درود بر تو:
اینجا چی میبینی؟ ... یک دایره است؟! بله
ولی یه جوری نیست؟ انگاری پیچوندنش!!!!!!!!!

فکر میکنم مانند برخی از کسانی که ادعای آخر دوستی و علاقه را دارند ولی در مغزشون اینجورنیست و صورت مسئله را که از همه ابعاد ببینی پیچیدگیش را متوجه میشوی.
چرا ما آدم ها اینجوری شدیم؟!
چرا وقتی از دوستت میپرسی آیا هنوز...؟ میگه همیشه!!!
و فکرش رو هم نمیکنی آنطرف حرفش اینجوری دیده میشه، که روزی با سردی تمام، بگذاره بره؟! چرا ما آدم ها خودِ خودمان را به طرف مقابل نمی نمایانیم؟!
آخه میدونی مشکل کجاست؟ اینجاست که همه میگن دیگری یک رو نیست و هزار چهره دارد.
خوب من و تو برای صمیمی ترین دوستمون چی کار کردیم؟ آیا همیشه در لحظات تنهایی و نیاز روحی برایش بودیم؟
اصلن صمیمیت در این دنیای الکترونیکِ حقیقی و بخصوص مجازی، آیا مئنایی برایش باقی مونده؟
خدامون کجاست؟!
وجدان درد نمیگیریم؟ یا نگرفتیم!؟
خواهش میکنم بدون هیچ اغراقی به من بگو که دل کسی را تا به حال با دروغی نسوزوندی یا همیشه به خاطر نشکستن دل طرف مقابل به دروغ پاسخش را ندادی؟ چقدر رو راست بودی؟!
این رو شنیدم که دشمن دانا بهتر از دوست نادان است و این به من ثابت شده. میدانم که همه مشکل دارند و این تنها من نیستم که مشکلاتم زیاد است. امروز خیلی تلخ بودم و از صبح به همه یه جورایی گیر دادم. آخه دل من را بد جوری سوزونده است، این تاول های دل سوخته ام هنوز باد دارد و میسوزد. با خودم فکر میکردم که بخشیدمش ولی ...
ببخشید خیلی...
شاید حرفهای گابریل گارسیا مارکز را بدانی یا خوانده باشی ولی تا چه حد به این افکار پایبندی؟
در پناه خداوند یکتا تندرست، شاد و پیروز زیوی...تا درودی دگر بدرود.