درود بر تو :
امشب میخاستم از تمام دوستان نیکم برای اینهمه محبتشون در جشن ۲ سالگی «الههء مهر» شرکت کردند، سپاسگذاری کنم. از چند روز پیش خیلی ها تو بلاگ و یا ایمیل و در چت برایم نوشتند که چرا به روز نمیکنی؟! راستش رو بخاهی خیلی دلم میخاست پس از سالگرد بلاگم «مانند همیشه ۳ روز یکبار به روز مینویسم» باز هم بنویسم ولی به جورایی نشد که بشه... زیرا هم مهمون داشتیم و هم مهمونی رفتیم، آخه مسافری نازنین از ایران داشتیم. (خاله گلم که تمام زحمات من به دوششون است.)
و دلیل دیگر اینکه من خیلی در زندگیم به دلیل سرگیجه شدیدی که دارم بسیار زیاد گیج میزنم. تو کارهام و حرف زدنام و برداشتهام و ...خلاصه این سرگیجه بد جوری باعث عذاب من شده.
حالا گذشته از این حرفها میخاستم ازت بخواهم که برام دعا کنی، طی صحبتهایی که با دوست نیکی داشتم، این حرفها رو بهش گفتم:
امروز زنگ زدم از دکتر چشمم با نا اميدي وقت برای تاریخ زودی بگيرم. آخه اونجا زود تر از 2-3 ماه وقت نميدن ولی پس از اینکه من پرسیدم میتونم یک وقت سریع داشته باشم؟ منشيه پرسید، فردا خوبه؟ من شاخ در آوردم و فوری گفتم باشه حتمن میام.
حالا فردا ميرم پيش دکتر چشمم ببينم چي ميگه شايد بهم بگه ديگه نبايد جلو مونيتور بشينم، (که رسمن روز مرگ منه اونروز)
خلاصه شايد من يک پستِ ديگر بنويسم!(خدا نکنه)
شايد هم دکترم بگه اصلن نه با مونيتور کاري نداره(آخه مونیتورم رو مخصوص برای اینکه ضرر کمتر برای چشمانم داشته باشه فلات خریدم) و خيالم رو راحت کنه!
شايد هم بگه چند ساعت در روز اجازه دارم!
هنوز هيچي معلوم نيست!
بله زندگی پیچ و خمهای بسیاری داره که بنده بدون گواهینامه پایه یک تا به حال از همش گذشتم.
راستی این چرخ خوشگل برقی مال من است.
تا وقتی من بتونم رو دنده سبک پایش میزنم و هرآنگاه که خسته می شوم خودش اتوماتیک می چرخد و من باید در روز با هاش تمرین کنم تا عضلات پاهایم تنبل تر نشوند...دی...
ولی کو حرکت؟
بیچاره رو خیلی کم تحویلش میگرم در صورتی که باید بیشتر از این حرفها باهاش تمرین کنم.
و این یکی هم مال بیرن
رفتنم است.
(بهش میگم BMW من) خیلی
باهاش راحتم و کلی با هم
بیرون رفتیم و خاطره داریم.
خلاصه از همهء این حرفها گذشته، اگر شهلا کمتر میاد برات پیام بنویسه ببخشش، که بد جوری گرفتار این چشمان سیاه خوشگلش شده. خیلی برای آدم درده از چیزی که یک عمر باعث افتخار و غرورش بوده زجر بکشه...
راستی، گزارش دکتر رو حتمن برایت می نویسم نازنینم.
امروز صبح رفتم مطب دکتر چشم و پس از کلی بازدید فنی و معاینه و بالا و پائین کردن چشمانم، گفت چشم چپت هنوز همون ۲۵٪ دید رو داره و چشم راستت بهتر از اونه، ولی خوب جبران دیدت رو می کنه. از همه مهم تر اینه که وقتی ازش در مورد نشستن جلوی مونیتور پرسیدم، او گفت:
بد دیدنت به نشستن جلوی مونیتور هیچ ربطی نداره

انگار خدا دنیا رو بهم داد. آخه من بدجوری آلودتون شدم و نمیتونم بدون شما دوستان گلم زندگیم رو در این غربت و با سر کردن روز به شب با مشکلات این بیماری کوفتی، سپری کنم. همینجا خیلی از هم دردانم رو دیدم که حالشون خیلی بد تر از من است و خیلی ها رو هم دیدم که ام اس ندارند و ما در وحله اول فکر میکنیم که در تندرستی کامل به سر می برند ولی حالشون از مایی که ام اس داریم صد پله بد تره... آخه مگه تو این دنیا تنها من و دوستان هم دردم بیماریم؟! در میون همین بلاگر ها «که نیازی به بردن نامشون نمی بینم» دیدم کسانی رو که از راحت ترین نعمت خداوندی که سخن گفتن، دیدن، حرکت دستها و ... است محرومند. پس بیا تا از داده های خداوند یکتا سپاسگذار باشیم.
از تو دوست گلم که اومدی و نگرانم شدی و حالم رو پرسیدی، ۱- شرمنده و ۲- سپاسگذارم.


((این چرخ من هم سه چرخه است نه دوچرخه اون یکی هم که اصلن چرخ نداره
))
در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی.... تا درودی هر چه زود تر بدرود.