الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Mittwoch, 03.08.05

ببین چه پسر گلی دارم

درود بر تو :

دیدم حالا که چیزی از زاد روز پسرم نگذشته این رو از آرشیو بیارم تا ببینی.

آخه حیفه این نوشته پسر گلم رو نبینید؛

بهترين اميد، همين حضور توست!

سلام مامان، اين بچه شيطوناي پر رو رو ديدي ميرن از مامانشون به بهانه خريدن مداد پول ميگيرن بعد به جاش ميرن شكلات ميخرن؟! من الان همون حس رو دارم چون پسوردت رو گرفتم و بي اجازت دارم اينجا مطلب مينويسم فقط اميدوارم مامان برامون تنبيه سختي در نظر نگيره، راستشو بخواي دلم بدجوري گرفته بود تا اينكه ديشب بالاخره تركيد، هرچي بهش گفتم مرد كه گريه نميكنه حاليش نبود سيستمش يكسره شده بود خيلي وقت بود اين غم و غصه توش انباشته شده بود، دلي هم كه توش غم و غصه بشينه جايي واسه دوست داشتن توش نميمونه ميشه پر از كينه و نفرت و نا اميدي! خلاصه هي گفت و داد كشيد و من فقط گوش كردم و خجالت كشيدم و اين وسط يه دفعه ياد تو افتادم! اره به خدا ياد خود خودت! ياد اين همه عشق و انرژي و استقامتت افتادم وكلي شرمنده خودم شدم! ميدوني ما بچه ها هرچقدر هم كه بزرگ بشيم تا وقتي بچه دار نشيم معناي عشق و دوست داشتن رو نميفهميم!يه عشق بيكران و بزرگ كه بدون چشم داشت به پاي عزيزان ميريزه! همچين عشقي رو فقط پدر و مادرا دارن، پدر و مادرهايي كه اگر بچه هاشون بدترين ادمهاي روي زمين باشن باز هم دوستشون دارن و قلبشون براشون ميتپه، همين چند روز قبل با اون يكي مامانم دعوام شد و چند تا ناسزا هم بهش گفتم اما شبش صدام زد گفت بيا شام بخور و بعد هم طوري رفتار كرد انگار هيچ اتفاقي نيافتاده به خدا از خجالت اب شدم! روم نميشد حتي تو صورتش نگاه كنم تنها كاري كه تونستم بكنم اين بود كه بعد از شام يواشكي رفتم كنارش صورتش رو بوسيدم و سريع رفتم تو اتاقم كه يكي اشكهاي توي چشمم رو نبينه ....۱-

تو اين دنياي مسخره ادمهايي كه عميقا دوستت داشته باشن و غرورشون رو جلوي پات بريزن خيلي كم هستن شايد فقط پدر و مادر هركسي بتونه اينجوري باشه، واسه همين ديشب ياد تو افتادم تو لحظه اي كه بدجوري خسته و دلتنگ و نا اميد بودم، تويي كه مثل يك رودخونه پر خروش و زلال ميموني اونقدر پاك و ساده و زلالي كه ميشه سنگهاي مر مر و براق وجودت رو ديد، تويي كه فقط خودت ميدوني چقدر درد ميكشي اما استخوانها و مفاصلت هنوز مثل يك كوه هستن و خودت مثل يك اتشفشان پر انرژي، خيلي وقتها كه ميام تو ياهو يواشكي ميام و ميرم كه فقط گير تو يكي نيافتم، بخاطر اينكه ادم رو گير مياري و ميپرسي حالت چطوره پسرم و تا به ادم روحيه و انرژي تزريق نكني ول كن نيستي، همينكه از اون سر دنيا زنگ ميزني تا حال ادم رو بپرسي يا اولين نفري باشي كه تولد ادم رو تبريك بگي مثل اين ميومنه كه يك شعله كوچيك تو دل ادم روشن كنی و خدا ميدونه چقدر شعله تو دلها روشن كردي، راستي گفتم خدا ، ميدوني من به خداي تو ايمان دارم تنها ايمان به يك خداي مهربون تونسته تورو تا اينجا نگه داره و همچين عشق ونيرويي بهت بده، خلاصه ديشب وقتي به تو فكر كردم و ديدم تويي كه درد ميكشي و دور از وطنت هستي اينقدر پر انرژي و صبور و محكمي و بي چشمداشت همه رو عاشقانه دوست داري و چيزي از كسي به دل پاكت نميگيري خجالت كشيدم و به خودم گفتم پسر تو كجايي اون كجاست؟ براي همين درست و حسابي دلم رو شستم يا حداقل سعي كردم كه اينكار رو بكنم و در خودم تغيير گنده ای احساس کردم، خدا رو به خاطر وجودت شكر ميكنم كه كمترين كارت همين حضورت هست

پسرت که خيلی دوست داره.

....................

سپنتا ی عزیزم من هم دوستت دارم و ندیده عاشق اون مرام خوبت و بی ریائیت شدم. همیشه خوندن این متن چشمام رو بارونی میکنه.

عکس 35

۱- اون یکی مامانم منظور مادر خودشه که امیدوارم سالیان سال تندرست باشند، آخه من مادرش در دنیای مجازی هستم.

در پناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوید..........تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (48 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 03:48
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: ارمین گیله مرد

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 19:59

سلام ... اما دیدن اخبار رسانه های وابسته برای من خیلی مهم ... میدانم راست و دروغ غاطی هست اما با طرز پخش اخبار میشود کم و بیش متوجه سیاست آتی شد!!!! البته اگر بجای باور کردن ، رویشان فکر کنیم!!!!

 URL:  http://gilehmard.blgospot.com


 نويسنده: ابراهيم هرندی

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 19:11

با سپاس از مهر شما و اندیشه های مهر ورزانه تان.

 URL:  http://harandi.persianblog.com


 نويسنده: ع.عباسی

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 17:52

با سلامی دیگر .از لطف ومهر شما سپاسگذارم.
زندگی در صدف خویش گوهر ساختن است
به میان کوره رفتن ونگداختن است
زندگی خواب وپریشانی نیست
از همین خاک جهان دگری ساختن است.
بدرود

 URL:  http://paradias.blogsky.com


 نويسنده: ع.عباسی

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 17:51

با سلامی دیگر .از لطف ومهر شما سپاسگذارم.
زندگی در صدف خویش گوهر ساختن است
به میان کوره رفتن ونگداختن است
زندگی خواب وپریشانی نیست
از همین خاک جهان دگری ساختن است.
بدرود

 URL:  http://paradias.blogsky.com


 نويسنده: عاطفه

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 17:35

مرسی شهلای عزیز از اینکه گفتی بمونم.اما من منظورم لینکدونی بود وگرنه خودم که هستم و همچنان قراره پرچونگی کنم.

 URL:  http://atiyad.blogspot.com


 نويسنده: ع.عباسی

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 16:50

چون سبلان ایستاده ای "پر صلابت و استوار
بر شما درود .درود درود

 URL:  http://paradias.blogsky.com


 نويسنده: سام

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 16:38

نزديک بود چشمهای ما رو هم رويائی کنه اين گل پسر شهلا...

 URL:  http://www.samurai.blogfa.com


 نويسنده: كيان

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 16:02

يه كتاب دارم مي نويسم يه قسمتيش اين بود كه .........و حتي عشق مادر به فرزند را نمي توان آن مهر ناب ناميد چرا كه مادر فرزند را دوست دارد به اين خاطر كه او فرزند خود !! ش است __- خود !!! __ كلمه اي بيگانه با عشق _ با اين حال خوندن مطلب شما باعث ميشه حتمن اول جايگاه اين محبت رو ترسيم كنم كه عنوان كردن اين مطلب از اون اهميت و والايي عشق مادر به فرزند چيزي كم نكنه _ خدا نگه داره مادرتون رو واستون _ در پناه مهر _ همين

 URL:  http://mehrenab.mihanblog.com


 نويسنده: ...

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 13:10

خیلی دلم گرفته همه دلم تنم چشمام می سوزه آتیشش داره الووووو می کشه ... معذرت که نگفتم کیم فقط اینجا برام ...


 نويسنده: خورشید شب

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 11:38

یاد خودم و مامانم افتادم/چی بگم
سکوت بهتر

 URL:  http://khorshdieshab.blogfa.com


 نويسنده: حاجی

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 09:51

آخه مامان سپنتا ! نیکی و پرسش ! ختماْ باید بگیم تا بذاری ! خودت بذار دیگه ...


 نويسنده: صبا

Donnerstag, 04.08.05 ساعت 03:05

جالب بود .. ظاهرا شما ونوس دارین ..آره.

 URL:  http://akademia.persianblog.com


 نويسنده: ترلان

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 22:55

سلام شهلا جان ... چه پسر ماهی داری و چقدر قدر شناس ... بهت حسودیم میشه به دل مهربون و پاکت که جایگاه عشق همس ... خیلی خوبه که آدم دیگران رو بخاطر خودشون و بدون چشم داشت دوست داشته باشه ...
پیروز باشی ... بهترین ها رو برات آرزو می کنم

 URL:  http://tarlan2004.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 20:37

راستش نمیدونم چه بگویم ...میایم در مسنجر میگویم !

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: zita

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 20:05

نمیدونم چرا پیام من در مورد نامه های ایرونی#بینام رد شده؟


 نويسنده: Anonymous

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 20:04

سلام.راستی تو میدونی چرا بلاگ نامه های ایرونی(خطای ۴۰۴ ) را نشون میده؟


 نويسنده: زيتا

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 19:50

سلام.به قول یک نفر که میشناسم:مهربونترین شهلای دنیا.خوب بودن چقدر سخت است؟!با ادب بودن هم کم آسان نیست.یادم باشه که تابستون به ایران نروم.شاد باشی و برقرار.

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: مهدی

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 17:30

بالاخره پس از کلی انتظار ما از امروز ۳۶۰ درجه آزادی خواهیم داشت... تبریک!

 URL:  http://ImPersian.com


 نويسنده: شهلا

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 16:46

رو به میثم
میدونی از این شجاعت شماهایی که میایید بدون آدرس بلاگ و یا دست کم نوشتن میل آدرستون پیام های چرند می نویسید، من در عجبم!!!!!!

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: پیام

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 16:33

خدا حفظشون کنه ...

 URL:  http://payamra.com


 نويسنده: میثم

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 15:52

سلام من نمیدونم چی بنوسم ولی دوست دارم بنویسم حالا دارم میگم توهم گوش کن دیدی موختو کار گرفتم حالا مینویسم چون دوست دا


 نويسنده: شهلا

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 15:44

سپنتا جونم، فدای تو پسر نیکم بشم من
بوس
ماچ
خیلی دوستت دارم عزیز دلم.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: سپنتا

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 15:42

مرسی که این مطالب رو به یادم اوردی....تو آیینه مهری مامان جان:)


 نويسنده: ستيغ

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 15:11

اوخي.. نازي.. من اصلا فكر نميكردم سپنتا بتونه اينقدر احساساتي بنويسه.. اينقدر مسخره بازي در مياره كه ادم باورش نميشه بلد باشه رمانتيك بازي هم در بياره.. خدا مامان مجازي و واقعيش رو حفظ كنه...

 URL:  http://www.3tgh.blogspot.com


 نويسنده: لیلا

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 14:37

ایشالا دو تا مامانش سالم باشن

 URL:  http://mehr61.blogspot.com


 نويسنده: روزبه

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 14:31

خدا تو و سپنتای گل و مامان گلش رو حفظ کنه ..در ضمن ما همیشه مخلص شما بودیم و هستیم و خواهیم بود

 URL:  http://ROOZBEH.NET/GOFTARENIK


 نويسنده: ریحانه

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 14:29

دیگر هیچ نخواهم گفت!
خاموش!

 URL:  http://bahone.blogfa.com


 نويسنده: دزدکی

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 14:13

منم یه دختر خوب دارم. ولی هنوز مامانشو پیدا نکردم !

 URL:  http://dozdaki.blogfa.com


 نويسنده: شهلا

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 14:13

ریحانه جان من کی هستم که تو از من طلب بخشش می کنی؟
گر هیچ سایه پذیرد
سایه آنم

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: ریحانه

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 13:30

سلام شهلاجون!
طلب بخشش!

 URL:  http://bahone.blogfa.com


 نويسنده: نسیم

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 12:37

چقدرزیبا و عاشقانه افرین بر صفای مامان شهلا و عشق سپنتا

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: روحی

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 12:37

ممنونم از لطفتون

 URL:  http://bidad.persianblog.com


 نويسنده: حامد شکوری

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 11:55

ممنون

 URL:  http://adabformat.persianblog.com


 نويسنده: حامین

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 11:48

چقدر زور رفت...

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: شاهین

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 11:08

تبریک میگم تولد فرزند خواندتونو :*

 URL:  http://rainysea.com


 نويسنده: دختر كولي

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 10:34

امیدوارم هر دو مامان و خود سپنتا سلامت و تندرست باشند

 URL:  http://koli.blogdrive.com


 نويسنده: نازمهر

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 10:00

چه زیبا بود. این پست واقعا مناسب روز مادر بود شهلا جون.
واقعا مامانا رو نمی شه با هیچ موجود دیگه ای توی دنیا مقایسه کرد.

 URL:  http://joojoobams.blogfa.com/


 نويسنده: گلهاي آفتابگردان

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 09:40

خدا به مادر مجازي شم ساليان سال تندرستي بده...

 URL:  http://2sunflowers.persianblog.com


 نويسنده: ماهی دودی

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 08:54

زمان چه زود میگذره ها

 URL:  http://mahidoodi.com


 نويسنده: ليدا آيلار

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 08:52

تمام چيزهايي كه پسرتون در مورد محبت بدون توقع پدر ومادرها به خصوص مادرها گفته بود دربست قبول دارم. به شما به خاطر داشتن چنين پسري و همچنين انرژي سرشارتون تبريك مي گم. به خود ايشون هم تولدش را صميمانه تبريك مي گم. جاري باشيد.

 URL:  http://weblog.zendehrood.com/atashkadeh


 نويسنده: الیاس

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 08:46

زندگی زیباست. اما مشروط بر اینکه بدانیم چگونه زندگی کنیم. و این معلم است که چگونه زیستن را به ما می آموزد . و به نظر من اولین و بزرگترین معلم هر کس مادر بوده و هست و خواهد بود . شاد و موفق باشی

 URL:  http://ghoghnoos21.persianblog.com


 نويسنده: الیاس

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 08:35

نرسیده به خدا جرم مرا جار زدند .. دو درخت آن طرف باغ مرا دار زدند .. دو درخت آن طرف سایه دلتنگی من .. گریه می کرد کسی در حرم سنگی من .. مثنوی گرچه که یک آینه درکم نکنی . از تو می خواهم یک روزنه ترکم نکنی . دل من تنگ تر از تنگ نگاه من و توست .. عشق سزمایه تفسیر گناه من و توست .. دلم از خویش فراری ست ، قفس بفرستید .. دوستان پنجره باز است ، نفس بفرستید . کوچه در سیطره سایهء تبریزی هاست .. روی قندیل دلم پچ پچِ پاییزی هاست.. فرصت سبز تماشاست ، بخاری بکنید.. ماه و مرداب مهیا شده ، کاری بکنید !.. مردم گم شده در خویش تکانی بخورید .. از سر سفره ایمان زده نانی بخورید . سرِ بی درد به دیوار بلا باید زد .. خویش را در نفسِ درد صدا باید زد . دو سه روزی ست که ایمان مرا دزدیدند .. سفره بازست ولی نان مرا دزدیدند .. جرمم این بود که هی تکیه به باران دادم .. بی سبب نیست که از چشم خودم افتادم ..

 URL:  http://ghoghnoos21.persianblog.com


 نويسنده: سانی

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 07:19

خدا هم مادر سپنتا رو در دنیای مجازی حفظ کنه و هم مادرش در دنیای واقعی. موفق باشید

 URL:  http://sani.blogfa.com


 نويسنده: گمشده آشنا

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 06:46

خیلی خوب نوشته. خیلی قشنگ.
کیف کردم وقتی میخوندم.

 URL:  http://meandyou.blogfa.com


 نويسنده: maral

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 05:20

آرزوی سلامتی و موفقیت دارم برای همه مخصوصا شما دو تا

 URL:  http://www.shekastesokoot.persianblog.com


 نويسنده: maral

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 05:11

آرزوی سلامتی و موفقیت دارم برای همه مخصوصا شما دو تا

 URL:  http://www.shekastesokoot.persianblog.com


 نويسنده: یه پسر از دیار آشنا

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 04:29

خدایا چی میشد یه دنیای داشتیم که
روح ها و دل ها شاد بودن و پاک
بی ریا همچون دریایی آبی صفاف و آرام
بدون جنگ و خونریزی
بدون قتل و غارت و تجاوز و ...
می شد
همه با هم خوب و خوش زندگی می کردن
آزاد و بدون هیچ دردی
مادر مجازی داشتن
اونم مثل شهلا خانم عزیز
خیلی کم میشه پیدا کرد
ای خدااااااااااااااااااااا
ای خداااااااااااااااااااا
و باز هم ای خداا
به راستی این چنین ی شود ؟


 نويسنده: یه پسر از دیار آشنا

Mittwoch, 03.08.05 ساعت 04:21

عالی بود