درود بر تو :
امسال اولین سالی است که ما سال نو را در منزل جشن نگرفتیم. آخه همیشه یا خونه مامانم اینها یا خاله، یا دایی، یا خودمون برگزار می شد. ولی امسال چون بچه ها هر کدوم به جایی که خودشون میخواستند رفتند من نیز اینجور تصمیم گرفتم که چون زادروز پدرم بود به جایی جز موندن در خانه برای جشن گرفتن بریم و با یک تیر دو نشون بزنیم.

آقای همسر یک ساعت مچی شیک به پدر هدیه کرد و من، مادر و پدرم را به یک رستوران شیک ایرانی به نام «تهران» دعوت کردم، به صرف چلوکباب و موسیقی زنده و رقص و آواز
جات خالی خیلی خوش گذشت.
برای تحویل سال نیز شاهد آتش بازی از درون رستوران بودیم و خلاصه خیلی بهتر از جشن گرفتن در خانه بود.

آرزو می کنم که روزی دور از هر گون نا آرامی جشن سال نو، حالا چه مسیحی و چه نوروز خودمان را در میهن داشته باشیم.
دوستی میگفت: که خداوند یک حس خوب به آدمیزاد داده و اون هم فراموش کردن است، ولی نمیدونم چرا خدا این را به من نداده ولی من از نداشتن آن حس بسیار خرسند هستم.
به هر جا میروم روی تو بینم...(بقیه اش یادم نیست)
یا بهتر بگم به دنبال دیدن روی تو هستم.
میهن عزیزم من همیشه عاشقت هستم و می مونم.
مبادا فکر کنی شهلات فراموشت می کنه ها، نه
تا جان در بدن دارم این کار را نمیکنم.
Iran Iran Iran Iran Iran Iran Iran
خیلی حرف دارم برایت بنویسم ولی همینکه میام جلوی مونیتور می شینم همه را از یاد می برم. خوب دیگه من هم این مدلی شدم دیگه
. خدا تمام بیماران دنیا را شفا بده.
***********
به نـــیما این دوست و هم میهن نیک و تازه آشنایم که در وبلاگش به نام «جوشش» می نویسد سری بزن. او از نکات خوبی برای بهتر زندگی کردن و در انجام هر کاری با یاد خدای خود پیش رفتن، می نویسد.
در پناه یزدان تندرست ، شاد و پیروز زیوی... تا درودی دگر بدرود.