درود بر تو:
داغون بودم، داغون تر شدم.
شنیدن یک خبر بد خیلی اعصابم رو خورد کرده.
کاشکی تا پیش از مردنمون قدر یکدیگر رو بدونیم و برای بودن و حضور یکدیگر ارزش بیشتری قائل بشیم. با کوچکترین بهانه نگیم من میرم و برای همیشه بدرود... آهنگ دعا از هنگامه را گوش میکردم و...

امروز داشتم دِق میکردم. یاد خاطرات گذشته و حرفهای شیرین، بودم و دنبال راهی برای بدست آوردن اون ساعتهای آرام بخش و ...
عصری خبر دار شدم دو تا شوهرِ دوستانِ، دختر هایم که با هم خواهر هم بودند، در تصادف جان باختند. بیچاره ها رفته بودن ایران جشن عروسی بگیرند و همه فامیل را شاد کنند که یک هفته پس از جشن در جاده تصادف میکنند و....
میدونم شنیدن این خبر ها شاید زیاد تازگی نداشته باشه...
ولی من اینجا مینویسم.
چون خیلی حالم بده و ناراحتم.
کاشک،
قدر یکدیگر را بدانیم که نا گاه ز یکدیگر نمانیم.
دیگه کلافگی خودم و درد قلبم یادم رفت.
برای این دو دختر گل خیلی ناراحتم.
حالا از ایران برگردند حتمن میرم دیدنشون.
بي کسي هاي شبانه
دوش دردم بـود و درمـانـي نـبـود
سيل غـم ها بود و ساماني نبود
در دلم داغي و حرماني چه سود
اشک چشم ام بود و داماني نبود
«وحید»
تا درودی دگر بدرود.