الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Wednesday, May 4, 2005

نگاهی به تفاوت عشق و دوست داشتن از دید استاد معرفت.

درود بر تو:

یادته بهت میگفتم عشق با دوست داشتن متفاوت است؟

حالا که گفتار <دکتر شریعتی> استاد بزرگ معرفت رو میخونم می فهمم که عشق چقدر بد بختی میاره و خیلی بیچاره است .

من نوشتار ایشون را به چند بخش قسمت میکنم و برایت اینجا می نویسم تا هر دو بیشتر یاد بگیریم.

0010.jpg

۱ـ دوست داشتن از عشق برتر است.

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی. اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریضه آب می خورد و هر چه از غریضه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز هم گام با آن اوج می یابد.

عشق در غالب دل ها در شکل ها و رنگهای تقریبن مشابهی، متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها بر خلاف غریزه ها هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت که به شمارهء هر روحی، دوست داشتنی است.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست........

عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبائی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است و اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و (( دیدار و پرهیز)) زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است دنیایش دنیای دیگری است.

عشق جوششی یک جانبه است، به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ این ((خود جوشی ذاتی )) است و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یک جانبه می ماند و گاه ، میان دو بیگانهء نا همانند، عشق جرقه میزند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس ار انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره یکدیگر می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنایی پس از عشق که دره کوچکی نیست فراوان است.

Alborz az jadeye Haraz.jpg

تا بدین جا نوشتم، تا کمی با این نوشتار آشنا شوی ولی در متنهای پسین برایت باز نیز می نویسم. آخر این تفاوت برای خود من نیز هنوز نا مشخص بود. باید در اینجا از دوست گلم (( مـــــارال)) نیز سپاسگذار باشم که این کتاب را به من پیشنهاد کرد.

(((حقیقت همانند مرغی آتشین بال و اساطیری است، سرا پا شعله در خاکستر قفنوس خواهد سوخت و انسان بار دیگر در هبوطی با سقوطی تلخ در هجوم جلوه طاووس خواهد سوخت ولی همواره تا راهی به سوی روشنی باشد چراغی در دل شبهای بی فانوس خواهد سوخت.)))

در پناه یزدان تندرست و پیروز بر تمام اهریمنان زیوی......... تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (30 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 03:36
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: نازمهر

Thursday, May 5, 2005 ساعت 00:32

شهلا جونم سلام
فعلا اومدم اعلام حضور کنم تا پستت رو به صورت آف لاين بخونم. آخه نياز به دقت داره و يه خورده طولانيه.
قربونت

 URL:  http://www.joojoo.hadi77.com


 نويسنده: اهری

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 23:38

البته که دوست داشتن از عشق بهتره / اریک فروم

 URL:  http://ahari.blogfa.com


 نويسنده: بهاره

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 23:25

منم خوندم و فوق العادخ موافقم . تجربه بهم ثايت کرده که درسته

 URL:  http://bahareh28.persianblog.com


 نويسنده: پری کوچک غمگين

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 23:04

راست گفته اند دوست داشتن از عشق برتر است اما کمتر کسی معنی اين جمله را می فهمه !ممنون که به خونه من اومده بودی....شاد زی !

 URL:  http://maktoub.blogsky.com


 نويسنده: زیتون

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 22:34

سلام شهلا جان. اين نوشته‌ی شريعتی رو چند سال پيش خوندم و يادمه اون‌موقع خيلی روم تاثير گذاشت. خوب دوست‌داشتن موندگارتر از عشقه و دليل‌هاش واقعی‌تره. عشق يه احساس تنده و ممکنه دوست‌داشتن رو هم شامل بشه. اگه اين‌جوری بشه خيلی خوبه:)

 URL:  http://z8un.com


 نويسنده: نيما دينگاليگا

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 22:21

سلام آبجی شهلا...همه اينا درست اما من بلاخره عاشقم يا دوست دارم؟!

 URL:  http://dingaliga.persianblog.com


 نويسنده: الحمراء

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 17:22

ای بابا... حالا کی عشقو داده کی گرفته؟؟؟ راستی من با نظر پسر خوب موافقم تا حدودی. بابای.

 URL:  http://alhamra.blogfa.com


 نويسنده: شهلا

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 16:27

پسر خوب جونم اینا
خوشحالم از شنیدن نظراتت.

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: يه پسر خوب

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 16:01

سلام...
راستش نمی‌دونم که يادت باشه يا نه٬ ولی خيلی وقت پيش توی يه وبلاگ من اين رو نوشته بودم... و حتی ازش انتقاد هم کرده بودم... من شريعتی رو به عنوان يه نويسنده قبول دارم که گاهی اوقات و نه هميشه مطالب خوب و قابل تاملی رو می‌نويسه...
ولی شريعتی راه خوبی رو ادامه نداد و نتونست اون چيزايی که تو ذهنش بود رو تفکيک کنه... سياست و ديانت و اعتقاداتش رو قاطی کرد...
ولی با اينکه حرفهای قشنگی ميگه ولی فقط قشنگه حرفهاش...
در مورد شيطان هم منظورم بخش آفرينش بود...
شريعتی گاهی خيلی قوی و گاهی خيلی ضعيف و به عبارتی بد بود٬ به همين خاطر مردم يا دوستش دارن يا ازش متنفرن.. چون همهء آثارش رو نخوندن و نمی‌دونن چه زندگی داشته...
شاد باشيد و هميشه نويسان.


 نويسنده: شهلا

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 15:38

حسین جان من فکر کردم نیکوی تو هستم.
پیش از این بهم میگفتی نیکو آخه..........

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: محمد

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 15:19

سلام منم هميشه ميگم دوست داشتن بر تر از عشق اما اکثرا باور نميکنن در نتيجه من با شما کاملا موافقم

 URL:  http://pesarekoohestan.persianblog.com


 نويسنده: حسين رونقي

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 14:52

سلام بر شهلای عزيز که هم خودت خواستی هم من که مادرم باشی
واقعا از مارال هم تشکر می کنم که اين کتاب رو به تو معرفی کرده اگر دوست داشتن برتر از عشق است بدان که من خيلی دوستتون دارم هم تو رو هم مامانم رو
فعلا

 URL:  http://sotoh.blogspot.com


 نويسنده: سميرا

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 14:18

سلام. من معمولا سعی ميکنم احساساتم رو موشکافی نکنم! که ببينم عشقه يا دوست داشتنه يا چی.. دنبال اسم برای حسم نيستم... دوست داشتن و عاشقی همون حس خوشاينديه که نسبت به ادما يا هر چيز ديگه ای تو دلم ايجاد ميشه و اين حس برای هر کسی فرق داره... گاهی بهش ميگم دوست داشتن.. گاهی ميگم عشق.. ولی هيچ وقت نميشينم جدی بررسی کنم ببينم کدومه! مهم اون علاقه است و حس خوشايند! / ودر مورد اون قسمت که هر چيزی از غريضه سر بزنه بی ارزشه با اقای شريعتی موافق نيستم!

 URL:  http://samira5.persianblog.com


 نويسنده: مارال

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 14:00

شهلا جان اولا سلام و خسته نباشید . دوما همین الان دارم علت دیر اومدنم رو بهت میگم ( تصادف ) اما نوشته های دکتر همیشه زیبا هستن . خوشحالم که کتاب رو خوندی . شاد باشی و همیشه آسمونی .

 URL:  http://www.shekastesokoot.persianblog.com


 نويسنده: سامان آزادي

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 13:30

خوب؛ شهلا خانم!
اين نوشته رو سالها پيش خوندم... موقعی که هنوز دبيرستانی بودم... و بعد باز هم در دوران دانشگاه ... اما می دونی! اين آقای دکتر شريعتی بيشتر از اين که يه منتقد يا فيلسوف باشه، يه لفاظه (خوب اين البته نظر منه که خيلی ها هم باهاش مخالفن) اما من فکر می کنم که توی اين نوشته تعريفی که دکتر از ؛عشق؛ و ؛دوست داشتن؛ ارائه ميده کاملا خلط مبحث کرده...
ولی خوب نميشه زيبايي و تاثير گذاری قلمش رو ناديده گرفت
پيروز باشی.

 URL:  http://sazadi.blogfa.com


 نويسنده: الهه مهر

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 12:37

واقعا من به اين نتيجه رسيدم که دوست داشتن از عشق بهتره

 URL:  http://elaheyemehr.blogspot.com/


 نويسنده: مرضی

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 11:27

بسيار انتخاب زيبايی بود.... استفاده کردم.

 URL:  http://worldblue.persianblog.com


 نويسنده: vahidoo

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 11:23

قلم بر بی‌دلان گفتی نخواهم راند و هم راندی ، جفا بر عاشقان گفتی نخواهم کرد و هم کردی

 URL:  http://www.vahidoo.com


 نويسنده: مهرنوش

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 11:22

من نمی دونم چرا هر کاری ميکنم نمی تونم با اين شريعتی کنار بيام !!

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 11:21

من نميدونم چرا هر کاری ميکنم نمی تونم با اين شريعتی کنار بيام !

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: پريال

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 11:19

دوست عزيز من خيلي وقته كه شما سر مي زنم و از نوشته هاتون استفاده مي كنم ولي خوب عادت به كامنت گذاشتن ندارم. در هر صورت مي خواستم بگم كه شما توانايي فوق العاده اي در تحليل اخبار و نويسندگي داريد يا به قول معروف دست به قلم خوبي داريد.

 URL:  http://afsaneyepariyal.persianblog.com


 نويسنده: مریم

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 11:16

من هميشه شريعتی را دوست داشتم علی رغم تضادها و تفاهم ها.ولی کتابهای او مرا به دنيای ديگری رهنمون ساخت که ديگری نتوانست.شايد هم بودند و من نمی دانستم. ولی او هم به نوبه خود مرد بزرگی است
راستی چرا به من سر نمی زنی؟

 URL:  http://www.darya59maryam.persianblog.com


 نويسنده: نسیم

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 10:58

من دبیرستان کتابهای شریعتی میخواندم و از اونموقع تا کنون لذت برده ام یکی از دوستان گفت اینا راه چاره نیست اما اروپا از همین راهها رسید

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: شايان

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 09:50

دوست عزيز

ايشان را استاد معرفت خواندن و تلاش برای شناخت تفاوت عشق و دوستی از ديد او کردن توهين است به تمام عاشقان عالم.

اين بشر تجسم عینی کين بود و نفرت. اگر هم از عشق حرفی ميزد برای پنهان کردن دیو کریه بغض و کینه‌ای بود که سراپای وجودش را گرفته بود. در نوشته‌ها و گفته‌هاش دقت کن خودت خواهی دید چطور در لابلای صحبتش از عشق بذر کین ونفرت را میکاره.

اميدوارم ناراحت نشده باشيد.

شاد باشيد.


 نويسنده: پيام

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 09:46

نهايت اينکه فقط دوست داشتن ....

 URL:  http://payamra.com


 نويسنده: بچه مخفی

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 08:36

سلام ..جالب بود..و امیدوارم که همه مون بتونیم هم معرفت عشق رو داشته باشیم و هم لیاقت دوست داشتن و دوست داشته شدن رو!

 URL:  http://Invisible-Kid.Persianblog.Com


 نويسنده: شهلا

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 04:07

شایان جان من تنها منظورم تفاوت عشق و دوست داشتن از دید یک نفر دیگر بود وگرنه ایشون پدر بزرگ من نبوده..........

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: شايان

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 04:02

دوست عزيز

دکتر شريعتی نه به درد ديروز ما ميخورد نه به درد امروز ما ميخوره و نه برای آينده ما چيزی واسه گفتن داره. به دنیا نگاه کنید ببینید کجا میره؟

ول کنيد اين جور آدمها را که جز تخم کينه و نفرت و ....در اين آب و خاک نکاشتند. از ما گفتن خود دانید.

شاد باشید


 نويسنده: ساسان . م . ک . عاصی

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 03:49

و البته واقعا تند رفتم...! این متن خاص را هم دوست دارم.

 URL:  http://pandopan.persianblog.com


 نويسنده: ساسان . م . ک . عاصی

Wednesday, May 4, 2005 ساعت 03:45

من به خاطر این ناهماهنگی عذر می‌خوام...اما واقعا آبم با جناب شریعتی توی یک جوب نمی‌ره!
گر چه این کتابش(هبوط و کویر) رو کمی دوست دارم ولی در هر حال هر وقت به خاطر می‌آرم که حضرت استاد در تعریف خلقت زن یک قدم فقط زحمت کشیدن و جلو رفتن و در روایت ایشون زن دیگه از دنده چپ مرد نیست و از اشک و خون مرده و بقیه چیزهایی که درباره این قضیه نوشته‌ان... واقعا حالم کمی به هم می‌ریزه. استاد کراوات به گردنشون بود و تسبیح در جیبشون و بنده شخصا با این مشی زیرکانه کنار نمی‌آم...
به هر حال... امیدوارم دوستداران شریعتی نرنجند از اینکه این قدر اینقدر تند نظرم را گفتم.

 URL:  http://pandopan.persianblog.com