درود بر تو :
میدونم که این شعر سهراب رو میشناسی (صدای پای آب) .
او بسیار زیبا می نوشت، درد دل و آنچه که در کوچه و بازار جریان داشت را روشن تر از دیگران می دید.
هم اینک گلچینی از شعر (صدای پای آب) برایت می نویسم.
<نقاشی از سهراب>
من الاغی دیدم، ینجه را میفهمید.
در چراگاه «نصیحت» گاوی دیدم سیر.
شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن میگفت: «شما»
من كتابی دیدم، واژههایش همه از جنس بلور.
كاغذی دیدم، از جنس بهار.
موزهای دیدم دور از سبزه،
مسجدی دور از آب.
سر بالین فقیهی نومید، كوزهای دیدم لبریز سئوال.
قاطری دیدم بارش «انشا»
اشتری دیدم بارش سبد خالی «پند و امثال»
عارفی دیدم بارش «تننا ها یا هو».
من قطاری دیدم ، روشنایی میبرد.
من قطاری دیدم، فقه میبرد و چه سنگین میرفت.
من قطاری دیدم، كه سیاست میبرد (و چه خالی میرفت).
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
نامه ای که فکر می کنم، بیشتر شوخی باشه ازدوست نیکم
سيد سام الدين ضيائي بدستم رسید که گفتم تو هم بخونیش.
تا درودی دگر بدرود.