درود بر تو ؛
باشه از خودم مینویسم.
میگم تا اینکه بدونی چقدر خسته ام.
همینجا که روزی برای تنها نمادن واردش شدم میگم؛
من خیلی دل خسته و تنهام
اینجا هم نتونست من را از تنهایی در بیاره
دوستانم که یارم بودند، رفتند
برای هم میهنانم خیلی دل نگرانم
باشه از خاطراتم که به قول تو خوشگلتره مینویسم
اینجوری بیشتر خوشت میاد؟
باشه از این پس خاطرات تلخم رو می نویسم
چون خاطرات شیرین زیادی ندارم
حاضری برات بگم و ناراحتت کنم؟!
خیلی تنها و دل خسته از این تنهایی ها هستم
از این نامردمی ها
از بلاها و دلسری هایی که از به ظاهر دوستانم نصیبم شد برات میگم
از اینکه به هر کس خوبی کردم جوابش را بدی دیدم می نویسم
از اینکه به هر کس از روی سادگی به نام دوست دل بستم و چیزی جز نا مرادی ندیدم می نویسم
میخایی از اینها برات بنویسم؟
از اینکه با سرنوشت خودم به آسونی یاد کردم
دُ کی جون من شاید در میان شما نباشم ولی دلم میان شماست
از حرف تعنه دارت خیلی آتیش گرفتم
همینجوری خودم ناراحت بودم ، تو آمدی و این نارحتی ام رو صد چندان کردی
باشه اشکالی نداره، اینم از دوست خوب و تحصیل کرده ام!!!!!!!
تا روزی که ایام به کام باشه ........ بدرود.