درود بر تو:
میدونی امروز یکی از دو روز مهم زندگی من است.

روز اول آذر زاد روز طرلان دختر گلم است.
۱۸ ساله میشه دختر کوچولو
موچولی مادر و پدرش که هنوز
برای ما همون ته تغاری
نانازیمون است. 

طرلان بلافاصله پس از به دنیا آمدن خواهر بزرگش طراوت، نتونست جای خالی او رو در اونور دنیا پیش فرشته های اونجا تحمل کنه و پس از ۱سال و ۵ ماه به دنیای ما آدم ها آمد تا بازم پیش خواهرش باشه و همچنین در نار ما که اینجا ۲ تا فرشته پیشمون باشند.
.
اولین خاطره درست پس از به دنیا آمدن طرلان رو برایت میگم:

وقتی طرلان خانم به این دنیا وارد شدند و توسط پرستار در آغوش من قرار گرفت بلافاصله قضای حاجتشون گرفت و به تمام لباس بنده ... زدند.
من با پرستار ها و دکترم کلی خندیدیم چون،
این کار طرلان برای دکتر و همه ما خیلی جالب بود.

بله من برای دومین بار به درجه بالای مادری رسیدم. اگر هنوز ازدواج نکردی یا هنوز فرزند نداری باید بهت بگم که شوق اولین دیدار جنینی که ۹ ماه تموم باهاش حرف زدی و درد دل کردی و برای تندرست به دنیا اومدنش آرزو های خوب خوب داشتی و اگر مانند من بیچاره ویار بد داشتی«خدای نکرده» لحظه اول تندرست دیدن فرزندت تعریف کردنی نیست باید مادر یا پدر بشی تا بدونی چه احساسی داره اون لحظه برایت نازنینم.
میخاستم عکس نوزادی طرلان رو اینجا برات بگذارم که در حین کوچک کردنش موندم و نتونستم ادامه بدم
...
برای این قسمت یک پی نوشت بنویسم: نام این دختر گل من یک نام آذری است به مئنی همیشه خندان. طرلان =
(((((((((((((((((( )))))))))))))))))

راستی ۱ آذر زاد روز پدر عظیمی گل نیز است.
من بدون اجازه از ایشون عکسشون را در اینجا وارد کردم.
اشکالی داره پدر جون؟

با آرزوی تندرستی و پیروزی برای یکایک نازنینانم در سراسر گیتی.
پی نوشت دوم: سپاس از دوست گلم سعید جان برای این آهنگ تولدت مبارک امروز از پس از نیمروز در گیرش بودیم و با دستان توانای ایشون آهنگ روی پست امروز آپلود و وارد شد.
در پناه یزدان یکتا تندرست شاد و پیروز زیوی.... تا درودی دگر بدرود.