درود بر تو :
تفاوت عشق با دوست داشتن را از دکتر شریعتی برایت نوشتم، که با آن نا آشنا نیز نبودی .
ولی این برای خود من جای بسی تفکر دارد که چنین شخصی (دکتر شریعتی) چگونه می تواند از عشق متنفر و گریزان باشد؟ چگونه میتوان گفت که عشق چنین است و چنان است؟ ما بدون وجود عشق چگونه میتوانیم دنیا و مشکلاتش را تحمل کنیم؟ به چه امیدی برای فردا هایمان بمانیم؟ با احترام به ایده تک تک هم میهنانم بخصوص استادی توانا چون ایشان، ایده خودم را برایت در مورد ((تفاوت عشق و دوست داشتن)) میگویم ؛
عشق من، خدای من است. بله همان خدایی که نه ازش میترسم نه ازش انتظار تنبیه دارم و هیچگاه بدون حضورش روزم را سپری کردم که بهترینم بوده و هنوز نیز است.
و دوست داشتن به ایده من گذرا است.
بله من عاشقم، عاشق فرزندانم، عاشق تمام نزدیکانم، عاشق جای جای میهنم، عاشق فرد فرد هم میهنانم، عاشق کودکان یتیم بم و زرند، عاشق دوستی که برایم عشق در دنیای مجازی شده است و در تمام لحظاتم از آغاز، شریک غم و درد و شادیم بوده و راهنمایم بوده است.......
(دوست گلی همچو تو)

مرده بدم زنده شدم ، گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم
...............................
بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمیشود داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود
دیدهء عقل مست تو، چرخهء چرخ پست تو گوش طرب به دست تو، بی تو بسر نمی شود
خمر و خمار من توئی، باغ و بــهار من توئی خواب و قرار من توئی، بی تو بسر نمی شود
جان ز تو نوش می کند، دل زتو جوش می کند عقل خروش می کند، بی تو بسر نمی شود
جاه و جلال من توئی، ملکت و مال من توئی آب زلال من توئی، بی تو بسر نمی شود
بی تو اگر بسر شدی، زیر جهان زبر شدی باغ ارم سقر شدی، بی تو بسر نمی شود
دل بنهند بر کنی، توبه کنند بشکنی این همه خود تو می کنی، بی تو بسر نمی شود
گاه سوی وفا روی، گاه سوی جفا روی آن منی کجا روی، بی تو بسر نمی شود
خواب مرا ببسته ای، نقش مرا بشسته ای وز همه ام گسسته ای، بی تو بسر نمی شود
بی تو نه زندگی خوشم،بی تو نه مردگی خوشم سر زغم تو چون کشم، بی تو بسر نمی شود
<<مــــــــولانا>>
در پناه یزدان تندرست ، پیروز و شاد زیوی........ تا درودی دگر بدرود.