الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Sunday, November 6, 2005

پائیز زیباست

درود بر تو:

پائیز خیلی زیباست، وقتی میرم بیرون و این همه رنگهای قشنگ رو میبینم از خودم بیخود میشم.

امروز با دخترم و دوستش رفته بودیم مرکز خرید «جات خالی دلت نخاد» کلی گشتیم و بچه ها برای خرید چیزی رفتند فروشگاه دیگری و من رفتم به عطر فروشی تا یک عطر که به آب و هوای پائیز و هوای سرد میخوره و جدیدم هست ببویم و بپسندم و خودم رو خجالت بدم. خلاصه وسط کار امتحان این عطر و اون عطر، متوجه شدم که باید برم دستشویی و خیلی موضوع جدیه...(آخه دو تا لیوان بزرگ که جیره هر روزم برای صبحانه است) کافه نوشیده بودم و رفتم و...

از توالت آمدم بیرون که دخترم زنگ زد که مامان کجایی؟ من هم گفتم کجایم و زود دستم رو خشک کردم و رفتم بیرون از دستشویی. خلاصه قرار شد یک روز دیگر برای خریدبیاییم. بچه ها حوس ناهار کردند و من هم گفتم اول بریم بانک و پس از اون یه جایی رو که خودتون دوست دارید، انتخاب کنید و میریم. جونم برات بگه رفتیم به سوی پاساژی که دستگاه اتومات برای گرفتن پول در آنجا است. لازمه بگم که من همیشه صندلی چرخدارم رو با خودم میبرم بیرون تا هر گاه خسته شدم بر رویش بشینم و همراهم من رو به جلو هدایت کنه ولی وقتی ه خودم هدایت کننده هستم، همیشه کیفم یا خریدم رو روی صندلی میگذارم و خودم با کمک اون صندلی راه میرم«تنهایی»...دی...

jangale ziba.jpg

رفتیم و به مرکز مورد نظر رسیدیم، همچین که به جلوی دستگاه رسیدیم و دولا شدم تا کیفم رو بر دارم، یه دفه با ترس گفتم کیفم کوووو؟ نیست!!! که دخترم طفلکی و دوستش دنبال اون به سمت فروشگاه دوگلاس دویدند تا ببینند با کیف من چی شده. خلاصه من مثل دیونه ها انگار زمان برام ایستاده بود و نه فکری می کردم ونه هیچی اصلن هیچی به ذهنم نمیرسید. صندلی رو کنار سالن پاساژ پارک کردم و روش نشستم پس از چند دقیقه تازه به خودم اومدم که ای بابا چی بلایی به سرت اومده شهلا؟! کیف پولم، تمام کارتهام، پاسپورت خودم و طراوت، موبایلم، اصلن خود کیفم چون مارک داره ... وای خدای من چه بلایی به سرم اومد ها!!!

دیگه بلند شدم و چرخ رو گرفتم دستم و زدم بیرون از پاساژ تا برم و ببینم چی سرم اومده. اول رفتم توالت و دیدم نه کیف نیست، تا اومدم برم دفتر کارمندان فروشگاه موبایلم که تو جیبم بود زنگ زد(خدایا سپاس موبایلم پیش خودمه) باز طراوت بود:

مامان کجایی؟

من دارم میرم دفتر فروشگاه.

پیداش کردم بیا پائین.

نگو یکی از هم کاران خواهرم(که همونجا کار می کنه) ما رو هم خوب میشناسه کیف من رو دیده بود و بر داشته بود.

خلاصه این بیرون رفتن پائیزی داشت برای منه حواس جمع دردسر می شد. حالا هی بگو برو بیرون و اینقدر پای کومی نشین و ... همینه دیگه، خراب کاری می کنم اونم از نوع اساسی.(چشمک)

به دوست گلی قول داده بودم از یکی از روزهای زندگیم، برایش بنویسم. خوب دیدی که من روزهام رو چه جوری به شب میرسونم؟!...دی ی ی ی...

در پناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوی.... تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (42 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 02:45  | دنبالک (2)
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
اريامنش (تاريخ ما به فروش رسيد): درود (ما باید به اریایی بودن خود ببالیم) تارنگار اریامنش به روز شد. موضوع: تاریخ ما به فروش رسید. اگر مایل به تبادل لینک بودید به من خبر دهید....
www.iraneman.org (salam): www.iraneman.org دوست عزيز سلام وبلاگ خيلی قشنگی داری تبريک ميگم خوشهال ميشام اگر هم شما و بقيه دوستان به سايت من سر بزنيد و عضو بشيد باعث...


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: آرش

Tuesday, November 8, 2005 ساعت 23:27

سلام؛باز هم خدا را شکر به خوشی تمام شد خاطره ی شما.من که یکبار کنار در خانه ی خود کیفم را جا گذاشتم و گم شد و دزدیده شد و رفت که رفت.کارت دانشجویی و جزوات درسی وحتی مدارک امتحان رانندگی ام را باز پس ندادند و همه ی درد سرها ازنو شروع شد.

 URL:  http://www.gharibashena.persianblog.com


 نويسنده: خرس مهربان

Tuesday, November 8, 2005 ساعت 15:32

سلام دوست عزیز . آدرس جدید دوست مان همسایه ها را که به من هم داده http://hamsaieh.blogspot.com/بود برایتان می نویسم

 URL:  http://khersm.persianblog.com


 نويسنده: ارمان

Tuesday, November 8, 2005 ساعت 15:32

خیلی سایت باحالیه


 نويسنده: م.ف.تهران

Tuesday, November 8, 2005 ساعت 15:16

من هم به نوبه دیگری از این ها استفاده کردم:از این مطالب برای تحقیقم استفاده بردم با تشکر از نویسنده


 نويسنده: فاطی

Tuesday, November 8, 2005 ساعت 14:28

اونو که با همدیگه هم گروهی هسیم..خوبم می شناسمش:يفاطی رو هم همه واسم فرستادن ... شما هم بفرست خاله جوون...آی دی مو اینجا واسط می ذارم جای ای میل شما بتونی واسم پی ام بذاریش...بوووووووسسسسسسس

 URL:  http://fatik.blogspot.com/


 نويسنده: میخ

Tuesday, November 8, 2005 ساعت 11:32

سلام! چه خوب که پیدا شد! شماره جدید را دیده ای؟

 URL:  http://mikh83.persianblog.com


 نويسنده: صادق

Tuesday, November 8, 2005 ساعت 09:22

سلام
خب براي ما اهوازيها پاييز تازه دو سه روزي است كه آغاز شده است ديشب هم اسمان بعد از دوبار"با دست پس زدن و با پا پيش كشيدن" خوب باريد. از اونجا كه زمستون ما فرقي با پاييز جز در شنيدن صداي خش خش برگها نداره ما حالا حالاها وقت لذت بردن از پاييزو داريم

 URL:  http://sadegh56.blogfa.com


 نويسنده: عرش

Tuesday, November 8, 2005 ساعت 04:18

بازهم سلام.شرمنده شدم :( خب من کلا زیاد حرف نمیزنم یا زیاد اضحار عقیده نمیکنم. شاید هم این یه مشکل اساسی باشه. و فکر میکنم به این مربوط بشه که کمی تنبل هم هستم. اما قول میدم این مشکل رو بر طرف کنم.دیگه از دستم ناراحت نباش.مرسی.

 URL:  http://www.sarbazebiselah.persianblog.com


 نويسنده: عرش

Tuesday, November 8, 2005 ساعت 03:38

سلام.پائیز زیباست و هر کس زیبایی رو درک کنه به نظرم باید روح زیبایی داشته باشه.راستی این عکس هم خیلی زیباست کلا عکسهایی که انتخاب میکنی زیباست.همیشه اینجا میام ولی سعی میکنم کمتر نظر بدم و بیشتر خواننده باشم.

 URL:  http://www.sarbazebiselah.persianblog.com


 نويسنده: Silence

Monday, November 7, 2005 ساعت 22:17

سلام...فکر کنم پاییز غربت سخت تر از پاییز قربت باشه...

 URL:  http://sedaifaratarazsokoot.persianblog.com


 نويسنده: مامان آيسان

Monday, November 7, 2005 ساعت 21:04

خوب شد پیداش کردی ها و الا میشد از اون خاطرههای پاییزی بدو اعصاب خورد کن


 نويسنده: آونگ خاطره های ما

Monday, November 7, 2005 ساعت 20:37

سلام شهلای نازنین .
ممنون به خاطر لینک راهیان سپیده . لینک وبلاگت اضافه خواهد شد . می بوسمت . راوی

 URL:  http://www.aavang.blogfa.com/


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Monday, November 7, 2005 ساعت 18:01

سلام ... مäه میشود از باران هم دل خود داشت!!! خب جات خالی اینجا که دوباره آفتابی شده ......با اینکه من اکثرا در کیفم (کول پشتی) پولی نیست و بغیر از دوربین و کتاب چیز قیمتی ندارد اما چونکه تمام اسناد و مدارکم توش هست، هردفعه جایی جا میکزارم حالم بدجوری گرفته میشود که میدانم با ادارات دو کشوری سرطرف خواهم بود که تا تک تک سلول های مغز و بدن را بیمار نکنند به کارت نمیرسند، بخصوص وقتی با ادارات المان سرکار داشته باشی و خارجی باشی و با ادارات قمحوری سرکار داشته باشی و ایرانی باشی ... عجب گیری افتادیم ... اصلا فکرش را میکنم، نمیدانم گریه کنم یا آز خنده غش کنم ؛-) (خوشبختانه هردفعه هرجا، جا گزاشتم یا گم کردم پیدا کردم یا اینکه پول و تمبر نامه و مترو را برداشتند و مدارک را برایم پست کردند ....)

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: شيما

Monday, November 7, 2005 ساعت 08:29

دلم خواااااااااااااااااااست حالا چیکار کنم ؟ شهلا جونی پاییز همدان هم فوق العاده قشنگه. خیلی خیلی. بعدشم من خیلی از یکی از روزای شما و نحوه تعریف کردنتون خوشم اومد (قلب) رسما ازتون خواهش میکنم بازم اینکارو بکنین خوااااااااااااهش (دل بچه که شکستن نداره) دوستون دارم . بووووووس.

 URL:  http://harchi-delam-mikhad.blogfa.com/


 نويسنده: حامدفردین

Monday, November 7, 2005 ساعت 06:09

سلام به خواهر گلم...خوبی نازنین...دیروز متنت رو خوندم ولی نتونستم پیام بذارم..ولی امروز دوباره خوندم...از دست تو آبجی گلم...کار جالبی کردی...هم خاطراتت ثبت می شن...و یکی دیگه ازشون به نام خودش استفاده نمی کنههم واسه ماها جالبه...خلاصه امیدوارم همیشه خوش باشی..در کنار خانواده مهربون و دوست داشتنیت...یا حق

 URL:  http://hamedfardin.persianblog.com


 نويسنده: الیاس

Monday, November 7, 2005 ساعت 02:43

مراقب افکارت باش ،آنها به گفتارت تبدیل می شوند
مراقب گفتارت باش، آنها به کردار تبدیل می شوند
مراقب کردارت باش،آنها به عادتت تبدیل می شوند
مراقب عادتت باش،آنها به شخصیتت تبدیل می شوند
مراقب شخصیتت باش ،آنها سرنوشتت خواهند شد.
شاد و موفق باشی

 URL:  http://ghoghnoos21.mihanblog.com


 نويسنده: ماهی دودی

Monday, November 7, 2005 ساعت 02:28

جات خالی دماوند سفید شده

 URL:  http://mahidoodi.com


 نويسنده: دزدکی

Sunday, November 6, 2005 ساعت 22:52

خوب

 URL:  http://dozdaki.blogfa.com


 نويسنده: پوتین

Sunday, November 6, 2005 ساعت 18:54

چوب کاری مون کردی رفیق ...


دست مریزاد .

 URL:  http://potin.blogfa.com/


 نويسنده: دلا

Sunday, November 6, 2005 ساعت 17:47

...

 URL:  http://dela12.blogfa.com/


 نويسنده: سیاوش تی

Sunday, November 6, 2005 ساعت 17:42

سلام دوست عزیز
با داستانی که نوشتی در دلهره و اضطراب خودت تا پایان من را هم شریک خودت کردی در انتها من هم مثل تو یک نفس راحت کشیدم
دوست محترم مواظب خودت باش

 URL:  http://www.aaahoo.blogfa.com/


 نويسنده: مرضیه

Sunday, November 6, 2005 ساعت 16:10

امیدوارم هر روز روزی نو و سرسبز در انتظارت باشه... و هر روز تجربه ای تازه و نو بدست بیاری... موفق و پایدار و شاد باشید

 URL:  http://www.Sarzamin-e-tanhayi.persianblog.com


 نويسنده: مرضی

Sunday, November 6, 2005 ساعت 16:05

واااای نگو نگو که منم خیلی حواس پرتم..... نمیشه برم یه مهمونی و یه چیزی جا نذارم...

 URL:  http://worldblue.persianblog.com


 نويسنده: آریا

Sunday, November 6, 2005 ساعت 15:29

سلام . امیدوارم خوب و خوش باشید. خیلی خوشحالم که کیفتون گم نشده، پاییز زیبا بر شما مبارک باد.


 نويسنده: اهری

Sunday, November 6, 2005 ساعت 14:58

گاهی موقع من خودم رو گم میکنم و آنوقت کیفم هم که توی جیب شلوارم هست . حتمن گم شده دیگه مگه نه ؟

 URL:  http://bagheman.com


 نويسنده: الیاس

Sunday, November 6, 2005 ساعت 13:24

امان از این حواس پرتی . تا حالا بماند که کلی چیز گم کردم . چند صد بارم موبایلم رو جا گذاشتم . و با کلی دردسر پیدا شده. هییییییییییییییییی

 URL:  http://ghoghnoos21.mihanblog.com


 نويسنده: دختر كولي

Sunday, November 6, 2005 ساعت 11:37

دوست خوبم ... خوشحالم که کیفت پیدا شد ... باز هم خاطراتت بنویس

 URL:  http://koli.blogdrive.com


 نويسنده: پوتین

Sunday, November 6, 2005 ساعت 10:32

بولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان بر خیزم .


روزنوشت خوبی بود . اما این فراموشی ها رو گردن پائیز نندازیم . گمون کنم داریم پیر میشیم . البته کم کم . در هر صورت گذر عمر مهم نیست . نکته اینجاست که مثل تو به اونها نگاه کنیم . درست مثل دقت یک نقاش هنگام خلق تابلو میشه . یا نگاه ظریف یک عکاس حرفه ای که از هیچ طبیعت اینهمه آواز زیبایی آفرینش میکنه . تو هم از حد اقل ها همیشه بهره میبری و خوب نگاه میکنی . میبینمت .

درود .

 URL:  http://potin.blogfa.com/


 نويسنده: vahidoo

Sunday, November 6, 2005 ساعت 10:13

ناهار خوردین یا اونم فراموش شد؟

 URL:  http://www.vahidoo.com


 نويسنده: پیام

Sunday, November 6, 2005 ساعت 10:06

اینجا هم داره شکل پاییز میشه ...

 URL:  http://payamra.com


 نويسنده: ریحانه

Sunday, November 6, 2005 ساعت 09:54

شهلا جونم حواست کجا بود؟(چشمک)


 نويسنده: مانيا

Sunday, November 6, 2005 ساعت 09:05

درود ...
خدا رو شكر كه به خير گذشت ...
شاد باشي ...
مانيا .

 URL:  http://aureliano.blogfa.com


 نويسنده: نازمهر

Sunday, November 6, 2005 ساعت 09:00

شهلا جان چرا تمام مدارک رو توی کیفت می ذاری یه جا خوب؟ فکر نمی کنی خطرناک باشه عزیزم؟

 URL:  http://joojoobams.blogfa.com/


 نويسنده: سانی

Sunday, November 6, 2005 ساعت 08:00

خدا رو شکر که کیفت پیدا شد . عطر پاییزیت هم مبارک خانومی
موفق باشی

 URL:  http://sanimemoirs.com


 نويسنده: نسیم

Sunday, November 6, 2005 ساعت 07:08

شهلا وقتی یکماه پیش کیف منم با همه مدارک بردند همین احساس را داشتم اما اون پیدا نشد که نشد

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: نسیم

Sunday, November 6, 2005 ساعت 07:08

شهلا وقتی یکماه پیش کیف منم با همه مدارک بردند همین احساس را داشتم اما اون پیدا نشد که نشد

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: نسیم

Sunday, November 6, 2005 ساعت 07:06

شهلا وقتی یکماه پیش کیف منم با همه مدارک بردند همین احساس را داشتم اما اون پیدا نشد که نشد

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: پیام

Sunday, November 6, 2005 ساعت 07:06

درود شهلای گل.
از بس که محو تماشای پائیز شدی که از خود بیخود گردیدی و کیف و پول را بدور افکندی! آفرین
اما خدا رو شکر که پیدا شدندی، ورنه از پسین فردا می بایستی پی کیف و پول و کارت گشتی و نیافتی.
امید که همیشه شاد باشی و جوینده، و نیز یابنده.
پیروز و شاد زیوی

 URL:  http://www.homaye-saadat.blogspot.com


 نويسنده: پونه

Sunday, November 6, 2005 ساعت 05:08

کیف مارک دار و آدم خوش تیپ اینجوری به داد آدم میرسه ! طرف تا کیفو دیده شناخته ! ولی از شوخی گذشته حالی که به آدم دست میده بعد از کیف گم کردن به حد فاجعه آمیزی بد و ناراحت کننده است ..امیدوارم دیگه هیچ وقت برات پیش نیاد.

 URL:  http://saaghi11.persianblog.com


 نويسنده: سیاورشن

Sunday, November 6, 2005 ساعت 04:09

سلام ....خیلی ماهرانه در حین تعریف کردن یک
خاطره ی روزمره از خودت گفته ای ...خاطراه ی که طنز گونه اغاز می شود و با یک گره و هراس زود گذر تمام می شود ....بیشتر مواظب خودت باش ....قربانت

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com/


 نويسنده: zita

Sunday, November 6, 2005 ساعت 03:21

سلام.شهلا جون باید همانموقع یک بلیط بخت آزمایی می خریدی.چون حتمن روز شانس تو بوده.کیف را در فروشگاه گم کنی و اصل یک آشنا پیداش کند.

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: اشو زرتشت ، پیامبر اهورایی

Sunday, November 6, 2005 ساعت 02:53

درود به شهلای عزیزم
خوب افتخاری بود که اولین پندار را من ثبت کنم
امشب کلی بی خوابی به سرم زده بود که خدا خواست تو بودی و از تنهایی منو در آوردی .
از این به بعد هم حواست رو خوب جمع کن تا این مسائل برات پیش نیاد.
تا درودی دگر باره بدرود

 URL:  http://zartosht.blogfa.com