الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Monday, September 5, 2005

به کار روزگار نمیشه چیزی بجز"عجب"گفت و ازش گذشت.

درود بر تو :

این چند روزه خیلی فکر کردم. تمام وقت تو فکر بودم.

«آخه چرا؟! چی شد؟! اینجوریه؟! »

خیلی فکر کردم و هیچی نیافتم. گاه عصبانی شدم، گاه عاقلانه شدم، گاه کودکانه شدم، ولی باز دیدم که این فکر کردن ها کار بیهوده ای بیش نیست. من که همیشه میگم نیمه پر لیوان رو باید دید پس خودم به کجا دارم میرم؟ خوب همیشه رسم روزگار این بوده و هست و همینجور هم خواهد ماند و من نمیتونم در کار روزگار دست ببرم یا مسائل زندگی را بیشتر از این زیر و رو کنم تا پاسخی برای پرسشم بیابم.

به سخنان آقای علی جان خیلی فکر کردم که میگه:

از بس چیز برای گفتن هست که در انتهای روز، چیزی برای گفتن نیست، جز پرسه زدن در طبیعت و چشم چرانی در لابلای کتاب ها یا خواندن اخبار. اخبار! و گاه خیره ماندن به نقطه ای و کلامی تا چیزی مثل یک "عجب" از لای دندان هایت بیرون بلغزد و در هوا معلق شود. عجب!

دیشب هم یک ایمیل از کتایون نازنین، دوست نیکم ((که هنوز بلاگر نشده))، گرفتم. با اینکه این داستان رو پیش از این نیز خونده بودم ولی یه جورایی یادم رفته بود که دیشب با خوندنش به خودم آمدم.

به خودم گفتم تو کجایی دیگه؟ تمام نصیحت هایت یادت رفته؟ حالا نیاز به نصیحت پیدا کردی؟ پاشو پاشو به خودت بیا و حواست رو به چیزهایی بده که ارزش داشته باشند، به کارهایی که خیلی با اهمیت تر هستند بپرداز. این شد که به قول علی جان "شهلا" دوباره همون گردن کلفتی شد که بود.

20886_wallpaper280.jpg

زندگي

در آخرين روز ترم پاياني دانشگاه ، استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل كلاس درس آورد . وقتي كه كلاس رسميت پيدا كرد استاد يك ليوان بزرگ شيشه اي از جعبه بيرون آورد و روي ميز گذاشت . سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل ليوان انداخت . آنگاه از دانشجويان كه با تعجب به او نگاه مي كردند ، پرسيد : آيا ليوان پر شده است؟ همه گفتند بله پر شده است .

استاد مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي داخل ليوان ريخت . بعد ليوان را كمي تكان داد تا ريگ ها به درون فضا هاي خالي بين قلوه سنگ ها بلغزند . سپس از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟ همگي پاسخ دادند : بله پر شده است .

استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشتي شن را برداشت و داخل ليوان ريخت . ذرات شن به راحتي فضاهاي كوچك بين قلوه سنگ ها و ريگ ها را پر كردند . استاد يك بار ديگر از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟ دانشجويان همصدا جواب دادند : بله پر شده
است .

استاد از داخل جعبه يك بطري آب برداشت و آن را درون ليوان خالي كرد . آب تمام فضاهاي كوچك بين ذرات شن را هم پر كرد . اين بار قبل از اين كه استاد سوالي بكند دانشجويان با خنده فرياد زدند: بله پر شده.. بعد از آن كه خنده ها تمام شد استاد گفت : اين ليوان مانند شيشه عمر شماست و آن قلوه سنگ ها هم چيزهاي مهم زندگي شما مثل سلامتي ، خانواده ، فرزندان و دوستانتان هستند . چيزهايي كه اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط اينها برايتان باقي ماندند هنوز هم زندگي شما پر است .

استاد نگاهي به دانشجويان انداخت و ادامه داد : ريگ ها هم چيزهاي ديگري هستند كه در زندگي مهمند . مثل شغل ، ثروت ، خانه و ذرات شن هم چيزهاي كوچك و بي اهميت زندگي هستند . اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان بريزيد ، ديگر جايي براي سنگها و ريگها باقي نمي ماند . اين وضعيت در مورد زندگي شما هم صدق مي كند .

در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف كنيد كه واقعا اهميت دارند . همسرتان را براي شام به رستوران ببريد . با فرزندانتان بازي كنيد . و به دوستان خود سر بزنيد . براي نظافت خانه يا تعمير خرابي هاي كوچك هميشه وقت هست . ابتدا به قلوه سنگ هاي زندگيتان برسيد . بقيه چيزها حكم ذرات شن را دارند.

برگرفته از كتاب : عشق بدون قيد و شرط

..........

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی........تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (53 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 02:33  | دنبالک (1)
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
کمیته مبارزه با سانسور اینترنت در ایران (کاملترین مجموعه فیلترشکن ها و راههای عبور از فیلتر): کمیته را به دوستان خود معرفی کنید و توصیه کنید در خبرنامه های کمتیه عضو شوند


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: عباس بی پروا

Friday, September 16, 2005 ساعت 17:29

سلام علیکم با عرض عرادت شهلا جان ریدی!

 URL:  http://yazgholi


 نويسنده: عباس بی پروا

Friday, September 16, 2005 ساعت 17:24

باعرض عرادت شهلا جان ریدی!


 نويسنده: اجازه

Wednesday, September 7, 2005 ساعت 23:28

شهلا جان تشکر که لینک من و وارد کردی من هم در اولین فرصت این کار رو انجام میدم

 URL:  http://ejazeh.blogfa.com/


 نويسنده: عاطفه

Wednesday, September 7, 2005 ساعت 23:02

شهلا جان سلام
مدتی بود نتونستم سر بزنم دلم تنگ شده بود. همیشه از نوشته های قشنگت لذت می برم.
دوست عزیز من هر پنجشنبه یعنی هفته ای یکبار آپ می کنم.
شاد باشی.

 URL:  http://khatereha.blogfa.com


 نويسنده: اجازه

Wednesday, September 7, 2005 ساعت 19:46

شهلا جان معرکه بود نوشته ات

 URL:  http://ejazeh.blogfa.com/


 نويسنده: مامان آیسان

Wednesday, September 7, 2005 ساعت 19:16

جالب و آموزنده بود


 نويسنده: خانوم گل

Wednesday, September 7, 2005 ساعت 17:09

شهلا جون..من آپم تشریف نمیارین؟؟؟(چشمک قلنبه)

 URL:  http://www.soko0t.persianblog.com


 نويسنده: سعید

Wednesday, September 7, 2005 ساعت 16:25

مثال خیلی خوبی بود از طرف استاد
راستی این وبلاگ امیر و نرگس آدرس کجا هست؟

 URL:  http://jj.blogfa.com


 نويسنده: علیرضا جیگره (عسل)

Wednesday, September 7, 2005 ساعت 15:27

خیلی نوشته هاتون جالبه شهلا جون امید وارم همیشه پیروز و سر بلند باشید بقیرو از طرفه من ببوس شاد باشی بای :X


 نويسنده: نسیم

Wednesday, September 7, 2005 ساعت 14:02

مطمینم حالا بهتری

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: علی

Wednesday, September 7, 2005 ساعت 12:15

سلام وقت بخیر./././فراز و نشيب هاي دنيا را خيلي جدي نگيريد!
به رغم هر چه روي مي دهد
به خود بگوييد:
”اشكالي ندارد،
هيچ چيز نمي تواند مرا در هم شكند.
من با خدا هستم،
رها از تمامي آسيب ها ! “

زمانيكه اين گونه
و با فكر خدا زندگي كنيد،
همه چيز كاملا متفاوت خواهد بود !

 URL:  http://sarzaminedoor.com


 نويسنده: alireza

Tuesday, September 6, 2005 ساعت 21:22

اولویت در پرداختن به امور زندگی که البته کار ساده ای هم نیست منتظرتون هستم

 URL:  http://arjalali.persianblog.com


 نويسنده: ویتامین ث

Tuesday, September 6, 2005 ساعت 21:07

خیلی جالب بود ... ممنونم... خوبی؟

 URL:  http://www.leady-stars.persianblog.com


 نويسنده: ویتامین ث

Tuesday, September 6, 2005 ساعت 21:04

هوم .... خیلی جالب بود ..خوبی؟

 URL:  http://www.leady-stars.persianblog.com


 نويسنده: بابک

Tuesday, September 6, 2005 ساعت 18:47

سلام ... ممنون از نظرت و لطفت /// و همین طور خوشحالم از اشنائی با شما ... باز هم میان پیشت ... خوش تیپ باشی

 URL:  http://bache-khoshtip.persianblog.com


 نويسنده: شهلا

Tuesday, September 6, 2005 ساعت 13:51

ویولت جونم میخواستم بگم که بدونی
زاد روزت برای من مهم است.
دوست نازنین و هم دردم.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: ویولت

Tuesday, September 6, 2005 ساعت 12:48

نوشته ات که خیلی عالی و امید بخش بود.در ضمن ممنون که سالگرد تولدم برات مهم بود بوس بوس


 نويسنده: فراز

Tuesday, September 6, 2005 ساعت 01:42

با سلام و عرض ادب
شاید استاد یادش رفته بود که تمام این اتفاقات در روی میز انجام گرفت که اگر نبود هیچ یک از اینها هم نبود/
یا حق...


 نويسنده: Ye Doost Az Diyare Ashena

Monday, September 5, 2005 ساعت 20:37

Salam
Maman Hamoni Ke Khasti Doost Basham
Ba Harfahaye Dirozet Ta Hadi Yeki Hastan
Khaeli Khob Bod
Mamnoon
Va Ta Doroodi Degar Bedorood


 نويسنده: أشنايي با يك معلول قءع نخاع

Monday, September 5, 2005 ساعت 20:21


سلام بر شهلا خانم گل دوست عزيز و بسيار گرامي .
ممنون از لطف بي كرانتان .
اين دست نوشته ها چيز هايي هستند كه آدم ها بايد هروز بخوننشون
پس دستت طلا
زياد مزاحم نميشم .
اميدوارم كه هميشه سلامت و شاداب باشيد
به همه با صداي بلند سلام كنيد

 URL:  http://iran.special.ir


 نويسنده: zita

Monday, September 5, 2005 ساعت 19:12

سلام.به این میگن شیر فهم کردن طرف.خوب فهمیدم چی میگی.حالا مونده ببینم کی همسر مرا برای شام دعوت میکند.

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: حسين

Monday, September 5, 2005 ساعت 17:56

سلام... ببخشيد: مگر عشق قيد و شرطي هم ميپذيرد؟؟؟ مولانا كه ميگويد فقط يك قيد و بند و زنجير دارد و آن هم:::
غير آن زنجير زلف دلبرم..... گر دوصد زنجير آري بگسلم...
---------
موفق باشي

 URL:  http://www.farahan.blogsky.com


 نويسنده: ع.سربدار

Monday, September 5, 2005 ساعت 17:02

قلوه سنگها مردم اند " زیگها نیز مردم اند " شن هانیز به همچنین واب را نیزبه همین منوال.

 URL:  http://paradias.blogsky.com


 نويسنده: پیام

Monday, September 5, 2005 ساعت 16:34

مطلب فوق العاده ای بود ...

 URL:  http://payamra.com


 نويسنده: دزدکی

Monday, September 5, 2005 ساعت 16:02

ولی به نظر من تنها چیزی که باقی میمونه حسرتهای آدمه به اضافه یه مشت خاطره

 URL:  http://dozdaki.blogfa.com


 نويسنده: مانی

Monday, September 5, 2005 ساعت 15:25

چه حرفهایی میزنید!!!!!!!!!!!!


 نويسنده: پرنده کوچولوی تنها

Monday, September 5, 2005 ساعت 14:37

سلام داستان جالبی بود واقعا آدم رو به فکر میبره ... ولی متاسفانه چیزهای مهم زندگی خیلی کمتر از چیزهای بی اهمیت هستن!! در یک لیوان تعداد کمی قلوه سنگ جا میشه! به منم سر بزنی خوشحال میشم

 URL:  http://parandeye-tanha.persianblog.com


 نويسنده: نازمهر

Monday, September 5, 2005 ساعت 14:33

شهلا جان ممنون از داستان زیبا و آموزنده ای که برامون گذاشتی. راستی عزیزم اون مشکلی که یه مدت درگیرت کرده بود حل شد؟

 URL:  http://joojoobams.blogfa.com/


 نويسنده: گلهاي آفتابگردان

Monday, September 5, 2005 ساعت 14:27

حتی دیگه فکر هم نمی تونم بکنم...

 URL:  http://2sunflowers.persianblog.com


 نويسنده: علی

Monday, September 5, 2005 ساعت 14:11

درود بر تو که برگشتی به گود گردن کلفتی. / قلوه سنگ ها را داشته باش / سنگ ریزه ها را هم / شن ها را هم / آب رساناست!

 URL:  http://www.iruniha.persianblog.com


 نويسنده: یرقان

Monday, September 5, 2005 ساعت 14:09

خو ش به حالت که میتونی اینهمه فکر کنی.منکه تا یه ذره فکر میکنم خسته میشم

 URL:  http://www.yaraghan.persianblog.com/


 نويسنده: ساکورا

Monday, September 5, 2005 ساعت 14:06

من این داستان رو تا حالا نخونده بودم .خیلی جالب بود.ممنون شهلا جان. در مورد تصمیم ات هم خیلی کار درستی کردی.موفق باشی.

 URL:  http://2004cherry.blogspot.com/


 نويسنده: خانوم گل

Monday, September 5, 2005 ساعت 13:02

سلام شهلا جون... خوشحالم که بالاخره به نتیجه ی مطلوبت رسیدی....... خیلی خوشحالم... امیدوارم دیگه هیچ وقت ناراحت نبینمت...... پایدار باشی مهربان....

 URL:  http://www.soko0t.persianblog.com


 نويسنده: حامد شکوری

Monday, September 5, 2005 ساعت 12:39

سلام خواهرم . اگه بهم اجازه بدی سیو شده می خونم . خیلی چاکرم و دلم هم تنگیده . بوس

 URL:  http://adabformat.persianblog.com


 نويسنده: ستيغ

Monday, September 5, 2005 ساعت 11:50

آدم گاهي اوقات اونقدر از لحاظ روحي ضعيف ميشه كه اينجور چيزها و اميدها و حرفها هيچ روزنه اي رو تو دل ادم وا نميكنه.. تمام حرفهايي كه به ديگران ميگفت و اونها رو آروم ميكرد براش گنگ و بي معني هستن، همه چي..
اما خاله عزيزم ، زندگي از اين جور چيزها زياد داره، بايد قوي باشيم.. قوي..

 URL:  http://www.3tgh.blogspot.com


 نويسنده: لیلا

Monday, September 5, 2005 ساعت 11:09

خیلی جالب بود در مورد جمله های اولت هم باید بگم تجزیه تحلیل زیاد از خصوصیات متولدین مهره

 URL:  http://www.mehr61.blogspot.com


 نويسنده: موصی

Monday, September 5, 2005 ساعت 10:34

بی تو پر از گریه ام . ابرم ابر بهارم
وقتی نیستی کنارم . دلم میخواد ببارم
انقدر تورو دوست دارم
که آب رود خونه ها دریاچه رو دوست دارن
دریاچه رو دوست دارن...
انقدر تورو دوست دارم
که بچه های تنها بازیچه رو دوست دارن
بازیچه رو دوست دارن...
انقدر تورو دوست دارم
که چوپونای غمگین وقتی که عاشق میشن
بیابونو دوست دارن
انقدر تورو دوست دارم
که زیر حرم آفتاب . مسافرای کویر
سایبونو دوست دارن
انقدر تورو دوست دارم
انقدر تورو دوست دارم
انقدر تورو دوست دارم
انقدر تورو دوست دارم
انقدر تورو دوست دارم
انقدر تورو دوست دارم...

*****************شما وابسته به کدام حزب هستید؟

 URL:  http://mosi-64.persianblog.com


 نويسنده: دختر كولي

Monday, September 5, 2005 ساعت 09:30

خیلی جالب بود

 URL:  http://koli.blogdrive.com


 نويسنده: ليدا آيلار

Monday, September 5, 2005 ساعت 09:25

حکایت آموزنده وجالبی بود. ممنون.

 URL:  http://weblog.zendehrood.com/atashkadeh


 نويسنده: باستان

Monday, September 5, 2005 ساعت 08:27

درود بر هم میهن نیک سرشتم! عجب مطلب تکان دهنده ای نوشتی! در حقیقت بسیار تاثیرگذار است. لااقل روی من که خیلی تاثیر گذاشت. به خاطر دقت نظرت سپاسگزارم. یا حق

 URL:  http://bastanfars.persianblog.com


 نويسنده: میشا

Monday, September 5, 2005 ساعت 08:08

و اونوقت تکلیف انسانی که قلوه سنگ هاش رو از دست داده چیه؟؟ نمونه مشخصی از خودم

 URL:  http://maziarvamisha.persianblog.com/


 نويسنده: سانی

Monday, September 5, 2005 ساعت 08:01

سلام خاله جان با اینکه داستان لیوان و سنگ رو بارها خونده بودم خواندنش اینجا جذابیت دیگه ای داشت
امیدوارم حالت هر روز بهتر از دیروز باشه و در یک کلام صا ایران باشی :دی

 URL:  http://sanimemoirs.com


 نويسنده: نیلوفرآبی

Monday, September 5, 2005 ساعت 07:56

جالب بود این بخش آخر. واقعا هم همینطوره. مسائل مهم زندگی رو میگم

 URL:  http://niloufareabi.blogspot.com


 نويسنده: نیلوفرآبی

Monday, September 5, 2005 ساعت 07:54

جالب بود این بخش آخر. واقعا هم همینطوره. مسائل مهم زندگی رو میگم

 URL:  http://niloufareabi.blogspot.com


 نويسنده: الیاس

Monday, September 5, 2005 ساعت 07:20

من نديدم دوصنوبر را باهم دشمن /من نديدم بيدی سايه اش را بفروشد به زمين / رايگان می بخشد نارون/ شاخه خود را به کلاغ / هرکجا برگی هست /شور من می شکفد /.بوته خشخاشی /شست شو داده مرا در سيلاب بودن/ .مثل يک گلدان می دهم گوش به موسيقی روئيدن /من به سيبی خشنودم /و به بوئيدن بوته بابونه ...(سهراب)

 URL:  http://ghoghnoos21.persianblog.com


 نويسنده: الیاس

Monday, September 5, 2005 ساعت 07:14

خورشید جاودانه می درخشد بر مدار خویش/ مائیم که جا پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسین / آن روشنای خاطر آشوب در افقهای تاریک دور دست/ نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین/ مرا به طلوعی دوباره می کشاند؟/ ای راز/ ای رمز/ ای همه روزهای مرا اولین و آخرین.

 URL:  http://ghoghnoos21.persianblog.com


 نويسنده: حامدفردین

Monday, September 5, 2005 ساعت 07:05

سلام یه خواهر گلم...خوبس مهربون...چه جالب گفته این علی جان...از بس حرف داریم...داستانت هم جالب بود...البته نصفش رو خوندم..باقی رو آفلاین می خونم..منم به روزم یه سری بزن..یا حق

 URL:  http://hamedfardin.persianblog.com


 نويسنده: حامدفردین

Monday, September 5, 2005 ساعت 07:05

سلام یه خواهر گلم...خوبس مهربون...چه جالب گفته این علی جان...از بس حرف داریم...داستانت هم جالب بود...البته نصفش رو خوندم..باقی رو آفلاین می خونم..منم به روزم یه سری بزن..یا حق

 URL:  http://hamedfardin.persianblog.com


 نويسنده: katayoun

Monday, September 5, 2005 ساعت 03:00

man migam elme gheib daram! hey in hasodan began na:D


 نويسنده: علي و ...

Monday, September 5, 2005 ساعت 02:50

امیدوارم هروز بهتر از قبل ببینمت اینجا

 URL:  http://sefreshab.blogfa.com


 نويسنده: مهرنوش

Monday, September 5, 2005 ساعت 02:41

پیچ و خم البته

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Monday, September 5, 2005 ساعت 02:39

راستش من هنوز در پیچ و هم اهمیت دادن به همون لیوان خالیم !!!

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com


 نويسنده: مهرنوش

Monday, September 5, 2005 ساعت 02:36

و این بنده هستم که افتخار اول شدن را دارم

 URL:  http://medadsiah.persianblog.com