درود بر تو:
دیروز روز خیلی خوبی بود. با آقای همسر رفتیم تا من کمی برای مسافرت هفته آینده ام، چیزهایی بخرم و در آخر ساعت ۵ بود و وقت نوشیدن کاپوچینوی من، رفتیم در یک کافی شاپ شیک و چون هوا خوب بود بیرون نشستیم و کافه با بیسکویت نوش جان کردیم. دوربینم همراهم نبود وگرنه برایت عکسی زیبا از آنجا میگذاشتم تا ببینی چه جای رومانتیکی است.

خلاصه من برگشتم منزل و آقای همسر رفتند سر کار. اومدم خونه رسیدم و بتا به دلایلی خیلی حالم دگرگون بود. به خانه ام در نت سر زدم و سپام ها را پاک کردم و یاهوو را باز کردم و دیدم دوستانم بریام آفلاین گذاشتند. آفلاین یکی از بهترین دوستانم رو باز کردم.
موزیک ملایم همراه عکس یک دختر زیبای ژاپنی بود، وای همین حالا که میگم حالم بد میشه، نمیتونستم تصور کنم ولی به یکباره یک عکس وحشنتاک با صدایی بسیار زشت خنده و منم بی حس روی صندلی و ... دخترم از توی اطاقش: مامان این خنده چیه؟ مامان مامان ... ومن لال روی صندلی. تنها کاری که تونستم بکنم صفحه را ببندم. وای خدای من خیلی حالم بد شد. طرلان اومد و به پینگلیش و پس از اون به انگلیسی برای دوستم نوشت که مگه حال مامان من رو نمیدونید چه جوریه؟ این کار ها چیه میکنید؟! خلاصه طرف وقتی فهمید من چقدر حالم بد شده کلی عذر خواهی کرد و قرار شد دیگه من را از لیست زند «توو آل»ش حذف کنه. ولی مگه میتونستم بخوابم، تا چشمام رو میبستم ریخت وحشتناک این زنیکه دیونه میومد جلو چشمم.(هر چند که هنوز هم همینجوریم).
*******از دوستانی که آی دی من را در یاهو لیستشون دارند، تمنا می کنم در اینجور موارد من یکی را فاکتور بگیرند*******
اون خودش میدونه که من این چند وقته چه دوران سخت روحی را گذروندم و میدونم کارش عمدی نبود، آخه وقتی آدم یک فایلی را زند توو آل میکنه دیگه حواسش به روحیات کسانی که در لیستش هستند نیست و اصلن از این دوست نیکم ناراحت نیستم و اشاره من به روحیه خرابم است. ولی از دیشب خداییش خیلی حساس شدم، وقتی همه جا سکوت باشه صدای یه تِــق بیاد می پرم. دیشب هم برای فراموش کردن اون صحنه، موزیک بنیامین*ممن اگه تو تو رودو دو باره... * را با صدای بلند گوش میکردم و عکسهای ایرانم را نگاه می کردم که اون تصویر با صدای ناهنجارش از سرم حذف بشه ولی...

کوور خیلی به من کمک نکرد ولی این رو بهم نشون داد راهی که میخاستم پیش بگیرم خیلی دشوار است. اونجا یا کلًــن اینجا کسی به آدم نمیگه فلان کار را باید یا نباید انجام بدی، بلکه در را باز میگذارند و به عهده خودت و عقلت می سپارند که هدفی که در فکر داری در آینده چگونه دیده می شود و آنرا پیش بگیری و انجامش بدی یا نه! من که خودم را اول راه میدیدم بریدم و نتونستم تنها جلو برم.
آغاز مهر است و جشن مهرگان را پیش رو داریم. در پست های پسینم در این مورد برایت می نویسم. از ایزد یکتا برای همه هم میهنانم روزگاری خوش آرزو دارم.
در پناه یزدان تندرست، شاد و پیوز زیوی... تا درودی دگر بدرود.