درود بر تو:
مژده پیمان یارمان باز آمد.
با خبر های خوش آمد.
و ما رفتیم و برگشتیم
و این هدیه ما برای شما خوبان وبلاگ نویس و بچه های موج پیشرو

یه خورده خستگی در کنم برایتان از این سفر خواهم نوشت
جای تک تک شما را خالی کردم همه شما را
گزیده ای از بلاگ آوای اندیشه «همسر آقای سعیدی»:
پيمان از بم برگشت . اين کوچولو رو می بينيد اين با پدربزرگش تو همون محله مومن آباد زندگی می کنه . اونم دعوتش کردند همراه بچه ها ی مرکز مومن آباد باشه . موز رو با پوست خورد . پيمان گفت چيکار می کنی ؟ با چشمای در اومده موز رو به پيمان بر گردوند انگار می خواست بگه نمی دونستم مال توئه بيا بگير خسيس ! پيمان گفت نه پسرم بيا پوستش رو برات بکنم .
این عکسها هدیه های زیباییست از جانب مهندس پیمان سعیدی به اینجانب.
*******
زحد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت يارا
به وصل خود دوايی كن دل ديوانه ما را
علاج درد مشتاقان طبيب عام نشناسد
مگر ليلی کند درمان ، غم مجنون شيدا را
گرت پروای غمگينان نخواهد بود و مسکينان
نبايستی نمود اول به ما آن روی زيبا را
چو بنمودی و ببرودی ثبات از عقل و صبر از دل
ببايد چاره ای کردن ، کنون اين ناشکيبا را
چنان مشتاقم ای دلبر به ديدارت که گر روزی
برآيد از دلم آهی ، بسوزد هفت دريا را
پیمان این دوست نیک تمام بچه های یتیم بم، با وجود مشکلات خود و نادیده گفتن آنها برای این بچه ها مینند یک پدر تلاش می کند.
امیدوارم در تمام زندگی با تندرستیي کامل خود و همسر نازنین و پسر گلشون در کنار هم زندگی کنند.
پیمان جان سپاسگذاریم.
در پناه یزدان تندرست شاد و پیروز زیوی...تا درودی دگر با گزارشی جدید، بدرود.