الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Dienstag, 26.09.06

اولین روزهای مدرسه...

درود بر تو:

مدارس باز دوباره همه جا باز شده و خیلی ها امسال سال اول مدرسه رفتنشون است و خیلی ها هم سال آخرشونه... یکی از دوستان نیکم«سیروس« از من خواسته بود که از سال اول مدرسه بنویسم، ولی باید بگم که هیچی بیشتر از یه سایه هایی کم رنگ، از سال اولش، یادم نمیاد.فقط یادمه یکی از همکلاسی هام یک پسر عقب افتاده بود که در هر صفحه یک آبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یا

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا بـــــــــــــــــــــــــــــــا می نوشت.

8401db090214a66c3862aedcbf0b8ad6.jpg

و اما اینجا بچه ها وقتی به کلاس اول میخاهند وارد بشوند، از طرف مامان ها براشون یک قیف بزرگ درست میشه که توی آن کلی تنفلات جا میدن که بچه ها روز اول مدرسه، زیاد بهانه مادر و خونه و... را نگیرند.

schul01.jpg

و این هم از ورود بچه های اینجا به کلاس اول که من هم همین کار را برای بچه های خودم انجام دادم.

به امید پیروزی همه بچه ها در ساختن آینده شون.

تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (29 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 05:20
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: سروش

Freitag, 29.09.06 ساعت 20:29

تو می روی زمن، من زدیگران غربیه می شوم
در این سرای انتظار پر از گلایه می شوم
تو می روی به سرنوشت من انتظار می شوم
زناله های نبودنت منم که دیوانه می شوم
تو می روی و دل من می شود ز دیگران جدا
ز لحظه های نبودنت کار دل شده خداخدا
تو می روی من خیره می شوم به انتظار
ز غم دوریت دل را پراز ترانه می کنم
تو می روی من پراز بهانه می شوم
زنگاهای دیگران پر از کنایه می شوم
تو می روی به زندگی من ز دنیا غریبه می شوم
تو می روی و می روی...
من زنبودنت پر از شعله های غم می شوم
در این دنیا بی حصار پر از انتظار می شوم
تو می روی من بی تو خزان می شوم
ز غم نبودنت من برگی بی پناه در دست خزان می شوم
تو می روی و می روی...

 URL:  http://skailand2.blogfa.com


 نويسنده: زیتا

Mittwoch, 27.09.06 ساعت 19:33

سلام.من هم از اون پاکت های شیرینی و آب نبات میخوام.

 URL:  http://www.ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: پردیس

Mittwoch, 27.09.06 ساعت 15:24

آدم هوسش میشه که بیاد اونجا بره کلاس اول!

 URL:  http://jinglebells.persianblog.com


 نويسنده: گلهای آفتابگردان

Mittwoch, 27.09.06 ساعت 13:32

منم قیف می خوام... :(

 URL:  http://2sunflowers.persianblog.com


 نويسنده: مژگان

Mittwoch, 27.09.06 ساعت 13:02

موقع من بیچاره که خبری از این قیفا نبود....یادمه که چسبیده بودم به لنگ وپاچه مامانم ونمی خواستم برم مدرسه....یکی منو بزور بغل کرد وبرد تو تا اومد ولم کنه فرار کردم ودوباره چسبیدم به مامانم ....

 URL:  http://ninijon.persianblog.com


 نويسنده: سیمین روزگرد

Mittwoch, 27.09.06 ساعت 12:14

یاد دوران مدرسه رفتن ها بخیر!...
یکی از دوستان عزیزم می گفت اگه اون دوران دوباره برگردن قول میدن هر کلاس رو حداقل تو دو سال بخونم!!!
...
قربانت:سیمین

 URL:  http://ghamnamecimin.myblog.ir


 نويسنده: صدف

Mittwoch, 27.09.06 ساعت 11:55

يادش بخير هرچند چيز زيادي از بچگيم تو جنگ نفهميدم....

 URL:  http://www.parparandeh.blogfa.com


 نويسنده: ش

Mittwoch, 27.09.06 ساعت 02:26

خاله جون خاک به دهنم .. روم به دیوار ... اما اگه پاپ مذهبیه .. ....م تو مذهب .. ساری اما جدی بهم فشار اومد .. منو ببخش !!!


 نويسنده: احسان

Mittwoch, 27.09.06 ساعت 00:56

چقدر بوی نم کوچه ها رو دوست دارم.ایکاش مدرسه برای ما بود میز و تخته و همه چی...

 URL:  http://blog.sedighi.ir


 نويسنده: ساسان زند

Dienstag, 26.09.06 ساعت 23:29

این شعر از دوست بسیار خوبم که الان ذهنم را از
پاییز پر کرده تقدیم به تو فرزندانت.

پاییز چه دارد برای گفتن
که تابستان نگفته باشد؟
تقویمت را ببند
چند شاخه خوبی
برای روز های بد
و
قدری بدی
که بهانه ی گریه های آخر شب باشد
همین کافی است.
آنسوی تپه های پاییز
باران های بسیار خواهند رسید
و رود خانه های سپید
پرسه گردان ابدی زمین
آواز خوان و سوت زنان
رد گامها یمان را خواهند شست.
تقومیت را ببند
پاییز
هیچ ندارد
که
تابستان نگفته باشد.

مهرداد قاسمفر
از مجموعه شعرش با عنوان
همه این شب ها
چراغ را برای تو روشن گذاشته ام.

 URL:  http://sasans.blogfa.com/


 نويسنده: امید

Dienstag, 26.09.06 ساعت 21:24

روز اول مدرسه رو کامل یادمه! چون فیلمش رو دیدم!

 URL:  http://www.omid66.blogfa.com


 نويسنده: سوک سوک

Dienstag, 26.09.06 ساعت 18:17

آخ آخ ! یادش بخیر همیشه موقع تعطیل شده یه گروه از بچه های شر کلاس بیخودی منتظرم میموندن منو کتک بزنن
آخ آخ یادش بخیر ولی من همیشه یه جوری میپیچوندمشون و هر بار به یه نحوی فرار میکردم آخ آخ یادش به خیر
اینا شعر بود

 URL:  http://www.ghayemmooshak.blogfa.com


 نويسنده: بیدار

Dienstag, 26.09.06 ساعت 17:56

در یکی از روستاهای ایتالیا ، پسر بچه ی شروری بود که با سخنان زشتش دیگران را خیلی ناراحت می کرد .

روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت : هر بار که کسی را با حرفهایت ناراحت کردی ، یکی از این میخ ها را به دیوار طویله بکوب .

روز اول ، پسرک بیست میخ به دیوار کوبید . پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد پف کم کند . پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار را کم و کمتر کرد .

یک روز پدر به او پیشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند ، یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاورد .

روز ها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی به او گفت : بابا ، امروز من آخرین میخ را هم از دیوار بیرون آوردم .حالا دیگر هیچ میخی روی دیوار نیست .

پدر دست پسرش را گرفت و با هم به طویله رفتند ، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت : آفرین پسرم ! کار خوبی انجام دادی .اما به سوراخ های دیوار نگاه کن ، دیوار مثل گذشته صاف و تمیز نیست . وقتی تو عصبانی می شوی و با حرفهایت دیگران را می رنجانی ، آن حرفها مانند میخی در دل آن ها فرو می رود ، و تو با عذرخواهی آن میخ ها را از دلشان بیرون می آوری ، اما جای آن میخ ها همیشه باقی می ماند .

 URL:  http://www.parsehonline.blogfa.com


 نويسنده: )بچه‌مخفي

Dienstag, 26.09.06 ساعت 15:50

این همه خوراکی میخورن دیگه بفکر درس نیستن که! باید این قانون رو اصلاح کرد:)):))

 URL:  http://www.Invisible-Kid.com


 نويسنده: Navid

Dienstag, 26.09.06 ساعت 15:47

ba ghifo bi ghiaf madrese hal beham zane,,,,,daneshgah behtare ozash

 URL:  http://www.naasaghh.persianblog.com


 نويسنده: Anonymous

Dienstag, 26.09.06 ساعت 15:43

avale mehre
emsal gham angiz bod dige madrese nadshtam(aday bache mosbata)
etefaghan kheili hal dada avale mehr khab bodam:d

 URL:  http://www.naasaghh.persianblog.com


 نويسنده: اهري

Dienstag, 26.09.06 ساعت 14:45

من کلاس اولم را با گریه شروع کردم!

 URL:  http://1ahari.blogfa.com


 نويسنده: هاله

Dienstag, 26.09.06 ساعت 13:38

سلام شهلای عزیزم
نمی دونی چقدر دلم برای مدرسه رفتن تنگ شده. همیشه اول مهر که میشه یه حال و هوای دیگه ای دارم. یادش بخیر.


در پناه شعور برتر آسمانی و زمینی باشید.

 URL:  http://hale1384.persianblog.com


 نويسنده: nima dingaliga

Dienstag, 26.09.06 ساعت 13:14

سلام...خوبی خاله جون؟!...این بچه عقب افتاده هه الان مقامی پستی چیزی که نداره انشالا؟!

 URL:  http://dingaliga.persianblog.com


 نويسنده: ریحانه

Dienstag, 26.09.06 ساعت 12:31

اینها رو ولش ،با پاییز داری کیف میکنی یا نه؟


 نويسنده: کلاس اولی

Dienstag, 26.09.06 ساعت 12:16

سلام
وحشت و ترس از رییس مدرسه با ۱۹۰ قد و کله کچل و کابل در دست و کلاس درس ۴۰ نفری و ُتغذیه رایگان و بخاطر شلوغ بودن صندلیم روبروی میز خانم م و دستشوی های بسیار...................... ولش کم حالم از بیادآوردن اون روزها داره خراب میشه
خوش باشی


 نويسنده: دزدکی

Dienstag, 26.09.06 ساعت 12:07

من از روز اول مدرسه فقط این یادمه که دیر رسیدم مدرسه و یه پسره داشت گریه می کرد که نیاد مدرسه.
بابایه صاحب یه حموم عمومی بود

فقط همینا یادمه

 URL:  http://dozdaki.blogfa.com


 نويسنده: فاطی

Dienstag, 26.09.06 ساعت 11:33

چی می شد به ما هم از این قیفا می دادن

 URL:  http://fatik.blogspot.com/


 نويسنده: سحر

Dienstag, 26.09.06 ساعت 11:30

پس چرا یه ما قیف ندادن اون قدیما ؟ :ي:ي:ي:ي:ي

 URL:  http://fanosak.blogfa.com


 نويسنده: بیدار

Dienstag, 26.09.06 ساعت 10:43

نقل است که خاقاني شبي در حال نماز بود که صدايي رو مي شنود بعد صدا مي گه: اي بوالحسن خواهي که آنچه از تو مي دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟ بعد بوالحسن به خدا ميگه: مي خواهي تا آنچه از رحمت تو مي دانم و از کرم تو مي بينم با خلق بگويم تا ديگر هيچ کس سجودت نکند؟ ندا آمد که نه از من ونه از تو و نقل است که حضرت حق به بوالحسن گفت: من بهترم يا تو بوالحسن گفت: من؟
حضرت حق گفت: چرا؟
بوالحسن گفت: چون من خدايي چون تودارم که تونداري

خدا نگهدار.

 URL:  http://www.parsehonline.blogfa.com/


 نويسنده: مرضی

Dienstag, 26.09.06 ساعت 08:57

چه جالب!
یک قیف بزرگ پر از خوراکی!

 URL:  http://worldblue.persianblog.com


 نويسنده: سانی

Dienstag, 26.09.06 ساعت 08:27

منم از اون قیفا می خوام :(( :دیییییییییییییی چه خوشگلن :))

 URL:  http://sanimemoirs.com


 نويسنده: سانی

Dienstag, 26.09.06 ساعت 08:25

منم از اون قیف های پر از تنقلات می خوام :(( :دیییییییییییییی چه خوشگلن:))

 URL:  http://sanimemoirs.com


 نويسنده: بلفی

Dienstag, 26.09.06 ساعت 07:46

من کلاس اولمو خوب به یاد دارم :)

 URL:  http://www.bellefille.persianblog.com