الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Donnerstag, 29.12.05

رسم روزگار اینچنینه؟ یا ما اینچنین رفتار می کنیم؟!

درود بر تو:

درود بر همهء دوستان گلم که نگرانم شدند و من کلی شرمنده شون شدم.

به خدا « الههءمهر» هم قلب و روحی خسته داره، خسته از غربت و ندیدن میهنش، خسته و نا آرام از دشواری های زندگی، آخه من هم آدمم و گاهی در برابر مشکلاتی که پیش میاد نمیتونم مقاومت کنم، البته در این مورد چند ماهی صبر و مقاومت کردم ولی پس از این مدت بریدم و اینجوری شد که بهتون گفتم. البته با داشتن گلهایی مانند شماها دوباره باطریم شارژ شد و با بی اهمیتی به نشون دادن آنچه که اذیتم می کنه دارم پیش میرم و دلم نمیخاد دیگه هیچ توجهی به اینجور مسائل بکنم.

20051112134934img_0305.jpg

میخواستم این پست را با یک پرسش آغاز کنم و به پایان برسونم! حالا ببینم به من بگو اگر کسی که با تو خیلی صمیمی میشه و پس از مدتی بهت سرنمیزنه و بدون هیچ حرفی غیبش میزنه ... تازه پیش از رفتنش با امید دادن به اینکه فلان مشکلم(?!?) تموم بشه بهت سر می زنم، بره و پشت سرش رو هم نگاه نکنه، تو چیکار میکنی؟!

داشتم فراموش میکردم. فراموش میکردم که دیگه انتظارش رو نکشم و به این حس... بی اعتنایی کنم ولی من نمیتونم همینجوری کسی را فراموش کنم، آخه من چه گناهی کردم؟! خوب آدم حسابی بیا و حرفت رو بزن و پس از اون برو ، برو به سلامت...

2005082416413712.jpg

اینجا هم یادی از حرفهای فری ناز جانم می کنم که میگه:

"رابطه ها، از هر نوعی، مثل خوراکیها میمونن. همشون تاریخ مصرف دارن. فقط بعضیهاشون دیرتر فاسد میشن و بعضیها زودتر. نه میشه چون فاسد میشن، دیگه خوراکی نخری، نه میشه تا دیدی میخوان فاسد شن همش رو بخوری، چون مریض میشی. باید به اندازه بخری، و یادت هم نره که خراب میشن. دیر یا زود. حتی بهترین رابطه ها هم بالاخره تموم میشن. حالا گاهی اوقات تلخی پیش میاد، یا گاهی آدما راه زندگیشون از هم جدا میشه، یه وقت حتی ممکنه عمر آدم تموم شه و رابطه به انتها برسه... خلاصه این روزگاره."

sasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasa

با دیگران رو راست باشید و حرفتون را به هم بگید که طرف مقابل رو داغون نکنید.آیا ما این مشکل را نباید بین خودمون حل کنیم؟

شاید هم مشکل از من است که اینجوری پر توقع هستم.

شاید هم من مقصرم که اینقدر حساسم، وگرنه بیماری ام اس سراغم نمیومد!!!

شاید باید... مراقب خودت باش من که رفتم ولی امیدوارم رسم درست زندگی را بیاموزی نازنینم.

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی... تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (27 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 20:38
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: بلفی

Samstag, 31.12.05 ساعت 02:23

منم باهاتون موافقم.از اینکه کسی بخواد منو بپیچونه متنفرم.خودم خیلی رک هستم و انتظار دارم بقیه هم رک باشند. البته رک بودن تا وقتیکه با بی ادب بودن اشتباه نشه. اما یه چیزی. احساس میکنم بعضی رابطه ها هرگز فاسد نمیشن ... و آخر اینکه خوشحالم که همچنان دوباره محکم قدم برداشتید

 URL:  http://bellefille.persianblog.com


 نويسنده: ترلان

Samstag, 31.12.05 ساعت 01:34

سلام شهلا جونم بهت حق می دم که یه وقتایی تو هم کم بیاری . ولی تو روحیه مقاومی داری سعی کن نذاری که مشکلات بهت چیره بشن ... موفق باشی و شاد و به قول خودت اگه دوستت تنهات گذاشته خوب بذاره به ... (خودت میدونی این سه نقطه چیه )

 URL:  http://tarlan2004.persianblog.com


 نويسنده: کورش

Samstag, 31.12.05 ساعت 00:47

سلام من کورش هستم ازشیراز اگه یادتون باشه خیلی وقته که خبری ازتون ندارم جواب آفهامم نمیدین خوشحال میشم بازم باهم درتماس باشیم سلام به خانواده مهترم برسونین به امیددیدار


 نويسنده: عاطفه

Freitag, 30.12.05 ساعت 23:19

شهلای عزیزم سلام
نمیدونم چی بوده و چی شده، اما من اگر چای شما بودم بخاطر یافتن جواب سوالم، خود مستقیم با طرف مقابل تماس میگرفتم تا بتونم روحم را از تشویش خاطر رها کنم.
ممنون که با وجود مشکلات به یاد من هم هستید.
دوست خوب من، شاد باشی.

 URL:  http://khatereha.blogfa.com


 نويسنده: ستیغ

Freitag, 30.12.05 ساعت 15:32

منم نیستم.. هر وقت بتونم وسط درسام میام به خداااااا..

 URL:  http://3tgh.blogspot.com/


 نويسنده: امید

Freitag, 30.12.05 ساعت 15:24

سلام شهلا خانم/آدما بايد تو اين زمونه برات مثه كتاب باشن/يه كتابي هست كه ميخوني و ازش لذت هم ميبري ولي بعد از مدتي بايد بذاريش تو كتابخونه!/يه كتاب رو چه قدر بايد بخوني؟/حالا شايد بعد از مدتي دوباره بهش سر زدي/بعضي از كتاب ها هم هستند كه اصلا ارزششون كتابخونه خاك خورده هم نيست و بايد فقط به بيرون پرتشون كني!چون اصلا به دردت نميخورن!/يه سري كتاب ها هم هستن كه مثه ديكشنري ميمونن ! هميشه بايد رو ميزت باشن و ازشون استفاده كني/
متاسفانه تا اين لحظه هيچ انساني براي من مثه كتاب ديكشنري نبوده...شايد بعدا!/
منم دلم خيلي تنگ شده/ولي چه ميشه كرد/قسمت افرادي مثه من و شما هم اينه...موفق باشيد

 URL:  http://www.omid66.blogfa.com


 نويسنده: شهلا

Freitag, 30.12.05 ساعت 14:27

آرتمیس و پیمان جانم
من هم توقعی از دوستانم ندارم.
همین تندرست بودنشان مرا آرزوست نازنینم.
مشکلات خوب همه دارند.من، تو، همه
هر کس به نوعی در این دنیا گرفتار است و مشغول به انجام کاری، ولی حرف من اینه که چرا بدون دلیل یا حرفی یا سخنی میگذارند و میرند؟
پیش خودشون فکر می کنند آخ حرفی نمیزنیم چون ممکنه حالش بد تر بشه و... ولی با این نگفتن و غیب زدن هاست که من بیچاره تر میشم.
راجب فراموش کردن دوستان هم باید بگم که من هنوز زادروز دوستان صمیمی زمان دبیرستانم رو یادم است(حالا فکر نکنی که هوشم خوبه ها) اما این از عشق بر میاد عزیزم عشق به این رابطه هایی که بودند.
و در مورد این دوستم باید بگم که: مسلمه من نام و یاد و صدای گرمش و خاطره هایی که با ایشون داشتم را فراموش نمیکنم ولی باید قبول کنیم که میتونیم بهتر از یکدیگر جدا بشیم.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: آرتمیس و پیمان

Freitag, 30.12.05 ساعت 11:36

شهلا جان زندگیها اونقدر تو این دوره زمونه پیچیده شده که بعضی وقتها ادمها تو سینه هاشون هزارتا غم پنهانه اما ظاهر سازی می کنند . امیدوارم این رفیق عزیز دچار مشکلی نباشه و زودتر گرمی رفاقت به جمع شما برگرده . میدانی شهلا جان دوستای واقعی همدیگر رو فراموش نمی کنند حتی اگر چندین سال از هم دور یا بی خبر باشند .

 URL:  http:///


 نويسنده: بهرام

Freitag, 30.12.05 ساعت 10:47

سلام
حرفهای شما را تایید میکنم
دوست انست که در کشا کش درد غمخوار هم باشد


 نويسنده: غزل

Freitag, 30.12.05 ساعت 04:28

هم غربتي جانم، اين روزها کي خسته و تنها نيست؟!
همه ما بنوعي دل نازک و حساس شده ايم.
مي بوسمت عزيزم.

 URL:  http://shahr-e-gheseh.blogspot.com/


 نويسنده: زردشت

Freitag, 30.12.05 ساعت 01:33

درود درگذشت پيامبر بزرگمان كسي كه تمدن ايراني وام دار انديشه هاي اهورايي اوست وخشور اشو زرتشت سپيتمان را سوگ داريم به آرامش دلم بيا

 URL:  http://zardosht.gharieh.com


 نويسنده: سیاوش تی

Freitag, 30.12.05 ساعت 01:30

سلام دوست محترم
بی جهت اسم شما را الهه مهر نگذاشتند
خدا تورو زنده و شاد نگه داره و کمی هم به من نور معرفت بده
منتظرت هستم

 URL:  http://www.kelke252.com/


 نويسنده: بابا عظیمی

Freitag, 30.12.05 ساعت 01:26

سلام شهلا جان..من اینطوری فهمیدم اصلا کسی را که دوست داری یا دوستت داره بزاره بره حتما اگه طولانی هم بشه رفتنش ممکنه بخواد اون علاقه زیادی که بوجود امده امتحان کنه و بقول این شعر...من این رشته محبت را پاره میکنم...شاید گره خورد بهم نزدیک تر شویم......شاد باشی گلم

 URL:  http://www.sahelearamesh.com


 نويسنده: علی

Freitag, 30.12.05 ساعت 00:34

من که از خودم مطمئنم . دائم اینجا در حال آمد و شدنم!پس من نیستم اون کیه شهلای بلا؟!

 URL:  http://www.sefreshab.blogfa.com


 نويسنده: banoyeordibehesht

Freitag, 30.12.05 ساعت 00:34

...

 URL:  http://banoyeordibehesht.persianblog.com


 نويسنده: نیما

Freitag, 30.12.05 ساعت 00:08

سلام شهلا جان
حس میکنم حرفای زیادی برای گفتن دارم که اینجا مجالش نیست اگه دلت خواست بهم تلفن بده هرچند زیاد نمیتونم حرف بزنم چون باید سیستمو بفروشم بدم پول تلفن.....هاهاها زیاد حساس نباش اذیت میشی عزیز...منتظرتم

 URL:  http://joshesh.blogfa.com/


 نويسنده: شهلا

Freitag, 30.12.05 ساعت 00:07

آره نازمهر جان راست میگی
به قول مامان بزرگم خدا بیامرز:
از محبت زیاد مرض حاصل میشود.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: نازمهر

Donnerstag, 29.12.05 ساعت 23:37

شهلا جون در این شرایط من اگه بی خبر باشم از طرفم فقط به این نتیجه می رسم که حتما اتفاقی براش افتاده و نگرانش می شم.
ولی اگه بدونم که سالمه و خوبه و به من بی محلی می کنه به این نتیجه می رسم یا یه طرفه درباره مسئله ای به قاضی رفته و یه طرفه هم منو محکوم کرده که با این که آزرده می شم ولی دیگه اونو لایق نمی دونم که بهش فکر کنم. اگه هم به این نتیجه برسم که از من خسته شده و یا دوست جدیدی داره که با اون بیشتر بهش خوش می گذره می ذارمش به حال خودش و بازم سعی می کنم فراموشش کنم.
عزیزم خودتو عشق است. همیشه به اندازه ای به طرف مقابلت بها بده که ارزشش رو داشته باشه.


 نويسنده: مارال

Donnerstag, 29.12.05 ساعت 23:10

این نیز بگذز عزیزم . به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش دیدین را ندارد و به قلبت نیز بیاموز که هر کسی ارزش دوست داشتن را ندارد . در پناه یزدان پاک نازنینم ... شاد زیوی و تندرست .

 URL:  http://www.shekastesokoot.persianblog.com


 نويسنده: مامان آيسان

Donnerstag, 29.12.05 ساعت 22:56

یکی با منم این کارو کرد.منم بهش زنگ زدم و گفتم آخه آدم حسابی اگه از ما خوشت نمیاد دیگه قول دروغ دادنت برای چی بود. خوب دلت نمیخواد رفت و آمد کنی مثل آدم بیا بگو کسی زورت که نکرده بود. اما بعد از اون حرفم کلی ازم معذرت خواهی کرد و الان کمی بهتر شده.امیدوارم خدا همرو به راه راست هدایت کنه


 نويسنده: ماهی دودی

Donnerstag, 29.12.05 ساعت 22:26

میشه بپرسم اون دوستی که رفته و پیداش نشده کی بیده؟

 URL:  http://mahidoodi.com


 نويسنده: طیبه

Donnerstag, 29.12.05 ساعت 22:13

عزیزم ناراحت نباش. این نیز بگذرد.

 URL:  http://veria1362.persianblog.com


 نويسنده: سوک سوک

Donnerstag, 29.12.05 ساعت 22:02

سلام شهلا جان
به نظر من این شخصی که دم از رفاقت می زنه ارزش اینهمه محبت تو رو نداره رفیق اونه که وقتی دست مردونه می ده بهت تا آخرش باشه بی هیچ توقعی امیدوارم تو هم همه مشکلاتت به یاری حق حل بشه

 URL:  http://ghayemmooshak.parsiblog.com


 نويسنده: My Page/ AM!N/صفحه خودم

Donnerstag, 29.12.05 ساعت 21:40

انشالله یه روزی بیایی میهن !

 URL:  http://mypage.blogfa.com/


 نويسنده: یه تنها

Donnerstag, 29.12.05 ساعت 21:29

این رسم آدماست!!!

 URL:  http://bano0.blogfa.com


 نويسنده: شهلا

Donnerstag, 29.12.05 ساعت 21:08

نه عمو علی جان شما که گلید و من خیلی براتون احترام دارم.
امیدوارم که همیشه سایه تون بالای سرمون باشه.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: علی

Donnerstag, 29.12.05 ساعت 20:58

کاملن مطمئنم که این طرفی که رفته و نیامده، من نیستم. / درسته که من گاهی میرم / ولی باز میام، مگه نه؟

 URL:  http://www.iruniha.persianblog.com