الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Montag, 16.05.05

راز و نیاز شبانه روزی من با خدا.....

درود بر تو:

سال پیش رفته بودم خانه دوستم که از مردم ترکیه است. به نام مریم که خیلی خانم، خودمونی و مهربان است. مریم ۲فرزند دارد یک دختر و یک پسر، که پسرش پارسال ۷ ساله بود.

حرف از وجود خدا بین من و فرزندان مریم پیش اومد که دخترش(مریم) زیاد مشتاق نبود ولی پسرش (علی جان) بسیار دوست داشت من دلایل وجود خدا را برایش شرح بدم و ایده من را بدونه.......

(این بچه ها از مادری مسیحی و پدری مسلمان هستند).

من برای این کودک خیلی راحت از وجود خدا حرف زدم. از ریزش برگها در پائیز و سبز شدن دوباره آن در بهار، از قوانین طبیعی که ما بر حسب عادات آن را خیلی نرمال می بینیم و برامون چیزی روز مره و با دیدی که روال عادی گرفته با آنها کنار آمدیم. گفتم اگر در همین کار های روزمره ما چیزی غیر همیشه بوجود بیاد برای ما چقدر زندگی کردن مشکل می شود.

بیماری خودم و اینکه نمیتونم مانند دیگران راه برم رو براش مثال زدم ولی او از من می پرسید خوب پس چرا این خدا را نمی توان دید؟ که دیگه موندم چه جوابی بدم آخه برای یک بچه هم سن او نمی شد دلایل زیادی را نام برد چون امکان داشت او از چنین وجودی از بیخ و اساسی زده بشه. خلاصه با کمک مامانش که به زبان ترکی براش شرح داد، تونستیم کمی راضیش کنیم.

پس از اینکه به خانه برگشتم و پای کومی ( نام کامپیوترم است) نشستم به نوشتن این شعر گونه پرداختم؛

عاشقتم اِی خدا

ا ی تو ا ی فاصله تمام لحظه ها

ای تو

ا ی خالق تمام خوبیها

ای تو که با تمام ندیدن قابل وصفی

و با تمام فصل ها

با تمام رنگها

وتمام فاصله ها ونزدیکی هامیتوان تو را دید.

چرا چرا چرا ؟

مرا اینقدر در خودت رها کردی

چرا با تمام خوبیهایت

مرا از لمس وجودت

و

لمس حضورت نا توان کردی

ای بخشندهء مهربان

که

لطف حضورت شادی مرا صد چندان میکند.

پس همیشه با من باش

که من بدون تو هیچم

از ژرفای خیال من مرو

تو را به اشک ماهیان دریا قسم میدهم ات

همیشه با من و در کنارم بمان

در وقت تنهایی

در میان شادی و نگرانی و غم

وقتی تصمیم برای کمک دارم بامن بمان

وقتی در خیال به ساحل دریا قدم می نهم

در جنگل و صحرا

همان که خودت آفریدی

با من باش

راز و نیاز شبانه روزی من.(شهلا)

(شعر، برگزیده ای از آرشیوم)

mordabe anzali.jpg

(مرداب انزلی)

در پناه خودش، تندرست، پیروز و شاد زیوی........... تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (42 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 05:38
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: آرینا

Sonntag, 22.05.05 ساعت 19:50

خيلی سخته خدا روبه بچها بفهمونی وقتی هنوز خودت توش موندی


 نويسنده: کلاغ سیاه

Freitag, 20.05.05 ساعت 13:48

و شمس پاسخ داد : ای احمق ، خدا به خودی خود وجود دارد و تو منت بر خدای می نهی که دلایل زیاد در اثبات وجود خدا یافته ای؟ خدا باید از تو احمقی ممنون باشد. ای دیوانه بیسواد و خود بزرگ نمای پر مدعا ، خدا نیاز به اثبات ندارد آن هم برای کودکی که درونش پر از خداست. اما چه فایده گفتن من که تو اگر شعور داشتی و فهم خود می دانستی.


 نويسنده: هوشنگ

Mittwoch, 18.05.05 ساعت 02:34

سلام. در وبلاگ فراسو با شما آشنا شدم . مطالب زيبايی داريد و برايتان آرزوی شادی و موفقيت دارم.

 URL:  http://isarbakhsh.blogfa.com/


 نويسنده: یک زن

Mittwoch, 18.05.05 ساعت 01:00

سلام شهلا جان . خوبی ؟ / از روزيکه نطفه آدمی بسته ميشه . تا روز مرگ خدا فراموشش نميکنه .ممکنه مشکلاتی داشته باشه / ولی اين هم بی حکمت نيست . در مورد بچه ها هم خيلی سخته که به سوالاشون جواب بدی و آنها راضی بشن . چون خيلی کنجکاون و سوالاتشون تمومی نداره .

 URL:  http://1zan .blogfa.com


 نويسنده: negar

Dienstag, 17.05.05 ساعت 20:42

توضيح دادن به وروجکا واقعا سخته اونم اينجور مسائل :)

 URL:  http://sooosk.persianblog.com


 نويسنده: امير و مهرداد

Dienstag, 17.05.05 ساعت 19:40

سلام
اميدوارم خالت خوب باشه
راز و نياز با حسی بود
يادت نره برای ما م دعا کنی
من يکی که ديگه خيلی پرت شدم
موفق باشی
بابای

 URL:  http://sokhtedelan.blogfa.com


 نويسنده: آريسا

Dienstag, 17.05.05 ساعت 17:12

موفق باشی

 URL:  http://


 نويسنده: آريسا

Dienstag, 17.05.05 ساعت 17:11

سلام..خوبی..من اولين بار بود به وبلاگت سر ميزدم وبلاگ خيلی جالبی داری

 URL:  http://


 نويسنده: محمود

Dienstag, 17.05.05 ساعت 15:47

سلام دوست عزيزم.
با درودی فراوان بر شما.
انسان همیشه در جستوجوی گم کردهی خودش بوده
منظور خداست.همیشه دنبالش می گشته. وقتی پیدا نمی کرد به راه کج می رفت مثلآ بت پرستی اما با وجود ادیان ابهی دیگه این مشکل حل شد اما ...........
هنوز حل نشده..........!!!!!!!!!
موفق باشی بهم سربزن آپ کردم.

 URL:  http://edalatali.persianblog.com


 نويسنده: ميشا

Dienstag, 17.05.05 ساعت 15:09

خدا وجود داره!!! الان نميدونم يک زمانی يک پروردگار خوب و مهربون داشتم. حالا نميدونم.انگار اشتباه کرده بودم. ميشه وجود پروردگاری مهربان و نه خدايی ظالم و خشن رو برای من هم توضيح بديد.
با تشکر بسيار

 URL:  http://www.maziarvamisha.persianblog.com


 نويسنده: ميشا

Dienstag, 17.05.05 ساعت 15:08

خدا وجود داره!!! الان نميدونم يک زمانی يک پروردگار خوب و مهربون داشتم. حالا نميدونم.انگار اشتباه کرده بودم. ميشه وجود پروردگاری مهربان و نه خدايی ظالم و خشن رو برای من هم توضيح بديد.
با تشکر بسيار

 URL:  http://www.maziarvamisha.persianblog.com


 نويسنده: نازخاتون

Dienstag, 17.05.05 ساعت 15:04

درود بر تو شهلا جونم. آرشيو غني و پرباري داري ها عزيز دل:)


 نويسنده: دنيز

Dienstag, 17.05.05 ساعت 14:38

سلام
شهلای گل خودمی
خيلی زيبا و دلنشين نوشتی
درود بر تو

 URL:  http://denizjoon.blogfa.com


 نويسنده: سرزمین من

Dienstag, 17.05.05 ساعت 14:23

درود بر تو واقعا زیبا و دلنشین مینویسی . موفق و ÷یروز باشی

 URL:  http://www.sarzamineman.com


 نويسنده: ماه

Dienstag, 17.05.05 ساعت 13:58

درود ... درود ... درود


 نويسنده: .....

Dienstag, 17.05.05 ساعت 13:02

خيلی قشنگ نوشتی
از عکس بسيار زيبای مرداب انزلی لذت بردم.


 نويسنده: الهه مهر

Dienstag, 17.05.05 ساعت 12:06

خيييييييلی قشنگ بود عزيزم

 URL:  http://elaheyemehr.blogspot.com/


 نويسنده: نيما دينگاليگا

Dienstag, 17.05.05 ساعت 11:35

سلام آبجی شهلا.....واسه بچه ها توضيح دادن خيلی کيف داره..اما وقتی آدمو گير ميندازن خيلی کنف ميشه...آدم بعضی وقتا واقعا نميدونه چی بگه!...شعرت خيبی خوشگل بود..تا بعد

 URL:  http://dingaliga.persianblog.com


 نويسنده: پيام

Dienstag, 17.05.05 ساعت 09:31

واقعا سخته که ادم بخواد برای کودکی توضيح بده که چطور ميشه خدا را حس کرد ...

 URL:  http://payamra.com


 نويسنده: نازمهر

Dienstag, 17.05.05 ساعت 08:33

شهلا جان چه زيبا نوشته بودی. چقدر بچه ها روح لطيفی دارن. واقعا حيفه وقتی آماده قبول وجود خدا هستن کسی نباشه که بتونه براشون خدا رو جا بندازه.
شهلا جان خوب بهش می گفتی يه سر بياد ايران پيش يکی از اين ملاها حتما همه چيز رو براش روشن می کرد ديگه (چشمک)
در ضمن با اونچه که توی وبلاگم نوشتی کاملا موافقم. مثل هميشه درست گفتی.

 URL:  http://www.joojoobams.blogfa.com


 نويسنده: عاطفه

Dienstag, 17.05.05 ساعت 08:28

هم زبونی با بچه ها خودش هنر خاصی رو ميطلبه. حالا اگر بخواهيم چنين بحثهايی رو براشون بيان کنيم که ديگه خيلی سخت تره. گاهی توجيه خیلی موارد برای خود آدم هم مشکله. هميشه در پناه حق باشيد.

 URL:  http://khatereha.blogfa.com


 نويسنده: گلهاي آفتابگردان

Dienstag, 17.05.05 ساعت 08:25

الهه مهرم منو هم متقاد کن...

 URL:  http://2sunflowers.persianblog.com


 نويسنده: پونه

Dienstag, 17.05.05 ساعت 07:57

ياد روزی افتادم که يک بچه کوچيک ازم پرسيد: اين که ميگی خدا ما را ميبينه ولی ما اونو نميبينيم مثل خانوم مجری برنامه کودک تو تلويزيون مي ماند؟ نه؟...ما اونو ميبينيم ولی اون ما را نمی بينه ! ... جواب قانع کننده ای بود تا چند دقيقه ساکت شدم.

 URL:  http://saaghi11.persianblog.com


 نويسنده: نسیم

Dienstag, 17.05.05 ساعت 07:36

شهلا عزيز و مهربانم هر کسی از ديد خود خدا را ميبيند و ميشناسد اما همه به اين معتقديم که در تنهاترين لحظه ها يکی هست و احساس زيبايی را با شعرت منقل کردی

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: گمشده آشنا

Dienstag, 17.05.05 ساعت 07:22

سلام سلام شهلا خانوم
اولین باری هست که میخوام نظر بدم
یا شایدم هم اولین باری هست که میام اینجا

خيلی جالبه که بخوای برای کسی از خدا بگی
ولی سخت تر از اون متقاعد کردنه
ولی در کل جالبه

 URL:  http://meandyou.weblogs.us


 نويسنده: گمشده آشنا

Dienstag, 17.05.05 ساعت 07:14

سلام سلام شهلا خانوم
اولین باری هست که میخوام نظر بدم
یا شایدم هم اولین باری هست که میام اینجا

خيلی جالبه که بخوای برای کسی از خدا بگی
ولی سخت تر از اون متقاعد کردنه
ولی در کل جالبه

 URL:  http://meandyou.weblogs.us


 نويسنده: شهلا

Dienstag, 17.05.05 ساعت 05:12

سفر شب جان؛
عاقلان دانند.
هر کس خدای خود را به گونه ای خاص خودش می بیند.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: فرشته مهر

Dienstag, 17.05.05 ساعت 04:28

ممنونم شهلای عزيز
با آرزوی شادی شما
خدای زیبایی ها نگه دار ایران باد

 URL:  http://www.hamdele-aghaghiha.persianblog.com


 نويسنده: سفر شب

Dienstag, 17.05.05 ساعت 02:10

راستی شهلاجون خدا مرده يا زن؟

 URL:  http://sefreshab.blogfa.com


 نويسنده: پاتتا

Dienstag, 17.05.05 ساعت 00:54

و خدايی که در اين نزديکيست !

 URL:  http://patta.blogfa.com


 نويسنده: حامد شکوری

Dienstag, 17.05.05 ساعت 00:37

سلام ابجی گلم

 URL:  http://adabformat.persianblog.com


 نويسنده: اهری

Montag, 16.05.05 ساعت 22:02

من يادمه قديم مديما . که کتاب دکتر ژيواگو رو ميخوندم . اونم توی قطار . آخه اونموقع سرباز وطن بودم .هيچ يادم نميرود که مطلبی داشت به اين مضمون: {کاری با بودن يا نبودن خدا ندارم . ولی بودنش الزام داره و اگر هم خدايی وجود نداره ! ولی مستلزم وجود داشتن هست } يه مقدار فلسفی شد . نه؟

 URL:  http://ahari.blogfa.com


 نويسنده: نيک عهد

Montag, 16.05.05 ساعت 20:26

شهلا خانم
مرسی از شعرت

 URL:  http://nikahd.akkasee.com


 نويسنده: ديار

Montag, 16.05.05 ساعت 17:02

///لام . لطفا برای آزادی لطفی تلاش کنيد.
http://www.petitionspot.com/petitions/mojtabalotfi
ممنون

 URL:  http://www.deyaar.blogfa.com


 نويسنده: بهار

Montag, 16.05.05 ساعت 16:54

خدای من حس کردنيه ديدنی نيست . چندين بار تو زندگيم با همه وجودم حضورشو (حضور گرم و مهربونشو ) حس کردم . . . شاد باشی

 URL:  http://www.royaiebahar.blogspot.com


 نويسنده: مرضی

Montag, 16.05.05 ساعت 15:10

بسيار زيبا بود.. يادمه خودمم از اطرافيانم خيلی از اين سوالها می پرسيدم.

 URL:  http://worldblue.persianblog.com


 نويسنده: شيما

Montag, 16.05.05 ساعت 13:51

سلام شهلای عزيزم ببخش اگه با سنه کمم اينطور خطابت ميکنم اما با خانوم گفتن نميتونم احساسم رو بيان کنم. خيلی قشنگ نوشتی يا بهتره بگم قشنگ حست رو بيان کردی. منم خدامو خيلی دوست دارم. شاد باشي.

 URL:  http://harchi-delam-mikhad.blogfa.com/


 نويسنده: حسام

Montag, 16.05.05 ساعت 10:21


پندار پرت زندگی

 URL:  http://www.pantheon.blogfa.com


 نويسنده: ديار

Montag, 16.05.05 ساعت 08:39

///لام دوست عزيز . لطفا به
http://deyaar.blogfa.com/post-18.aspx
بلنكيد ! اجركم عنداله لينككم :ِ)
يا حق

 URL:  http://www.deyaar.blogfa.com


 نويسنده: سانی

Montag, 16.05.05 ساعت 07:41

خوب خوش صحبت بودی کوچولو خوشش اومده :)
شعر زيبايی بود شهلا جون. و همين طور عکس زيبايی.
موفق باشی

 URL:  http://sani.blogfa.com


 نويسنده: بچه مخفی

Montag, 16.05.05 ساعت 06:32

راضی کردن بچه ها توی سن و سال کم همیشه سخته! اما شعر گفتن درباره ی خدایی که آدم دوستش دداره همیشه راحت و آسونه!:) خیلی قشنگ بود شعر گونه تون!:)

 URL:  http://Invisible-Kid.Persianblog.Com


 نويسنده: بچه مخفی

Montag, 16.05.05 ساعت 06:26

راضی کردن بچه ها توی سن و سال کم همیشه سخته! اما شعر گفتن درباره ی خدایی که آدم دوستش دداره همیشه راحت و آسونه!:) خیلی قشنگ بود شعر گونه تون!:)

 URL:  http://Invisible-Kid.Persianblog.Com