الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Mittwoch, 20.07.05

باز هم یک خاطره ولی نه آنچنان شیرین

درود بر تو:
دلت میخاد در مورد خاطره روزی که "در سال ۱۹۹۶" دکترم بهم گفت دچار چه دردی شدم را برات بگم؟!! باشه میگم پس گوش کن؛
Bild haye shahla 004.jpg
مدت زیادی بود که هنگام ادرار مشکل داشتم و بار ها با اورژانس به بیمارستان رفته بودم تا بار آخر که به عمل جراحی باز کردن مجرای ادار کشیده شد.
پس از 16 روز تو بیمارستان خوابیدن و مورد جراحی قرار گرفتنم هنوز پزشک مغز و اعصابِ مورد نظر متوجه نشده بود که من چه دردیم است. اومد و از همه جا پرسید. که چه جراحی هایی تا به حال داشتی و چند تا زایمان و ...... که پس از اتمام پرسشهایش دیگه داشت از در میرفت بیرون که من پیش خودم گفتم بگذار بهش بگم که مثل پیش از این نمیتونم زیاد راه برم، که تا رسید دم در گفتم راستی دکتر من مشکل دیگری هم دارم و برگشت گفت آره؟ گفتم بله و گفتم مشکلم اینه که زیاد نمیتونم راه برم وپس از پیاده روی های طولانی بسیار خسته میشم، که کلی ابراز خرسندی کرد و گفت شما به من خیلی کمک کردید. فرداش اومد و از من آب نخاء گرفت ولی جواب دلخواه را نگرفت و برای" اِم اِ ر آی" از کمرم من رو فرستاد ولی باز هم نفهمید من چیم است و روز بعد مرخص شدم.
.وقتی نزد دکتر کلیه که دکتری هم میهن است رفتم به پیشنهاد ایشون که گفتند ؛
خانم شما 16 روز بیمارستان بودید و باید بالاخره معلوم بشه شما دردت چیه و ..... دوباره رفتم پیش درکتر مغز و اعصاب که ایشونم نامردی نکرد و من رو یکبار دیگه برای " ام ار آی" ولی اینبار از سرم به رادیولوژی فرستاد که چشمت روز بد نبینه هم از این ناراحت بودم که چرا باید با این سن"اونوقتها25سالم بود "کارم به اینجا ها برسه وکلی دلم برای خودم میسوخت و تا من رو وارد اون لوله کذایی می کردند، میزدم زیر گریه و کارشون نیمه می موند و من رو در میاوردن بیرون ((آخه نمیدونی چه صدای وحشتناکی داشت اون وقتم عقلم نمیرسید یا نمیدونستم که میشه با بی هوشی کوتاه مدت برم اون تو)) و با تمام این مشکلات عکس برداری از مغز من تموم شد
تا اومدم بیرون و عکس آماده شد، از دکتر رادیو لوژی پرسیدم آیا شما چیزی می بینید؟! او گفت من اجازه ندارم به شما در این مورد بگم ولی اینجور که من میبینم لکه های سفید روی مغز شما وجود دارند ولی باید از دکتر مغز و اعصاب خودتون بپرسید.
اون شب خیلی به من بد گذشت و همش به دوستم میگفتم اگر من تومور مغزی داشته باشم چی؟ بچه هام چی میشن؟ و هزار تا سوال دیگه. بله تا فرداش رفتم ببینم دکتر مغز و اعصابم چی میگه که ایشون با دیدن عکس به من گفت من حدس میزدم به این بیماری دچار باشید ولی حالا میبینم بدبختانه همونی است که من حدس میزدم و شما دچاربیماریMultiplesklerose هستید و "MS" مخففش رو میگن.
منم مثل خنگها وایستاده بودم نگاهش میکردم و پس از اینکه حرفاش تموم شد ازش پرسیم این بیماری چی است حالا؟ من نمیشناسم این بیماری رو و گفت براتون روی کاغذ مینویسمش و مخففش رو هم مینویسم
من برگشتم خونه مامانم اینا و گفتم اینجوری شده ولی هیچکس نمیدونست این چه بیماریی است تا در همون موقع که کاغذ یادادشت دکتر از این دست به اون دست میشد یکی از دوستان آلمانیمون که اونجا بود ورق رو دید و اینجوری شد و گفت این رو تو داری؟ منم با خنده گفتم آره مگه چیه !!!!گفت میدونستی که پس از بیماری ایدز این لاعلاج ترین بیماری است؟و من بهش اشاره که مامانم نفهمه هیش هیچی نگو ولی مگه میفمید، (آخه این علم و اشاره مال ما ایرانی هاست) و شروع کرد به مامانم توضیح دادن و بیچاره ترش کرد.
خیلی روز بدی بود ولی من باهاش کنار اومدم و دارم زندگی می کنم و به یاری خدا هر چه زودتر سرش رو زیر آب میکنمو تندرست تر از پیش به زندگیم ادامه میدم.
با امید پیروزی بر اهرمن بیماری برای تمام انسانهای دنیا بخصوی ما ام اسی ها .
در پناه یزدان تندرست، پیروز و شاد زیوید..... تا درودی دگر بدرود.

نظر شما چيست؟ (55 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 22:29  | دنبالک (1)
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
خبر چین (باز هم یک خاطره ولی نه آنچنان شیرین): TITLE: باز هم یک خاطره ولی نه آنچنان شیرین URL: http://khabarchin.blogspot.com/ IP: 217.116.248.5 BLOG NAME: خبر چین DATE: 07/21/2005 01:48:29 PM


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: نسیم

Sonntag, 24.07.05 ساعت 07:34

انگار ماجرای من بود

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: ع.عباسی

Samstag, 23.07.05 ساعت 03:07

سلامی به گرمایه دل عاشقان حریم دوست
از اینکه به من سر زدی ممنون.
امیدوارم که یه روز تو این مملکت بی در وپیکر همه چیز روبراه بشه حتی اگر ما نبودیم و ببینیم.

 URL:  http://paradias.blogsky.com


 نويسنده: سپنتا

Freitag, 22.07.05 ساعت 22:25

این مامان شادی که من میبینم سر هر چیز ناخوش و دردی رو زیر آب میکنه


 نويسنده: يوليان

Freitag, 22.07.05 ساعت 19:33

سلام شهلا خانوم ... من برای یه هفته ای که نیستم هفت پست تو بلاگم گذاشتم ... اگر تشریف بیارید که خوشحال میشم.

 URL:  http://uolians.persianblog.com/


 نويسنده: آقا خره

Freitag, 22.07.05 ساعت 16:08

خوندم اما نتونستم چیزی بنویسم که احساسم رو بیان کنه ! ببخشید !

 URL:  http://agha-khare.blogfa.com


 نويسنده: Saeid

Freitag, 22.07.05 ساعت 15:47

سلام. خواستم بگم همون مطلب به روز شد حتما ببینید. منظور من چیزی نبود که فکر کردید. در ضمن من شک ندارم اینجا کامنت گذاشته بودم در مورد مطلب!! یعنی ممکنه بلافاصله بعد از کلیک وبلاگ رو بسته باشم یا کامنت نرسیده باشه؟!! متعجب شدم. بهرحال آرزوی سلامتی کامل و موفق باشی.

 URL:  http://www.giliran.org/weblog


 نويسنده: دزدکی

Freitag, 22.07.05 ساعت 15:02

خوب اینم یکی از روشهای کامنت گذاشتنه ( چشمک )

 URL:  http://dozdaki.blogfa.com


 نويسنده: دزدکی

Freitag, 22.07.05 ساعت 14:12

طبق معمول کامنتها ۱۰۰% در رابطه با مطلب نوشته شده بود

 URL:  http://dozdaki.blogfa.com


 نويسنده: اهری

Freitag, 22.07.05 ساعت 00:38

مطلب جدیدمو ندیدین که لینکتون دادم ؟ چرا در نوشته قبلی کامنت گذاشتی ؟

 URL:  http://bagheman.com


 نويسنده: فرشته مهر

Freitag, 22.07.05 ساعت 00:22

شهلای عزیز به روز کردم خوشحال میشم بیای

 URL:  http://www.hamdele-aghaghiha.persianblog.com


 نويسنده: اهری

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 23:49

با اینکه با وبلاگمون مشکل داریم فعلا ! لینک به مطلبتون دادیم امشب .

 URL:  http://bagheman.com


 نويسنده: حمیدیان

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 23:20

استقلال + آزادی + رشد مردمسالاری

 URL:  http://www.tohid.org


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 23:16

آرزوی سلامتی و هرچند خودت یکعالمه داری، فرستادن کلی انرژی مثبت

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: حمیدیان

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 23:16

استقلال + آزادی + رشد مردمسالاری

 URL:  http://www.tohid.org


 نويسنده: آفتاب پرست

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 22:39

من چی دارم که بگم؟! ... آرزوی تندرستی کامل تو آرزوی همه ی ماست. که فکر میکنم زیاد دور نیست اون روز. تو خیلی قوی هستی شهلا.

 URL:  http://negar76.persianblog.com


 نويسنده: اهری

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 21:40

انشا الله سالم خواهید ماند . با اینهمه پیشرفتی که در علم پزشکی است راحت باش خواهرم . روزی هم میرسد که درمان دردتان و درد همسرم بکلی رفع شود . اراده می خواهد و صبر ایوب ! کاش من دکترمتخصص مغز و اعصاب بودم !

 URL:  http://bagheman.com


 نويسنده: ع.عباسی

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 21:28

سلام.
در طول ۳۳یا بیشتر یا کمتر در دوران جنگ امریکا وویتنام
نتیجه حاصله ۸۰۰۰۰۰ نفر فاحشه بود که بجا ماند متن کامل در کتاب جنگ زنان در ویتنام نوشته شده .
از خیر وبرکت ودر زیر سایه این حکومت بیماری افسردگی - ام اس - وایدز-وهزاران بیماری دیگر گریبان گیر جامعه ما شده که امید وارم دست شفای امامانمان
بر سر همه کشیده شود.
با آرزوی سلامتی برای شما دوست عزیز.ودیداری دیگر.

 URL:  http://paradias.blogsky.com


 نويسنده: الیاس

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 20:48

نمی دونم چی بگم . یعنی می دونم نمی شه اینجا بنویسم فقط می تونم برات دعا کنم ...

 URL:  http://ghoghnoos21.persianblog.com


 نويسنده: توتیا

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 20:33

اینه را که خواندم یاد خودم افتادم اره می دانم چه کشیدی

 URL:  http://tutia.blogspot.com


 نويسنده: توتیا

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 20:30

اینه را که خواندم یاد خودم افتادم اره می دانم چه کشیدی

 URL:  http://tutia.blogspot.com


 نويسنده: سینه‌چاک

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 19:47

به دکتر خودت را نشان بده ولی به حرفشان گوش نده.
همین چند ماه پیش به من گفتند تو فقط ۲۰ درصد شانس زنده ماندن داری. خلاصه با بدبختی یه قلب نو پیدا کردم و انداختم جای قلب قدیمی ام و شدم سینه چاک. تازه من شروع کردم به وبلاگ نویسی و هزار کار ناکرده دارم.
الهه مهر به این حرف ها گوش نده و بیا بریم وبلاگمان را آپ کنیم.

 URL:  http://sinehchak.blogfa.com


 نويسنده: مریم

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 19:46

من هم مطمئنم تو بالاخره یه روز این بیماری رو شکست می دی. به امید اون روز.

 URL:  http://www.tardeed.blogspot.com


 نويسنده: زيتا

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 19:38

سلام.آره عزیزم توانایی مغز انسان خیلی بیشتر از هردردی است.اگر کسی بخاد و باور داشته باشه که میتونه;پس میتونه.

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: نگين

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 19:37

اميدوارم هرچه زودتر خوب بشي عزيزم
همه مريضها تو من .و همه عزيزاني كه به بيمار هستند

 URL:  http://negindays.com/


 نويسنده: اریان

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 19:31

از اینکه به مهمانی ما امدید و نظر گذاشتید سپاسگزارم ، اما با دیدن این خاطره متاثر شدم ولی همینکه قوت قلب شما را می بینم خوشحال هستم ، برایتان ارزوی بهبودی دارم
اریان

 URL:  http://www.seyase.mihanblog.com


 نويسنده: سانی

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 17:28

و از اون روز ۹ سال می گذره ... :(

 URL:  http://sani.blogfa.com


 نويسنده: Anonymous

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 16:05

dardist geyre mordan kan ra dava nabashad.......ey zard rooye ashegh ro sabr kon vafa kon


 نويسنده: ستيغ

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 15:21

شهلا جوون یه چیزیایی رو اضافه کردم اگه دوس داشتی یه سر بزن.. قربانت..


 نويسنده: ستيغ

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 15:20

شهلا جوون یه چیزیایی رو اضافه کردم اگه دوس داشتی یه سر بزن.. قربانت..


 نويسنده: ژینوس

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 14:57

خانمی معلومه که خیلی خیلی زود خوبه خوب میشی..ما هم میایم تو وبلاگت خبر خوب شدنت رو می خونیم و قد یه دنیا خوشحال میشیم من این و مطمئنم و خوشحالم که خودتم به این قضیه ایمان داری:)

 URL:  http://jeenous.persianblog.com


 نويسنده: سجاد

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 14:23

ناراکت کننده است، ولی از اینکه نوشتید زندگی می‌کنید خوشحال شدم.

 URL:  http://1kermanshahi.com/


 نويسنده: شهلا

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 13:53

لیدا جان این بخشی از خاطراتم است که برایت نوشتم.
گفتم دوستان بلاگرم نیز از آنچه که به من گذشته با خبر شوند.
اگر بخواهی باز هم برایت مینویسم نازنین.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: فرهنگ

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 13:52

سلام. این روحیه‌ی شما قابل ستایش است و شکی ندارم که با این روحیه روی این بیماری را کم می‌‌کنید.

 URL:  http://farhang78.blogspot.com


 نويسنده: یولیان

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 13:06

سلام ... خیلی جالبه اینکه هر روزی که بیماری رو بفهمی می تونی از همون روز پرونده اش رو ببندی ... و مطمئن هستم برای شما هم یه روزی به طور قطع بسته می شه ... به امید سلامتی و شادی همه ی بیماران ...


 نويسنده: مسعود

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 11:40

غم دیروز مخور " لذت امروز ببر" به امید فردا باش :
که دیر باز است که تاریکی چون خورشید رخ میگشاید
محکوم به رفتن است .عشق را در قلب خود زنده دار که
مرگ ما زمانی است که عشق از قلبمان رخت بربندد.

 URL:  http://www.iranrevell.com


 نويسنده: دختر كولي

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 11:33

امیدوارم روز به روز بهتر بشی عزیزم ...

 URL:  http://koli.blogdrive.com


 نويسنده: حامین

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 11:25

اخخخخخخخخ قربون خاله گلم برم من با این همه روحیه خوبی که داره...منم همیشه دعا میکنم که خدا همه بیمار ها رو شفا بده و در صدر همشون خاله شهلای گل خودم رو...

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: سياه مثل مرگ

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 10:26

من یه خانمی میشناسم که ام اس داره و به همه کمک میکنه همین همیشه هم براش دعا میکنم که هر روز سر حال تر و تپل مپل تر بشه و توی کارهای خیریه اش موفق تر

 URL:  http://meslemarg.blogspot.com


 نويسنده: پیام

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 10:11

و به امید بهروزی و سلامتی شما ...

 URL:  http://payamra.com


 نويسنده: لیدا آیلار

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 09:00

این خاطره مال منه؟ ممنون.

 URL:  http://weblog.zendehrood.com/atashkadeh


 نويسنده: آرتمیس

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 08:38

سلام شهلا جان / روزهای سختی رو گذروندی یا شاید داری می گذرونی و باید بگذرونی /اما از یه چیزی مطمئنم و اون اینه که تو از پسش بر می آی / همون طور که تا حالا قوی و مصمم و صبور مشکلات رو طی کردی / قربون تو دوست خوشگلم

 URL:  http:///


 نويسنده: هاله

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 05:47

شهلای عزیزم، گل من، عزیز دل‌ام حتی تصورش رو هم نمی‌تونم بکنم ولی به روحیه قوی و روان سالم‌ات می‌بالم. فکر نمی‌کنم چندان از درمان این بیماری‌ها دور باشیم. دل قوی دار مهربون‌ام.

دوست‌ات دارم. خیلی خیلی.

 URL:  http://mithras.org


 نويسنده: ستيغ

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 01:38

ايكاش بيشتر از اين بيماري مينوشتي.. نميدونم چرا هميشه امكان اينكه اين بيماري رو داشته باشم منو ميترسونه.. نميدونم چرا؟ ميدونم مرگو زندگي دسته خداست.. ميدونم ولي وقتي ميشنوم يكي ديگه هم دچاره اين بيماريه قلبم ميگيره.. هر چند من ادم هاي زيادي رو ديدم كه اين بيماري رو دارن و خيلي خيلي قوي هستن و دارن زندگيشون رو ميكنن.. مثله ويولت.. مثله خدابيامرز.. مثله شما..اميدوارم هميشه اونقدر قوي باشين كه با اين مشكل و همه مشكلاتتون كنار بياين..من هم بياد تون هستم سر نماز..


 نويسنده: علی و ...

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 01:12

من که عاشق خاطره گفتنتم! جدی میگم به خدا!

 URL:  http://www.sefreshab.blogfa.com


 نويسنده: رزولت

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 00:54

از خوندن متن متاثر شدم. آخه چرا برخی تا آخر عمرشون سالمند و برخی...


 نويسنده: vahidoo

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 00:54

اسم آب نخاع رو که آوردی داغ دلم تازه شد

 URL:  http://www.vahidoo.com


 نويسنده: امیر حسین

Donnerstag, 21.07.05 ساعت 00:20

چه لینک دانی دارید شما ولی حیف که لینک ما را اویزان ننموده اید

 URL:  http://webgasht.net


 نويسنده: ليلا

Mittwoch, 20.07.05 ساعت 23:24

امیدوارم به زودی بع طرزی باور نکردنی معجزه بشه و خوب خوب بشی عزیزم

 URL:  http://www.mehr61.blogspot.com


 نويسنده: علی

Mittwoch, 20.07.05 ساعت 23:06

با اراده ای که تو داری شهلا خانم / آن روز چندان دور نیست!

 URL:  http://www.iruniha.persianblog.com


 نويسنده: سیاوش تی

Mittwoch, 20.07.05 ساعت 22:42

سلام بر دوست محترم
به امید روزی که با خبر سلامتی خودت همه ما را شگفت زده کنی
و مطمئن هستم که زمان شنیدن این خبر آنچنان دور نیست
به امید آن روز

 URL:  http://www.aaahoo.blogfa.com/


 نويسنده: مهرنوش

Mittwoch, 20.07.05 ساعت 22:38

ببخشید در کامنت سوم انتظار میکشم که نوشتن میشکم . شرمنده !! دیدی خودم از همه بدترم ؟؟!

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Mittwoch, 20.07.05 ساعت 22:37

اشکم در اومد ....

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Mittwoch, 20.07.05 ساعت 22:36

خوب شدن تو و بدست آوردن سلامتیت از آرزوهای بزرگ منه و از خواسته هام از این دنیا که یه روز زنگ بزنی و بگی مهرنوش من خوب شدم . من آنروز را انتظار میشکم حتی روزی که دیگر نباشم !

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Mittwoch, 20.07.05 ساعت 22:32

میبینی جدیدنا افتخار اول شدن فقط نصیب بنده میشه

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Mittwoch, 20.07.05 ساعت 22:31

اول

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com