درود بر تو:
دیروز رفته بودم توی آرشیو الههءمهر و یادِ خاطراتِ تلخِ روزی که در بـــم زلزله اومد را زیر رو، رو میکردم. خوب چیز جدیدی نبود، پیام دوستان رو خوندم و یادی از اون وقتها کردم، فقط دیدم چقدر از دوستانم که در ۳ سال پیش با من هم راه بودند دیگه خبری ازشون نیست.

اون روزها خیلی دلم میخاست این پسر بچه را به فرزندی قبول کنم، ولی پس از پرس و جو گفتند خیلی سخته مخصوصن برای افرادی که خارج از ایران هستند اصلن شدنی نیست.
![20060413100208pic1[1].jpg](http://21mehr.com/archives/20060413100208pic1[1].jpg)
میدونی در این دنیای مجازی دوستان خوبی مانند خودت دارم. خیلی های دیگه اومدن و رفتند ولی برخی نیز هنوز موندند. مهم تر و جالب توجه اینکه وقتی ایران اومدم، خیلی هاشون رو دیدم و کلی صفا کردیم. با یک دنیا خاطرات خوب بازگشتم.
آخه یه روزی آدمها همینجوری با برخورهای کاملن حقیقی و نسبی آشنا میشدند ولی حالا شکل آشنایی ها و آغاز دوستی ها فرق کرده. شاید نه آنچنان حقیقی ولی وجودی کاملن محسوس برای یکدیگر دارند. وقتی دوستی من را با نام خاله یا مامی یا شهلا جون یا بانو الهه مهر یا آنتی شهلا یا... نام میبره به دارا بودن این دوستی ها خیلی افتخار میکنم و از حس خوشبختی سرشار میشم.

((به اینجا هم سری بزن من با این آلبوم تمام ایران رو زیر رو، رو کردم. از شمال تا تهران از تهران تا کیش از کیش تا شیراز از ایران تا آلمان.))
و اینجا هم اولین و یکتا نماد زیبای شهر من است. از اونجا که میگذشتیم بارها دورش چرخیدم، مانند طواف کردن و راز و نیاز کردن با نماد زیبای پر افتخار شهرم «تهران» آخه بچه گی هام وقتیکه از مسافرت وارد شهر میشدیم من قربون صدقه بوی دودش میرفتم. شاید یه حسی به من میگفت غریب و دور از میهنم میشم و برای دیدن یک لحظه شهر خودم اسیر خوردن هزار تا حسرت میشم. میدونم در هر جا و مکانی یا کشوری زندگی کردن سختی های خودش رو داره ولی شهر من میهن من، مال من است و تمام سختی ها و خوبی هایش را میپرستم.
این یک درد دلی بود برای تو، تویی که شاید تازه با من آشنا شدی شاید هم خیلی وقته من رو میشناسی... این رو هم بگم که بوسیله هم یاری دوستانم، مبلغی برای بچه های بـــم تهیه شد و بوسیله دختر عمه گلم فرستادم که بیارند ایران و بدست مهندس سعیدی برسونند.
در پناه یزدان یکتا تندرست، شاد و پیروز زیوی... تا درودی دگر بدرود.