الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Thursday, July 14, 2005

خاطرات جونی و آنچه گفتد و دانی

درود بر تو :

امشب میخام برات جدای از مشکلات اجتماعی و خصوصی، یک خاطره شیرین که برای من خیلی جالب و به یاد ماندنی است، بنویسم.

چند سال پیش که من وضع و حال جسمی خوبی هم نداشتم پنچ تا خانم شدیم و رفتیم کنسرت امید.

20050401194445omid1.jpg

این رو برات میگم که بتونی من رو پیش خودت مجسم کنی. در اون زمان من موهای بلند با رنگ بسیار روشن داشتم که وقتی با سشوار صافش می کردم ...... او لا لا ...... خلاصه رفتیم وارد سالن شدیم و بلیط ما در قسمت لژ بود. رفتیم بالا و نشستیم، از اونجائیکه من تو عکاسی و فیلمبرداری واردم و نمیتونستم برم تو مردم و وارد عمل بشم دوربین فیلمبرداری رو روی میز جا گذاری کردم و روشنش کردم. از اول تا آخر کنسرت رو فیلم برداری کرد.

با دوربین جدیدی که خریده بودم نیز عکس انداختیم( اون موقع هنوز دوربین دیجیتال نیومده بود به بازار) و همونجا پشت میز کلی رقصیدم، البته یکی دو بار تا پائین هم رفتم ولی رقصیدن برام خیلی مشکل بود در نتیجه بر می گشتم بالا و همونجا می رقصیدم.

جات خالی خیلی خوش گذشت. آخه در کنسرت امید آدم می رقصه، غمگین میشه، گریه می کنه، دوباره عاشق عشقش میشه و سیگار میکشه و نوشیدنی .... می نوشه ...... کلی حال داره.

تا آخر کنسرت تموم شد و من دیدم امید اومد بالا و پرسید شما نمیخاهید با من عکس بندازید؟ که دیگه داشتیم غش می کردیم. با من و تمام همراهانم عکس گرفت. آخه در پایان کنسرت ها مردم سر و دست میشکونند تا با خواننده محبوبشون عکس بندازن اونوقت امید به من این افتخار رو داد که خودش بیاد ازم بپرسه که میخام باهاش عکس بندازم یا نه !!!!!!

((ببین با ویلچر یا عصا یا این چیزا هم نبودم که فکر کنی دلش واسم سوخته و اومده پرسیده ها .....))

و یاد و خاطره اون شب همیشه تو دل من جاودان میمونه تا یه روزی برای نوه هام باز گو کنم و کلی به جوونی و زیبایی خودم افتخار کنم.

در پناه یزدان تندرست و با خاطرات خوش زیوی......... تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (34 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 03:57
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: امید

Tuesday, August 2, 2005 ساعت 17:49

یکی از ارزوهای من اینه روزی فقط امید رو از نزدیک ببینم چون اهنگهاش و صداش واقعا محشره
ولی نمیدونم خیلی ها واقعا حسودیشون میشه نمیدونم چرا


 نويسنده: سمیرا

Friday, July 15, 2005 ساعت 15:12

بابا خوشگلللللللللللللللل ... یه عکس هم به ما بده!

 URL:  http://samira5.persianblog.com


 نويسنده: شهلا

Friday, July 15, 2005 ساعت 13:21

پیام جان
من اون بالا نشسته بودم و نیازی به دلبری هم نداشتم، امید خودش آمد قسمت لژ و از من تقاضای عکس کرد........

 URL:  http://


 نويسنده: کوروش

Friday, July 15, 2005 ساعت 12:46

منم بودم حتماً دعوت میکردم که با هم عکس بندازیم. خوش باشی .بدرود


 نويسنده: پیام

Friday, July 15, 2005 ساعت 10:28

معلومه که کلی دلبری کرده اید اون شب ...

 URL:  http://payamra.com


 نويسنده: دنیا

Friday, July 15, 2005 ساعت 03:11

امیدوارم تمام لحظه هات پر از خاطرات خوش و زیبا باشه.. شاد باشی همیشه شهلای مهربون

 URL:  http://mehrvazh.blogspot.com


 نويسنده: یولیان

Friday, July 15, 2005 ساعت 02:23

سلام شهلا خانوم ... من که خواننده محبوبم که هیچ کلاه قرمزی ام بیاد بخواد بام عکس بگیره می پرم بغلش کلی ام حال می کنم.

 URL:  http://uolians.persianblog.com


 نويسنده: لیلا

Thursday, July 14, 2005 ساعت 19:42

خوب معلومه ما مهریها بس که خوشکلیم اینجوری می شه دیگه عزیزمی

 URL:  http://mehr61.blogspot.com


 نويسنده: شهلا

Thursday, July 14, 2005 ساعت 19:22

فریاد جان
من دلیلی برای دروغ گفتن در خاطراتم نمیبینم.
خیالت راحت باشه من هیچوفت دروغ نمیگم و نخواهم گفت.

 URL:  http://


 نويسنده: نيک عهد

Thursday, July 14, 2005 ساعت 17:11

خوشحالم خاطره ات زیبا بود اما این روزها وضع اکبر گنجی و سایر زندانی ها حالم را بسیار خراب کرده .
چرا کشور ما باید اینجوری باشه اکیدوارم خدا هر آنچه که صلاح است را برای کشور ما بخواد و ما را به خودمون واگذار نکنه و کشورمون شاهد این وقایع نباشه آمین

 URL:  http://nikahd.akkasee.com


 نويسنده: سام

Thursday, July 14, 2005 ساعت 16:08

خاطره جالبی بود ولی خودمونيم حالا چرا بعضيها حسوديشون شده!!!

 URL:  http://www.samurai.blogfa.com


 نويسنده: فریاد

Thursday, July 14, 2005 ساعت 15:43

سلام
مادر بزرگ
قشنگه زیباست دیدنی ولی آخرشو خراب کردی نمی دونم راست می گی یا دروغ؟؟؟؟


 نويسنده: پیمان

Thursday, July 14, 2005 ساعت 14:48

بابا ای والله چه با کلاس میشه سفارش ما رو هم بکنی خاله؟
خوش به حالتون
راستی اگه اومد پیشتون بپرس چرا آلبوم جدید نمیده بازار؟


 نويسنده: سپنتا

Thursday, July 14, 2005 ساعت 12:34

مامان جان عکسشو هم مینداختی دیگه:))


 نويسنده: آفتاب پرست

Thursday, July 14, 2005 ساعت 12:32

خوش به حالت! هی جوونی کجایی که یادت به خیر! هر چند اون موقعها هم کسی از ما نخواست باهاش عکس بگیریم!

 URL:  http://negar76.persianblog.com


 نويسنده: ماهی دودی

Thursday, July 14, 2005 ساعت 11:28

والا من بشخصه از این امید اصلا خوشم نمیاد

 URL:  http://mahidoodi.com


 نويسنده: http://darddel.blogfa.com/

Thursday, July 14, 2005 ساعت 11:15

سلام
سایت قشنگی دارید . خوشحال میشم نظرت رو در مورد وبلاگم بدونم و خوشحالتر اینکه باهاتون تبادل لینک داشته باشم . موفق باشید .


 نويسنده: دزدکی

Thursday, July 14, 2005 ساعت 10:49

یه جوری نوشتین "امید" که هرکی ندونه فکر می کنه با "شون پن" عکس انداختین.
مهرنوش خانم هم شکسته نفسی می فرمایند

 URL:  http://dozdaki.blogfa.com


 نويسنده: ویتامین ث

Thursday, July 14, 2005 ساعت 10:33

امید واقعا آهنگاش شنیدنیه ...

 URL:  http://leady-stars.persianblog.com


 نويسنده: مانیا

Thursday, July 14, 2005 ساعت 10:15

درود ...
من از امید خیلی خوشم میاد ...
امیدوارم زندگیتان پر از خاطرات شیرین باشید ...
شاد باشید ..
مانیا .

 URL:  http://


 نويسنده: حسام

Thursday, July 14, 2005 ساعت 09:39

سخن از تنهایی تنهامان در ظلمت نیست...

 URL:  http://www.pantheon.blogfa.com


 نويسنده: tonekaboni

Thursday, July 14, 2005 ساعت 09:19

بماسربزن

 URL:  http://


 نويسنده: نسیم

Thursday, July 14, 2005 ساعت 08:49

مطمئنا همینطوره که تعریف کردی هستی خوشگل و ناز الان هم همینطور

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: ریحانه

Thursday, July 14, 2005 ساعت 08:21

سلام شهلا جون!
تنها شدی داری خاطرات گذشته رو مرور می کنی

 URL:  http://bahone.blogfa.com


 نويسنده: سانی

Thursday, July 14, 2005 ساعت 08:02

خیلی جالب بود . خوب باید از خداش باشه با یه خانوم خوشگل مو طلایی عکس بگیره! امید تا اونجایی که می شناسمش خواننده سنگین و محجوبیه و شاید این وقار شما اونو به طرفتون جذب کرده. موفق باشید

 URL:  http://sani.blogfa.com


 نويسنده: فرشته مهر

Thursday, July 14, 2005 ساعت 07:53

شهلای عزیز و گرامی اما من با شما رفتار بدی نکردم
شما دوست من هستید
من نزدیک به دو سال وبلاگ نویسی با تارنگار شما آشنایم
کنار گذاشتن دوستان انصاف نیست

 URL:  http://www.hamdele-aghaghiha.persianblog.com


 نويسنده: sara

Thursday, July 14, 2005 ساعت 07:45

کاش همه خاطراه ها همينطوري شيرين باشه..

 URL:  http://www.adomide.com


 نويسنده: بهاره

Thursday, July 14, 2005 ساعت 07:04

ای بلا

 URL:  http://bahareh28.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Thursday, July 14, 2005 ساعت 04:09

ولی خدایی از این خاطرت خیلی خوشم اومد .

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Thursday, July 14, 2005 ساعت 04:08

باور کن از هولم یادم رفت اولشو بذارم .

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: سیاوش تی

Thursday, July 14, 2005 ساعت 04:07

سلام بر شما
اميد يكي از معدود هنرمنداني است كه هنر ايشون صرفا صداي زيبايش هست از حسن سليقه شما هم تشكرم در اين مواقع يادي از ما دوستان هم داشته باشيد
موفق باشيد

 URL:  http://www.aaahoo.blogfa.com/


 نويسنده: مهرنوش

Thursday, July 14, 2005 ساعت 04:07

اول شدم دیگه

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Thursday, July 14, 2005 ساعت 04:07

خوب مادر ما که جوونب و زیبایی نداریم به چیمون افتخار کنیم ؟؟

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Thursday, July 14, 2005 ساعت 04:05

دیدی شدم

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com