اتفاقی در مکزیکو سیتی، پایتخت 22 میلیونی مکزیک، بودم که متوجه شدم بزرگترین "جشن ملی" مردم مکزیک با نام "روزهای مردگان" که هر ساله به مدت سه روز (31 اکتبر و اول و دوم نوامبر) برگزار می شود نزدیک است. گفتم "جشن ملی" چرا که علیرغم نام و موضوع مراسم که به مردگان تعلق دارد تمامی "مردم" مکزیک "شادمانه" در آن شرکت می کنند. خوشبختانه دوربین کوچک دیجیتالم را به همراه داشتم و به دلیل علاقه ام به فرهنگ بومیان آمریکای لاتین با زمینه های این مراسم هم بیگانه نبودم. تمام عکسهائی را که در این گزارشگونه برایتان به نمایش می گذارم از روی فیلمی که خودم برداشته ام گرفته شده اند. برای اینکه بدانید با چه موضوعی روبروئید فعلا یکی از این عکسها را داشته باشید که عکس یک "عروس و داماد اسکلتی" است!

couple[1].JPG

به اعتقاد تاریخ دانان ریشه این مراسم به سه هزار سال پیش بر می گردد وقتی که تمدنهای "آزتک" و "مایا" در این بخش از آمریکای لاتین می بالیدند. و این یعنی دهها قرن پیش از ورود اشغالگران اسپانیائی و پرتغالی که گلوله تفنگهای سر پُر را به مغز آنها و اندیشه برادری مسیحیت را به قلبشان شلیک کردند. هر چه بود سعی اشغالگران برای نابودی فرهنگ و سنن بومیان مکزیک به شکل کامل با موفقیت همراه نشد چرا که هنوز که هنوز است مراسم "روزهای مردگان" بزرگترین جشن ملی مردم مکزیک است گرچه تاریخ برگزاری آن که در ماه اگوست بود به اوائل ماه نوامبر تغییر یافت تا با جشن مسیحی "روز مقدسین" همزمان گردد.

آنچه در این مراسم سه روزه توجه همه را جلب می کند نگاهی است که مردم مکزیک به مردگان و از این طریق به مسئله مرگ و زندگی دارند که به کلی متفاوت از نگاه انسان غربی (مسیحی) و نیز نگاه مسلمانان است. اوکتاویو پاز شاعر و نویسنده مکزیکی، برنده نوبل ادبیات در سال 1990، در کتاب "هزارتوی تنهائی" به رابطه مرگ و زندگی در فرهنگ "آزتکها" اینگونه اشاره می کند: "زندگی در مرگ گسترش می یافت و بالعکس. مرگ نه پایان طبیعی زندگی که تنها پایان یک مرحله از دایره ای طبیعی بود. زندگی، مرگ، و دوبازه زائی مراحلی از یک روند کیهانی بود که بشکلی بی انتها تکرار می شد." نباید از این گفته به اشتباه این برداشت شود که آنها نیز به جهانی دیگر اعتقاد داشتند که روح انسان پس از مرگ در آن به زندگی ادامه می دهد بلکه آنها مرگ را بکلی از زندگی جدا نمی دانستند. درک اینکه چرا در این سه روز که مردم مکزیک از مردگانشان یاد می کنند این چنین شادمانه به خیابان می ریزند و می نوشند و می رقصند در این است که مردگان آنها مثل نزدیکان سفر رفته در این روزها به دیدار بازماندگانشان می آیند، با آنها می نوشند و می خورند و در پایان این دیدار شاد، برای یک سال دیگر به سفر می روند.

orchestra[1].JPG

ارکستر مردگان در یکی از خیابانهای مکزیکو سیتی

در اعتقاد مکزیکی ها مردگان کم سن و سال (نوزادان و بچه ها) روز اول به دیدار خانواده شان می آیند. خانه والدین بچه از دست داده در این روز مملو از شکلات و اسباب بازی به شکل تابوت و جمجمه و اسکلت است تا میهمانان کوچک از دیدار یک روزه شان با والدین و برادر و خواهرشان لذت ببرند.

choclates[1].JPG

جمجمه های شکلاتی

روز دوم کسانی که در تصادف اتومبیل کشته شده اند و یا در یک ماجرای جنائی به قتل رسیده اند به دیدار دوستان و خانواده می آیند. برای آنها هم غذائی که دوست می داشته اند آماده می کنند و تا دلشان بخواهد آبجو و تکیلا روی میز است! مردگان دیگر روز سوم می آیند روزی که گورستانهای سراسر مکزیک برای خوشامد گوئی به آنها مملو از جمعیت می شود.

شهرداری ها در برگزاری "روزهای مردگان" سنگ تمام می گذارند. این عکسی که می بینید را نه در یک گورستان که در اصلی ترین میدان شهر انداخته ام. شهرداری با گورها و سنگ قبرهای قلابی و گلهای فراوانی که روی آنها گذاشته میدان شهر را به صورت یک گورستان بزرگ "تزئین" کرده است.
cemetray enter[01].JPG

علاوه بر این هر کس هنری دارد در این روزهای جشن مردگان بی کار نمی نشیند. این عکس رقصنده ای است که لباسی به طرح اسکلت بر تن دارد و با کف زدن مردم وسط خیابان می رقصد.

dancer[1].JPG

و این هم تنور بزرگ نانوائی است که در این سه روز نانی به نام "نان مردگان" در آن پخت می کنند و مجانا به مردم می دهند تا آنرا با میهمانان مرده شان قسمت کنند. tower01.JPG bakery[1].JPG

در وسط همین میدان مناری از جمجمه طراحی شده که من وقتی از آن فیلمبرداری می کردم به یاد "شاهکار" آغا محمد خان قاجار در کرمان افتادم و حالا که دارم این را می نویسم تصویری از دستاورد "سوسیالیسم واقعا موجود" در کامبوج خمر سرخها را به ذهنم تداعی می کند!

tower[11].JPG
پس بیائیم ما نیز همانند اجدادمان و نه به پیروی از دیگر قومهای بیگانه، برای رفتگان خود ماتم زده نباشیم.

با سپاس از سرور گرامی " محمد نيک عهد " تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (37 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 20:03
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: حسام

Dienstag, 19.04.05 ساعت 10:25

بربندید محمل ها ...

 URL:  http://


 نويسنده: حسام

Montag, 18.04.05 ساعت 20:30


Whose fortune was it ? Please ...

 URL:  http://www.pantheon.persianblog.com


 نويسنده: مهدی

Sonntag, 17.04.05 ساعت 01:33

به به ..خيلی جالب بود... می دونی در دين زرتشت گريه کردن بر مرده ها رو بی ادبی و رفتار زشت می دونن ؟

 URL:  http://www.mehdi5825.persianblog.com


 نويسنده: ساسان . م . ک . عاصی

Samstag, 16.04.05 ساعت 01:09

سپاسگزار این همه مهر شما هستم ... حقیقتا خواندن یادداشتتان شادم کرد ...
البته (( ولی )) را متوجه نشدم . من هم اقرار می کنم که در کشوری مثل ایران اساسا حقوق انسان نادیده گرفته و نابود شده ...
اما در مورد فمینیسم ... اندیشه ای که خواستار آزادی و برابری بشر است ... اندیشه ای ذاتا صلح طلب و ضد اقتدار ...
در ایران فمینیسم حتی می تواند الزام نوینی پیدا کند ، چنان که در بسیاری کشورهای مرتجع فرهنگی و
مذ هبی دیگر ...
زن ایرانی هم به عنوان انسان تحت ستم قرار گرفته و هم به عنوان زن ...
و زن یعنی نیمی از بشر و نیز خالق بشر ...
و نظام ایرانی نیز ، که یک نظام اقتدار گرا و سرکوبگر و مرد سالار است ... اولین ناقض حقوق هم میهنان ما و ما ، چه زن و چه مرد می باشد .
طرف دعوای فمینیسم مردانگی نیست ، بلکه مرد سالاری است .
مرد سالاری ای که خود محل آسیب مردان نیز شده ...
در ضمن ... مطالب وبلاگتان نیز بسیار خواندنی بودند ... مخصوصا این یادداشت آخر ... برایم آشنایی با چنین رسمی بسیار جالب بود . و مرده پرستی سوزناک خودمان را در مقایسه با این رفتار طبیعت گرایانه بسیار حیرت انگیز تر دیدم . گر چه باید اقرار کنم تصور مرگ عزیزانم برای خودم هولناک ترین کابوس زندگی ام است .
.
من هم از آشنایی با شما بسیار خرسندم .
برایتان آرزوی پیروزی و سربلندی دارم .

 URL:  http://pandopan.persianblog.com/


 نويسنده: هوبور

Samstag, 16.04.05 ساعت 00:56

سلام.
اينجا هر روز جشن مردگان است

 URL:  http://hobor971.blogspot.com


 نويسنده: شايان

Freitag, 15.04.05 ساعت 23:13

ای بابا من اونا رو گفتم که بی خيال زبان خوندن بشم :ي اون خواننده هم که اسمشو نميدونيد فرمان فتحعليان هستش و هميشه در مورد امام علی ميخونه و خيلی وقته که تو ايران طرفدار داره اگه بخواهيد ميتونيد در سايت iransongاخرين البومش رو گوش کنيد موفق باشی خاله جون

 URL:  http://shayan19.persianblog.com


 نويسنده: عرشيا

Freitag, 15.04.05 ساعت 15:24

سلام...........مطلب زیبا و دلنشینی بود..............ما روز زاد روز گل را فراموش کرده ایم....در چنبر نام ونان و تعلقیم...................تندیس سیب و هبوط مادر زمان و زمین و منی که ترانه خوان این سرودم در عصر کوچه های آنطرف تر.................یا علی

 URL:  http://ark.persianblog.com


 نويسنده: شهلا

Freitag, 15.04.05 ساعت 13:31

آقا جون مرده ها که جشن نمیگرند!!!!؟؟؟؟
برای یاد بودی از مردن نزدیکان یا آشنایانشون این جشن گرفته میشه........
تو رو خدا قشنگ بخونید پس از آن پیام بنویسید.

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: پاتتا

Freitag, 15.04.05 ساعت 13:03

مطلب جالبی بود . با اين حرف نوشتار موافقم که:اينجا زنده هاشم حال جشن گرفتن ندارن چه به برسه به اموات!. سر به مهرت افزون

 URL:  http://patta.blogfa.com


 نويسنده: الهه مهر

Freitag, 15.04.05 ساعت 12:27

خيلی جالب بود.

 URL:  http://elaheyemehr.blogspot.com/


 نويسنده: نوشتار

Freitag, 15.04.05 ساعت 07:18

سلام
۱- از آشناييتون خوشبختم
۲-اينجا زنده هاشم حال جشن گرفتن ندارن چه به برسه به اموات!

 URL:  http://neveshtar.blogspot.com


 نويسنده: يه تنها

Freitag, 15.04.05 ساعت 01:40

سلام دوست عزيز شهلا جان ... زيبا بود مطلب جالبی بود با تبادل لينک موافقيد؟

 URL:  http://www.aseganeh.persianblog.com


 نويسنده: پيمان

Freitag, 15.04.05 ساعت 00:14

ما برای کامنت گذاشتن مشکل ژيدا کرديم . اميدوارم اين پيغام بدستت برسه ! دلمون برات تنگ شده و منتظريم که بتونيم دوباره برات کامنت بذاريم ! خانواده سعيدی


 نويسنده: شهلا

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 22:50

جواد جان پسر گل من که نرفته بودم مکزیک !!!!!!
مگر درست نخوندی عزیزم؟
این یک نوشتاری از دوست نیک و هم میهن گلم آقای
محمد نیک عهد بود خاله جون و تمام این عکسها نیز زحمتی بود که ایشون کشیده بودند ولی چشم در مورد
عکسها این کار رو که گفتی انجام میدم.

 URL:  http://21mehr.com/


 نويسنده: اهری

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 22:23

سلام . مطلب شما رو خوندم (محمد نيک عهد را) و کلی به اطلاعاتم اضافه شد . عين اين ميمونه که خودم رفتم مکزيک و بر گشتم . مهرتان افزونتر .نوشته جالبی بود. و قابل تامل . سلامت باشيد. ضمنا از اينکه آدرسم را عوض کردين سپاسگزارم .بقول بعضی ها بدرود.

 URL:  http://ahari.blogfa.com


 نويسنده: جواد از وبلاگ ایران طنین

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 21:38

سلام خاله شهلا . خوبی راستش رفته بودم اصفهان جای شما خالی بود . خيلی شهر قشنگی بود اما حيف که نشد بيشتر بمونم. خاله شهلا بابا پولدار خوب منم ميرم اصفهان شما هم ميری مکزيکوسيتی . برای خودت صفا می کنی ما که از اين پول ها نداريم بريم مکزيک و اون طرفها خوب به جاش ميريم اصفهان . شما هم به جای اينکه بری اون سر دنيا آمریکای لاتين خوب بلند شو بيا ايران . بعدش اگر دوست داشتی ميريم اصفهان. ( شوخی کردم هر که بهتون خوش میگذره برو .انشاا.... همیشه سلامت باشی)
اما نظرم در مورد اين مطلب شما ـ جشن مردگان در مکزيک-مراسم گرامی داشت ياد خاطره مرگان يه جورايی تو مايه های همين شب هفت و چهلم و ساله خودمون. ‌‌اما تو ايران آنقدر برای مرده گريه می کنند که زند ها نيز اميدشون به زنده بودن و زندگی رو از دست ميدند . يه جورايی مرده ژرست هستيم تا وقتی اون بابا زنده است يک بار هم نميريم ببينيمش اما خدا نکنه که بميره ديگه خودمون رو براش تيکه پاره می کنيم.کسی که مرد ديگه با گريه کردن بيش از اندازه زنده نميشه. ديگه کم آوردم و نمی دونم چی بگم خاله . و از اين که به اين ژسر کوچکتان هميشه سر می زنيد و با نوشتن نظرات گرمتان مرا همراهی می کنيد از شما ممنونم.در ضمن اين تازه گيها حجم عکسهای وبلاگتان بالا رفته و دير آژلود ميشه يک مقدار کمتر عکس استفاده کنيد. البته ببخشيد فضولی کردم.فعلاْ خداحافظ

 URL:  http://irantanin.persianblog.com


 نويسنده: هانیه

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 19:47

با این حساب بهتره زودتر بمیریم تا برامون اینهمه خوراکی خوشمزه درست کنن!

 URL:  http://aztobato.persianblog.com


 نويسنده: شهاب

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 18:01

با سلام خدمت شما من تازه به جمع وبلاگ نويسان اضافه شده ام و شما را لينک کردم اميدوارم موافق باشيد .در ضمن مطلب جالبی در مورد جشن مردگان نوشتيد.

 URL:  http://shahab1367.blogfa.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 17:15

سلام ... خطاب من آنانی بودند که ادعا میکنند درکش را دارند اما بهانه می آورند

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: دنيز

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 13:26

سلام خاله خانوم
جشن مردگان برام خيلی جالب بود و الحق سنت زيبايی بود و اينجوری حس ميکنم مرگ را هم آنها زيباتر می سازند درفرهنگ ما
بيشتر چيزهايی که در باره مرده ميگويند ومراسماتی که در اين امور داريم ترس از مرگ را در ما القا ميکند ولی آنها زندگی اشون زيباست ومرگشان را هم زيبا ميسازند اينطور نيست؟

 URL:  http://www.denizjoon.blogfa.com


 نويسنده: پويا دلبر

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 13:18

هر کشوری سنتی رو که اجدادشون از اون پيروی ميکردن رو قبول دارن و براشون مقدسه. مثل شب هفت و چهلم و ساله خودمون. ‌‌

 URL:  http://---------------------


 نويسنده: مهرنوش

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 12:59

دستت در نکنه ولی . دست اون آقاهه هم درد نکنه .برم وبلاگش ببينم از وطن دومم چی می دونه .

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 12:46

ميدونی من فکر ميکنم اکه ما مجبور نبوديم اسلام رو بپذيريم الان چيکار ميتونستيم بکنيم .اين واسه ما شده يه حسرت دائمی .هيچی از سنتامون باقی نمونده جز يه عيد که هر سال در پيت تر برگزار ميشه

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 12:44

به به !! ميدونستی وطن دوم من مکزيکه ؟؟؟

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: آلوچه

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 10:30

اينم يه جور مرده پرستيه ديگه ؟ حالا هی بگن فقط ايرانی ها مرده پرستند ...البته خب روش ما با گريه است مال اونا با خنده و شادی !!

 URL:  http://ghareghurut.blogspot.com


 نويسنده: پيام

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 09:59

فکر نميکردم با فبر و اين چيزها هم بشه جشن گرفت ...

 URL:  http://payamra.com


 نويسنده: بهاره

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 07:47

مرده هم مرده مکزيکی .تو فکرم انداختی برم مکزيک بميرم ها.کلی به نفعم ميشه.

 URL:  http://bahareh28.persianblog.com


 نويسنده: بهاره

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 07:46

مرده هم مرده مکزيکی .تو فکرم انداختی برم مکزيک بميرم ها.کلی به نفعم ميشه.

 URL:  http://bahareh28.persianblog.com


 نويسنده: وارطان

Donnerstag, 14.04.05 ساعت 02:21

با تبادل لينک موافقی!
من برای اعلام حسن نیتم لينکدمتان!
پايدار باشی.

 URL:  http://jomhour.blogfa.com


 نويسنده: آشنای غريب

Mittwoch, 13.04.05 ساعت 23:53

سلام...خوبــــــــــــــــــــــــــي؟؟؟ خيلی با حاله جشنشون بايد رفت و از نزديک ديد ... موفق و جاری باشی

 URL:  http://hamdelan2.persianblog.com


 نويسنده: بانوی ارديبهشت

Mittwoch, 13.04.05 ساعت 23:14

سلام دوست من...افلاين ميخونمش

 URL:  http://banoyeordibehesht.persiannblog.com


 نويسنده: سام

Mittwoch, 13.04.05 ساعت 22:44

سلام شهلا جان ....
مرسی از حضور پر مهرت و دلگرمیهات ...
بازم این مطلبت مثه بقیه عالی و تووووووووپ ....!!!!
بازم پیشم بیا ..منتظرم ..
سبز و استوار باشی ..

 URL:  http://javedane.blogfa.com


 نويسنده: نقش خيال

Mittwoch, 13.04.05 ساعت 21:35

مطلب پرباری را گزينش و ارائه نموده‌ايد.تامل برانگيز بود.
لينکتان را افزوده‌ام.
شادکام باشيد.

 URL:  http://zandi.blogfa.com


 نويسنده: سفر شب

Mittwoch, 13.04.05 ساعت 21:01

من مطلبتو از دريچه مطلب خودم ميبينم:توی اين دنيا هيچ چيزی نميتونه و نبايد حقيقت محض و لايتغير تلقی بشه! مثلا برای اين جماعت که تو ختم و چله و سالشون بزن و بکوب ميکنند ، خاک بر سری ما برای مرده هامون احتمالا چيزی غريب محسوب ميشه......
ببخش تو رو خدا ،ذهنم انقد در گير درست و غلط شده همه چی رو از اين منظر ميبينم !
اينم برای خاله جون با اين همه حس های خوب و قشنگش!

 URL:  http://www.sefreshab.blogfa.com


 نويسنده: الحمراء

Mittwoch, 13.04.05 ساعت 20:35

سلام خاله. خوبی؟
خاله...... در حق جشن مردگان ايرونی‌ها کلی کم لطفی کرديا !!! هيچ کشوری در دنيا مثل ايروني برای مرده‌هاشون جشن نميگيره و بذل و بخشش نميکنه !!!

 URL:  http://alhamra.blogfa.com


 نويسنده: سفر شب

Mittwoch, 13.04.05 ساعت 20:34

خاله جون پريشب من «خودم» بودم و کلی سرزنش شدم !حيف نميتونم داستانشو اينجا برات بگم ،...............نميدونم اگه ميدونستی بازم همين حرف ميزدی يا نه؟!!

 URL:  http://www.sefreshab.blogfa.com


 نويسنده: مريم

Mittwoch, 13.04.05 ساعت 20:18

سلام. ديدی من هميشه ميام بهت سر ميزنم! آ