الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Friday, August 4, 2006

رفتن و رسیدن به عرش ملکوتی و ....

درود بر تو:

بدان که عشق ازلی و خدایی توهٌم نیست، سفسطه و فلسفه نیست، واقعیتی قابل لمس و اثبات است. مادر و زاینده همهء پدیده هائیست که باز تنها جاودانگی هستی زمینی هستند. این عشق همانا مادر و زاینده همه هنر هاست و از این روست که موکل زمان را با هنر ناب کاری نیست. هم این است که هنر ناب هر روز زنده تر و زاینده تر میشوند. اگر رَباب و چنگ و چغانه، تو را به آسمان می برد، همان از گرمای این عشق و نیروی جاودانگی هنر ناب است و اگر شعر ناب، صورتگری استاد و اگر سخنِ فرزانگان، باشد که از هزار سال پیش هم مانده باشند، طراوت و تازگی خود را از دست نمیدهند، از بابت همان عشق ازلی است که در آنها موج میزند و جاودانگیشان می بخشد و همینطور است که تو اگر از بلخ میایی و من اگر از تبریز می آیم، آن قوٌال عاشق قونوی، ما را به عرش ملکوت و مشاهده جلوه های لاهوتی تواند برد.

این همه از آن است که هنر ناب زادهء این عشق از مرز و زمان و مکان خارج است. فی المثل آن مطرب عاشق نباشد، دیگران را سرد کند، چرا که هنرش در گرو ِ زمان است و مکان که خود از مشتقات زمان است و از آثار عشق ازلی خالی. همه چیز در زمین میراست

و از همه زود میراتر همین عشق زمینی است که ما را هم مدتی اینچنین بازیچه کرد، چون همه رنگ بود...

...

گزیده ای بود از کتاب «کیمیا خاتون» صــــ۲۵۵ــــ

این گفتگویی بود میان شمس تبریزی و مولانا و چگونه بوجود آمدن عشق و علاقهء شمس به دختر خوانده مولانا و....

کتاب بسیار جالبی بود و از دوست گلم که پیشنهاد خریدنش را به من کرد، بسیار سپاسگذارم. (البته که تمام کتابهایی که در نمایشگاه خریدم به پیشنهاد ایشون بود...)

aftab gardoon1.jpg

ولی میدونی در این دنیای مادیِ امروز، مگر چقدر امکان بوجود آمدن عشق خاص الهی در هر انسان وجود دارد! چون ما همه بوجود آمده از ماده یا بهتر بگم از خاک هستیم، و این احساس ها در تمام مراحل زندگی از انسان به انسان وجود دارد و گریز ناپذیر است.

هر چند که اینها همه از بودن آن معشوق بزرگ بوجود می آید. گاه عاشق کسی، گاه عاشق ترانه ای، گاه دلداده ای بی قید و شرط میشویم و چله نشین، ولی اینها همه از دارا بودن آن ذات الهی است.... مگر نه؟!

در پناه خود او تندرست، شاد و پیروز زیوی.... تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (40 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 21:59
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: سجاد

Monday, August 7, 2006 ساعت 02:33

سلام * ممنون که بهم سر زدی و من را مورد لطف خود قرار دادی از وبلاگت خوشم اومده و از طرز نگارشت اگه مایل باشی تبادل لینک داشته باشیم البته این را هم در نظر داشته باش خیلی ها به من گفته اند که تبادل لینک کنیم ولی اخلاقی که دارم تا وقتی از وبلای خوشم نیاد لینک نمی کنم حالا شما هم اگه مایلی به من خبر بده * شاداب و پاینده و پیروز باشی

 URL:  http://www.sajjad22b.persianblog.com


 نويسنده: هادی دل آرام

Sunday, August 6, 2006 ساعت 21:40

روزی مجنون پای سگی را بوسید مردم گفتند : چرا بوسه بر پای سگ زدی ؟؟؟
میدونی چی گفت :
چون این سگ گاهگاهی به کوی لیلی می رفت


 نويسنده: الیاس

Sunday, August 6, 2006 ساعت 21:38

واقعا مطلب زیبایی بود . یه چیزی در حد فوق العاده. هم نوشته های اول از کتاب کیمیا خاتون نثر زیبایی داشت و هم نوشته های خودتون. خیلی لذت بردم. متشکر.
شاد و موفق باشید.

 URL:  http://www.delshodegan85.blogfa.com


 نويسنده: حامین

Sunday, August 6, 2006 ساعت 19:43

شهلا جان بالای صحفه نوشتم که همه ببینین...احتمالآ وقتی اومدی صفحه به روز شده برات باز نشده...همینجا عرض میکنم:
توضیح در مورد کامنتهای توهین آمیز:

از دیشب تا حالا یه بیمار روانی که نمیدونم چرا و به چه علتی داره چپ و راست تو وبلاگ دوستان

کامنتهای مزخرف میزاره باعث رنجش خاطر ما شده ست...بعد از این همه مدت نوشتن و اشنایی

ازتون انتظار دارم که حتی ۱ ثانیه هم این فکر رو که ممکنه من اون کامنتها رو گذاشته باشم رو به

ذهنتون راه ندین لطفآ...بهترین راه هم برای این که این دوستمون خیلی زود ارضاء بشه و دست از

کارش برداره اینه که بهش اعتنا نکنین و بزارین به خواسته قلبیش برسه...لطفآ هر کامنتی که حاوی

کلمات زننده و توهین آمیز بود و از طرف من ارسال شده بود رو خیلی زود پاک کنین...باشد که این

دوست عزیز از ما بکشه بیرون و یه جای دیگه فرو کنه...
بازم ببخشید شهلای عزیزم.

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: حامین

Sunday, August 6, 2006 ساعت 19:00

شهلای عزیزم در وبلاگم در مورد اون کامنت توضیح دادم عزیزم...امیدوارم بیایی و بخونی و ناراحتیت بر طرف بشه...بازم ببخشید...من شرمنده ام...

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: آبچینوس

Sunday, August 6, 2006 ساعت 18:50

سلام بر شهلای عزیز
ممنونم از پیامهای زیبایی که برایم میذاری.از دیدنشون خیلی خوشحال میشم. ببخش که من خیلی کم برای تو دوست مهربونم کامنت میذارم.

 URL:  http://abchinus.blogspot.com


 نويسنده: ben

Sunday, August 6, 2006 ساعت 16:01

این را کسی می فهمد که کشیده باشد - لمس کرده باشد - نه من ؟ شاد باشید و سپاس

 URL:  http://oma.blogfa.com


 نويسنده: خانوم گل

Sunday, August 6, 2006 ساعت 14:14

آنتی جونم احوال شما؟؟؟

 URL:  http://www.soko0t.persianblog.com


 نويسنده: نسیم

Sunday, August 6, 2006 ساعت 12:12

ادرسم تغییر کرد لطفا درستش کن در لیست

 URL:  http://nasim.special.ir


 نويسنده: مهران

Sunday, August 6, 2006 ساعت 10:54

عرش ملکوت- عشق ازلی-عشق خاص الهی ... آه چه مزخرفاتی. این واژه هاو ترکیبات متعلق به ادبیات مخنث و اخته عرفانی و مذهبی قرون خواب گردی است.

 URL:  http://


 نويسنده: عمو اروند

Sunday, August 6, 2006 ساعت 08:16

اگز روی نوشته‌ام کلیکی کرده بودی به خانه‌ی تازه‌ام راه می‌یافتی.
و اما من عشق را پدیده ئی زمینی می‌دانم، چون انسان که زمینی است. ولی باید کتاب جالبی باشد که عرفان فلسفه‌ی بس عمیقی دارد.

 URL:  http://amooarvand.blogfa.com/


 نويسنده: Hamin

Sunday, August 6, 2006 ساعت 06:37

خفه لطفآ ! خفه [نیشخند]

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: حامد

Sunday, August 6, 2006 ساعت 04:06

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها بود طلب عشق ز هر بی سرو پائی نکنیم.


 نويسنده: بلفی

Sunday, August 6, 2006 ساعت 03:23

چه گزیدهء زیبایی رو اینجا آوردید.ممنون

 URL:  http://www.bellefille.persianblog.com


 نويسنده: سجاد

Sunday, August 6, 2006 ساعت 01:48

سلام * وبلاگ زیبائی داری و مطالب زیبائی جمع آوری کردی خیلی لذت بردم امیدوارم روز به روز بهتر بشه * شاداب و سربلند و پیروز باشید

 URL:  http://www.sajjad22b.persianblog.com


 نويسنده: ش

Saturday, August 5, 2006 ساعت 23:43

تو دوست من باش .. نمیخوام نصیحت بشنوم .. خودت که میدونی ...


 نويسنده: آشنايي با يك معلول قطع نخاع

Saturday, August 5, 2006 ساعت 20:36

سلام بر شهلا خانم گل دوست عزيز و بسيار گرامي .
ممنون از شما عزيز براي تمام الطاف و مهرباني و محبت بيكرانتان .
حد اكثر 2 سال مونده تا درمان ما
اميدوارم كه دانشمندها راهي هم براي ام اسي ها پيدا كنند و ديگر بيماري ها پيدا كنند
پياده روي چه تو شمال چه براي ماهيگيري توي راين و بهترش توي دانوب حال ميده
مواظب خودتان باشيد تا هميشه سلامت و شاداب باشيد
به همه با صداي بلند سلام كنيد
این مولانا عجب شعرهایی داره
اصلا هنر قسمتیش برمیگرده به توصیف خانم ها و ...
چه پیکر تراش چه نقاش چه معاصر چه مولانا

 URL:  http://iran.special.ir


 نويسنده: سیاوش تی

Saturday, August 5, 2006 ساعت 18:25

درود بر بانو الهه مهر
دوست محترم
به باورعلامه محمد تقی جعفری عشق مجازی لازمه عشق حقیقی است
و.....
موفق وموید باشی

 URL:  http://www.aaahoo.blogfa.com


 نويسنده: احسان

Saturday, August 5, 2006 ساعت 17:33

کاملا... ودرود برتو خوشحالم که روحیه بهتری داری.شاد باشی.

 URL:  http://blog.sedighi.ir


 نويسنده: يگانه

Saturday, August 5, 2006 ساعت 16:00

سلام به همه دوستای خوبم من یک بیمار ام اس هستم که الان حدود یک سال ونیم است که دارم با این بیماری زندگی میکنم و از شما دوستای خوبم انتظار دارم برای شفای همه بیماران دعاکنید ممنون


 نويسنده: نسیم

Saturday, August 5, 2006 ساعت 15:00

حس میکنم عشق یه دروغه

 URL:  http://kavirms.special.ir


 نويسنده: لیلا

Saturday, August 5, 2006 ساعت 14:26

کاملا موافقم اما گاهی از خدا دور می شیم

 URL:  http://www.mehr61.blogspot.com


 نويسنده: ماماني هستي

Saturday, August 5, 2006 ساعت 12:44

سلام الهه ی مهر من . سلام به گلی از گلهای محبت و عشق . مطلبت واقعا دلنشین بود و این باعث میشه که در فرصتی مناسب این کتاب را خریداری کنم و بخوانم . ممنون از لطفت . و اما در مورد تذکر و سئوالت باید بگم همینطوره تمامی عشقها تنها یک منشاء و سرچشمه دارند و آن عشقی است که به حضرت دوست داریم که در دنیای زمینی تجلی بر احساس عشق و علاقه به زمینیان و یا هر چیز دیگریست . زیرا خداوند لایزال عشق و زیبائی را آفرید و ما را عاشق خویش کرد. / حق نگهدارت باشد.

 URL:  http://1madar.com


 نويسنده: توتیا

Saturday, August 5, 2006 ساعت 11:43

می دانی عشق واقعی این روزها گم شده چون مردم انتظارش را ندارند و باورش ندارند

 URL:  http://tutia.blogspot.com


 نويسنده: سیمین روزگرد

Saturday, August 5, 2006 ساعت 11:34

سلام...
عشق...!
تودوره ی زمونه ی ماهیچ عشق حقیقی پیدا نمی شه یا حداقل اون قدر کم هست که به چشم نمی یاد،حتی عشق های زمینی هم دیگه عشق نیستن و اگر مایی که برای عاشق شدن واقعی(عشق به معبود)یه عشق پاک زمینی رو تجربه نکنیم مسلما توانایی درک عشق پروردگار را هم نخواهیم داشت...
پس بیاییددرسوگ مرگ عشق چند دقیقه ای سکوت کنیم!!!
راستی این کتاب کیمیاخاتون خیلی زیباست،من هم خوندمش...
قربانت:سیمین

 URL:  http://ghamnamecimin.myblog.ir


 نويسنده: آرش

Saturday, August 5, 2006 ساعت 10:58

به نظر من که عشق پیچیده و مبهمه...
شاید هم خطرناک

 URL:  http://arash0.blogfa.com


 نويسنده: علی(چشمان مقدس ما)

Saturday, August 5, 2006 ساعت 10:33

هر عشقی می تواند رنگ خدایی بگیرد همیشه یادمان باشد عشق بالاترین حس روحی است که زاده روح ابدی خداست پس هر عشقی می تواند الهی باشد.
من به روزم.
خوشحال می شوم به روز شدنت را خبر کنی

 URL:  http://www.oureyes.blogfa.com


 نويسنده: امید

Saturday, August 5, 2006 ساعت 10:25

والا شهلا جان چی بگم؟ فقط میگم نوشنه های قشنگی بود و به دلم نشست.نظر دادن و موشکاقی ان شاالله در فرصت های بعدی!

 URL:  http://www.omid66.blogfa.com


 نويسنده: صدف

Saturday, August 5, 2006 ساعت 10:02

نم تو کشف عشق زمینی موندم چه برسه به الهی/تو عصر سنگ و آهن ....

 URL:  http://www.parparandeh.blogfa.com


 نويسنده: دیوونه

Saturday, August 5, 2006 ساعت 09:18

سلام. شاید انسان همه اش ماده نباشه؟

 URL:  http://diuvaneh.blogfa.com


 نويسنده: مرضی

Saturday, August 5, 2006 ساعت 09:14

می دونی به نظر من، آدمها وقتی عاشق یک آدم دیگه می شن، به خدا هم نزدیکتر میشن. چون عاشق یک بنده اون شده اند. بنده ای که خودش مورد عشق خداوند است.
به خاطر همینه که عشق ستودنی است

 URL:  http://worldblue.persianblog.com


 نويسنده: محبت و زیبایی

Saturday, August 5, 2006 ساعت 02:47

سلام دوستم! زیبا نوشتی... دلت شاد و شاداب!

 URL:  http://Nazaneen182.blogfa.com


 نويسنده: بیدار

Saturday, August 5, 2006 ساعت 00:33

آخر اسمم را آرام می کشیدی و
لرزش صدایت دیوانه ام می کرد.
اولین بار بود که صدایت را می شنیدم..

- چند سطر از اولین خاطرۀ
برگهایی از دفتر خاطراتم که به هم چسب شده بودند، همین بود.
دفتری کهنه و تمیز.
سرم داغ می شود و قلبم ناموزون می زند.
انتهای گلویم چیزی می لغزد.
چشمانم را محکم می بندم.
حالا تو دیگر نیستی با من
اما من هنوز هم هستم با خاطراتت..
چند برگ جلوتر گل خشکی که به من داده بودی از هم پاشیده.
لابلای خاکستر گل ها، نوشتۀ زیر بود
افسانۀ پرواز -

.. امروز با همیشه فرق داشتیم.
تو ساکت بودی و من هم از دیدنت سیر نمی شدم
اصلا انگار بار اولمان بود همدیگر را می دیدیم
انگار منتظر حرف تازه ای بودیم
مدام از من و آینده ام سوال می پرسیدی.
تنهاییت را برایم گفتی و اشک هایت آرام در اقیانوس خشک دلم جاری شدند.
من هم دست و دلم با هم می لرزیدند،
دنیا به چشمان من هم خیس می شد.
هر چه تلاش می کنم حالم را نمی توانم بنویسم
خدایا
من دلم را باخته بودم!
دلم می خواست و نمی فهمیدم چه می گویم و چه می کنم.
و این همان عاشق شدن بود..

دست و پاهایمان سست شده بودند.
برای پریدن بال بال می زدیم..
و ما پریدیم..
پروازی که آغازش شانه های من شد
پروازی بلند و ناب بر خرابه های هرچه تنهاییست.
دستم را روی سرت کشیدم و با حس مردانگی عجیبی آرام گفتم
گریه نکن عزیز دلم
من و تو دیگر تنها نیستیم
چشمانت را ببند و آرام با من بیا..


- برگ ها را محکمتر چسب می کنم و دفتر را می بندم.
سرم را تکان می دهم و خنده ای تلخ فرم صورتم را عوض می کند.

دخترک حالا روزها از پایان آن پرواز و آن عشق می گذرد!
اما هنوز نمی دانم
من در کدام صفحه افسانۀ پرواز افتاده ام مجنون.؟
و تو در کدامین قصه، باز هم تنهایی، باز هم لیلایی.؟

 URL:  http://www.parsehonline.blogfa.com


 نويسنده: حامین

Saturday, August 5, 2006 ساعت 00:23

نه بابا ...همون که پست آخرم رو بهش اختصاص دادم دیگه!

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: دزدکی

Saturday, August 5, 2006 ساعت 00:08

من با کلمه الهی مشکل دارم
عشق عشقه دیگه. سیب زمینی نیست که انواع مختلف داشته باشه.
همین که میگیم عشق معلومه یعنی چی

 URL:  http://dozdaki.blogfa.com


 نويسنده: حامین

Friday, August 4, 2006 ساعت 23:18

پستت سنگینه...بعد اون نادون دیدی چی گفته که...!

 URL:  http://Haminpersia.persianblog.com


 نويسنده: بیدار

Friday, August 4, 2006 ساعت 22:34

سلام بر الهه مهر

این بار نوشته ات بوی فلسفه وعرفان می دهد. البته فلسفه با عرفان آنهم نوع اسلامی اشت تفاوت زیادی دارد اما فلسفه ی اسلامی یا به قول صحیصح تر فلسفه در میان مسلمانان آشتی با عرفان دارد.
بوعلی بر عقل تاکید داشت
سهروردی شهید عقل وعشق شد
سبزواری عقل وعشق ودین را وبه قولی
عقل عرفان وقرآن را درکنارهم قرارداد.بگذریم چاره ای نداریم...

نوشته تان مثل همیشه جالب وشیوا بود وتصویرتان زیبا. این حس خوب وسنجیده ای که دارید زندگی را برای شما کمی مشکل تر خواهد کرد که رنج را باید تحمل کنید اگر توانستید برشما مبارک باد.

 URL:  http://www.parseh1384.blogfa.com


 نويسنده: خانوم گل

Friday, August 4, 2006 ساعت 22:31

بدان که عشق ازلی و خدایی توهٌم نیست، سفسطه و فلسفه نیست، واقعیتی قابل لمس و اثبات است. ...خیلی خوشکل بود...امیدوارم بتونم پیداش کنم این کتابو...

 URL:  http://www.soko0t.persianblog.com


 نويسنده: وارطان

Friday, August 4, 2006 ساعت 22:12

یادم رفت بگویم:
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند.

 URL:  http://jomhour.blogfa.com/


 نويسنده: وارطان

Friday, August 4, 2006 ساعت 22:11

اصلا نمی دانم از اول خلقت تا کنون عشقی وجود داشته است.رجدای از خودخواهی و حسادت.
عشق انچنان با این دو عجین است که گاهی نمی توان از هم تمیزشان داد.و گاهی چنان لوس و بی مزه می شود که دوست داری بالابیاوری اش.

پایدار باشی و شادمان.

 URL:  http://jomhour.blogfa.com/