الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Wednesday, May 11, 2005

چگونه پرچم ایران بوجود آمد.

بخش اول

درود بر ايرانيان آزاده

در بارهء تاريخ

fflag-title.GIF (784 bytes)

پرچمی که خواسته ما ایرانیان بدون وابستگی به هر آئینی است.

realflagfinal2.jpg (27278 bytes)

پرچم ايران پیش از سال ۱۳۵۷

جای آن دارد که قبل از هر گونه پيش داوری يا جبهه گيری بگويم که من به هيچ گروه يا ارگانی وابسته گی ندارم و تنها يک ميهن پرست هستم و گوينده

******* چو ايران نباشد تن من مباد *******

و هدفم از بيان اين مطالب فقط آگاه کردن نسل جوان است ... که به ميهن خود و تمام داده های ایزدی که در آن است سر افراز باشند و افتخار کنند. به برخی از دوستانم نیز قول داده بودم در اين مورد متنی تهيه کنم .

پيشينه

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است۶۰ سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال ۳۵۵خورشيدي ( ۹۷۶ ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال۴۱۰ خورشيدي ( ۱۰۳۱ ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (۱۹۷۹ ميلادي).

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.

.......................

پی نوشت:

بر داشته شده از بایگانی، برای دوستانی که در این مورد آگاهی ندارند. جالب توجه؛ این متن را به دو نوشتار جداگانه تقسیم کرده ام.

در پناه یزدان تندرست، پیروز و شاد زیوید..............تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (39 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 02:12  | دنبالک (2)
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
http://21mehr.com/archives/000769.html (آقای شاهرودی؛ سميع نژاد را آزاد کنيد): اين هم ساده‌ترين راهكار عملي. همين جا امضا كنيد اين متن را، امضاها به پانصد كه رسيد، راهكار بعدي را مطرح مي‌كنم براي ارسال نامه به شاهرودي....
حرف های گهگاهی (http://aureliano.blogfa.com): مطلب خیلی خوبی بود واقعا استفاده کردم . شاد باشید ... مانیا .


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: گل یاس

Saturday, May 14, 2005 ساعت 01:59

سلام. .. بسيار آموزنده بود . از اين سری مطالب بيشتر استفاده کنيد ... خوشحالم می کنيد اگر قدمی در باغچه گل ياس بزنيد .....آنچه شيرين می کند ايام را مهر است .....مهر است ...مهر ...

 URL:  http://www.yasflower.persianblog.com


 نويسنده: شهلا

Thursday, May 12, 2005 ساعت 21:06

افشین جان
خیلی زیباست این سروده ها.
ولی ای کاشک نام شاعرش را نیز می بردی!!!!!!

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: افشين

Thursday, May 12, 2005 ساعت 20:06

ای عشق بستم دگر بار سفر
عشق کنعان نميخواهم دگر
بر عشقی دگر دل دلداده ام
از هواي عشق تو افتاده ام
از هواي عشق تو افتاده ام

در دل افسانه ها جانانه ام را يافتم
آتشي بودم من و پروانه ام را يافتم
اي که از ما دل بُريدي و به دنيا باختي
رفتي و با رفتنت دنياي ما را ساختي
اي خداي دل ببين اکنون به کفر افتاده ام
من عشق دگر را در دلم جا داده ام
با من عاشق تو بد کردي ز يادم ميرود
من دعا کردم خدا هم از گناهت بگذرد
من دعا کردم خدا هم از گناهت بگذرد
ای عشق بستم دگر بار سفر
عشق کنعان نميخواهم دگر
بر عشقی دگر دل دلداده ام
از هواي عشق تو افتاده ام
از هواي عشق تو افتاده ام

ميروم در قعر چاهي من سفر
تا نماند از من عشق خبر
من به عشق روشنايي مي روم
من بدنبال رهايي ميروم
من بدنبال رهايي ميروم
ای عشق بستم دگر بار سفر
عشق کنعان نميخواهم دگر
بر عشقی دگر دل دلداده ام
از هواي عشق تو افتاده ام
از هواي عشق تو افتاده ام

تو هنوز اندر غم و اندر خم يک کوچه اي
من هزاران کوره راه و راه را طي کرده ام
از حقيقت مي گريزي و زمن بيگانه اي
من بدنبال حقيقيت چاه را طي کرده ام
آنقدر آسان نبود گر تو حقيقيت داشتي
عاشقي بودم من و ديوانه ام پنداشتي
ای عشق من عاقبت از عشق کنعان سوختم
زندگي دادم بسي تا درس عشق آموختم
زندگي دادم بسي تا درس عشق آموختم
ای عشق بستم دگر بار سفر
عشق کنعان نميخواهم دگر
بر عشقی دگر دل دلده ام
از هواي عشق تو افتاده ام
از هواي عشق تو افتاده ام


 نويسنده: افشين

Thursday, May 12, 2005 ساعت 20:01

((شبگرد ))

امشب

باز ولگردي پيشه كرده ام

امشب باز آواره در خيابانها

مهتاب را مينوشم

مست و سياه مستم

امشب باز

بياد كوچه باغهاي شهرم

كه بوي بوته هاي نارنج ميدادند

خاطرات چشمان ترا

جستجو ميكنم

ميخواهم بدانم

ميخواهم حس كنم

آن نسيم دريا يي شمال

چگونه بود

آه... يادم آمد

آبي دريا رنگ چشمان نجيبت بود

روزهاي باراني بهار

مثل شعرهاي عاشقانه

لبانت بود

بر آشوبيدم

زخم شبانه من

زخم تمام آوارگان جهانست

براي چشمان تو كه خسته چون دلم ميماند

ارمغاني اوردم

يك راز سر بسته است

بتو ميدهمش ...بگير و بخوان

تا در مهتابي امشب

تو هم

مثل من مست و سياه مست شوي

من از نوشيدن مهتاب

تو از نوشيدن حكايتهاي

شبانه من

هر دو ..تا رهايي ...تا نهايت عشق


 نويسنده: افشين

Thursday, May 12, 2005 ساعت 19:54

وقتي گريه ميکنم
باد آنقدر شتاب زده اشکهايم را مي برد
که نمي تواني اشکهايم را بخواني
براي همين است که
في البداهه هايم را در باد مي سرايم
به بال پرنده مي سپارمش
تا آواز غمگينم را در پروازهاي آبي اش
به آسمان ببرد
مرثيه هاي من
مال زمين نيست
مال تو نيست
مال خودم نيز نيست
مي سرايم اما نه حتي براي دلم
که دلم را در گورستان آرزوها دفنش کرده ام
مدتهاست که دلم مرده است
آنروز که جنازه دلم را مردم بر تابوت حمل ميکردند
تو نبودي اي مهربان
نديدي اي مهربان


 نويسنده: افشين

Thursday, May 12, 2005 ساعت 19:51


آن روزها چقدر پاک بوديم و بي گناه...

با يک نگاه عاشق مي‌شديم

و با يک اشاره دل مي‌باختيم.

وقتي به دل بستن خود فکر مي‌کنم

از همه آن سادگيها به خنده مي‌افتم.

ولي نه!!! اگر چه دلها پاک بودند و بي‌آلايش

اما زندگي مسيري به همان سادگي نداشت.

من به يک نگاه دل باختم

و به صد اشاره آنرا پاک کردم.

مي‌دانم آنچه بايد، اتفاق مي‌افتد...

من به تقدير نوشته شده ايمان دارم

و فکر مي‌کنم

آنچه بايد، رخ خواهد داد.

پس خود را به سرنوشت مي‌سپارم

و ايمان دارم

دلهاي پاک و بي‌گناه، تقديري زيبا دارند


 نويسنده: افشين

Thursday, May 12, 2005 ساعت 19:49

شريك عشق تو شدن يعني همنفس شعر و ترانه شدن

يعني چون ابري تيره به دريا زدن وديوانه شدن

شريك عشق تو شدن يعني عاشقي به سان يك مجنون

يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن

شريك عشق تو شدن يعني ديوانه وار عاشق شدن

زدن به كوه و بيابان و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ماهي به دريا رها شدن

به ديدن مهتاب شب رفتن و براي لحظه اي ستاره شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ابري بهاري در اسمان خروشان شدن

همسفر كبوترهاي عاشق و براي عمري مبتلا به عشق شدن


 نويسنده: افشين

Thursday, May 12, 2005 ساعت 19:48

آنقدر که من ترا ميجويم ..

از من غافلي ...

من از تمام کوچه ها بخاطر تو گذر ميکنم .

تمام پروانه هاي کوچه باغ را مي شمارم ..ب

ه همه گلها سر ميزنم .

درختان سر راهم را آبپاشي ميکنم .

تا کنار پنجره ات نگاهم را مي آورم .و مثل هميشه .

في البداهه .

با تمام وجودم فرياد ميزنم دوست دارمت .

اگر تو چيزي هم بمن ابراز نکني

في البداهه هاي من آنچه را که بايد بدانم از تو

.بمن خواهند گفت


 نويسنده: حامد فردين

Thursday, May 12, 2005 ساعت 19:14

سلام خدمت آبجی گلمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...خوبی مهربون...بابا کار درست..ممنون از مطالب جديدی و جالبي که نوشتی وباز هم ممنون از کامنت قشنگی که واسه من و دوستان خوبم نوشتی...راستی اونا هم در آلمان زندگی می کنن...در ضمن فردا تولد منه...هر چند که جشن نمی گيرم...آبجی جون خيلی مخلصيم...فعلا بای...و به اميد ايران آزاد...

 URL:  http://www.hamedfardin.persianblog.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Thursday, May 12, 2005 ساعت 16:36

سلام .. خب اینجا فعلا ظاهر انسانی حفظ میشود، هرچند اگر اینجا هم پایت را از گلیمت دراز کنی (یعنی بجای حرف زدن و فکر کردن، عمل کنی) میری زندان انفرادی و گم میشوی. نشانهای و قوانینی هم که بخاطر و به بهانه تروریسم دارند میگزارند آینده ناخوشایندی خواهد داشت..... من هم عاشق ببر، پلنگ و یوزپلنگ و گربه ها هستم اما بغیر از شیر ...اگر حرف قشنگی هست، ببر و یوزپلنگ و پلنگ که قشنگتر هستند!!!! و ذات شیر با بقیه گربه ها و جانوران فرق دارد ... جانوارنی که همنوع خود را میکشند انگشت شمار هستند، فعلا فقط انسان و شیر و شامپانزه بخاطرم میاد، اما اکثر جانوران همنوع خود را از عمد نمیکشند. خلاصه هیچ مشکلی ندارم که پرچم یک نماد قشنگ باشد (اما از دید من شیر شمشیر بدست قشنگ نیست نه از لحاظ ظاهری نه از معنوی) تا وقتی مقدسش نکنیم، پرچمهای دیگر را ممنوع نکنیم ... رنگهایش قشنگ و خورشید هم از لحاظ ظاهری و سمبلیک معنوی هم زیباست، اما یک شیر نر شمشیر بدست!!!؟؟؟

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: شكلات

Thursday, May 12, 2005 ساعت 15:11

سلام دوست عزيز ..خيلى ممنون از لطفى كه كردى و اين همه احساسات ، اين بار دوم كه به وبلاگم سر زدى ، نميخواستم بت بگم ولى حالا فكر ميكنم شايد بهتر باشه بدونى، شما من رو اشتباه گرفتى ، اميدوارم فكر نكنى كه من هم جز همون دوستهاى قديمى هستم نه! ولى به آدرس وبلاگ من و اون آدرسى كه بش لينك دادى توجه كن ، با هم فرق دارن ، فقط هردومون شكلاتيم....باز هم ممنون و شرمنده، اميدوارم هميشه شاد و شيرين و شكلاتى باشى:)

 URL:  http://cocoa.persianblog.com


 نويسنده: شكلات

Thursday, May 12, 2005 ساعت 15:04

سلام دوست عزيز ..خيلى ممنون از لطفى كه كردى و اين همه احساسات ، اين بار دوم كه به وبلاگم سر زدى ، نميخواستم بت بگم ولى حالا فكر ميكنم شايد بهتر باشه بدونى، شما من رو اشتباه گرفتى ، اميدوارم فكر نكنى كه من هم جز همون دوستهاى قديمى هستم نه! ولى به آدرس وبلاگ من و اون آدرسى كه بش لينك دادى توجه كن ، با هم فرق دارن ، فقط هردومون شكلاتيم....باز هم ممنون و شرمنده، اميدوارم هميشه شاد و شيرين و شكلاتى باشى:)

 URL:  http://cocoa.persianblog.com


 نويسنده: علی - خ

Thursday, May 12, 2005 ساعت 14:19

دوست عزيز اين پرچم در زمان قبل از انقلاب يک تاج هم داشت . انچه نمايش می دهيد متعلق به پس از انقلاب در ميان نيرو های ملی است . در اين موارد لطفا دقت لازم را مبذول فرماييد .

 URL:  http://1979.blogfa.com


 نويسنده: حسام

Thursday, May 12, 2005 ساعت 12:26


آن وعده ی ديدار ِ در فراسوی ِ پيکرها؟

ايرانمان سبز....

 URL:  http://www.pantheon.blogfa.com


 نويسنده: حسام

Thursday, May 12, 2005 ساعت 12:25

کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را ٬ نگه جز پيش پا را ديد نتواند ٬ که ره تاريک و لغزان است ...
از لطف شما متشکرم هموطن :) موفق و پيروز...خدانگهدار...

 URL:  http://www.pantheon.blogfa.com


 نويسنده: اردشير

Thursday, May 12, 2005 ساعت 02:48

مطلبت فوق العاه بود باز هم ميام شهلا جان اينجا چه جای خوبيه


 نويسنده: اردشير

Thursday, May 12, 2005 ساعت 02:44

شما ذوم نشديد ششم شديد !!


 نويسنده: اهری

Thursday, May 12, 2005 ساعت 02:23

پرچم ؟ منظورتون چيه ؟ سبز سفيد و سرخ . من کجای اين رنگها جا دارم ؟شير و خورشيد ! يا الله داخل وسطش . شايد اونورا باشم هنوز !بين آبی و فيروزه ای گرفتار باشم !سالم بمونی .

 URL:  http://ahari.blogfa.com


 نويسنده: نازمهر

Thursday, May 12, 2005 ساعت 01:26

راستی شهلا جان اگه آدرسم رو در لينک عوض کنی ممنون.

 URL:  http://www.joojoobams.blogfa.com


 نويسنده: بهاره

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 23:02

کاوه اينکارو کرد فريدون بشه شاه به اونم يه چيزی بچربه

 URL:  http://bahareh28.persianblog.com


 نويسنده: بهاره

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 23:01

با احترام :تو رو خدا بی خيال شهلا جون قيام چيه ديگه .جنگ چيه .همه برای پول بيشتر و سرمايه هاشون بوده کی دلش به حال مردمش سوخته .همه فکر جيباشون بودن چه اون موقع چه الان.

 URL:  http://bahareh28.persianblog.com


 نويسنده: شهلا

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 22:35

بهاره جان
قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و آنچه او در آن روزگار سخت انجام داد فکر نمیکنم چیزی برای شوخی در بـــــــر داشته باشد.
ما باید کمی عمیق تر نگاه کنیم.

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: بهاره

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 22:27

بابا شوخی بود

 URL:  http://bahareh28.persianblog.com


 نويسنده: شهلا

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 22:09

آرمین جان پرچم برای من سایشن (نماد) زیبایی است.
و اینکه از شیر خوشت نمیاد، خوب هر کسی یک ایده ای دارد ولی من عاشق شیر، ببر، پلنگ، یوزپلنگ....... تمام گربه سانان هستم.
و اینکه از ذات شیر ایراد گرفته ای، باید بگم این قانون جنگل و طبیعت است.
ولی در مورد آخر باهات موافق هستم، چون من نیز این را قبول ندارم.
حالا در قسمت آینده این را می نویسم که چرا به دست شیر پرچم ما شمشیر دادند.

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: بهاره

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 22:02

پس منم همين امروز که رفتم خون پيش بندم و ميبندم سر سيخ کباب و ميرم به جنگ دشمن دين عليه اسلام شايدم دشمن اسلام عليه دين .نميدونم خلاصه اينکه ميرم جنگ پشه با حبشه..........

 URL:  http://bahareh28.persianblog.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 20:49

سلام ... هرچند برای من پرچم فقط یک تیکه پارچه برای نشانگزاری هست و اهمیت انچنان ندارد، اما نمیشود یک حیوان دیگری بعنوان نشان انتخاب کرد. من از شیر خوشم نمی آید و افکاری که باعث انتخاب شیر خیالاتی و نادرست هست: میگفتند: سلطان جنگل، شجاع، دلیر و .. و .. و ازین صفات مثبت بهش دادند، درحالیکه شیر یک حیوان لاشخور و شیر نر حتی مفت خور هم هست. در ضمن اگر جنگل سلطان داشته باشد آن ببر هست که شیر نر مفتخور صحرا هست. اولا اگه لاشه پیر بیاورند آنرا میخورند و شکار نمیکنند، دوما اگر حیوان ضعیفتر از خود شکاری کرده باشد آنرا فراری داده و شکارش را میخورند تا بخود زحمت ندهند و سوما اگر هم لاشه پیدا نکنند و جیوانی که شکار کرده باشد گیر نیاورند، شیر ماده را میفرستند که شکار کند و بعد از شکار پیدا میشوند و شیر ماده را بکنار میزنند تا مفت بخورند و اگر سیر شدند باقی را برای زن و بچه میگزارند ...در ضمن جزو اندک جانورانی هستند که همنوع خود را میکشند ... و تازه شیر شمشیر بدست، بدجوری باهاش مشکل دارم!!!!!

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: خلبان شکاری

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 16:25

پرواز را به خاطر بسپار..

 URL:  http://parvazidigar.persianblog.com


 نويسنده: آيت الله عل MC

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 16:23

سلام / شاد / موفق / هميشه خدا همراه تان باشد/

 URL:  http://gqikaraj.persianblog.com


 نويسنده: خلبان شکاری

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 16:22

پرواز را به خاطر بسپار..

 URL:  http://parvazidigar.persianblog.com


 نويسنده: بهار

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 15:44

من نمیدونستم که شیر پرچم ایران از کجا اومده که الان فهمیدم ! جالب بود . . . شاد باشی

 URL:  http://www.royaiebahar.blogspot.com


 نويسنده: شهلا

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 14:58

بله سپنتا جان و پیام جان
این متن را سال پیش در همین روزها اینجا نوشته بودم.
ولی حالا هنوز بسیاری از خوانندگانم آگاهی در این مورد ندارند.
به همین دلیل نیز دوباره از آرشیو بیرون آوردمش.

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: سپنتا

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 14:08

مامان جان به نظرم اين مطلب رو چند وقت پيش هم گذاشته بودی...به هر حال مطلب جالبی هست...دستت درد نکنه


 نويسنده: نازمهر

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 13:18

شهلا جان ادرس وبلاگ جديدمه. سر بزنی خوشحال می شم.

 URL:  http://www.joojoobams.blogfa.com


 نويسنده: khakestare eshgh

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 13:07

ممنون خسته نباشی برام جالب بود چون برام جدید بود. به این میگن اطلاع رسانی مفید...

 URL:  http://www.khakestareeshgh.blogspot.com


 نويسنده: دولتشاهی

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 11:01

من کمی در اين مورد اطلاع داشتم ولی نه به اين کاملی . موفق باشيد

 URL:  http://dolatshahi.com


 نويسنده: دنيز

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 10:02

سلام وممنون از مطالبت
شاد و قبراق باشی

 URL:  http://denizjoon.blogfa.com


 نويسنده: گلهاي آفتابگردان

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 08:40

...جالب بيد

 URL:  http://2sunflowers.persianblog.com


 نويسنده: پيام

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 08:10

قبلا در ايم موزد مطلبی ننوشته بودی ؟

 URL:  http://payamra.com


 نويسنده: مریم

Wednesday, May 11, 2005 ساعت 08:08

اولا اول
ثانيا از مطالبت خيلی لذت برم چون برام جديد بود.

 URL:  http://www.darya59maryam.persianblog.com