الهۀ مهر
« September 2005
  
صفحه اصلی
  
July 2008 »

Thursday, October 27, 2005

بگذار و بگذر... که من نیز گذاشتم و گذشتم.

درود بر تو :

Bild haye shahla 017.jpg

در این یک هفته که مامانم از ایران برگشته با 2 "CD" جدید از همایون شجریان" و "فرشاد جمالی " که هدیه دوست نیکم«سیاوش تی »است آورده، خیلی کیفم کوکه و حسابی با این موزیک های دلنشین حال می کنم.

بخصوص آهنگ « بگذار و بگذر » از فرشاد جمالی، که حرف دل من است.

(برای شنیدن این آهنگ پس از کلیک کمی صبر کن تا برایت بخواند.)

هم خوان ها:

تهمورس پورناظری/ ندا خاکی/ حسین رضایی نیا/ ایمان مشایخی

تک نوازان:

کمانچه سهراب پورناظری

سه تار/ برایت تهمورث پورناظری

شاعر حمید مصدق

خوبه عمو علی جان؟!

عمر حقیقت به سر شد عهد و وفا پی‌سپر شد
ناله‌ی عاشق، ناز معشوق هر دو دروغ و بی‌اثر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی وطن و دین بهانه شد دیده تر شد
ظلم مالک، جور ارباب زارع از غم گشته بی‌تاب
ساغر اغنیا پر می ناب

جام ما پر ز خون جگر شد

ای دل تنگ! ناله سر کن

از قویدستان حذر کن

از مساوات صرفنظر کن

ساقی گلچهره! بده آب آتشین

پرده‌ی دلکش بزن، ای یار دلنشین!

ناله برآر از قفس، ای بلبل حزین!

کز غم تو، سینه‌ی من پرشرر شد

کز غم تو سینه‌ی من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد

ملک الشعرای بهار

با اشاره به این شعر، پس ببین سرشت انسانها بدینگونه بوده و هست و خواهد ماند...

در ضمن به بلاگ محمد دوست نیکم که نام (سمنگان) دارد نیز سر بزن که دست خالی بر نمیگردی.

گزارش درد ناک باز دید مهندس سعیدی از روستای حتکن در زرند، همین حالا به دستم رسید

دو دختر بچه به پیشوازم می آیند . دست به سینه راه می روند نه از روی احترام که لباسی مناسب فصل سرما بر تن ندارند و تن رنجورشان را تازیانه سرما هر لحظه نوازش میکند . مرا به سوی چادر هایشان می برند تا نشانم دهند که هیچ ندارند ، شاید که من بتوانم صدای مظلومیتشان را به گوشی برسانم که قدرت نجاتشان را داشته باشد . قول میدهم...

ـــــــــــ باقی گزارش و عکسها رو خودتون ببینید.

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی..... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (64 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 02:29  | آرشيو تکی اين نوشته  | دنبالک (1)

Monday, October 24, 2005

ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا

درود بر تو :

klein_85710.JPG

«نمادی از ذهن من»

ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا

ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
جان و دل پر درد دارم هم تو در من می‌نگر چون تو پیدا کرده‌ای این راز پنهان مرا
ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا
گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا
گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا
چون تو می‌دانی که درمان من سرگشته چیست دردم از حد شد چه می‌سازی تو درمان مرا
جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا

«عطار»

29916446_cid_1_270_360_ex01.JPG

پائیز زیبا نیز اینجا حسابی خود نمایی و دلربایی میکنه و با باران هایش ما را کلافه و از یک قطره آفتاب محرومیم .

خوب این هم حق ما ایرانیانی هایی که در اروپا زندگی می کنیم است.

در پناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوی.....تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (51 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 02:02  | آرشيو تکی اين نوشته  | دنبالک (1)

Thursday, October 20, 2005

جشن هالوئین چیست؟

درود بر تو :

من از اینکه جشنهای کهن ایرانی ارزششان در بین ما ایرانی ها از بین رفته بسیار نا خشنود هستم. آخه چرا نباید از آئین خود آگاهی داشته باشیم و از کسانی که امروز (اروپائی ها) از آئین خود پیروی می کنند تقلید کنیم!؟

حالا به گزارشی از جشن هالوئین نگاه کن:

اهل دانش معتقدن که این جشن هالوئین یا جشن مردگان مربوط می شه به پاگانها یا مذهب اروپائیان پیش از مسیحیت که مثل ایران باستان به جای عذا داری همه اش جشن می گرفتن حتی دیدار با مردگان رو!

هالوئين در مکزيک

این جشن دید و بازدید با مردگان یا دیدار با ارواح به شکلهای مختلفی بین کشورهای مسیحی باقی مونده. تو تحقیقات سرسری ای که کردیم فهمیدیم که لهستانی ها روز اول نوامبر(فردای هالوئین) می رن سر قبر مرده هاشون و شمع روشن می کنن. مکزیکی ها هم 3 نوامبر جشن مردگان دارن، که گویا مخلوطيه از یک رسم باستانی و مسیحيت.

تو این جشن خودشونو به شکل اسکلت درست می کنن با لباسهای رنگی و گل و شمع و فشفشه، یک بزن و برقصی راه می ندازن که بیا و ببین . . . یکجور بالماسکه رنگارنگ راه می ندازن که خیلی دیدنیه. خوشبختانه یک رستوران مکزیکی تو لندن پیدا کردیم که این جشنو می گیره.
و ایرانی ها (زرتشتی ها) نوروز خانه تکانی می کنن که ارواح نیاکان بیان دید و بازدید (ربطی به هالوئین نداره، منظور اظهار فضل بود).
و ایرانی ها (زرتشتی ها) نوروز خانه تکانی می کنن که ارواح نیاکان بیان دید و بازدید
امسال اما چون هالوئین یکشبنه شب افتاد و مردم فرداش می رفتن سرکار، خیلی ها شنبه شب پارتی گرفتن (چون: فیتیله، فرداش تعطیله). بنابراین هالوئین بین دو شب پخش شده بود و چیزی شبیه به آب دهن مرده شد.
ــــــــــــــــــــــ
زیاد وقت ندارم. چون باید برم دندانپزشکی، بر میگردم و ببینم در این مورد چه می تونم برایت انجام بدم.
برای آگاهی دوستانم که صبح دیدند من نوشتم دارم میرم دکتر میگم که:
خوب برگشتم، چیزی نبود، فقط کمی دندون درد بر اثر التهاب لثه که حالا حالش بهتره تا ببینم هفته دیگه چی میشه.
این بار نه به تاکسی تلفن زدم و نه کسی همراهم بود خودم مثل آدم پا شدم و رفتم نزد دکتر، البته با ۳چرخهء نازنینم ها(چشمک) پس از دکتر هم رفتم خرید و چرخ رو مثل خولها پر کردم. وقتی تو سر بالایی می افتادم جد و آبادم رو یاد میکردم...دی... حتا یکبار پیاده شدم و کنار خیابونی خلوت نشستم تا خستگیم در بره و وقتی در رفت «مثلن» بلند شدم و به راه ادامه دادم و هی به خودم گفتم تو میتوتی و باید بتونی و در نتیجه تونستم به منزل برسم ولی بالا آوردن اجناس خودش یک داستان داره. هِی تو سرم میگذشت که خوب به پسر همسایه پائینی میگم کمکم کنه، نه زنگ اون همسایه ایرانیمون رو میزنم"خانمش مهربونه" و میگم بیاد کمکم کنه، خلاصه با این افکار تمام لحظات گذشت و شهلا از هیچکس کمک نگرفت و به خودش اومد دید همه چیز تموم شد.
و باز هم میگم خواستن توانستن است، همینه دیگه، دیدی هست؟
همیشه شاد باشی و تندرست....تا درودی دگر بدرود.

پيام‌هاى ديگران (61 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 12:57  | آرشيو تکی اين نوشته

Tuesday, October 18, 2005

چی شد که همچی شد؟

درود بر تو :

aroosie fani-1.jpgخوبی؟ خوشی؟

میخواستم از توی بایگانی یک متنی با توجه به همین تاریخ اینروزها از نوشته هایم را بیرون بیارم و اینجا به جای آپدیت برایت بگذارم(چشمک) که موضوع بخصوصی پیدا نکردم. آخه تاریخ مصرفشون تموم شده بود و خوشم نیومد...

دیشب یک فیلم به نام "شاخه گلی برای عروس " را دیدیم. از این فیلم هیچ خوشم نیومد با اینکه خیلی خنده دار به نظر میرسه، ولی به چی باید خندید؟ به اینکه مردم چقدر با پر رویی تموم سر هم رو کلاه میگذارند؟ آخه ما چمون شده! ما ایرانیها چرا اینقدر با خودمون غریبه شدیم؟ پس بی خود نبود که از برخی دوستانم می شنیدم که مردم ما دیگه مانند پیش از این نیستند و هر کسی به فکر خودشه و تا جایی که بتونه سر طرف مقابلش رو کلاه میگذاره و بازار دروغ در ایران بی داد میکنه و ...

آخه ما به کجا داریم میریم؟

هر کس رو میبینی گله از روزگار داره و به این فکر نمیکنه که آخه من خودم برای دیگران چه میکنم؟ یا چه کردم !

آخ آخ آخ

رفتم تو آشپزخون یک کاسه از اون شله زردی که امروز ظهر درست کردم بیارم و در حال آپدیت کردن یواش یواش بخورم که چشمت روز بد نیبینه، همینکه کاسه کوچکی را برای خودم پر کردم و برداشتمش و با سرعت بر گشتم که از آشپزخونه بیام بیرون انگار یکی دستم رو گرفت و من موندم و کاسه به حرکت خودش ادامه داد و همچین افتاد زمین و خرد خاکشیر شد که نگو نمیدونم چرا اینجوری شد؟!

خوب اشکالی نداره یک کاسه پر از شله زرد و خود کاسه اش از بین رفت، فدای سرت...دی...

8525-003-10-1047.gif

راستی دوستان گلم، کلی کادوهای

خوشگل دادند مامانم برایم آورده

اند. دستتون درد نکنه که حسابی

شرمنده ام کردید.

در پناه یزدان یکتا تندرست زیوی و روزگار خوشی داشته باشی

تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (51 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 20:50  | آرشيو تکی اين نوشته

Saturday, October 15, 2005

با شنیدن این گزارش خیلی خوشحال شدم

درود بر تو :

فرامرز اصلانی سکوت راشکست

فرامرز اصلانی
بعد از پنج سال، سکوت فرامرز اصلانی در آمريکا و در ايران شکسته شد. دوستان از ايران به ما خبر دادن که ترانه "الا ای آهوی وحشی " فرامرز اصلانی از راديو پخش می شه!

گويا ممنوعيت روی صدای آقای اصلانی نيست و در عين حال با خبر هم شديم که ضبط آلبوم "خط سوم" او تمام شده و فقط کار جلد اون باقی مونده که بزودی توسط شرکت ترانه وارد بازار می شه.

اين خبر بسيار خوبی برای طرفداران فرامرز اصلانی است که پنج سال منتظر آلبوم جديدش بودن!

آقای اصلانی در مصاحبه ای که با بی بی سی داشت، آهنگ جديدی از آلبوم "خط سوم" رو به طرفدارانش هديه کرد که براتون پخش می کنيم.

فرامرز اصلانی

میدونی من خیلی از خاطراتم با آهنگهای «فرامرز اصلانی» و «مازیار» گذشت. آخه هر کس در دوران "تی نیجری" از یک خواننده خاطره های زیبایی دارد و من هم دوران جوانی ام را با یا خواننده خوب ایران زمین گذروندم.

نمیدونی چقدر احساساتم بر انگیخته و بغض در گلویم قلمبه شده... نمیدونی که با شنیدن طنین صدای فرامرز چه حالی میشم، تمام خاطرات نوجوانی میاد جلوی چشمم و ...

خواننده ای که شعر هایش را یا خود می سراید ویا از شعرای ناب ایران زمین انتخاب میکند.

آلبوم خط سوم:

صدایم کن، صدای تو ترانه است

نفسهای تو در گوشم کلامی عاشقانه است

اگر از بودن و ماندن بدون عشق دلگیرم

صدایم کن به آغازی که من بی عشق میمیرم

اگرخوابم

اگر بیدار

اگر مستم

اگر هوشیار

صدایم کن در آغوشت نگاهم دار

کویرم من

اگر گلزار

اگر هیچم

اگر بسیار

صدایم کن در آغوشت نگاهم دار...

....

پیشنهاد می کنم این آهنگ را گوش کن و ببین چی میخونه، چه جوری آدم را به مرز بودن و نبودن می کشونه، می بره لب دریای خزر جایی که من خیلی دوستش دارم و آرزویم قدم زدن کنارش بر روی شن هایش است،(( شاید با تو هنـوز ... کی میدونه؟!))

به امید روزی که با تو در کنار دریای زیبای شمال قدم بزنیم و پاهایمان را در آب خیس کنیم و ...

در پناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوی..... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (43 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 22:01  | آرشيو تکی اين نوشته

Friday, October 14, 2005

سپاس از تو دوست خوبم...

درود بر تو :
دوست نازنینم حسابی من رو شرمنده محبت های خودت نمودی
7006smallf.jpg
و همچنین از تو دوست گلم که از ایران به من زنگ زدی و عزیزانی که از جای، جای دنیا برایم میل فرستادند و پیام در بلاگم نوشتند.
7004smallf.jpg
تمام گلهای خوش بوی دنیا رو تقدیمت می کنم دوست خوبم.
7001smallf.jpg
در پناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوی..... تا درودی دگر بدرود.

پيام‌هاى ديگران (33 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 15:16  | آرشيو تکی اين نوشته

Wednesday, October 12, 2005

بشنو از شهلا چون حکایت می کند

:درود بر تو

یکی بود یکی نبود... سالها پیش (در سال۱۳۴۵) یک دختر زیبا در یک خانواده نیک و پر فرزند زندگی میکرد. این دختر زیبا بوسیله خانم عموی یک پسر خوش تیپی مورد خواستگاری قرار گفت و پس از اینکه دختر زیبا آقا پسر گل را دید با مشورت پدرشون به خانواده آقا پسر گل جواب مثبت داد و پس از آن نامزد شدند و با گذشت مدتی کوتاه در آبان ماه همون سال عروسی شون سر گرفت.

این دو بسیار خوش بخت و با کلی آرزوهای بزرگ آغاز به زندگی مشترک کردند که پس از یک سال (در۲۱.۰۷.۱۳۴۶ ) خدا به آنها یک فرزند دختر هدیه کرد. همون لحظه که این فرزند دختر بدنیا آمد با چشمانی باز به دکترش نگاه کرد و پس از این نگاه، دکتر خطاب به مادر نوزاد گفت:

این کودک چشمان زیبا و "شهلایی" دارد و من به شما پیشنهاد میکنم نام دخترتون را شهلا بگذارید.

و بنا بر پیشنهاد آقای دکتر، نام فرزند نورسیده انتخاب شد.

«شهلا»

sahla2-f1.JPG

البته چون از زمان نوزادی "شهلا" عکسی در

دسترس نمیباشد، تو هم به همین عکس که در زاد روز

۳ سالگی اش گرفته شده راضی باش.

laleh-ha.jpg

خدایا همه انسانها را در تمام مراحل زندگی تندرست، شاد و ییروز بدار.

در پناه یزدان که همان خدای مهر نیز است باشید..... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (65 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 18:22  | آرشيو تکی اين نوشته

Tuesday, October 11, 2005

BlogNews.ir

درود بر تو :

ببین سعید جان از اکتبر طلائی در پتسدام، و کارهای بسیار بنیادی در رساندن اخبار بدست تون چی نوشته...

سعید به همراه آقای علی‌محمدی با ابداء جدیدترین سیستم خبر رسانی فارسی با نام BlogNews.ir باعث سر افرازی مان شده اند .

jadehe paiizi1.JPG

بخش‌های مختلف «بلاگ نيوز» به هشت زبان فارسی، انگليسی، آلمانی، فرانسوی، ايتاليايی، اسپانيايی، دانمارکی و سوئدی راه افتاده و دوستان بلاگری که در اين کشورها زندگی می‌کنند مسئوليت سردبيری هر بخش رو متقبل شدند.

برای خسته نباشید به سعید جان و اسد خان جان بقیه اش رو برو در بلاگ خودشون بخون دیگه...دی...

ــــــــــ

توجه توجه: خبری که چند لحظه پیش به دستم رسید. یک دوست جدید به بلاگستان وارد شده است. ایشون مامان فریبای شیما جون خودمون است. نوشتن در بلاگی با نام مسیحا را آغاز کرده اند.

آرزوی خوشنودی از ورود به این راه را برای ایشون دارم.

تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (28 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 20:47  | آرشيو تکی اين نوشته

Monday, October 10, 2005

معلوم شد...

درود بر تو :

همین حالا در اخبار شنیدیم که:

آنجلا مِرکل صدر اعظم جدید آلمان شد.

Hat sich anscheinend durchgesetzt: Angela Merkel (Foto: ddp)

Merkel wird Kanzlerin - Schröder tritt wohl ab
با توجه به اینکه بیشتر خارجی ها دلشون میخاست که شرویدر صدر اعظم بماند، ولی نشد و خودش رو کشید کنار...
در اولین فرصت گزارشهای جدید رو برایت می نویسم...
تا درودی دگر بدرود.

پيام‌هاى ديگران (31 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 16:07  | آرشيو تکی اين نوشته

Saturday, October 8, 2005

دیدی به قول خودم وفا کردم

درود بر تو :

یادته گفتم مهرنوش از من قول گرفته که نقاشی بکنم؟

و من هم گفتم میرم کلاس نقاشی شرکت می کنم؟ بله قرارش رو گذاشتم و بوم نقاشی خریدم و امروز رفتم در کلاس شرکت کردم. راستش رو بخواهی دیشب اصلن خوابم نبرد، آخه میدونی هر وقت که من برای صبح زود یک جای مهم قرار داشته باشم همینجوریم و از هیجان زیاد شب خوب خوابم نمیبره.

خلاصه امروز صبح رفتم سر کلاس حاضر شدم و با یک خانم معلم (آلمانی)پیر ولی بسیار مهربون و چند تا شاگرد دیگر رو برو شدم. پس از توضیحاتی که ایشون دادند، پلاستیک روی بوم رو باز کردیم و با راهنمایی خانم معلم آغاز به کار کردیم. یک ماده سفید را با یک مایعی مخصوص مخلوط کردم و حسابی روی بوم با یک ماله بسیار کوچک (به پهنای سوهان ناخون) این ماده رو بر روی بوم مالاندم. و پس از اون انتخاب رنگ بود و مدلی که دلم میخاست، خوب من هم که بچه پائیز و عشق رنگهای پائیزی تو رگهام، رنگ رو انتخاب کردم و حسابی مخلوط کردم تا رنگ مورد نظرم رو بدست بیارم.

Resize of CIMG1231.JPG

چیزی که برام جالب بود و چون تا به حال نقاشی رو بوم نکرده بودم ازش آگاهی نداشتم، این بود که آدم اگر از رنگ یا هر چیز دیگه تو کارش خوشش نیاد میتونه بوم رو زیر آب بشوره. من از یک رنگ زرد به خواست خودم و یک رنگ قهوه ای به پیشنهاد خانم معلم استفاده کردم و اصلن ازش خوشم نیومد ایشون که نارضایتی رو از چهره من خوند گفت: هیچ مشکلی نیست ما میتونیم بوم رو بشوریم و من کلی خوشحال شدم. چیزی که برام خیلی جالب بود این بود که دور قلبی که کشیده بودم هنوز رنگ باقی مونده بود. من یک طرف قلب رو پر رنگ کردم و یک طرفش رو مانند علامت سوال کشیدم " ؟ " همین باعث شد که ما کلی بخندیم و اون هم کلاسی های آلمانیم گفتند عجب قلب پر قدرتی داری تو که پاک نشد...دی... بعد از اون دوباره اومدم برای ادامه کار نقاشی و مشغول شدم. اونجا خیلی چیزهای قشنگی بود که آدم میتونست بروی نقاشیش اضافه کنه ولی من زیاد دلم نمیخاست نقاشی اولم شلوغ بشه و تنها با چسبوندن همین توری و کار با رنگ طلایی روی بوم کارم رو ادامه دادم و پس از پایان کار خرسند و خوشحال به آقای همسر زنگ زدم و گفتم من تموم و اگر دلت میخاد بیا و ببین که خانمت چه هنر نمایی کرده (چشمک) و با هم بریم خونه. خلاصه سرت رو درد نیارم در این ۲ ساعت خیلی بهم خوش گذشت و با یک دنیا انرژی مثبت برگشتیم خونه.

دیدی حالا وقتی میگم خواستن توانستن است، درست میگم.

در آخر باید بگم مهرنوش جونم ازت سپاسگذارم.

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی.... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (50 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 01:33  | آرشيو تکی اين نوشته

Thursday, October 6, 2005

آیا تو هم تنهایی؟

درود بر تو :

میخواستم با یک شعر سر و ته آپدیت جدیدم رو هم بیارم، ولی دیدم دارم می ترکم. اینها رو با صدای بلند مینویسم تا بدونیم آره بابا مشکل ما اینه...

ghoroobe khalij.jpg

این شعر از بلاگ نسیم جونم است :

خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست...

پس از خوندن این شعر، به این فکر افتادم

همه در این دنیا ناراضی هستند.

همه دیگری رو مقصر می دونند.

همه خنجر به دلشون خورده.

همه تنهایند.

همه از دوستان و آشنایانشون گله دارند.

همه تنها اشتباه های دیگران رو می بینند.

همه از خودشون خیلی مرسی هستند.

همه از دنیا و بد قلقی هاش شکایت داارند.

همه فکر میکنند آخر مرام و نیکی هستند.

همه ...همه...همه ...

هممون می دونیم که منظور من چی است و از کجا حرف میزنم و دلیل نوشتنم در این مورد چی میتونه باشه.

بله پس از این دوران سختی که پشت سر گذاشتم، قشنگ دیدم همون جیگری که به من میگفت تو خیلی ساده هستی و خیلی زود باوری و تو مردم امروز ایران رو نمیشناسی و نمیدونی که پشت این حرفهای زیبا چه اندیشه های پلیدی خوابیده و اینقدر با نرمی با همه برخورد نکن و یه عالمه از این حرفها،... خودش هم این کار رو با من کرد و رفت. آره من اخلاق همه رو یه جورایی لمس کردم.

دیشب با یک دوست نیکم تلفنی حرف میزدم و او نیز از ایران باز گشته بود و از برخورد مردم زیاد راضی نبود و با دلی پر از گله برگشته بود.

آخه تا به کی باید این حرفها رو بگیم و برای بهتر شدن روابط اجتماعی مون کاری انجام ندیم؟! چرا ما ایرانی ها اینقدر دماغ هامون بالاست و اشکالات و ایراد های خودمون رو حتا نمیبینیم؟! چرا نمیتونیم از انتقادهای سازنده برداشتی درست داشته باشیم؟! نمیخوام برات مثنوی هفتاد من کاغذ بگم.

در این ماه از خداوند بخواهیم تا فرداهای ما را روشن تر از دیروزمان بگرداند.

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی..... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (31 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 17:40  | آرشيو تکی اين نوشته

Wednesday, October 5, 2005

آهنگهای به یاد ماندنی...

درود بر تو:

امشب در برنامه بدنبال بهترین صدا آقایی با نام سعید از تبریز آهنگی از معین: «دلم گرفت از آسمون...» را خوند که حالم رو دگرگون کرد، یاد سالها پیش از این افتادم که در ایران بدون مادر و پدر و خواهر و برادرم در کنار خانواده خودم، ولی خیلی تنها بودم افتادم. یک شب در یک دوره خانوادگی که خونه خالم بودیم من این آهنگ رو خوندم و وقتی تموم شدم دیدم همه دارند گریه می کنند و از غم صدای من در این آهنگ جیگرشون سوخت.

حالا هم دارم آهنگی از همایون شجریان: هوای گریه... را تمرین می کنم که عاشقشم و از شنیدنش سیر نمیشم مخصوصن جایی که میگه:

«ستاره ها نهفته در آسمان ابری ، دلم گرفت ای دوست هوای گریه با من»

48512_wallpaper280.jpg

دیشب نیز سیاوش جان یک هنرمند نیک صدا با نام:

فرشاد جمالي «روی این نام کلیک کن با کمی صبر، تا موزیک را بشنوی »

را به من معرفی کرد که به ایده من صدایی بین صدای شهرام ناظری و سراج دارد و چنین صداهایی خوراک من است. ایشون یک آهنگی دارند با نام«سیر نمیشوم ز تو » که از نظر شعر و موسیقی خیلی زیباست.

48650_wallpaper280.jpg

با اینکه از رسیدن پائیز و دیدن این حال و هوای پائیزی خیلی خوشحالم ولی غیب شدن برخی از به ظاهر دوستان خیلی زیاد آزارم داد، تا جایی که به حمله جدید نزدیک بودم، به شعر و ترانه های عرفانی پناه بردم باید بگم که گذشتن از این دوران خیلی سخت بهم گذشت اما تموم شد دیگه و حالا تبم افتاده و حالم بهتره. البته هنوز خوب خوب نشدم و زخم این جراحت بر دلم هست و میدونم که اگر زخمش بیوفته جای آن همیشه قابل دیدن است.ولی میدونم که باید خوب بشم و این رو میدونم که خوب میشم. دلم میخاد و امیدوارم با شنیدن موزیک نیز یاد چنین افراد به ظاهر دوست نیز نیوفتم.

پس بیائیم و حتا، ادعای دوستی هم نکنیم و با نبودنمون یکدیگر را آزرده خاطر نکنیم.

من و دیگر بیماران را به هنگام دعای افطار فرامومش نکن.

در پناه یزدان تندرست ، شاد و پیروز زیوید.... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (39 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 01:40  | آرشيو تکی اين نوشته

Sunday, October 2, 2005

ما متولدین ماه مهر

درود بر تو :

جایی خوندم که متودلین کدام ماه ها چه خصوصیات اخلاقی دارند و این هم برای متولدین ماه مهر است که برخی از نوشته ها با خصوصیات من جور نیستند.

جوابهای خودم رو در برابر این گفته ها به رنگ قرمز نوشتم.

مشخصات كلي متولدين مهر ماه:
اهل اعتدال ، هستم. حامي وپشتيبان همسر ، هستم. شيرين بيان ، هستم. صلح جو ، هستم علاقه مند به فضا ، نه به اون صورت. آرام و متين ، هستم. بسيار منطقي ، هستم. بي آلايش ، هستم. عاشق اصالت ، خیلی زیاد فراوان. علاقه مند به موسيقي ، هستم چه جورم. اجتماعي ، بــــــله. مؤقّر ، هستم. بد پيله ، آقای همسر میگه که هستم. خجالتي ، نـــــه آخه نیازی نیست. پر از احساس ، چه جورم هستم .اهل مشورت ، ای در برخی موارد هستم. عاشق هنر و ادبيات ، بــــــله. سياستمدار ، از سیاست بدم میاد. به فكر فردا نيست ، ولی من هستم. مقبول اطرافيان ، هستم .اهل مساوات و برابري ، خَــــفَــــن هستم. پر شور و حرارت نيست ، ولی من هستم عاقل. ، اهل حمايت از ديگران ، بستگی داره. معتدل و پايدار ، اساسی. شكمو ، اِوا خاک عالم من؟. اميدوار ، به مثبت گرا شهرت دارم. با انصاف ، بیش از حد خوش سليقه ، فکر کنم بـــــله. اهل تجزيه و تحليل ، نه به اون صورت گاهي. تنبل ، بستگی به موقعیت جسمسم داره ولی کلن نه. كنجكاو و جستجو گر ، کجاش رو دیدی. متنفّر از زيادي مهمان ، آخ آخ از سرو صداشون فراری هستم. انتقامجو ، اصلن نمیدونم انتقام چیست. از بي بند و باري متنفّر است ، بــــــــــــله. با معلومات و با درايت ، کمی تا قسمتی. به آساني تغيير عقيده نمي دهد ، هرگز مهربان ، دیگران دانند. شيك پوش و جذّاب ، اینجوری میگن نكته سنج ، دیگه نه مانند پیش از این. داراي پشتكار فراوان ، بستگی به موردش داره. يك روز گرم و يك روز سرد ، همیشه گرمم. هوشمند ، یا بهتره بگم با هوش. مشاور خوب ، هستم. دوست ياب ، دیگه نه. منظّم و مرتّب ، هستم. عاشق رنگ آبي ، تنها رنگیه که خوشم نمیاد. گاهي لجباز ، نه بابا. مثل باتري بايد مرتّب شارژ شود ، هی هی هی بله. صادق و درستكار ، اساسی هستم. خوش مشرب ، کجاش رو دیدی حالا. ساده دل ، هستم. آسان گير ، بـــــــله. دو دل و مردد ، نه نیستم. خوش‌بين،همیشه.

Bild haye shahla 047.jpg

این بود خلاصه ای از خصوصیات من که متولد مهر هستم.

در پناه یزدان مهر تندرست شاد و پیروز زیوی....

تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (35 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 18:02  | آرشيو تکی اين نوشته