الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Monday, September 18, 2006

امان از سرنوشت...

درود بر تو:

گزارشی در مورد درمان ضایعات نخاعی ، امشب در تلویزیون ایران دیدم که چقدر پیشرفت داشته.

برای نخستین بار در جهان، طرح تزریق سلولهای «شوان» برای ترمیم آسیبهای نخاعی، به عنوان درمانی بی خطر، را پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی تهران اعلام کردند و نتیاج بالینی این تحقیق پس از 10 سال به اطلاع عموم رسید.

به یاد او افتادم که:

همراه خانواده به عروسی دختر خاله دعوت داشتند و می بایست می رفتند تهران. که در راه تصادف می کنند و ماشین تقریبن چپه میشه توی دره. از پنجره پشتی ماشین پرت میشه بیرون و کمرش ضربه شدید میبینه و بقیه افراد فامیل زخم و لت و پار میشن. از آنجایی که مردم ایرانی خیلی با محبت «و در اینجور موارد نا آگاه» هستند میان دختر رو جمع و جورش کنند که بد بختانه در اثر تکون های نا بجا، به مهره های کمر که تقریبن له شده بود، آسیب اساسی به این قسمت بدنش وارد میشه . از ان طرف عروسی و میهمانان منتظرِ رسیدن اون یکی خاله بودند و از همه جا بی خبر و جشن روال عادی خودش را طی میکرد. تا خبر دادند خاله «...» اینا توی راه تصادف کردند... ولی خیلی آروم عروسی به پایان رسید.

159314862_c19f9a275d_m.jpg

و پس از اینکه او را به بیمارستان میرسونند، متوجه میشوند که نخاع آسیب دیده. چند روز پس از تصادف و تلاش پزشکان مجرب ایرانی، با عمل جراحی های زیاد میتوانند درجه قطع نخاع را تا حدی نگهدارند که بالاتر نرود و دستان و گردنش هم بی حس نشوند. میدونی، آخه اون چند ماه پیش با پسر خاله اش عقد کرده بودند و خیلی یکدیگر را دوست داشتند. دختر خاله بیچاره تمام صورتش زخم و زیلی شده بود و شوهر نازنین مانند پروانه دورش میچرخید. تا به همه روشن شد که این دختر نازنین در تصادف تمام سیستم حرکتی کمر به پاپین را از دست داده.خلاصه دختر بیچاره ویلچر نشین شد. حالا بماند که هر کس یه چیزی میگفت و توی اعصاب این خانواده آسیب دیده میرفتند.

خیلی ها از خانواده نزدیکشان به پسر خاله میگقتند که این دختر رو طلاق بدی بهتره و ... ولی پسر زیر بار نمیرفت و مخالف 100% با این کار بود و انجام این کار «طلاق» را یه جورایی نامردی میدونست. از یک طرف من تا جایی که میتونستم میرفتم خونشون و بهشون سر میزدم و بخصوص از اوضاع و احوال او با خبر بودم تا چند سالی از این ماجرا گذشت.

تا اینکه من آمدم اینجا و تقریبن بی خبر از همه چیز در زندگی اونها بودم و کم و بیش میشنیدم رفتند مشهد برای گرفتن شفا از امام رضا و بی نتیجه برگشتند. یا فلان جا مسافرتند یا دختر خاله حامله شده ولی بچه اش نمونده و... خلاصه تا دو یا سه سال پیش که میشد 10 سال پس از ازدواجشون. از یکی از افراد نزدیک فامیل شنیدم که این زوج بنا به دلایلی دارند جدا میشند. زنگ زدم و با دختر حرف زدم، دیدم با موافقت خودش این کار انجام میشه و ظاهرن راضی است.

میدونی همیشه زندگی این طفلکی جلوی چشمم بود. به یاد می آوردمش که چه جور زمین گیر شد. ولی دیدم که به قول مثل قدیمی ایرانی: از اسب افتاد، ولی از اصل نیوفتاد و به درس و کار خودش ادامه داد تا همین امروز که زنده است. پس شهلا خانم تو باید سر پا باشی و خودت رو از پا نندازی به بهانه اینکه من دیگه مریضم و کاری ازم بر نمیاد نشینی و... این شعر زیبا هم همیشه در سرم میچرخد،

آنروز که توسن فلک زین کردند ... وارایش مشتری و پروین کردند

این بود نصیب ما ز دیوان قضا ... ما را چه گنه قسمت ما این کردند «خیام»

برایش خیلی گریه کردم و از صمیم دل از خدا برای این دختر خالهء نیکو خواستم با محبت الاهیش و کمک پزشکان میهنمون روزی به زندگی دلخواهش برسه و چهره زندگی برایش روشن و شیرین تر شود.

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی... تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (39 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 03:05
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: فرزاد

Thursday, September 21, 2006 ساعت 23:30

ممنون که به وبلاگ من سر زدی و رومو زمین نداختی

 URL:  http://www.girls666.blogfa.com


 نويسنده: فرزاد

Thursday, September 21, 2006 ساعت 22:48


دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم
روشنی بخشم به جسمی تاخودم تنهابسوزم
درود عزیزم من کارم نوشتن جوک و اس ام اس و شعر و متن های عاشقانه به من سر بزن ممنون www.girls666.blogfa.com
لینک کنید

 URL:  http://www.girls666.blogfa.com


 نويسنده: شهــــلا

Thursday, September 21, 2006 ساعت 18:01

رو به کچل:
برایت ایمیل سپاسگذاری نوشتم ولی برگشت خورد.
من نمیدونم چرا ایمیل آدرس اشتباهی مینویسید!!

این آدرس وجود خارجی ندارد.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: پریسا و سمیراااا

Thursday, September 21, 2006 ساعت 17:54

سلام گلم
وبلاگ خزان مهر آپ شد!!!
منتظر نظر قشنگت هستیم

 URL:  http://21mehr.blogfa.com


 نويسنده: کچل

Thursday, September 21, 2006 ساعت 17:16

سلام
روم در یک روز ساخته نشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی از مریضیها در طول زمان درمان شدند
استانبول جات خالی با خواندن نز خیلی خوش گذشت
برو خوش باش
کچل : چل گیس را همیشه دعا میکنه که زودتر در دو ماراتون شرکت کنه
کچل با جون و خونش پای دوستی وایمسیته


 نويسنده: زیتا

Thursday, September 21, 2006 ساعت 02:17

سلام.عزیزم به این ها میگن قهرمان های ناشناس.و چه با ارزش هستند.

 URL:  http://www.ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: شکسته ساز(کیوان)

Wednesday, September 20, 2006 ساعت 20:19

راستی درباره ی این نوشتتون باید بگم ما این جمله ی ارزش تندرستی و سلامتی رو باید دانست انگار درک نمی کنیم اون رو تنها به عنوان یک شعار باور داریم.وقتی هم کسی رو می بینیم که دچار چنین مشکلاتی است باز از دور با ترحم احساس همدردی می کنیم.اما این پست شما نشون می ده شما بسیار فراتر از این چیزهایی که گفتم به فکر دختر خالتون هستین و این درک بالا چیزیه که اون بهش نیاز دار.من سخنت کوتاه می کنم و بیش از این فضای وبلاگتون رو نمی گیرم

 URL:  http://www.shekastesaz.blogfa.com/


 نويسنده: شکسته ساز(کیوان)

Wednesday, September 20, 2006 ساعت 20:14

درود بر شما.
وبلاگ بسیار زیبایی دارید.با خوندن نوشته هاش به چیزهای جالبی پی پردم که پیش از این نمی دونستم.از این رو می خواستم ازاتون سپاسگزار باشم برای آگاهی که به خواننده ها می دین و برای کوششی که در این راه کردین.همچنین نقش پرچم ایران بر روی نقشه بسیار نقش جالبی است و سلیقه ی خوب شما ستودنیه.از آشنایی با تارنگار شما خشنودم.ببخشید اگر زیاده گویی کردم.
پیروز باشید.

 URL:  http://www.shekastesaz.blogfa.com/


 نويسنده: روح الله

Wednesday, September 20, 2006 ساعت 19:00

با عرض سلام
با خواندن این نوشته ی شما و داستان غم انگیز این زوج
واقعان متاسر و غمگین شدم و
از خداوند منان شفای این خانم جوان را خواستارم.
لطفا اگر روزی همسر ایشان را دیدید از طرف من دست
ان رابه خاطر این مردانگیش ببوسید.
به امید موفقیت دکترهای کشورمان و شفای انسانهایی
از قبیل این خانم.


 نويسنده: روح الله

Wednesday, September 20, 2006 ساعت 18:57

با عرض سلام
با خواندن این نوشته ی شما و داستان غم انگیز این زوج
واقعان متاسر و غمگین شدم و
از خداوند منان شفای این خانم جوان را خواستارم.
لطفا اگر روزی همسر ایشان را دیدید از طرف من دست
ان رابه خاطر این مردانگیش ببوسید.
به امید موفقیت دکترهای کشورمان و شفای انسانهایی
از قبیل این خانم.


 نويسنده: احسانه

Wednesday, September 20, 2006 ساعت 18:45

از خوندن نوشته ات خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.. نمی دونم شاید دلیلش حس و حال امروزم باشه که خیلی خرابه.. ولی استکان چای دیشلمه رو یادم نرفته برات بیارم.. نوش جان...

 URL:  http://ehsaneh.blogfa.com


 نويسنده: زردشت

Wednesday, September 20, 2006 ساعت 14:32

در ضمن یه هم میهن بی نام
هیچ گاه پرچم ایران الله نداشته است نشان و درفش ما شیر است و خورشید

 URL:  http://www.zardosht.gharieh.com


 نويسنده: زردشت

Wednesday, September 20, 2006 ساعت 14:31

درود هم میهنم
پاس میدارم مهر شما و مهروریتان

 URL:  http://www.zardosht.gharieh.com


 نويسنده: Anonymous

Wednesday, September 20, 2006 ساعت 12:20

سلام.چرا پرچم ایران علامت الله نداره


 نويسنده: پوپک

Wednesday, September 20, 2006 ساعت 11:09

امیدوارم اینی که گفتن راست باشه و بتونن برا همچین کیسهایی که گفتی کاری بکنن

 URL:  http://poopaksahra.blogspot.com


 نويسنده: علی

Wednesday, September 20, 2006 ساعت 03:42

سلام شهلا. خیلی خوشحالم که عکسهایم خاطرات شیرین و زیبای گذشته شما را دوباره برایتان زنده میکند. هیچ چیز خوشمزه تر از فالوده در باغ نارنجستان و یا یک لیوان شربت خنک در سرای مشیر شیراز نیست. مزه اش برای همیشه زیر زبانت میماند. شربت و فالوده بعدی مهمان من توی سرای مشیر شیراز.

 URL:  http://lostdreams.blogfa.com/


 نويسنده: Anonymous

Tuesday, September 19, 2006 ساعت 19:55

salam ,,, khoobid ? haletoon chtoreh ?


 نويسنده: اشو آرتان اسپنتمان سیاوش

Tuesday, September 19, 2006 ساعت 17:46

داستان رو نخوندم ولی برخی نظرات رو خوندم اونطور که فهمیدم قضیه ی بیماری کسیه امیدواذم هرچه زودتر بهبود پیدا کنه با سپاس


 نويسنده: nazmehr

Tuesday, September 19, 2006 ساعت 13:51

امیدوارم این روش درمان برای بیماران نخاعی اثر مثبت داشته باشه.

 URL:  http://http//: joojoobams.blogfa.com


 نويسنده: آرنان

Tuesday, September 19, 2006 ساعت 04:17

http://www.save-kobra.blogfa.com/
سلام
با امضای این تومار در زنده ماندن یک انسان کمک کنید

 URL:  http://www.save-kobra.blogfa.com/


 نويسنده: سيروس

Tuesday, September 19, 2006 ساعت 02:35

مهر بانو شاد باشی وپاینده
من هم برای دختر خاله دعا می کنم تا هرچه زود خوب شود.


 نويسنده: گم

Monday, September 18, 2006 ساعت 21:42

بی خیال بابا


 نويسنده: خدابیامرز

Monday, September 18, 2006 ساعت 19:00

سلام علیکم

ده سال تحمل کردن حرف تلخ بقیه و مردد زندگی کردن آسون نیست. اگر آن بقیه نبودند صد سال دیگر هم مثل همین ده سال با هم می ماندند. فکر می کنم البته.

 URL:  http://aorta.special.ir


 نويسنده: شهــــلا

Monday, September 18, 2006 ساعت 17:26

نویسنده بی نام:
تو رو خدا بگو کی هستی؟
فکرم رو بد جوری منقلب کردی!!!
جون مادرت بگو کی هستی؟!

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: )بچه‌مخفي

Monday, September 18, 2006 ساعت 17:19

آفرین به اون مرد که همسرش رو ول نکرد! و انشاءالله که همه مریضا حالشون خوب بشه! :)

 URL:  http://www.Invisible-Kid.com


 نويسنده: بلفی

Monday, September 18, 2006 ساعت 16:35

چقدر غم انگیز بود :( راستی واقعن این امید چیه که خیلیها بدون اون امکان نفس کشیدنم ندارن؟

 URL:  http://www.bellefille.persianblog.com


 نويسنده: شهره

Monday, September 18, 2006 ساعت 15:57

سلام شهلای عزیز چی بگم ؟ فقط امیدوارم که روزی علم طب و پزشکی به اون جایی برسه که بتونه هم برای ام اس درمانی پیدا کنه و هم کسانی که از ناحیه نخاع صدمه دیدند. کاش بیشتر قدر سلامتی خودمون رو میدونستیم . برای دختر خاله ات بهترین آرزوها رو دارم . سبز باشی.

 URL:  http://www.azkhod-bakhish.blogspot.com/


 نويسنده: هاله

Monday, September 18, 2006 ساعت 14:38

سلام شهلا جون . واقعا آدم می مونه . کاش می تونستیم بفهمیم اینکه که میگن حکمت یعنی چی؟؟؟؟
به هر حال امیدوارم خدا به همه بهترین های ممکن رو بده. دوستت دارم.

 URL:  http://hale1384.persianblog.com


 نويسنده: امید

Monday, September 18, 2006 ساعت 13:23

سلام حرف های بیدار خیلی قشنگ بود/این داستان ها را هر چند یه بار باید بخونم تا بیشتر قدر سلامتیم رو بدونم/

 URL:  http://www.omid66.blogfa.com


 نويسنده: بیدار

Monday, September 18, 2006 ساعت 12:52

به نظر من معلولیت آغاز زندگی جدید یست که فرصت ارتباط با خالق را برای مخلوق به صورت عمیق تر و متفکرانه تر فراهم می سازد.
به آسمان دست دراز کردم و از او (خداوند) خواستم که معلولان را شفا بدهد. او (خدا) گفت : احتیاجی نيست چون روحش سلامت است وجسمش موقت .

۲۰ نکته در مورد استيون هاوکينگ هيچ چيز غير ممکن نيست٬هيچ چيز!!! ۱- استيون هاوکينگ سال ۱۹۴۲ درست ۳۰۰ سال بعد از مرگ گاليله در آکسفورد بدنيا اومد٬سالم مثل بقيه بچه ها!!! ۲- شيفته رياضی و فيزيک بود و به دانشگاه رفت تا فيزيک بخونه٬اما در ۲۱ سالگی اون بيماری مهلک به سراغش اومد. ۳- نورون حرکتی٬يک بيماری دستگاه عصبی که ذره ذره اون رو از پا در آورد٬دست ها و پاهاش ۴- وی پس از فهميدن اين موضوع به اتاقي كه در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهايي ساعتها متفكر و بي حركت ماند. خودش بعدها تعريف كرده است كه آن شب دچار كابوسي شد و در خواب ديد كه محكوم به اعدام شده است و او را براي اجراي حكم مي برند و در آن موقعيت حس كرد كه هر لحظه زندگي چقدر برايش ارزشمند است. بعد از بيداري به ياد آورد كه در بيمارستان با يك جوان مبتلا به بيماري سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فريادهايي مي كشيد. پس خود را قانع كرد كه اگر به بيماري لادرماني مبتلاست اما لااقل درد نمي كشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش كه هيچ چيز را به آساني نمي پذيرفت هشدار داد كه از كجا معلوم كه پيش بيني پزشكان درست از كار در بيايد و چه بسا كه از نوع اشتباهات كتب درسي باشد! ۵- تمام بدنش فلج شد و حتی قدرت حرف زدن رو هم از دست داد٬اما از ۲۵ سالگی هم رد شد و نمرد!!! ۶- ذهنش هنوز هم قدرت قبل رو داشت و حتی در بعضی موارد قوی تر از قبل شده بود٬چون مجبور بود محاسباتش رو به جای کاغذ ذهنی انجام بده!!!
۷- امروز او با صندلی چرخ دار همه کارهاش رو انجام ميده٬مقاله مينويسه٬کتاب ميخونه٬ايميلهاشو چک ميکنه٬درس ميده و سخنرانی ميکنه٬درست مثل يه آدم سالم.
۸- حرف زدنش با کمک ماشين و با حرکات گونه اش کنترل ميشه.ماشين اين حرکات رو به صدا تبديل ميکنه.
۹- استيون هاوکينگ فيزيکدان نظری معروف٬نظريه اش در کيهان شناسی يکی از مقبول ترين نظريه های فيزيک مدرنه.
۱۰- توضيح پيدايش جهان با کمک نظريه انفجار بزرگ٬يکی از جذابترين قسمتهای فيزيک است که هاوکينگ با کمک نظريه نسبيت عام و تئوری کوانتوم ارائه کرده است.
۱۱- جهان او از انفجار بزرگ آغاز ميشود و با سياهچاله ها تمام ميشود.انبساط و انقباض و باز هم انفجاری ديگر و جهانی ديگر و اين چرخه همينطور ادامه پيدا ميکنه!!!
۱۲- پروفسور هاوکينگ استاد دانشگاه کمبريج است و بر کرسی نيوتن در اين دانشگاه نشسته.
۱۳- با تمام اين چيزها٬او يکی از معروفترين نوبل نگرفته های دنيای فيزيک است!!!
۱۴- بنياد نوبل اين همه سال اين پيرمرد معلول را منتظر گذاشته٬برای اينکه هنوز شاهدی عينی برای نظريه اش پيدا نشده است.
۱۵- اما هاوکينگ آدم شوخ طبع و زرنگيه!!! برای همين سر وجود سياهچاله ها با يکی از فيزيکدانها شرط بندی کرده٬اما اون شرط بندی که سياهچاله ها وجود ندارن!!!
۱۶- او در مورد اين شرط بندی ميگه اگه سياهچاله ها وجود داشته باشن که نظريه ام تاييد ميشه و اگه نه شرط رو ميبرم!!!
۱۷- وي را انيشتين دوم لقب داده اند زيرا مي كوشد تئوري معروف نسبيت را تكامل بخشد و از تلفيق آن با تئوري هاي كوانتومي فرمول واحد جديدي ارائه دهد كه توجيه كننده تمامي تحولات جهان هستي از ذرات ريز اتمي تا كهكشان هاي عظيم باشد٬اينشتين معتقد بود كه چنين فرمول يا قانون واحدي مي بايست وجود داشته باشد و سالهاي آخر عمرش را در جستجوي آن سپري كرد اما توفيقي نيافت.
۱۸- استيون هاوکينگ بقدری محبوبه که از صدای ماشينيش در يکی از ترانه های پينک فلويد با عنوان Keep Talking استفاده کرده اند.
۱۹- يکی از معروفترين کتابهای او تحت عنوان "جهان در پوست گردو" يا "تاريخچه کوتاه زمان" به فارسی ترجمه شده.
۲۰- مثلی هست که ميگه اگه يه آدم لنگ تو مسابقه دو اول نشه تقصير خودشه!!! گويا هاوکينگ اين ضرب المثل رو شعار خودش قرار داده!!!

 URL:  http://www.parsehonline.blogfa.com/


 نويسنده: یاسمین

Monday, September 18, 2006 ساعت 12:39

اگر می خواهید واسش دعا کنید ولی خواهش می کنم دل نسوزونید مطمئنا اون هیچ احتیاجی به دل سوزی شما نداره.

 URL:  http://www.girlandwheelchair.blogfa.com


 نويسنده: مرضی

Monday, September 18, 2006 ساعت 11:27

وااای خدای بزرگ
چه پسر خوبی بوده اون
چه طاقتی باید آدم داشته باشه
خوشحالم برای متخصصین ایرانی
و برای بیمارانی از این دست امیدوارم که حالشون خوب بشه

 URL:  http://worldblue.persianblog.com


 نويسنده: سیمین روزگرد

Monday, September 18, 2006 ساعت 11:21

سلام...
امیدوارم که ما هرگز این قدر انسان دوست نباشیم!انگار از همون دور باستیم و مجروحان حادثه رو نگاه کنیم بهتره!!!!
شاد باشی...
قربانت:سیمین

 URL:  http://ghamnamecimin.myblog.ir


 نويسنده: ماماني هستي

Monday, September 18, 2006 ساعت 10:48

سلام عزیز دلم . خیلی دلم برات تنگ شده . امروز تونستم دوباره وارد اینتر شم و اولین کارم باز کردن وبلاگ آقا خره بود که دیروز آف لاینشو دیدم . و پشت سرش وبلاگ تو . اما وقتی خوندم دلم به درد آمد نمیدونم مصلحت خداوند در چه بوده که اینگونه این سرنوشت رقم خورده . اما آنچه که ما نمیدانیم و دل میسوزانیم . او میداند و لبخندی برلب از اینکه ما چقدر نادانیم... و من نیز آرزو میکنم خداوند برایش بهترینها را درنظر بگیرد و هرچه را که او صلاح میداند برایش به ارمغان بفرستد. در پناه حق باشی انشاءالله .

 URL:  http://1madar.com & http://mamanyehasty.persianblo


 نويسنده: آرش

Monday, September 18, 2006 ساعت 09:37

اگر ما خودمون تو همچین شرایطی قرار بگیریم واقعا چکار می کنیم؟ غیر از شعار دادن ...

 URL:  http://arash50.blogfa.com


 نويسنده: لیلا

Monday, September 18, 2006 ساعت 09:29

تو می گی بعد از ۱۰ سال من مردی رو سراغ دارم که بعد از ۲ ماه در همین شرایط بود و زنش رو طلاق داد رفت زن گرفت

 URL:  http://www.mehr61.blogspot.com


 نويسنده: سانی

Monday, September 18, 2006 ساعت 08:45

امیدوارم اون دختر سلامتیشو پیدا کنه ....

 URL:  http://sanimemoirs.com


 نويسنده: نازنین

Monday, September 18, 2006 ساعت 04:53

آخی... خیلی غصه خوردم. خدا کنه خوب شه.
منم دعا میکنم براش.


 نويسنده: Anonymous

Monday, September 18, 2006 ساعت 03:30

دنیا دیگه مثه تو نداره...