الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Donnerstag, 27.07.06

یک روز از روزهای زندگی من....

درود بر تو:

صبح ها ساعت ۸ونیم تا ۹ در تختخواب میمونم. پس از این به دلیل رفتن خدمت خلیفه صدام، از جا بر میخیزم و خدمت خلیفه می روم.

مسواک زدن و شستن دست و صورت و اعمال مربوط به آنجا را انجام میدم و سر راه کومی«Compioter» را هم از خواب بیدار میکنم و میرم توی آشپزخونه تا کافه ماشینه را روبه راه کنم و کافی دم کنم، کومی هم بیدار شده و روشن است و تمام آنتی ویروس میروس هم اکتیو شده و آماده برای انجام «فرایض» آداب روزانه...(حال می کنی من هم مانند شما ها حرف میزنم؟!)

و پس از این کافه با شیر را در فنجانم میریزم و به روی میز کومی میگذارم. حالا وارد اینترنت می شوم و وارد بلاگم... خوب میبینم چند پیام دارم و چه کسانی به روز نوشتند. در همین حال یاهو را استارت میزنم و روشنش می کنم. منتظر اونی که بودم به به باز هم آف ننوشته ولی دوستان دیگرم خیلی هاشون لینک یا آف یا... گذاشتند. موزیک را روشن میکنم. برخی اوقات همینجور که نشستم یه قری هم این پشت میریزم و ...اول به بلاگ دوستانم که نزدیک تر هستند میرم و پیامی مینویسم و مقام اول رو به دست میارم..دی.. بر میگردم. در همین حال به فکرش هستم یئنی همیشه و در همه حال به فکرش هستم

ALFI Kaffeehaus Set mit Glastasse

یک جرعه از کافی مینوشم و باز میبینم و میخونم و... خدای من این دنیـــــا کی میخاد آدم بشه و جنگ توش نباشه و سختی و زنده گور به گور کردن مردم را در آن نبینی!!!! البته این ناهمگونی ها در تمام تاریخ ایران به چشم میخوره و خوشبختانه مردم ما با آن کنار آمدند.

...*******...

حالا وقت فکر کردن به غذای ظهر است. چی درست کنم که بچه ها میان خونه ادا اطفار در نیارن؟! خلاصه به یک نتیجه که خرسند کننده برای ایشان هم است، میرسم و میرم در آشپزخانه و مشغول میشم. حالا در این میان یکی میاد و هی مینویسه و هی بوق میزنه!!!

آخه من که نوشتم"" not at my desk""چرا دقت نمیکنی!!!؟؟؟

به هر حال اگر بتونم میام و جوابش رو میدم... تا بچه ها میرسند خونه و ناهار میخوریم. و برخی اوقات از ایران یا کشورهای دیگر تماس هایی دارم، اگر پرسشی باشه یا کیفین احوالی باشه یا... میرسیم به ساعات پس از نیم روز و چون من عادت به خوابیدن ندارم بیدار هستم و همچنان پای کومی هستم و کارهای مربوطه را انجام میدم. d_taste-left-cappuccino_v30.jpg

و وقت کاپوچینوی عصر که میرسه، چه تنها باشم و یا اگر مهمون داشته باشم با مهمون هایم، باید کاپوچینو بنوشم.

خیالی بسیار پریشون دارم. کتابی که خوندم رو میگذارم جلوی دستم، چند وقته میخام یک قسمت از این کتاب را در الههءمهر، بنویسم ولی هنوز نشده که بشه... میدونی که من همیشه در نیمه های شب به روزمیشم،

ولی امروز تمام وقتم را برای نوشتن این پست گذاشتم، آخه سرم همچین هام خلوت نیست. در این بین ایمیل خوندم و جوابش را نوشتم، عکس به دوستم ایمیل کردم تلفن یک دوست نازنینم را از ایران پاسخ دادم تا به خودم اومدم دیدم ساعت ۴و نیم شده و از ناهار خبری نیست. خدای من چه کنم چاره کنم یه چیزی بدین پاره کنم...

بینگ املت گوجه فرنگی با پیاز داغ، تخم مرغ و به به چه خوشمزه شده بود، جات خیلی خالی بود........خلاصه در بیشتر روزها من مهمون دارم و خونه برای خودم خالی نیست. اما الان که بچه ها هم به مسافرت لب دریا در هلند رفتند،(یادته پارسال با دوربین دیجیتالم چه کردم) من و آقای همسر تنهائیم البته ایشون کمد جدید طرلان رو به کمک برادرم بستند و تقریبن کمد آماده است.

من خسته شدم تو چی؟

خوب حالا چون خسته شدم و حال و هوایم نیز کمی فرق کرده این پست را وارد می کنم.

از خداوند بزرگ خواستار بخشیدن دلی گرم به تک تک هم میهنانم هستم.

در پناه خود او تندرست، شاد و پیروز زیوی....تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (43 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 20:56
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: نازمهر

Sonntag, 30.07.06 ساعت 09:56

شهلا جون احساس می کنم حال روحیت خیلی بهتر شده.
خدا رو شکر. امیدوارم از نظر جسمی هم خوب خوب شده باشی.
در ضمن عزیزم من که همیشه به اینجا میام. یه مدت بود از تو خبری نبود که فکر کردم منو دیگه یادت رفته:(


 نويسنده: سیاوش تی

Samstag, 29.07.06 ساعت 21:02

سلام بر بانو الهه مهر
روز نوشت خوب و جالبی داشتی خوشابه حالت که این روزگار رو بهتر می دونی
همیشه چنین سبزو سفید و سرخ باشی

 URL:  http://www.aaahoo.blogfa.com


 نويسنده: آشنايي با يك معلول قطع نخاع

Samstag, 29.07.06 ساعت 19:21

سلام بر شهلا خانم گل دوست عزيز و بسيار گرامي .
ممنون از لطف بي كرانتان .
ماشين كه هنوز نخريدم اگه برام دعا كنيد شايد تا سال ديگه عملي بشه
شمال هم خوبه با هم بريم اما بشرطي كه همه‌ي دوستان شما........ را دعوت نكني؟؟؟
جريان دختر شايسته هم واقعيته مال 2 هفته پيشه شايد هم كمتر طرف كلمبيايي بوده
مواظب خودتان باشيد تا هميشه سلامت و شاداب باشيد
به همه با صداي بلند سلام كنيد

 URL:  http://iran.special.ir


 نويسنده: عاطفه

Samstag, 29.07.06 ساعت 17:50

سلام بر الهه مهربون و خوبم (شهلای عزیز)
خوبی خانمی؟، عجب عکسهای اشتها آوری بود. جدا یه کاپوچینو در کنار دوست خیلی میچسبه.
همیشه شاد باشی. :)

 URL:  http://khatereha.blogfa.com


 نويسنده: raha

Samstag, 29.07.06 ساعت 15:42

موفق باشی
به من هم سر بزن

 URL:  http://rahabehrooz.persianblog.com/


 نويسنده: مرضی

Samstag, 29.07.06 ساعت 15:02

خوش به حالتون...
من بخوام بنویسم: صبح بیدار میشم ...میرم سر کار... عصر بر می گردم ... شامکی می خورم... می خوابم..

 URL:  http://worldblue.persianblog.com


 نويسنده: هژ یر

Samstag, 29.07.06 ساعت 14:18

شهلا جان سلام.خیلی زیبا بود.آدم می تونست خودش رو تصور کنه.موفق باشی.من هم به روزم عزیز.

 URL:  http://www.adim.persianblog.com


 نويسنده: سیمین روزگرد

Samstag, 29.07.06 ساعت 11:45

سلام...
شهلا جان ببخشید که یه کم دیر شد!...
شرح حال زیبا،بی پیرایه،خودمونی و البته جالبی بود...این هم از روز مرگی شما...!همه ی ما به نوعی یه روزمرگی داریم واین هم از شرح روزمرگی شما...
شاد باشی والبته آرزو دارم یه کم هم کمتر مهمان داشته باشی!!!!!!
قربانت:سیمین

 URL:  http://ghamnamecimin.persianblog.com


 نويسنده: صدف

Samstag, 29.07.06 ساعت 09:05

من هر وقت از خودم می پرسم چی بپزم حتما با برنج همراه اینجا غذای بدون برنج غذا محسوب نمی شه نمی دوونم غذای حاضری چیه؟غذاهای حاضری از بنج و خورشت پختن سخت تره....

 URL:  http://www.parparandeh.blogfa.com


 نويسنده: نسرین

Samstag, 29.07.06 ساعت 02:32

آی گفتی شهلا جان،من همیشه ی خدا مشکل دارم با ناهار و شام و اینکه چه درست کنم :)

 URL:  http://meinexile.blogspot.com


 نويسنده: زیتا

Samstag, 29.07.06 ساعت 01:27

سلام.دختر٫من که فکر میکنم جواب برای نهار چی درست بکنم از چواب٫اینکه این دنیا کی میخاد آدم بشه هم سختره.

 URL:  http://www.ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: سینا هدا

Samstag, 29.07.06 ساعت 00:01

سلام!

 URL:  http://sinahoda.blogspot.com


 نويسنده: خانوم گل

Freitag, 28.07.06 ساعت 22:41

آنتی جونم ...ما رو دریاب(چشمک) زنگ زدم امرو بهتون صدای شما میومد ولی به گمونم صدای منو نداشتین...(گریه)

 URL:  http://www.soko0t.persianblog.com


 نويسنده: اهري

Freitag, 28.07.06 ساعت 22:09

یک قاب نقره ای به رنگ طلا مطلوبتر است !

 URL:  http://1ahari.blogfa.com


 نويسنده: حامین

Freitag, 28.07.06 ساعت 21:26

چه خانم پرکاری! خسته نباشی..!

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: رها

Freitag, 28.07.06 ساعت 18:54

خوب حالا می خورین عکسش رو نذارین.. بابا من هوس کردم. الان یه چایی خوردم ولی دلم کاپو خواست.... این نامردیه!

 URL:  http://uc.blogfa.com


 نويسنده: بهزاد(باد)

Freitag, 28.07.06 ساعت 17:31

یه وقت فک نکنی من اصلا پستاتو نمی خونم!!!!!!!
نه؛ من همیشه خوبه خوب می بینم؛می خونم!میخورم اونقد که با بعضی از نوشته ها یکی می شم!


 نويسنده: بهزاد(باد)

Freitag, 28.07.06 ساعت 17:27

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چقدر فاصله دست و زبان است!

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی است درین سینه که همزاد جهان است

...
توی ماشین شرکتم؛ داریم از کار بر می گردیم همه خوابن فقط من و ممد آقا بیداریم... ؛به کوه های بی بی شهر بانو نگاه می کنم و صدای افشین مقدم برام می خونه :روزی که می خواستم از شهرمون برم...دوست دارم باد به صورتم بخوره؛دوست دارم با باد یه بار دیگه سخت هم آغوشی کنم... .


 نويسنده: شهــــلا

Freitag, 28.07.06 ساعت 14:38

مارال جون آخه من با خرها خیلی دوستم
تازه خودم هم یه رفیق دارم به نام آقاخره، نمیدونم میشناسیش یا نه!؟
ایشون آخر
خرهاست، خیلی ماهه...
خیلی هم من دوستش دارم.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: آشنای غریب

Freitag, 28.07.06 ساعت 14:34

سلام
ممنون از این که سر زدی (بازم از این کارا بکن)
وبلاگ زیبایی هم داری .
تا بعد...

 URL:  http://entezaroeshgh.blogfa.com/


 نويسنده: مارال

Freitag, 28.07.06 ساعت 14:12

دوست جون سلام
این کومی که بیماریش ويروسیه عزیزم کاریش هم نمیشه کرد .
منم که میدونی کار داشته باشم not at my desk و این چیزها سرم نمیشه :دی
کامنت این خره هم خیلی خیلی بامزه بود .
شاد باشی و همیشه سبز .

 URL:  http://shekastesokoot.persianblog.com


 نويسنده: دزدکی

Freitag, 28.07.06 ساعت 10:34

خیلی وقته هوس دریا کردم :-<

 URL:  http://dozdaki.blogfa.com


 نويسنده: Shahab

Freitag, 28.07.06 ساعت 10:08

چقد پر مشغله !

 URL:  http://pesaremamooli.persianblog.com


 نويسنده: vahidoo

Freitag, 28.07.06 ساعت 04:12

یاد ایامی ، یاد ایامی

 URL:  http://www.vahidoo.com


 نويسنده: امیرحسین

Freitag, 28.07.06 ساعت 03:52

یه کاپوچینو تو اکتبر طلبم.

 URL:  http://delapeniya.blogspot.com/


 نويسنده: ش

Freitag, 28.07.06 ساعت 03:28

سلام .. لذت بردم ازین پستت نازنین .. خیلی برام جالب بود .. مرسی ازین که وقت گذاشتی و میون کارات برای من اون عکسارو فرستادی ... امیدوارم روزی برسه که داغ دلت رو از زندگی بگیری و حیات به کامت باشه .. میدونم دل پری داری عزیزم .. قربون چشمای قشنگت . اما بازم صبر کن ... باز هم ..
فدای تو .. ( یه نفر که همیشه به یادته .. )


 نويسنده: باستان

Freitag, 28.07.06 ساعت 02:34

درود بر هم میهن نیکم...

تلاش کن در هر روز تفاوتی هرچند کوچک با روز پیش داشته باشی...فرقی نمیکند این تغییر در شیوه ی زندگی باشد یا در اخلاق و کردار خودت...مهم مثبت بودن این تغییر است.....

دلشاد باشی و پاینده...............نازنین....................بدرود

 URL:  http://bastanfars.mihanblog.com


 نويسنده: یک دوست نازنینت از ایران

Freitag, 28.07.06 ساعت 02:21

راستی اون خلیفه صدام رو ما بهش میگیم ...اسم جدیدش هم بخاطر اینکه به رییس دولت مربوطه ولش، وبلاگت رو بودار میکنه!


 نويسنده: یک دوست نازنینت از ایران

Freitag, 28.07.06 ساعت 02:10

خیلی باحال بود پستت، مخصوصا آخرش.
خسته نباشی.


 نويسنده: دنیا

Freitag, 28.07.06 ساعت 02:06

با این «دنیـــــا کی میخاد آدم بشه» ای که شما نوشتید من آدم شدم!! نمی دونم بقیه چرا آدم نشدن که آتش بس بدن!

 URL:  http://mehrvazh.blogspot.com


 نويسنده: فاطی

Freitag, 28.07.06 ساعت 00:57

به به ... چه عکس های خشمزه ای

 URL:  http://fatik.blogspot.com


 نويسنده: ترانه

Freitag, 28.07.06 ساعت 00:55

bebinam doste aziz akhe inaa chiye ke neveshti??? bavarnakardaniye ,, hamintor commenta
khodaye man!!!!!!


 نويسنده: خانوم گل

Freitag, 28.07.06 ساعت 00:40

سلام آنتی جونم.... خوبه... پس بد هم نمیگذره بهتونا....البته مطمئنآ همهی روزا انیطوری نیست و با تغییراتی همراهه...امیدوارم به دخترا خوش بگذره....و امیوارم جنگی در کار نباشه..به املت...منم حوسم شد...

 URL:  http://www.soko0t.persianblog.com


 نويسنده: شهــــلا

Freitag, 28.07.06 ساعت 00:17

ای خر نازنین
کومی رو که آدم نمیخوره...دی...
وقتی این جلو نشستی (جلوی کومی)
که من مخفف کامپیوتر میگمش کومی،
کاپوچینو می نوشم.
ببین خر جان برو اینجا بلاگ آقاخره ما ببین چی نوشته:
http://agha-khare.blogfa.com/

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: بهزاد(باد)

Freitag, 28.07.06 ساعت 00:15

دیدمش/کمی مکث مردم با خودم گفتم نه/ نمی تونه اون باشه/ اما.../آره انگاری خودشه/اون سر فرح چی کار داره/ آها .../ یادم اومد که خیلی وقته اومدن جلفا/دو دل بودم برم نرم.../نکنه همه بارشو سرم خراب کنه و من که توی این عصر... خسته دارم میرم سر یه قرار.../داغون تر بشم .../ دلو زدم به دریا/وایسادم بالای پله ها که برسه/ خیلی داغون بود /خراب .../کفتم آقای دکتر .../نگام کرد.../ یه موج لطیف تو چشاش نشست/... یادمه باهاش از همه چیز گفتم .../ از اجرای خوندنو پیانو زدن من توی اون سال کزایی ۱۳۷۳.../ و .../از همه چی گفتیم از هنر که منو اونو با این همه دوری هامون به هم وصل می کنه/... و از فرهاد.../ داشت بغضم می ترکید.../ خیلی سخت جلوی خودمو گرفتم اما گرفتم/اما آسمون چشم هر دومون پر ابرای دل شکسته شده بود .../ بهش گفتم از اون روزی می ترسم که فرهاد از کنار عموش توی خیابون رد شه و همه نشناسیم/گفت که فرهاد خیلی به تو رفته.../ بهش می گم برات آیریلیخ بخونم ؟!/می گه نه بابا بچه نخون ... نه!/بهش گفتم به فرهاد بگو که یه عمو داره که خیلی دوسش داره.../ اینو کفتم اما دلم پر از التهاب فرهاد بود انگار دیگه وایسادن برام خیلی سخت شده بود/ ... رفتم که به قرارم برسم / جهان کودک تو این ساعت سابقه نداشت که اینجوری خلوت باشه/ انگاری خدا برام راهو قرق کرده بود .../ به قرارم سر وقت رسیدم.
بهزاد


 نويسنده: خره

Donnerstag, 27.07.06 ساعت 23:57

من خیلی این کومی خوردن رو تو بعدالظهر با یه عالمه شیر و شکر دوست دارم خصوصا وقتی که پشت کاپوچینو نشستم و دارم تو صفحه بینگ املت نگاه میکنم


 نويسنده: شهره

Donnerstag, 27.07.06 ساعت 23:52

شهلا جان این کومی بقول تو توی خونه ماهم جریانش همینه ...صبحا کمی میشینم وایمیل و آفلاینهام رو چک میکنم بعدش هم رادیو میگیرم و الکی روشنه تا کی ...بعدشم توی این هوای گرم اصلا پای غدا درست کردن تو آشپزخونه نایست ...از همه چی بهتر نون و پنیر و هندوانه یا طالبی یا سبزی یا ساندویچ. ما که اینروزها از اینجور چیزا میخوریم . بعدشم برات مثل همیشه بهترین آرزوها رو دارم. سبز باشی.

 URL:  http://www.azkhod-bakhish.blogspot.com


 نويسنده: يك قاب پر از سايه

Donnerstag, 27.07.06 ساعت 23:44

بي صبرانه منتظرم هموطن

 URL:  http://tanhamiyanedohich.blogfa.com


 نويسنده: يك قاب پر از سايه

Donnerstag, 27.07.06 ساعت 22:23

كافي و كاپوچينو و اين چيزا نوش جونتون . كاش تو اين مملكت هم از اين چيزا پيدا ميشد تا دلمون اينجوري آب نيفته . آخه اينجا فقط اسمشو ميشنويم . باوركنيد . لطفا وقتي كاپوچينو و كافي ميخوري محض رضاي خدا هموطنان عزيز رو هم ياد كن فقط اينكه دعا كني دلشون گرم باشه كافي نيست . يادت نره وقتي كاپوچينو خوردي منم حتما به يادت بياري ممنون ميشم

 URL:  http://tanhamiyanedohich.blogfa.com


 نويسنده: maHidoodi

Donnerstag, 27.07.06 ساعت 21:54

اینجا ایران است اکثر دوستان بر اثر جنگ مُردن دریا هم نداریم دیگر! تو جوب شنا میکنیم ساحل هم نداریم

 URL:  http://mahidoodi.com


 نويسنده: ...

Donnerstag, 27.07.06 ساعت 21:25

اوپس مثل اینکه دیر رسیدم:))


 نويسنده: ...

Donnerstag, 27.07.06 ساعت 21:24

اول شدن اینجا چه حالی داره:)


 نويسنده: حسين رونقي ملكي

Donnerstag, 27.07.06 ساعت 21:21

بازم درود بر شهلای عزیز
واقعا زیبا بود
من که کلی حال کردم
خدایش وقتی می نویسی
not at my desk
من دقت مي كنم
ولي حال مي كني ها
هميشه شاد و سر بلند باشي عزيز
تا درودي دگر بدرود

 URL:  http://14tir.blogspot.com