نويسنده: zorba |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 17:11 |
هر وقت حرذفی از زدگی میشنوم ناخوداگاه به یاد خاک میفتم.......= هر وقت حرفی از زندگی میشنوم نا خوداگاه به یاد خاک میفتم...... شرمنده .... شاد باشی |
نويسنده: zorba |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 16:56 |
هر وقت حرذفی از زدگی میشنوم ناخوداگاه به یاد خاک میفتم.......شاد باشی |
URL:
http://shaly.persianblog.com
|
نويسنده: امین بی صدا |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 16:48 |
سلام
خیلی جالبه
اگه کارت تموم شد به منم سر بزن |
URL:
http://www.tanha65.blogfa.com
|
نويسنده: بهزاد(باد) |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 13:31 |
بارانی باید...
همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید...
باز روشن می شود زود
تنها فراموش مکن که این حقیقتی است:
بارانی باید
تا که رنگین کمانی بر آید
و گاه روزهایی در زحمت
تا که از ما انسانهایی توانا تر بسازد
خورشید دوباره خواهد درخشید
زود
خواهی دید!!! |
نويسنده: سیمین روزگرد |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 12:54 |
شهلا جان راستی روزت هم مبارک...(البته با چند روز تاخیر...) |
URL:
http://ghamnamecimin.persianblog.com
|
نويسنده: سیمین روزگرد |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 11:24 |
سلام...
از آدمهای این دوره زمونه هیچ چی نگو که داغ دلم تازه می شه.آدمهایی که فقط اسم انسان رو یدک می کشن و بس...خصوصا اون هایی که خیلی نزدیکن و خیلی ادعا دارن(البته بماند که من کسی رو ندارم!!!!!!)
...
امیدوارم مشغله هاتم هر چه زودتر پایانی خوش بگیره و به خاطره ها بپیونده...
قربانت:سیمین |
URL:
http://ghamnamecimin.persianblog.com
|
نويسنده: نازخاتون |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 04:14 |
شهلا جونم سلام عزيزم. مرسی که با وجود بی معرفت بودن من هميشه هستی و کلمات گرم و حرف های مهربونت رو برام می نويسی. خيلی گلی به جون خودم. دوستت دارم. بوس يه عالمه:) |
URL:
http://nazkhatoon.blogspot.com
|
نويسنده: ویتامین ث |
Tuesday, July 18, 2006 ساعت 00:56 |
همینطوره...باهاش موافقم...یه سوال..کجا نوشته؟ |
URL:
http://leady-stars.persianblog.com
|
نويسنده: بهزاد(باد) |
Monday, July 17, 2006 ساعت 21:31 |
... هوا بد است/تو با کدام باد می روی؟!/چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را/که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود.../چه فکر می کنی؟/جهان چو آبگینه شکسته ایست که سرو راست هم درو شکسته مینماید/چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ/که راه بسته می نمایدت.../بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند/رونده باش/.../.../.../
امید هیچ معجزی ز مرده نیست/ زنده باش.
همیشه زنده باشی بانو جان!
در انتهای مهر دوستت دارم!
دوست تازه قدیمی تو.
ب ه ز ا د |
نويسنده: من و بابايي |
Monday, July 17, 2006 ساعت 15:06 |
درست ميگي شهلا جون ادم به هر كسي هم نزديكتر ميشه توقع اش هم از طرف بيشتر ميشه و وقتي توقعات براروده نميشه تازه ميفهمي اون چيزي كه فكر ميكردي درست نبوده و چقدر تو حال ادم ميخوره... |
URL:
http://manobabai.persianblog.com/
|
نويسنده: بهزاد(باد) |
Monday, July 17, 2006 ساعت 13:41 |
... براش خوندم
هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو منو باور نکرد، هیچکی با من مثل تو، توی نقب شب من سفر نکرد
هیچکی مثل تو نبود، ساده مثل بوی پاک اطلسی، یا بلوغ یه صدا، میون دغدغه دلواپسی
هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو نبود
تو غرورت مثل کوه، مهربونیت مثل بارون، مثل آب، مثل یک جزیره دور، مثل یه دریا پر از وحشت خواب
هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو نرفت، هیچکی مثل تو نموند
شعرای تنهائیمو هیچکی مثل تو نخوند
همه حرفام مال تو، همه شعرام مال تو، دنیای من شعرمه،
...
(همه دنیام مال تو!!!)
هیچکی مثل تو نبود
هیچکی مثل تو نبود
...
آره شهلا جون مهربونم،
بازم اشتباه کردم ...
دیدی دنیامو چه مفت باختم!
آره نازنینم، این روزا، نه ضجه می خوام نه بغض دمادم و نه غم و این حرفا!
آخه اینا مال جوونای خوشحاله!!!
اونایی که هر روزعاشق می شن و هر شب داروی فراقت رو توی بسترشون کشف می کنن.
دوست دارم وقتی که پیرم از راه می رسه!
دستامو بگیره ، تو چشام نگله کنه و فریاد بزنه:
بهزاد!!! تو زاده شدی برای پاک باختن!
پس بتازو بباز که رو دور باختنی ... ! |
نويسنده: mah |
Monday, July 17, 2006 ساعت 12:57 |
اوه مامان جونم اینا ... این پسر احساساتی کیه ؟بهش بگو سخت میگردد جهان بر مردمان سخت گیر نمیدونم سخت کوش یه همچین چیزی ... صداقت کلید سعادت و همه چیزه ... اون چون سعیشو بر نزدیک تر شدن میزاره دورو دور و دورتر میشه در صورتیکه شاید از همون اول نزدیک باشه ... نمیدونم چه جوری بگم معمولا من یکی از آدمایی که خودشون نیستن نا خود آگاه دور میشم و این رو از چشماشون ، حرفاشون و حرکاتشون میفهمم اینقدر که شاید خودشون باورشون نشه ... باید سعی کرد خود بود نه غیر ... بدرودی اون هم بدون درود |
نويسنده: امیرارسلان |
Monday, July 17, 2006 ساعت 09:08 |
شهلای عزیز به من هم سر بزن خوشحال میشم |
URL:
http://www.amirarsalan10.blogfa.com
|
نويسنده: امیرارسلان |
Monday, July 17, 2006 ساعت 09:07 |
شهلای عزیز به من هم سر بزن خوشحال میشم |
URL:
http://www.amirarsalan10.blogfa.com
|
نويسنده: امیرارسلان |
Monday, July 17, 2006 ساعت 09:07 |
شهلای عزیز به من هم سر بزن خوشحال میشم |
URL:
http://www.amirarsalan10.blogfa.com
|
نويسنده: نسیم |
Monday, July 17, 2006 ساعت 08:51 |
روز زن و مادر ایرانی برشما مبارک با حرفات اروم شدم |
URL:
http://kavirms.special.ir
|
نويسنده: هاله |
Monday, July 17, 2006 ساعت 02:06 |
سلام شهلا جون گلم
۱- جشن خیریه خیلی عالی بود .
۲- امیدوارم برای بچه های بم هم بتونیم کارهایی بکنیم.
۳- اگه قابل بدونی به عنوان یه زن نمونه و واقعی دستت رو می بوسم و میگم روزت مبارک. بوس. |
URL:
http://hale1384.persianblog.com
|
نويسنده: امید |
Monday, July 17, 2006 ساعت 00:18 |
تقریبا موافقم ولی... |
URL:
http://www.omid66.blogfa.com
|
نويسنده: بچهمخفي |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 22:24 |
این تابلوی ورود ممنوع که چسبوندیدُ خیلی باحاله:)) |
URL:
http://www.Invisible-Kid.Com
|
نويسنده: سیاوش تی |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 20:58 |
درود بر بانو الهه مهر
درس مهر و محبت رو تو مکتب الهه مهر باید آموخت
ولی دوست عزیز همه این دوریها و نزدیکی ها و همه و همه این مسایل یک نتیجه داره و اون هم اینکه همه ما به محبت محتاجیم حالا یکی میدونه و نمیتونه و دیگری میدونه و میتونه و....
به یاری یزدان موفق باشی |
URL:
http://www.kelke252.com
|
نويسنده: شهره |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 20:51 |
درسته ما همه مون تنهاییم این خصوصیت انسانه و متاسفانه شاید کسانی که به آدم نزدیکتر هستند بزرگترین ضربه ها رو به آدم میزنند. شهلا جون نمیدونم چرا اینجوریه شاید اگر جور دیگری هم بود باز ما ناراضی بودیم و باز تنها . ولی توی این دنیای بزرگ خلاصه یکی پیدا میشه آدمو بفهمه مگه نه ؟؟؟ شاید که باید گاه خیلی انتظارش رو کشید . میبوسمت شهلای عزیزم . سبز باشی. |
URL:
http://www.azkhod-bakhish.blogspot.com
|
نويسنده: پوپک |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 20:17 |
قبول دارم |
URL:
http://poopakesahra.blogspot.com
|
نويسنده: آشنايي با يك معلول قطع نخاع |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 19:13 |
سلام بر شهلا خانم گل دوست عزيز و بسيار گرامي .
ممنون از لطف بي كرانتان .
خوشبحال فرزندان شما
چه مامان ماماني هستيد شما
من مامان
مواظب خودتان باشيد تا هميشه سلامت و شاداب باشيد
به همه با صداي بلند سلام كنيد |
URL:
http://iran.special.ir
|
نويسنده: وارطان |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 19:07 |
امیداروم آرامش بیابیم.
و از مشغلهی ذهنی اندکی آزادتر
شادمان و پایدار باشی شهلا جان. |
URL:
http://jomhour.blogfa.com/
|
نويسنده: بهزاد(باد) |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 18:08 |
نازنینم نمیدونی با اینهمه دوری چقدر باهات احساس نزدیکی میکنم. ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز ؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتست هنوز؟!
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند ...
.
.
.
دوست دارم زن!
صمیمانه
بهزاد
باد. |
نويسنده: سانی |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 17:58 |
چه ورود ممنوعی براش گذاشتی :(
مراقب خودت باش |
URL:
http://sanimemoirs.com
|
نويسنده: mehrnoosh |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 17:18 |
آره متاسفانه اینطوری شده که آدما خودخواه شدن به شدت ! امیدوارم که این آدما دست از سرت بردارن ! |
URL:
http://medadsiah.persianblog.com
|
نويسنده: پوتین |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 16:25 |
امیدوارم خیر باشه . نگرانتم کمی . ازفانتزی ها حذر کن . این صد بار . درود |
URL:
http://potin.blogfa.com/
|
نويسنده: خانوم گل |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 15:26 |
من میخواستم بیامااااااااااااااا....پس یعنی نه دیگه؟؟؟باشه چشم....میبوسمتون آنتی شهلای گل خودم.............................(ماچ ماچ ماچ) |
URL:
http://www.soko0t.persianblog.com
|
نويسنده: خانوم گل |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 15:23 |
سلام آنتی شهلای گلم...نبینم ناراحت باشین..... دیشب اومدم بلاگتون و هر چی نظر میدادم فیل میشد...بالاخره الآن موفق شدم تا نظرم رو بدم.... آنتی شهلای نازنینم خیلی خوشحالم که افرادی مثل شما حادثه ی غم انگیز بم رو فراموش نکردین....مطمئن باشین شما مادر این پسر ناز و معصوم هستین ...همین که شما به یادشون هستین خودش یه دنیا ارزش داره.... دستای مهربونتونو از راه دور میبوسم و روز مادر رو بهتون تبریک میگم..متاسفانه آقایون کله گنده ی مملکت ما بم و بچه های بم رو از یاد بردن و وقت کمک کردن بهشون رو ندارن آخه مسائل مهمتری هست که باید بهش برسن...مثل ترویج حجاب اسلامی به بانوان بدبخت ایرانی و انرژی هسته ای..... متاسفم واسه خودم و همه ی اونایی که تو ایران هستن..آنتی جونم خوش به حال شما که اینجا نیستین .....فدای روی ماهتون...به امید فردایی بهتر برای همه ی هم میهنانم.... |
URL:
http://www.soko0t.persianblog.com
|
نويسنده: دزدکی |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 15:22 |
اوه! اوه! اوه!
فکر کنم دیگه باید فاتحه شو بخونه. |
URL:
http://dozdaki.blogfa.com
|
نويسنده: mardakname |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 15:22 |
حالا کی خاست بیاد خودتو میگیری؟ :دی ! |
URL:
http://mardakname.blogfa.com/
|
نويسنده: حسين رونقي ملكي |
Sunday, July 16, 2006 ساعت 14:47 |
درود بر شهلای عزیز
من نمی دونم قضیه چیه ولی می دونم که مهر و محبت تنها زبانی که همه متوجه اش می شن
امیدوارم که اینطوری باشه عزیزم
دل آدمی ... هست فقط خوشی های زندگی ادم رو زنده نگه میدارن کل عمرت بد بگذره ولی تمام بدیها توی یک لحظه بخاطر یک دلخوشی از بین میره
امیدوارم همیشه زنده باشی
بدرود عزیزم |
URL:
http://14tir.blogspot.com
|
|