الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Dienstag, 23.08.05

چرا همهء ماها نمیتونیم دل و زبونموت را یکی کنیم؟ برخورد از نوع سرد نداشته باشیم!!!!

درود بر تو :

میخام از چند سال پیش« اوایل ۱۹۹۹» برات بگم از یک خاطره به یاد ماندنی از یک آشنایی.

همون اولایی که تازه فهمیده بودم به بیماری« اِم اِس» دچار شدم. با تمام تلاشهایی که داشتیم از هیچ کاری دریغ نکردیم از جمله طب سوزنی، خوردن قرص زهر مار، آمپولهای آونِکس و ......کلی هزینه مالی، برای بهبودی هر چه زودتر من، با یکی از بهترین دوستانم در این مورد سخن گفتم.

او به من گفت که یکی از فامیلهای شوهر من یک پزشک مخصوص انرژی درمانی است، که پس از سالها زندگی در خارج از کشور حالا به ایران آمده اند به بیمارانی که به این انرژی احتیاج دارند دریغ نمیکنند.

DSCF0559.2.jpg

«عکاس هم میهن نیکم داریوش کیانی»

و ما پس از کلی گفتگو و نقشه و .... به این نتیجه رسیدیم که به آقای دکتر «علی اکبری» زنگ بزنیم. ((خوب فامیل شوهر دوستم اینا بودند دیگه))، بله ما هم زنگ زدیم و پس از اینکه ایشون با مشکل من و نوع بیماریم آشنا شد گفت که من نمیتونم به شما شفا بدم و شفا دست خداست (این را همیشه می گفتند) ولی دارم میام آلمان و در آنجا حتمن یکدیگر رو ملاقت می کنیم. من تو پوست خودم نمیگنجیدم و داشتم از خوشحالی ذوق مرگ می شدم.

تا به آلمان آمدند و با هم قرار گذاشتیم که ایشون در یک گرد همایی بیان خونه ما و در این میان اگر ایرانی های دیگری نیز به انرژی ایشون احتیاج دارند بیایند.

با کمک همسر دوستم کلی آگهی نوشتیم و به هر مکانی که ایرانی ها به آنجا میرفتند بردیم تا همگان از آمدن ایشون آگاه بشوند و در روز موعود به خانه ما بیایند.

حالا بماند که هرکی یه چیزی میگفت که بابا شما هم چه کارهایی می کنید ها، از کجا معلوم این آدم خوبی باشه؟ و برخی دیگر میگفتند شهلا خانوم دستتون درد نکنه که این کار خیر رو انجام دادید و از این حرفها......

خلاصه اونروز قرار بود پس از ساعت ۹ صبح همه بیان اینجا تا با آقای دکتر دیدار کنند و در ازاء هر آنچه که در توانشون است(ویزیت پرداخت کنند) از ایشون انرژی بگیرند.

هنوز ساعت مقرر نشده بود که اولین گروه زنگ در خانه را به صدا در آوردند. خوب ما هنوز آماده نبودیم، صبحانه نخورده بودیم و جارو برقی هم نکشیده بودیم، حتا هنوز لباس مناسب نپوشیده بودیم که با چند خانم گل و فرزندانشون مواجه شدیم.

حالا اینجا رو از زبون یکی از اون خانمها که از دوستان بسیار خوب من شدند بشنو .

ژیلا : سلام خانم، صبحتون بخیر، ببخشید مزاحم شدیم برای اینکه از دکتر علی اکبری انرژی بگیریم اومدیم.

من: درود بر شما، خوش آمدید ولی .... آخه .... ما..... هنوز آماده نیستیم..... برای پذیرایی و باید تازه.... جارو برقی بکشیم.... من هنوز کافه ام رو هم ننوشیدم و ......

ویدا : شما کارهاتون رو بکنید ما خودمون جارو میکشیم، مسئله ای نیست که!!!!

ولی طفلکیها خیلی مهربون و خانمانه با این برخورد من روبرو شدند . حالا در این برخورد، من با چه ریخت و قیافه ای در برابر این بنده خدا ها بودم رو خودشون می دونند و اینکه چه جوری باهاشون حرف زده بودم، از اینش به من چیزی نگفتند ولی با قَه قَه خنده برام تعریف می کردند.

فرشته جون یکی دیگر از این خانمها که حالا دوست جون جونی من شده، جلوی جمع بهم گفته بود که:

میدونید دختر من صدف با طرلان در یک مدرسه درس میخونند، اگر یادتون باشه ما یکبار همدیگر رو در انجمن اولیاء و مربیان هم دیده بودیم؟!

من : آره؟ (برخورد من مثل یه تیکه یخ)

تا اینکه در این میان ما به خاطر وجود آقای دکتر یکدیگر را زیاد دیدیم و یک شب که یکی از همین دوستانم در خانه خودش چنین گرد همایی را ترتیب داده بود، در آخر شب که همه رفتند با هم حرف میزدیم به من گفت: میدونی شهلا جون اون روز که تو رو دم در خونه ات با اون برخوردت دیدیم گفتیم واه واه واه پناه بر خدا این دیگه کیه؟ چه اِفاده ایه!!! ولی حالا که تو این چند جلسه باهات آشنا شدیم فهمیدیم که حدسمون اشتباه بوده و ..... کلی من رو شرمنده محبتهاشون کردند.

(آخه من خودم جو گیر شده بودم و نمیدونستم چگونه باید با چنین مراسمی کنار بیام؟)

با اینکه میتونم به جرات بگم در همه شهر هایی که آقای دکتر در آلمان رفته بودند، من به دیدارشون می رفتم. میدونی ولی این رو هم باید بگم که انرژی ایشون در من اصلن کار ساز نبود و من هیچی ازش نمیفهمیدم، تنها گرمای بسیار بالای دستهاشون رو متوجه میشدم در جایی که به برخی از شدت بالابودن انرژی ایشون سر درد شدیدی دست میداد اما بر روی من هیچ اثری نداشت. حالا شاید به دلیل استفاده از داروهای آنزمانم بوده یا شاید من هم قوی بوده بدنم و مثل رو برو شدن دو قطب مساوی آهنربا یکدیگر را دفع می کردیم!!؟؟(چشمک)

و اما پس از این ماجرا این جناب دکتر بین المللی شدند و از گوشه گوشه دنیا سر در آوردند.

از هر جور تیپ آدمی که بگی زیر دستشون رفت. با صدای گرمشون انرژی مثبت به همه هدیه می کردند.

(از همینجا دست ایشون را به گرمی می فشارم و آرزو دارم انرژی شون پاینده باشد)

راستی اگر از این آقای دکتر ناصری در بیمارستان مصطفی خمینی خبر دار شدی به من هم بگو. امیدوارم که خبر درست باشد تا من و گارداشیم نذرمون را ادا کنیم.

در پناه یزدان همواره تندرست، پیروز و شاد زیوی........ تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (48 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 03:35
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: مریم

Dienstag, 04.10.05 ساعت 15:52

من هم مشکل شما را دارم در حال حاضر چطور هستید انرزی درمانی اصلا جواب نداد .


 نويسنده: مریم

Dienstag, 04.10.05 ساعت 15:50

سلام
من هم مشکل شما را دارم شما در حال حاضر چطور هستید انرزی درمانی اصلا جواب نداد متشکرم.


 نويسنده: محمود

Donnerstag, 29.09.05 ساعت 02:14

سلام-من هم یک بیمار دارم که در بدر دنبال این اقا میگردم لطفا اگه تلفن یا ادرس یا کسی که بتونم از این اقا نشونی پیدا کنم دارید خواهشا برام میل کنید مرسی منتظرم.


 نويسنده: امیر

Donnerstag, 25.08.05 ساعت 16:06

برشما هم درود شهلا جان . ممنون که سرزدی. هرکجا هستی پاینده سبز و باطراوت باشی

 URL:  http://kargahhonar.blogsky.com


 نويسنده: ماهی دودی

Donnerstag, 25.08.05 ساعت 11:45

احتمالا این آقای دکتر داستان ما هم مثل بقیه کسایی که تو کار انرژی درمانین انرژیش ته کشیده یا به قولی کلاه برداریه واسه خودش

 URL:  http://mahidoodi.com


 نويسنده: حسام

Donnerstag, 25.08.05 ساعت 10:20

کودکانی که اندام هاشان را در هم میشکنند بی آنکه به خونشان آغشته کند.....

 URL:  http://www.pantheon.blogfa.com


 نويسنده: پوتین

Donnerstag, 25.08.05 ساعت 03:06

آلله شفا عینایت ایلسون !

 URL:  http://potin.blogfa.com/


 نويسنده: نيلوفرآبي

Donnerstag, 25.08.05 ساعت 00:42

شهلا جونم در مورد انر‍ي درماني خيلي شنيدم و همكاري داشتم كه خودش تو كار هيپنوتيزم و مديتيشن و اين برنامه ها بود و قسم ميخورد كه استادش كه يه خانوم هم هست تونسته يه دختر ناشنوا رو شفا بده و يا اينكه يه پسر نوجوون رو كه از بچگي سردردهاي وحشتناك داشته شفا بده و از اين حرفها. اما من خودم به چشم خودم نديدم. حالا شما بگو تو اون جمعي كه اومده بودن منزلتون كسي نتيجه اي گرفته؟

 URL:  http://niloufareabi.blogspot.com


 نويسنده: ع.سربدار

Mittwoch, 24.08.05 ساعت 22:08

چقدر به داغگاه غزنویان نزدیکم
که با بت های سومنات
داغم میکنند.
تا رد پایی بر گرده ام بماند.
که می دانم به هر سویی که باشد
به سوی کعبه نیست
و میدانم
خدای من
همیشه به ماهی سوگندیاد کرده

 URL:  http://paradias.blogsky.com


 نويسنده: باستان

Mittwoch, 24.08.05 ساعت 17:11

درود بر شما ! اومدم پست جدید رو بخونم. ولی...! یه پیشنهاد! موضوع « نیایش » چطوره؟ البته اصراری نیست. بدرود

 URL:  http://bastanfars.persianblog.com


 نويسنده: الیاس

Mittwoch, 24.08.05 ساعت 16:59

عابد کنار برکه نشست/ دستهایش در آب بود که دید/ آن سوی برکه، / زنی گلو و گلوبندش را به نمایش گذاشته است. / چشمانش را بست و در سکوت خواند: /((دور شو شیطان،/ از من دور شو))/ چشمانش را که گشود / زن صنوبری بود و گلوبندش ماه.

 URL:  http://ghoghnoos21.persianblog.com


 نويسنده: سمیرا

Mittwoch, 24.08.05 ساعت 11:22

سلام شهلا جان.... قسمتهایی از این فیلمها را دیده ام.

 URL:  http://samira5.persianblog.com


 نويسنده: پادشاه سرزمين عجايب

Mittwoch, 24.08.05 ساعت 10:45

سلام ۲۱ مهری عزیز. جالب بود برام . با آروزی اینکه ریشه این بیماری ریشه کن بشه . آمین. راستی با احترام لینکتو اضافه کردم. روز خوش.

 URL:  http://www.sarzamineajayeb.com/


 نويسنده: یولیان

Mittwoch, 24.08.05 ساعت 09:36

سلام ... من هم امیدوارم که خبر درست باشه و شما و گارداشیتون بتونین نذرتون رو ادا کنید .

 URL:  http://uolians.persianblog.com/


 نويسنده: امیر

Mittwoch, 24.08.05 ساعت 02:49

سلام . خیلی اتفاقی آشنا شدم .

زندگی سم گورایی است شاید / زندگی شاید دود سیگاریست که به معراج میرود/سیب سرخیست شاید بر درخت نشاط/برگ سبزیست بر بوته احساس در خارستان/هجرت مرگوار رنگ است از جعبه رنگ و دوباره زیستنش بر بوم ابدیت/زندگی شاید اندیشه بازیهاست/گردش یک دست در خالی کیسه شلواریست شاید/زندگی لفظ قشنگیست که در گلوگاهم می پیچد/تابه دندان گیرمش می گریزد/وچه زیبا... / و مرگ جوهره زندگیست

 URL:  http://kargahhonar.blogsky.com


 نويسنده: sard

Mittwoch, 24.08.05 ساعت 01:10

با عرض سلام و آرزوی سلامتی برای شما اتفاقا امروز اقای اهری مو ضوع بیماری شمارا به من گفت خیلی نا راحت شدم اما با روحیه خوب ومهربانی که در نوشته هایتان هست امیدوارم که با تقویت هرچه بیشتر آن می توانید بر آن غلبه کنید ودر ضمن خداوند متعال داروی تمام دردها را طبیعت نهاده است و خودت میتوانی با کمی دقت و تجربه هر چیزی را که باعث می شود که احساس کنی به مزا جت سازگار و احساس راحتی و آرامش برایت می دهد از آنها بیشتر استفاده کن

 URL:  http://BAGHEMAN.COM/SARD


 نويسنده: اجازه

Mittwoch, 24.08.05 ساعت 00:54

مطلبت مثل همیشه جالب بود.
آپ کردم دوباره منتظرتم .

 URL:  http://ejazeh.blogfa.com/


 نويسنده: محمد از فسا

Mittwoch, 24.08.05 ساعت 00:03

من هم یک بار انرزی گرفتم.اول باید
:رو به خانم یا آقای محمد از فسا
Ameneh Banakar
Azad University of Fasa
باید بگم که این پیام کثیفت رو پاک کردم.

 URL:  http://hhh


 نويسنده: علی کوچیکه

Dienstag, 23.08.05 ساعت 23:57

هممم..نمیدونستم.ایشالا که خدا همه بیمارانو شفا بده.ولی مامانه من کمر درده عجیب و بی علتی داشت که با یک جلسه برای همیشه پیش علی اکبری خوب شد و دیگر به سراغش نیمد.انرژی درمانی چیزه الکی نیست.شوخیش نگیر.

 URL:  http://aliaksh.persianblog.com


 نويسنده: لات اینترنتی

Dienstag, 23.08.05 ساعت 23:26

میگم جالب بود هاااااااا ما تا حالا زیاد در این موارد نشنیده بودیم... دستت درد نکنه

 URL:  http://laat.blogspot.com


 نويسنده: سیاوش تی

Dienstag, 23.08.05 ساعت 23:19

سلام دوست عزیز و محترم
تاخیر من جهت رسیدن به اینجا مشکلی بود که خود از آن آگاهی که به صورت غیر مستقیم ازکمک آقای سعید حاتمی بهره گرفتم و تا حدودی مشکل بر طرف شد(باسپاس از ایشون) در مورد امری هم که فرمودید چشم
از تو به یک آشاره از ما به سر دویدن .فقط کافی است اشاره کنید
موفق و پیروز همچون هرروز

 URL:  http://www.aaahoo.blogfa.com/


 نويسنده: مهرنوش

Dienstag, 23.08.05 ساعت 23:16

نمی دونم والا . منکه از این کارا سردر نمیارم . راستی منم قرض زهر مار میخوام .میخری برام ؟؟ بعدشم گفتن و رو کردن آکچه در دل هست در اعمال ظاهر تخصص میخواد .تخصص و اعتماد .اعتمادی که بدونی با ابراز کردنش نمی ترسی .یعنی اعتماد میکنی و اونقدر قوی هستی که نمی ترسی هر کسی از اعتمادت چطور استفاده و تعبیر میکنه . چون در هر صورت تو چیزی از دست نمیدی .

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Dienstag, 23.08.05 ساعت 23:15

نمی دونم والا . منکه از این کارا سردر نمیارم . راستی منم قرض زهر مار میخوام .میخری برام ؟؟ بعدشم گفتن و رو کردن آکچه در دل هست در اعمال ظاهر تخصص میخواد .تخصص و اعتماد .اعتمادی که بدونی با ابراز کردنش نمی ترسی .یعنی اعتماد میکنی و اونقدر قوی هستی که نمی ترسی هر کسی از اعتمادت چطور استفاده و تعبیر میکنه . چون در هر صورت تو چیزی از دست نمیدی .

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: نسرین

Dienstag, 23.08.05 ساعت 21:41

شهلا جون همه ما ایرانی ها همینجوری هستیم!همیشه در مهمونی ها و وقت هایی که با دیگران داریم،یا زودتر می رسیم یا دیرتر!هیچ وقت سر وقت نمی رسیم!...در مورد انرژی درمانی هم با اینکه خیلی اعتقاد ندارم اما این آقای علی اکبری انگار یه چیزی سرش میشه!چون شنیدم با این کارش خیلی ها رو شفا داده!راستی می دونی پارسال جمهوری اسلامی به جرم این کارش دستگیرش کردن و بعد فهمیدن بیچاره نیتش خیره آزادش کردن!آخه ترسیده بودن بازار امام زاده ها و...کساد بشه :)))

 URL:  http://meinexile.blogspot.com


 نويسنده: بیلی و من

Dienstag, 23.08.05 ساعت 21:37

سلام شهلا خانم جان.

 URL:  http://www.mebaily.com


 نويسنده: سیاورشن

Dienstag, 23.08.05 ساعت 21:12

سلام ...ممون از لطفت ....شما هم در شیاورشن اضافه شدید ....فقط اگر زحمتی نیست یک نون هم به من بدهید ...سیاورشن

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com/


 نويسنده: سوسن

Dienstag, 23.08.05 ساعت 20:46

سلام شهلا جان ... من مسافرت بودم نرسیدم بخونمت! خوبی؟

 URL:  http://www.eshgvamargh.persianblog.com


 نويسنده: سام

Dienstag, 23.08.05 ساعت 18:29

الهه مهر عزيز باز احسنت برشما که اول سر صبح در خونه رو باز کردی من کمتر از ساعت۱۲ مهمان بی مهمان.(چشمک)

 URL:  http://samurai.blogfa.com


 نويسنده: سمیرا

Dienstag, 23.08.05 ساعت 18:05

سلام.. راستش من هم مثل افتاب پرست زیاد نمیتونم بهش اعتقاد داشته باشم!

 URL:  http://samira5.persianblog.com


 نويسنده: علي و ...

Dienstag, 23.08.05 ساعت 17:31

یه جایی خوندم که این بابا مدرک دیپلم هم نداره چه برسه به دکترا!
ضمنا تو خیابون گاندی که مطبشو پلمب کردن و بردنش بنده شاهد اتفاقی بودم!

 URL:  http://sefreshab.blogfa.com


 نويسنده: باستان

Dienstag, 23.08.05 ساعت 16:58

درود بر شما! از این که بر من منت نهادی بسیار سپاسگزارم. بنده لینک شما رو توی وبلاگم قرار دادم خوشحال می شم اگه باز هم بر من منت بگذارید. تا بعد . . . بدرود

 URL:  http://bastanfars.persianblog.com


 نويسنده: ساسان . م . ک . عاصی

Dienstag, 23.08.05 ساعت 16:28

سلام شهلا جان.
تجربه جالبی داشتید. راستش حرف خاصی راجع به تجربه‌ات ندارم. اما بعید نمی‌دونم که بدن دارای انرژی‌های مغناطیسی باشه. به هر حال، چیزی که مهمه اینه که برخورد خوب و مهربانی به آدم‌ها نیرو می‌ده و کاملا معتقدم مغز می‌تونه هر مشکلی رو در بدن رفع و درمان کنه. کافیه که آدم اراده کنه و بخواد.
امیدوارم هر چه زودتر، زود زود، شما هم با مهر خودت به شادی و سلامتی برسی.
پ.ن: این برخوردای سرد بار اول خیلی بامزه می‌شه گاهی. من هم معمولا همین مشکل رو دارم در برخوردهام. اما خوشبختانه اغلب بعد فرصت جبران پیش می‌آد. راستش نمی‌دونم در برخورد اول چه کنم و چی بگم. اگه می‌شد روی کاغذ حرفارو نوشت در برخورد اول خیلی خوب می‌شد!!!

 URL:  http://pandopan.persianblog.com


 نويسنده: سیاورشن

Dienstag, 23.08.05 ساعت 16:24

سلام.... تا بعد که ببینمت و بخوانمت........راستی با تبادل لینک موافق می شوی........بشو

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com/


 نويسنده: دزدکی

Dienstag, 23.08.05 ساعت 16:02

کامنت الیاس و عشق است ;)

 URL:  http://dozdaki.blogfa.com


 نويسنده: آفتاب پرست

Dienstag, 23.08.05 ساعت 13:58

انرژی درمانی همون هومیوپاتیه؟! ... من نمیدونم چرا زیاد بهش نمیتونم اعتقاد داشته باشم! این ماتریالیسم کار دست من میده! البته من که کلن آدم تو دهن گرم و بسیار خوش برخوردی می باشم جون عمه م!!!!

 URL:  http://negar76.persianblog.com


 نويسنده: الیاس

Dienstag, 23.08.05 ساعت 13:34

سلام.

 URL:  http://ghoghnoos21.persianblog.com


 نويسنده: پیام

Dienstag, 23.08.05 ساعت 13:00

ایشالاه به امید خدا این هم بخیر میگذره ..

 URL:  http://payamra.com


 نويسنده: احلام

Dienstag, 23.08.05 ساعت 12:45

ای بابا !!! چرا ننوشتی برخورد نزدیک از نوع مهر ؟؟؟

 URL:  http://alhamra.blogfa.com


 نويسنده: ستيغ

Dienstag, 23.08.05 ساعت 12:23

من هم يك بار انرژي گرفتم، بايد روي زمين دراز ميگيدم و اگه طلا يا چيز فلزي داشتم در مي اوردم، حدود نيم ساعت طول كشيد، گرما بود، و صداي خودم كه انگار با خودم حرف ميزد.. يه حس خاصي بود نميدونم خوب بود يا نه.. اما چون عادت دارم هر چيز ناشناخته اي رو كشف كنم جالب بود.. خاله شهلايه عزيز خدا كنه بيماريت خوب بشه.. من از خدا ميخوام شفاي تمام بيماران ام اس رو...

 URL:  http://www.3tgh.blogspot.com


 نويسنده: آقا خره

Dienstag, 23.08.05 ساعت 12:06

یک مخزن انرژی با کابلهای انتقال انرژی مربوطه صد در صد تضمینی دارای لیسانس شنگول و منگول از خود خود خدا !! دارای موتور شیش سیلندر موجود است !! از تمامی دوستانی که علاقمند به بازدید حضوری میباشند دعوت به عمل میاید !!
همره داشتن دسته چک فراموش نشود !! منبع انرژی ما اصل فابریک خود خود خداست به خود خدا !!

 URL:  http://agha-khare.blogfa.com


 نويسنده: لیدا آیلار

Dienstag, 23.08.05 ساعت 10:41

سلام عزیزم. منم همین مشکل را دارم. ظاهرا برخورد اولم با شخصیت واقعیم کلی تفاوت داره متاسفانه. در مورد دکتر ناصری هم هنوز در حال تحقیقم. منتظر خبرم باش.

 URL:  http://weblog.zendehrood.com/atashkadeh


 نويسنده: میشا

Dienstag, 23.08.05 ساعت 10:24

شهلا جان سلام، به نکته جالبی اشاره کرديد فکر ميکنم بعضی از آدمها قيافه جدی دارند، (مثل خودم) و در نتيجه ممکنه برای ديگران سوء تفاهم پيش بياد. در ضمن من پیش روانکاوم دارم دوره انرژی درمانی رو شروع ميکنم، اگر چيز مفیدی ياد گرفتم حتماً شما رو در جریان میزارم

 URL:  http://maziarvamisha.persianblog.com/


 نويسنده: گلهاي آفتابگردان

Dienstag, 23.08.05 ساعت 09:15

برخورد از نوع سرد اجتناب ناپذيره گاهي از روي خستگي يا ناراحتي يا ... مي تونه باشه

 URL:  http://2sunflowers.persianblog.com


 نويسنده: دنیز

Dienstag, 23.08.05 ساعت 09:04

سلام
ببین انرژی درمانی رو بیماری ما میتون اژر داشته باشه به شرطی که بادست توانای انرژی درمانگر و ااقعی صورت گیره این دکتری که گفتی فقط یه شعبده باز بود
موفق باشی

 URL:  http://denizjoon.blogfa.com


 نويسنده: نسیم

Dienstag, 23.08.05 ساعت 08:03

انرژی درمانی روی منم بی اثره و تمام انرژی فرد را میگیرم و زیاد هم قبولش ندارم چون درمان نیست

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: مریم

Dienstag, 23.08.05 ساعت 07:32

شهلا جونم تقصیر خودشون هم بوده کله ی سحر اومده ان مهمونی. ولی خب حالا که دوست جون جونی هستین و کلی به اون روز می خندین. امیدوارم خبر آقای ناصری درست باشه و یه سور حسابی راه بندازیم.

 URL:  http://www.tardeed.blogspot.com


 نويسنده: ع.عباسی

Dienstag, 23.08.05 ساعت 04:42

تمام راه کارها راباید رفت تا افسوس اینکه ای کاش فلان کار را نکردم را نخوریم.
امید که یه روز از زیر بار این همه محبت شما بدر آییم
بدرود وبه امید شفای عاجل شما از درگاه دوست

 URL:  http://paradias.blogsky.com


 نويسنده: Anonymous

Dienstag, 23.08.05 ساعت 04:37

جداْ به نکته‌ی مهمی اشاره کردید.
واقعاً چرا؟

 URL:  http://majidzohari.blogspot.com