الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Saturday, July 8, 2006

بازگشتم ولی هنوز به وقت نیاز دارم...

درود بر تو :

Guten Abend

و آلمان مقام سوم را در المپیک ۲۰۰۶ کسب کرد.

سپاس که به فکر من بودی مانند ریحانه جونم برایم «SMS» فرستادی و دوست نیکم سیاوش تی جان به بیمارستان زنگ زدی و فاطی نازنینم، از دوست تازه آشنایم ((محمد تهرانی)) نیز بسیار سپاسگذارم که چند بار به من زنگ زد و خیلی خوشحالم کرد و این دوست تازه آشنا جای خالی تلفن برخی از دوستان قدیمی و نزدیک که خیلی منتظرشون بودم را برایم پر کرد. و همچنین «سعید... » که با محبت بسیار با من تماس گرفت. و مانند همیشه دوست گلم مریم جونم که در اینجور مواقع خیلی هوای من رو داره و با توجه به اینکه سرش خیلی بنده درس است ولی بهم سر میزنه و منم خیلی دوستش دارم.(از همه دوستان گلم ممنونم، همینجور کسانی که برایم پیام پر از محبت نوشتند)

مَهسا جان گفتی از طلوع خورشید عکس بگذارم، باشه بفرمائید. ولی آیا این آغاز شیرین هر روز در زندگی نباید از ریشه و پایه باشد؟!

کتاب *کیمیا خاتون* نویسنده: سعیده قدس، داستانی از شبستان مولانا را خوندم که بسیار زیبا نگاشته شده است.حتمن بخونش که نکته هایی بسیار پر مفهوم درش وجود دارد. (یادته از نمایشگاه برایم انتخاب کردی و خریدیم)؟! اوه هر چند یادم نبود، تو زیاد وقت نداری و نمیتونی بیایی اینجا همیشه حرفهایم را بخونی ولی گفتم بنویسم که گفته باشم و قدر دانی کرده باشم. کتابی دیگر نیز خوندم به نام: عاشقیت در پا ورقی، نویسنده، مهسا محب علی که

یه وقتهایی آدم هر چقدر هم محبت بکنه تازه سیراب میشه و هیچ نیازی به باز گشت یا جبران آن از طرف مقابل رو نداره و میتونه با این احساس خودش را سیر تر و مملو از انرژی مثبت بیابه ولی امان از وقتی که خودش خالی از احساس یا شاید یکجور کمبود باشه و پر از نیاز به محبت باشه و کمبود روحی خفه اش بکنه، اگر میدونستم که با یک مسافرت، مسافرتی که سالیان سال رفتنش را آرزو داشتم و سبک و سنگین کردم، اینچنین دو گانگی روحی برایم به ارمغان میاره شاید هیچوقت به این سفر همت نمیگماشتم.

به یکی از دوستان نیکم امروز پس از بازگشت از بیمارستان آنلاین شد و گفتم من برگشتم. خوب . اصلن گوشی دستش نبود من راجب چی حرف میزنم. مگه نمیدونی؟ نه کجا بودی؟ تازه یک ساعتی است از بیمارستان بازگشتم و حالا اومدم بهت بگم که خیلی ممنون که به من زنگ زدی و یادم بودی. ای خدا بمیرم برات تو بیمارستان بودی و من نمیدونستم؟ بله مگه نخوندی آنچه که پیش از رفتنم نوشته بودم؟ آخه میدونی من وقت برای وب گردی ندارم. مگه خوندن بلاگ یک دوست به حساب وبگردی نوشته میشه؟ نه خوب معلومه که نه....... ای خدا من کجام!!!!!!!!!! بگذریم، بله بگذریم بهتره.

حالا منظور از اینهمه حرف جسته و گریخته و درد دل این بود که بدونی چقدر ذهن آشفته ای دارم و به هر گوشه که بگی سر میزنه تا دری باز برای یافتن خود خودم پیدا کنم. نمیدونم چی به سرم اومده ولی میدونم که دچار دوگانگی روحی شدیدی شدم.

در پناه یکتا آرزوی تندرستی و شاد کامی برایت دارم... تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (28 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 19:39
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: شقایق

Sunday, July 9, 2006 ساعت 22:22

خوشحالم که خوبی...

 URL:  http://www.baharesepid.blogfa.com


 نويسنده: zorba

Sunday, July 9, 2006 ساعت 21:26

خدا یه الهام که بیشتر به ما نداده....(چشمک)... برقرار باشی

 URL:  http://shaly.persianblog.com


 نويسنده: zorba

Sunday, July 9, 2006 ساعت 21:04

شاد باشی..... مگه میدونستی جمعه تولدم بوده که برام گل هم فرستادی:(

 URL:  http://shaly.persianblog.com


 نويسنده: zorba

Sunday, July 9, 2006 ساعت 20:19

امیدوارم که شاد و سلامت باشی....

 URL:  http://shaly.persianblog.com


 نويسنده: محمدطهرانی

Sunday, July 9, 2006 ساعت 18:12

سلام به شهلای عزیز
از سواحل نیلگون خلیج همیشه فارس شهر عسلویه
به شما ذوست عزیز سلام عرض می کنم .
خدا لعنت کند این دکترهای المانی را که نتوانستند
درست معالجه ات کنند بازم گلایه و شکایت و اظهار
ناامیدی و ذوگانگی .
در مورد گلایه هایت همیشه این را بگو :
گر چه یاران فارغنذ از یاد ما
از من ایشان را هزاران یاد باد
اما در مورد دوگانگی و یاس و ناامیدی توصیه میکنم
یک سفر بیایی عسلویه تا به زندگی امیدوار بشی
اما یک حقیقت که بهتر همه دوستای عزیزت هم
بدانند بهترین هدیه در این وقتها که ادم توی بیمارستان
هست تماسهای دوستان میباشد من خودم این مسئله
را تجربه کردم . عیبی نداره عزیزم این نیز بگذرد .
راستی شهلا جان ذستگاه فضول سنجت را به ثبت رساندی . یکی طلبت مطمئن باش یکجا تلافی میکنم .
قرار نبود من برای شما کامنت بگذارم ولی خوب.....
راستی میلت هم رسید خیلی شرمنده شدم .
دعا کن زودتر کار من اینجا تمام بشود مردم از این هوای
گرم و شرجی . حالا بخاطر من یک کم بخند و انرزی
مثبت بریز تو وبلاگت . همیشه سبز وخنذان باشی .


 نويسنده: نازمهر

Sunday, July 9, 2006 ساعت 14:20

شهلا جون من چون توی یه کشور دیگه زندگی نمی کنم شاید نتونم حس دوگانگی ای که در وجودت هست رو درک کنم ولی حس بودن در غربت برام همیشه سخته هرچند تو دیگه توی آلمان احساس غریبی نداری. هرچی باشه اونجا خونواده داری.
شهلا جون فقط می گم زیاد سخت نگیر. به این فکر کن که بازم می تونی بیای به کشورت و برگردی. جنبه های خوبش رو ببین.
امیدوارم هرچه زودتر از این دوگانگی خلاص بشی.
بهرحال خوشحالم که از بیمارستان برگشتی. فکر می کنم بعد از اینکه حال جسمیت خوب شد و فعالیت هات رو از سر گرفتی حال روحیت هم خوب بشه.
امیدوارم هرچه زوتر حال جسمی و روحیت خوب بشه عزیزم.


 نويسنده: امید

Sunday, July 9, 2006 ساعت 14:06

ممنون از تبریکات صمیمانه به خاطر تولد وبلاگ...

منم این دو گانگی رو خیلی وقت ها حس میکنم ولی بگو ...و این نیز بگذرد!

 URL:  http://www.omid66.blogfa.com


 نويسنده: خانوم گل

Sunday, July 9, 2006 ساعت 13:38

خیلی خیلی خوشحالم آنتی شهلای گلم که اومدین خونه.... میبوسمتون...ایشالا بهتر از این ببینمتون دفعه بعدی که اومدین ایران..فدای روی ماهتون...

 URL:  http://www.soko0t.persianblog.com


 نويسنده: ویولت

Sunday, July 9, 2006 ساعت 13:02

خوشحالم که خوب و خوش برگشتی نگران حالات روحیت نباش که همش عوارض داروهای تزریقی است بوس بوس


 نويسنده: فاطی

Sunday, July 9, 2006 ساعت 11:22

ایشالا که همیشه سالم و سر حال باشی خاله جونم....شرمنده کردید

 URL:  http://fatik.blogspot.com/


 نويسنده: ریحانه

Sunday, July 9, 2006 ساعت 10:49

تی بلا می سر،تی جان قوربان،بیشتر مراقب خودت باش!


 نويسنده: نسیم

Sunday, July 9, 2006 ساعت 09:51

سلام خوشحالم که برگشتی ایشاله زود خوب بشی

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: ساکورا

Sunday, July 9, 2006 ساعت 05:06

سلام شهلا جان امیدوارم دیگه خوب خوب شده باشی .با آرزوی موفقیت و سلامت

 URL:  http://2004cherry.blogspot.com/


 نويسنده: سیمین روزگرد

Sunday, July 9, 2006 ساعت 04:08

در مورد آلمان هم که طبق پیش بینی من سوم شد...

 URL:  http://ghamnamecimin.persianblog.com


 نويسنده: سیمین روزگرد

Sunday, July 9, 2006 ساعت 04:04

خدا رو بی نهایت شاکرم از بابت اینکه دوباره برگشتین...شاید باور نکنین اما واقعا تو این چند روزه انگار یه چیز بزرگ کم داشتم!!...
شهلا جان امیدوارم دیگه هرگز گذرت به این جور جاها نخوره...
قربانت:سیمین

 URL:  http://ghamnamecimin.persianblog.com


 نويسنده: هاله

Sunday, July 9, 2006 ساعت 03:58

الهی من بمیرم . کاش زودتر می فهمیدم بیمارستانی . دلم گرفت. امیدوارم که حالت بهتر باشه و روز به روز بهتر و بهتر بشی. برات دعا می کنم.

در پناه شعور برتر آسمانی و زمینی باشی.

 URL:  http://hale1384.persianblog.com


 نويسنده: potin

Sunday, July 9, 2006 ساعت 03:54

مقام شایسته سومی هم برازنده آلمان بود . تبریک میگم . امید که زود تر بهبودی حال نصیبت بشه . درود

 URL:  http://potin.blogfa.com/


 نويسنده: یولیان

Sunday, July 9, 2006 ساعت 02:41

سلام خدا رو شکر که برگشتین و امیدوارم که ردیف ردیف بشین.


 نويسنده: احسان

Sunday, July 9, 2006 ساعت 02:11

خدا رو شکر صدها مرتبه خدا رو شکر.امیدوارم که همیشه لبخند رولبات باشه.

 URL:  http://blog.sedighi.ir


 نويسنده: نسرین

Sunday, July 9, 2006 ساعت 02:02

خوش برگشتی شهلا جان.امیدوارم که حالت بهتر شده باشه.مراقب خودت باش.می بوسمت.

 URL:  http://meinexile.blogspot.com


 نويسنده: زن متولد ۱۳۵۷

Sunday, July 9, 2006 ساعت 01:14

salam shahla khanoom , nemioonam marizi shoma che boode vali khoshhalam ke az bimarestan bargashty , movafagh bashy va salem


 نويسنده: پیمان و فائزه

Saturday, July 8, 2006 ساعت 23:23

خدا رو شکر که حالت خوبه و برگشتی . امیدوارم همیشه شاد باشی

 URL:  http://mojepishro.com


 نويسنده: كوروش ضيابري

Saturday, July 8, 2006 ساعت 22:19

سلام و درود. مدتي بود كه پيام مي‌گذاشتيد و من به روال هميشه، آشفته و شوريده و شيداي عالم خودم بودم. اين بلاگرولينگ بساطي را فراهم كرده كه هم با قرار دادن لينك دوستان، از خجالتشان دربياييم و از به روزشدنشان هم خبردار بشويم. لينك شما را هم فراموش نكرديم. تشكر فراوان

 URL:  http://kouroshz.blogfa.com


 نويسنده: سانی

Saturday, July 8, 2006 ساعت 21:49

مراقب خودت باش شهلا جون
هزار بار می بوسمت

 URL:  http://sanimemoirs.com


 نويسنده: حامین

Saturday, July 8, 2006 ساعت 21:36

خوبی خاله جونم؟

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: رها

Saturday, July 8, 2006 ساعت 19:57

:) من همین جا از عدم تماسم اظهار شرمندگی می کنم. ولی خب با خودم گفتم اگه قرار باشه هممون زنگ بزنیم تلفن بیمارستان منفجر میشه... آخه ماشاالله بازدید کنده زیاد دارین.
ولی واست دعا کردما:)...
کاش یکی بود این کتابها رو به من قرض می داد بخونم

 URL:  http://uc.blogfa.com


 نويسنده: رها

Saturday, July 8, 2006 ساعت 19:53

اول

 URL:  http://uc.blogfa.com


 نويسنده: سیاوش تی

Saturday, July 8, 2006 ساعت 19:53

سلام بر بانو الهه مهر
دوست عزیز و محترم
بگذار و بگذر
سخت است ولی بگذار و بگذر
چیزی که از همه چیز مهمترهست سلامتی و بهبودی شماست
همه این دلگیری های تو نشان از دل مهربون تواست
چیزی که همیشه برای شما گفتم
شما الهه مهر هستید
موفق باشید وووووو

 URL:  http://www.kelke252.com