الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Friday, September 15, 2006

به حرفهایت چقدر اطمینان داری؟

درود بر تو:

اینجا چی میبینی؟ ... یک دایره است؟! بله

ولی یه جوری نیست؟ انگاری پیچوندنش!!!!!!!!!

dayerehe ajib.jpg

فکر میکنم مانند برخی از کسانی که ادعای آخر دوستی و علاقه را دارند ولی در مغزشون اینجورنیست و صورت مسئله را که از همه ابعاد ببینی پیچیدگیش را متوجه میشوی.

چرا ما آدم ها اینجوری شدیم؟!

چرا وقتی از دوستت میپرسی آیا هنوز...؟ میگه همیشه!!!

و فکرش رو هم نمیکنی آنطرف حرفش اینجوری دیده میشه، که روزی با سردی تمام، بگذاره بره؟! چرا ما آدم ها خودِ خودمان را به طرف مقابل نمی نمایانیم؟!

آخه میدونی مشکل کجاست؟ اینجاست که همه میگن دیگری یک رو نیست و هزار چهره دارد.

خوب من و تو برای صمیمی ترین دوستمون چی کار کردیم؟ آیا همیشه در لحظات تنهایی و نیاز روحی برایش بودیم؟

اصلن صمیمیت در این دنیای الکترونیکِ حقیقی و بخصوص مجازی، آیا مئنایی برایش باقی مونده؟

خدامون کجاست؟!

وجدان درد نمیگیریم؟ یا نگرفتیم!؟

خواهش میکنم بدون هیچ اغراقی به من بگو که دل کسی را تا به حال با دروغی نسوزوندی یا همیشه به خاطر نشکستن دل طرف مقابل به دروغ پاسخش را ندادی؟ چقدر رو راست بودی؟!

این رو شنیدم که دشمن دانا بهتر از دوست نادان است و این به من ثابت شده. میدانم که همه مشکل دارند و این تنها من نیستم که مشکلاتم زیاد است. امروز خیلی تلخ بودم و از صبح به همه یه جورایی گیر دادم. آخه دل من را بد جوری سوزونده است، این تاول های دل سوخته ام هنوز باد دارد و میسوزد. با خودم فکر میکردم که بخشیدمش ولی ...

ببخشید خیلی...

شاید حرفهای گابریل گارسیا مارکز را بدانی یا خوانده باشی ولی تا چه حد به این افکار پایبندی؟

در پناه خداوند یکتا تندرست، شاد و پیروز زیوی...تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (26 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 01:01
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: مرضی

Saturday, September 16, 2006 ساعت 12:19

آره... ما همش می گیم عشقها الکی شده.. آدمها نارو زن شده اند... اما نمی دانیم که ما هم جزئی از آن همه هستیم و نمی خواهیم از خودمان شروع کنیم!

 URL:  http://worldblue.persianblog.com


 نويسنده: هوبور

Saturday, September 16, 2006 ساعت 04:15

خیلی سخته که کسی رو خیلی دوست داشته باشی.
خیلی سخته که کسی که خیلی دوستش داری به تو دروغ بگوید .
خیلی سخته که کسی که خیلی دوستش داری بهت دروغ بگه و بدونی داره دروغ می گه .
خیلی سخته که کسی که خیلی دوستش داری دروغ ترین مساله زندگیت باشه
خیلی سخته کسی رو خیلی دوست داشته باشی

 URL:  http://hobor.blogspot.com


 نويسنده: علی

Saturday, September 16, 2006 ساعت 03:30

سلام شهلا. نه اتفاقا چند روز قبل از رسیدن شما خبر این ملاقات را دریافت کردم ولی به خاطر گرفتاری کاری شیراز نبودم. به امید ملاقات بعدی.

 URL:  http://lostdreams.blogfa.com/


 نويسنده: خدابيامرز

Friday, September 15, 2006 ساعت 23:45

سلام علیکم

نه! دیگه ندارمش. واگذار کردم

 URL:  http://aorta.special.ir


 نويسنده: بیدار

Friday, September 15, 2006 ساعت 23:36

نشان دوست نیکو آنست که خطای تو بپوشد و تو را پند دهد و رازت را آشکار نکند
بوعلی سینا
الهۀ مهر سلام بعضی از دوستیها همانند دو آیینه هست که:
وقتی از دو آیینه‌ی مختلف به خودمان نگاه میکنیم، دو چهره‌ای که از خود می‌بینیم، عینا مشابه هم نیستند!!!
در یکی گونه‌هایمان سرخ است و در دیگری صورتمان گرفته.
در یکی ته ریشمان معلوم است و در دیگری صورتمان سفیدِ سفید است. در یکی تپل به نظر می‌رسیم و در دیگری لاغر.
در یکی فرم موهایمان به دلمان می‌نشیند و در دیگری از آن حرصمان می‌گیرد.
در یکی لباسی که پوشیده‌ایم به ما می‌آید و در دیگری نه.
در آیینه‌های قدی هم که برخی قامت راست ما را کج و معوج نشان می‌دهند و یا بالعکس.
اما کدامیک راست می‌گوید؟ آنکه گونه‌هایمان را سرخ نشان می‌دهد، یا آنکه ما را لاغر نشان می‌دهد؟ آیا تا به حال به آیینه شک کرده‌ایم؟به آنچه که در آیینه می‌بینیم، شک کرده‌ایم؟ یا فقط با اتکا به همان استدلال فیزیکی پذیرفته‌ایم که آیینه، به درستی و به تمامی، ما را نشان می‌دهد.
اگر آیینه‌ها راست می‌گفتند همه ما را یک جور نشان می‌دادند. اما هیچکدام راست نمی‌گویند، یا حداقل نمی‌دانیم کدامشان راست می‌گویند. حداقلش اینکه همه‌گی حقیقت ما را وارونه می‌نمایانند. پس مبادا که به آیینه‌ها اعتماد کنیم.

 URL:  http://www.parsehonline.blogfa.com/


 نويسنده: بیدار

Friday, September 15, 2006 ساعت 23:13

دوستی گلدانی است که نشسته است در ايوان سفر
و دميده است در او تازه گلی
چار فصلش همه سبز، کاشتی شاخه او
عطری از عاطفه در او جاری
تارش از ململ عشق
پودش از مخمل ابر
سينه اش برکه باران بلور
دامنش از شبنم پرگوهر
بر لب هر برگش نقشی از خنده شيرين بهار
از طراوت سرشار
بشکند روزی اگر ساقه ای از اين گل سرخ
دل ما ميشکند، دوستی ميميرد
آشتی ميرود از خانه ما
ميشود پای خزان باز به کاشانه ما

 URL:  http://www.parsehonline.blogfa.com/


 نويسنده: احسان

Friday, September 15, 2006 ساعت 22:32

عکس قشنگیه ! یاد اون نوار موبیوس کتاب هندسه دبیرستان میوفتم ...

 URL:  http://www.1ehsan.com


 نويسنده: مریم بانو

Friday, September 15, 2006 ساعت 22:31

تو این دنیای واقعی ادما واسه هم دوز و کلک و هزار سوسه میان دیگه دنیای مجازی که هر کس نقابی که میخواد میزنه جای خود داره

 URL:  http://maryamblog.blogfa.com


 نويسنده: مریم بانو

Friday, September 15, 2006 ساعت 22:30

تو این دنیای واقعی ادما واسه هم دوز و کلک و هزار سوسه میان دیگه دنیای مجازی که هر کس نقابی که میخواد میزنه جای خود داره

 URL:  http://maryamblog.blogfa.com


 نويسنده: حسام

Friday, September 15, 2006 ساعت 21:21

شهلای مهربان :)

 URL:  http://www.pantheon.blogfa.com


 نويسنده: حمید

Friday, September 15, 2006 ساعت 19:37

سلام
زیبا منویسی برا باراول که اومدم توی خونهات همه نوشته هات رو خوندم

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه

زیر دیوار بلندی یک نفر جون میکنه

کی می دونه تو دل تاریکه شب چی می گذره

پای برده های شب حصیر زنجیره غمه

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

من اسیرسایه های شب شدم

شب اسیر تور سرده اسمون

پا به پای سایه ها باید برم

همه شب به شهرجنون

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

چراغ ستاره ی من رو به خاموشی می ره

بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره

تاریکی باپنجه های سدش از راه می رسه

توی خاک سرده قلبم بذر کینه می کاره

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

مرغ شومی پشت دیوار دلم

خودش واین ورو اون ور می زنه

تورگهای خسته ی سرده تنم

ترس مردن داره پر پر می زنه

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

دستانت را در دستانم بگذار تا برایت نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم
دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم امید ها در دلت زنده کنم
دستانت را در دستانم بگذار تا شاید بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم
دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم
دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم
دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم
دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از خسته گی هایت بکاهم
دستانت را در دستم بگذار تا بتوانم ارامش کودکی ات را به توباز گردانم
دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ی قشنگت دوباره به سویت پر واز کنند
دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم کوله باری که از درد بر دوشت هست کمی من آن را به
دوش کشم
دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از دل تنگی هایت بکاهم
دستانت را در دستانم بگذار و بدان که فا صله ای که در بین انگشتانت هست برای چیه؟؟!!
اینه که یکی اونو برات پر کنه پس به دنبال اون کس باش...
به این امید ندارم که همیشه و همیشه تا ابد دستانم را در دستانت قرار دهم
ولی بیا تا این چند صباحی که در کنار هم هستیم دستانمان در دست هم قرار گیرد و به آنچه
که
در این سالها در انظار ش بودیم برسیم از این لحظات استفاده کنیم و با هم با شیم و از کنار
هم بودن و هم صحبت هم بودنبه آرامش برسیم و حر فای نا گفته را به هم بگوییم
نا گهان چه قدر زود دیر می شود...
پس بیا تا دیر نشده دست هایمان را در دستان هم قرار دهیم تا دیر نشده...

 URL:  http://www.setarehabiman.blogfa.com/


 نويسنده: خدابیامرز

Friday, September 15, 2006 ساعت 19:17

سلام علیکم

انشالله که زخم دلت زودتر خوب بشه. یه کامنت مفصل نوشته بودم انگار پریده!

 URL:  http://aorta.special.ir


 نويسنده: خدابیامرز

Friday, September 15, 2006 ساعت 19:05

سلام علیکم. خب نمیشه دروغ نگفت، اما میشه دروغگوی بزرگی نبود. می دونین؟ آدمها عوض میشن. من هم گاهی این حقیقت یادم میره. عوض می شن و این دلیل نمی شه که قبلا دروغ می گفتن. ممکنه فقط عوض شده باشن. امیدوارم زودتر این زخم التیام پیدا کنه.

 URL:  http://aorta.special.ir


 نويسنده: ریح

Friday, September 15, 2006 ساعت 18:37

سلام
اگه بگم نه که دروغ گفتم .
ممنون که به من هم سر زدی.

 URL:  http://www.rih.persianblog.com


 نويسنده: فریدون زاکانی

Friday, September 15, 2006 ساعت 18:24

سلام! روزهای تلخ خواهند رفت البته با تحمل سختی ها

 URL:  http://glimche.persianblog.com


 نويسنده: سونامی

Friday, September 15, 2006 ساعت 17:40

بی اغراق بگم من همیشه توو رفاقت هام ملاحظه کار بودم . البته از ابتد اینطور نبودم . ولی به مرور زمتن که دیدم کسی اونقدرها با من روراست نیست دوستی هام تغییر شکل داد . نه اینکه الان صداقتم خدچه دار باشه اما هرجا که ببینم یا احساس کنم قصدی جز یک دست بودنه من قسمت پیچیده مغزم شروع به کار می کنه

 URL:  http://taoun.blogfa.com


 نويسنده: اهري

Friday, September 15, 2006 ساعت 15:48

چه كسي اينقدر ناراحتت كرده ؟

 URL:  http://1ahari.blogfa.com


 نويسنده: امید

Friday, September 15, 2006 ساعت 13:34

شهلا جان سلام
خیلی کارها در زندگی چند سالم کردم ولی افتخار اول زندگیم اینه که دل هیچ کسی رو نشکوندم و بی معرفت نبودم.امیدوارم این روند را تا آخر عمرم ادامه بدم.

 URL:  http://www.omid66.blogfa.com


 نويسنده: vahidoo

Friday, September 15, 2006 ساعت 12:38

سلامی چو بوی خوش آشنایی ...

 URL:  http://www.vahidoo.com


 نويسنده: فاطی

Friday, September 15, 2006 ساعت 12:10

قبلی رو من نوشتم

 URL:  http://fatik.blogspot.com/


 نويسنده: Anonymous

Friday, September 15, 2006 ساعت 12:08

نمی دونم چرا .... ولی خیلی دوست داشتم منم یه متن مثل شما بنویسم...هیشکی موقع درد و رنج و تنهایی پیش آدم نیست ... حتی صمیمی ترین دوستات ... تو زندگی ما آدما خودمون خیلی مهمتر از بقیه هستیم حتی به قیمت شکستن دلشوون ... دلم خیلی گرفته خاله ... هم درد هستیم


 نويسنده: سانی

Friday, September 15, 2006 ساعت 08:38

من دروغ نگفتم و نمی گم ولی دل مردم رو با دعوا شکوندم! :دییییییییییی

 URL:  http://sanimemoirs.com


 نويسنده: بلفی

Friday, September 15, 2006 ساعت 06:29

شهلا جان همه جا آسمان همین رنگ است. ریا و دورویی شدن اعضای ثابت رابطه ها. ولی ... یه چیز مهمه. باید ببخشیم. بخشش خیلی زیباست

 URL:  http://bellefille.persianblog.com


 نويسنده: سجاد

Friday, September 15, 2006 ساعت 04:21

سلام * خوشحالم که به سلامت از سفر برگشتی * من بدون اغراق میگویم که دل هیچ کس را با دروغ نسو زاندم چون خودم از این کار تنفر دارم دل بازیچه نیست همانطور که خودم نمی خواهم دلم بازیچه دست دیگران شود * راستی امیدوارم حال شما هم خوب شود و بتوانید بخشیدش * شاد باشید

 URL:  http://www.sajjad22b.persianblog.com


 نويسنده: شهــــلا

Friday, September 15, 2006 ساعت 01:50

شهره جان هیچکس کامل نیست
ولی برای نگفتن دروغ خیلی راه های بهتری از شکستن دل دیگران است.
چه خوب بود که میگفتیم من تلاش میکنم که دروغ نگویم.
یا به دروغ دل کسی را بدست نیاوردم که روزی با رفتنم ویرانش کنم.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: شهره

Friday, September 15, 2006 ساعت 01:35

شهلای عزیزم اگر کسی جواب بده که تابحال کسی رو نرنجونده یا دروغ نگفته ...دروغ میگه . من انسان کاملی نیستم . هم کسی رو رنجوندم و هم دروغ گفتم . ولی سعی کردم که در هر دوحال ضرر مالی و جانی و روحی به کسی نزنم . توی تلویزیون در یک برنامه ایی جامعه شناسی میگفت که همه انسانها در روز حداقل بیست بار دروغ میگن . این زخم و دردی که در دلته کم کم التیام پیدا میکنه مطمئن باش . بالاخره زندگیه دیگه اگر اینجور احساسات و روزها نبودند که نمیشد نازنین میشد ؟؟؟ میبوسمت. مراقب خودت باش. سبز باشی.

 URL:  http://www.azkhod-bakhish.blogspot.com/