الهۀ مهر
« May 2007
  
صفحه اصلی
  
July 2008 »

Saturday, June 30, 2007

چی شد که اینجوری شدیم؟!

درود بر تو :

ایران که بودم دچار بیماری جدیدی «نا باوری مزمن»شدم. حرف کمتر کسی را باور دارم و از اخلاق خیلی ها بـَـدَم اومد که شامل شاید دوست، آشنا یا بقال چقال، فروشنده های مغازه ها و شوفر تاکسی و... میشد و دیدم که چقدر دروغ گفتن برایشان راحت شده.

چشم و هم چشمی های بی دلیل رو میدیدم، من بد بختانه حرفهایی دروغند که به خودم گفته میشد را حس میکردم حقیقت نداره ولی چیزی نمیتونستم بگم...ولی حرفی دیشب هم تشییع جنازه یکی از گلهای گلستان موسیقی ایران بود«حتمن دیگه خودت میدونی مهستی رفت پیش خدا».

بد بختانه این درد به بقیه ایرانی ها در جای جای دنیا نیز سرایت کرده که از خوشنودی دیگران به ظاهر خوشحالند ولی چه در دلهاشون میگذره، خدا میداند و بس.این درد چشم و هم چشمی، بد جوری همه گیر شده، حتا به برنامه گذاران ایرانی در غربت نیز سرایت کرده.

«روی عکسها کلیک کنی موزیکی از مهستی میشنوی»

ایشون شهردار لوس آنجلس که ایرانی هستند در حال دست دادن با آقای امیرقاسمی . پشت سرشون معین و بیژن مرتضوی و شهریار و دیگر هنرمندان... ولی جمعیتی بود که در خارج از کشور چنین همایشی وصف ناپذیر و بی نظیر بود برای مرگ یک هنرمند.

ولی ما ایرانیان ار اول اینجور بودیم؟! این اخلاق زشت را داشتیم؟ نه فکر نمیکنم، دست کم در جوانی های من اینجور نبود...

اين جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است

که همچنان که تو را می بوسند،در ذهن خود

طناب دار تو را می بافند

در پناه ایزد مهر تندرست، شاد و پیروز زیوی... بدرود.


پيام‌هاى ديگران (29 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 06:10  | آرشيو تکی اين نوشته

Thursday, June 28, 2007

آشنایی با بیماری ایدز...

درود بر تو :

این بیماری یا مشکل، شاید برای خیلیها نا شناخته باشد، پس با مطالعه ترجمه فارسی چگونگی پیش گیری از بیماری ایدز آشنا شوید.

ایــــدز
ایـــدز   H I V


آيا ميدانيد مسئولان سازمان يونيدز كه ارگان امدادى سازمان ملل براى بيماران مبتلا به ايدز است، دريكى از آخرين گزارش هاى خود نگرانى جدى خويش را از ابتلاى هر چه بيشتر زنان و دختران به اين بيمارى، آن هم به دليل ازدواج هاى اجبارى و همخوابگى با مردان آلوده اعلام داشته اند؟
ميدانيد طبق اين گزارش، اغلب زنان كشورهاى سنتى و عقب نگاهداشته شده به خاطر ناآگاهى و عدم آموزش كافى و همچنين خشونت هاى خانگى به شدت در معرض ابتلا به ويروس اچ آى وى هستند؟ از همه مهمتر ميدانستيد خطر مبتلا شدن يك زن از طريق همخوابى با مردى آلوده، دو برابر امكان آلوده شدن مرد به ويروس از طريق زنى آلوده است؟؟

از آغار دهه هشتاد ميلادى طبق برآورد سازمان يونيدز، بيش از ۲۰ ميليون نفر به دليل ايدز مرده اند و حدود پنج ميليون نفر نيز ظرف سالهاى اخير به آن مبتلا شده اند. مدير اين نهاد ميگويد وجود ۴۰ ميليون نفر مبتلا به ايدز در حال حاضر در كل دنيا نشانگر اينست كه دستاوردهاى مبارزه با اين بيمارى ناچيزند.

اما ايدز كه اين همه از آن صحبت ميشود، حقيقتا چيست؟ اين نام مخفف عبارتى انگليسى است كه معادل آن به فارسى چنين است: سندروم نقص ايمنى اكتسابى! نوعى بيمارى پيشرونده غير قابل درمان است كه ويروس آن اچ آى وى نام دارد . اين ويروس تازه در سال ۸۶ ميلادى شناسايى شد.

در حال حاضر هر ۱۶ دقيقه يكنفر در جهان به اين ويروس آلوده ميشود. بخلاف تصور عمومى كه ايدز را يك بيمارى مختص به كشورهاى .يشرفته ميدانند، بيش از ۹۰ درصد موارد آلودگى، مربوط به كشورهاى جهان سوم و در حال توسعه است. ايدز عجالتا چهارمين علت مرگ و مير بشر است و پيش بينى ميشود تا سال ۲۰۱۰ مقام اول را از آن خود كند. زمانى كه ويروس ايدز وارد بدن ميشود، سلول هاى سيستم ايمنى را كه نفش اصلى در دفاع از بدن مقابل عوامل بيمارى زا دارند، مورد حمله قرار ميدهد و آنها را تخريب ميكند. ناگهان ميكروب هايى كه در حالت عادى هيچ عارضه اى در فرد ايجاد نمى كنند، باعث بيماريهاى شديد و كشنده ميشوندو فرد نسبت به انواع بيمارى هاى عفونى حساس ميشود. البته گاهى از زمان ورود ويروس به بدن تا بروز بيمارى سالها طول ميكشد و چه بسا افراد به ظاهر سالمى كه ناقل اين ويروس هستند.

شايع ترين راههاى انتقال ويروس اچ آى وى به اين قرار اند:

تماس جنسى از هر نوع با فرد آلوده -
استفاده از سوزن مشترك با فرد الوده
از مادر آلوده به جنين در داخل رحم، حين زايمان يا طى شيردهى
خون آلوده

به طور كلى انتقال اين ويروس عمدتا از طريق مايعات چون خون، منى، ترشحات واژن يا شير مادر است.
هنوز موردى مشاهده نشده كه آب دهان، ادرار يا اشك ميتوانند ناقل ويروس ايدز باشند. همينطور لمس كردن، دست دادن، استفاده اشتراكى از وسايلى مانند فنجان و خودكار يا سرفه و عطسه موجب انتقال ويروس نميشوند. ويروس ايدز به شدت نسبت به حرارت حساس است. چهل ميليون نفر در سراسردنيا مبتلا به ايدز هستند. سال گذشته ، جان سه ميليون نفر به تاراج اين بيمارى رفت. بيداد ايدز در درجه اول در افريقاست. ۶۰ درصد كل مبتلايان به اين بيمارى در اين قاره زندگى ميكنند كه بخاطر فقر و محروميت هاى اين خطه از دسترسى به داروهاى ايدز كه بسيار گرانقيمت نيز هستند، به دورند.
نبايد فراموش كرد كه شايع ترين راه سرايت آلودگى، تماس جنسى است. اين واقعيت منجر به اين شده كه در ايران به دليل تابو ها و مرزهاي فرهنگى و اخلاقى موجود، بيمار به چشم مجرم يا مطرود نگريسته شود. بيماران تمايلـي به معرفى خود ندارند. خدماتى كه به آنها داده ميشود بسيار ناچيزند و چنين تصورات نابخردانه اى ميتواند بزرگترين ضربه ها را به جامعه وارد آورد. تا زمانى كه افراد مبتلا از واهمه طرد شدن از خانواده و جامعه، از مراجعه به مراكز بهداشتى و و درمانى خوددارى ميكنند، منابع بالفعل بيمارى در سطح جامعه خواهند بود و روز به روز بر تعداد مبتلايان افزوده خواهد شد.
اعلام ميشود كه در ايران تعداد مبتلايان به ايدز تنها ۴۰۰ نفر است اما مطمئنا آمار واقعى بسيار بالاتر از اين است. بر اساس نمودار سال ۲۰۰۵ جمعيت ايدز و ويروس آن، در سال ۲۰۰۳ در ايران حدودا هزار نفر جان خود را بخاطر ايدز از دست داده اند. اين نمودار از سوى بخش جمعيت اداره امور اقتصادى و اجتماعى سازمان ملل متحد درسراسر جهان انتشار يافته و حاوى اطلاعات ارزنده اى در باره ايدز و ويروس آن به تفكيك در كشورهاى جهان است.
در اين نمودار تعداد حاملان ويروس ايدز در ايران۳۱ هزار نفر در سال ۲۰۰۳ قيد شده كه سن شان بين ۱۵ تا ۴۹ سال است و مجموعا يك دهم درصد از جمعيت ۶۹ ميليونى كشور را تشكيل ميدهند. طى همين سال هزار نفر از نوزادى تا ۱۷ سالگى ناقل ويروس ايدز شمارش شده اند.
بايد گفت به رغم ممانعت ها و محدوديت هايى كه به دلايل مذهبى يا اخلاقى و عرفى براى آشنا كردن مردم با اين بيمارى در ايران وجود داشت، اينك مسئولان وجود اين پديده را در جامعه ما پذيرفته اند اما هنوز اقدام هاى بسيار ناچيزى براى آگاه ساختن مردم از روش هاى پيشگيرى از ايدز وجود دارد. مثلا غالب مردم به دليل كم اطلاعى و تبليغاتى كه ميشود، فكر ميكنند ايدز تنها محصول روابط خارج از ازدواج است. از سوى ديگر يكى از اصلى ترين زمينه هاى شيوع ايدز در ايران، رشد اعتباد و به تبع آن استفاده از سرنگ هاى تزريقي آلوده است. اين ديگر چيزى نيست كه مقامات بر آن چشم بپوشند و سرانجام به رغم همه سخت گيرى ها، دولت سرنگ هاى ارزان قيمت يكبار مصرف را در اختيار معتادان قرار داد.

نشريه واشنگتن پست در گزارشى نوشته گرچه ايران حدود دو دهه گسترش ايدز را انكار ميكرد اما امروزه با آمار ۲۵ درصدى از آلودگى اچ آى وى ميان معتادان هرويين، ترس انتقال آن به جمعيت ۶۹ ميليونى نيز افزايش يافته است. طبق آمار دو سوم معتادانى كه به زندان افتاده شده اند، به وسيله سرنگ آلوده گرفتار ايدز شده اند.

در انتها بايد گفت در ايران نيز مانند ساير نقاط جهان، اين زنان هستند كه آماج اصلى بيداد ايدز واقع ميشوند. در تمام دنيا امكانات آموزشى، سطح زندگى و درآمد زنان به مراتب كمتر از مردان است. امكان مالكيت، انتخاب در بسيارى زمينه ها مثل برگزيدن اختيارى شريك جنسى براى اكثر زنان وجود ندارد. آنها غالبا جزو فقير ترين افراد جامعه هستند.
امكان ابتلا يك زن از طريق همخوابگى با مردى كه مبتلا به ويروس ايدز است، دو برابر خطرى است كه مرد را به واسطه يك زن آلوده به ايدز تهديد ميكند. در ايران خيلي از زنها از سكس بى خطر اطلاع ندارند و بحث در اين زمينه ها را اصولا به معناى پيشگيرى از حاملگى ميدانند. استفاده از كاندوم در مناسبات جنسى كمتر به معناى محافظت در قبال خطر ايدز است بلكه بيشتر به منظور جلوگيرى از باردارى بكار ميرود.

اخيرا سايت هاى اينترنتى جالبى به زبان فارسى براى آگاهى دادن به ايرانيان در زمينه ايدز به راه افتاده اند كه ميتوانند كوتاهى هاى دولتى و متمركز را در اطلاع رسانى به افراد جامعه در مورد ايدز تا حدودى جبران كنند. از آن جمله اند سايت هايى چون داروخانه، سايت نت فيرم، مشاور ايدز يا سايتى به نام ” امداد ايدز” .

منبع خبری : iransatar

در پناه یزدان، تندرست و پایدار زیوی... بدرود.


ادامه مطلب "آشنایی با بیماری ایدز..." را اينجا بخوانيد

پيام‌هاى ديگران (26 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 07:19  | آرشيو تکی اين نوشته

Saturday, June 23, 2007

ایده ات در مورد نصیب و قسمت در زندگی چیست؟

درود بر تو :

یک دختر نوجوان 10-12ساله بودم و با دوستان خانوادگیمون رفت و آمد تنگاتنگی داشتیم. در میان ایشان از هر مدل یا درجه مادی، معنوی و فرهنگی که فکرش رو بکنی بودند. یکی از خانمهای این دوستان نیک مون، «زری خانم» بندهء خدا همیشه بیمار بود. یا در اسرائیل یا در اروپا برای عمل های جراحی میرفت و همیشه هم حال ندار بود و نالون.

همیشه توی عالم بچه گیم برایش ناراحت بودم و میگفتم خدا آخر و عاقبتمون را به خیر کنه، خلاصه روزگار گشت و گشت و گشت تا من ازدواج کردم. سال اول، اولین فزرند طراوت و سال دوم هم دومیش که پس از زایمان دختر دومم طرلان، با مشکلاتی رو به رو شدم که باید تحت عمل جراحی قرار میگرفتم. تا پیش از عمل همه چیز خوب بود ولی پس از آن دچار مشکلاتی شدم. از جمله مشکل با مثانه و... سرگیجه و بی حسی در ناحیه زانو به بالا.... تا اینکه اومدم اینجا و در همون روزها یا ماه اول، کلیه سمت راستم دردی گرفتم که خدا بدونه که به دلیل وجود سنگ، می باید عمل میکردم و اولین عمل جراحی را در آلمان پشت سر گذاشتم.

برای اینکه سر گیجه ام را پی گیری کنم، نیز رفتم دکتر «گ، ح، ب» که گفتند چیزی نیست.(حالا غافل از اینکه این قصه سر دراز دارد) تا به مشکل دفع ادرار مواجه شدم اساسی، پس از یک عمل برای باز کردن دریچه مثانه، در بیمارستان مورد ویزیت دکتر اعصاب کنونیم قرار گرفتم.

ایشون به دلیل احتمالاتی که فکر میکردند، آب از نخاء و عکسهایی با نام "کومپیوتر تومو گرافی" یا همون سیتی اسکن که از کمرم گرفتن، نتونستند متوجه مشکل بشوند و از کله بنده نیز عکس برداری کردند، دیدند 2 تا لک در آن پیداست. خلاصه دَرِ رحمت یا به قولی بیماری ها به روی بنده گشوده شد... که گفتم زری خانم بگردم که چقدر مشکل داشتی و ما تنها آنها را می شنیدیم و احساس نمیکردیم.

466176516_242161faff1.jpg

همیشه یاد این شعر از خیام می افتم:

آن روز که توسن فلک زین کردند وارایش مشتری و پروین کردند

این بود نصیب ما ز دیوان قضا ما را چه گنه قسمت ما این کردند

Resize%20of%20Resize%20of%202.jpg

بله اینچنین بود نازنین، این نیز گوشه ای دگر از زندگی شهلا

در پناه ایزد مهر تندرست، شاد و پیروز زیوی... بدرود.


پيام‌هاى ديگران (51 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 09:13  | آرشيو تکی اين نوشته

Friday, June 22, 2007

وان را که خبر شد، خبري بازنيامد... (سعدی)

درود بر تو :

همیشه همه چیز را در همه جا پیدا میکنی

اشعار را در کتابهای شعر

دانستنیها را در کتابهای دانستنیها

غم و اندوه را میان اندوه زده گان

ولخرجی را در میان مرفهین بی درد

بی بند و باری را میان مردمان بی هویت

سوز دل را در دلهای سوخته دلان

تنهایی را از غم عشاق

غربت را از دل غریب ها

و انتظار را از منتظرین مانند...

damienhirst250_250.jpg

آن‌که دانست، زبان بست
وان که مي‌گفت، ندانست...

«شاملو»

نمیدونم چر اینقدر حالم گرفته است!؟ شاید باز هم برایش دل تنگم!

تندرست و شاد زی... بدرود.


پيام‌هاى ديگران (9 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 11:45  | آرشيو تکی اين نوشته

Thursday, June 21, 2007

نمیدونم نام این پست را چی بنویسم؟؟؟!!!! یا همون (بدون شرح)

درود بر تو :

امروز در تلویزیون اینجا در مورد روابط دخترها با پسرها در ایران می گفت.از این مجله معروف که گزارشهایی درش نوشته شده.

منم بلافاصله اومدم توی نت و خواستم در مورد گزارش بخونم، خوب در مورد زادگاه م بود و کلن در اینجا نام ایران که میاد ما چشم و گوشمون تیز میشه.

بله می گفتم در اینترنت چیزی زیادی نتونستم بخونم چون باید آبونه می بودم!!!! در تنیجه به دخترم گفتیم از بیرون که برگشتی این مجله را بگیر بیار ببینیم چی راجب جوانان و فرهنگ ایرانی نوشته.

خرید و آورد، فکر میکنی مطلبش در چه مورد بود!؟

شرایط افرادی که صیغه می کنند یا می شوند.

چگونه بیرون رفتن دحتر پسرهایی که از خانواده اجازه دارند تا پیش از ازدواج دائمی با هم آشنا تر بشوند.

پارتی های خونگی که دین و مذهب، پشت در گذاشته شده بود و با نوشیدن مشروبهایی که از بازار سیاه سفارش داده و تا در خونه آورده میشد

دیدار هایی در کافی شاپ های آنچنانی

و...

و هوموسکسوئل ها که اجازه این کار (تغییر جنسیت) را از اواسط سال ۱۹۸۰ از جانب «نامش و نبر» دارند...

عجب مملکت گل و بلبل اسلامی ی داریم ها...

خواندن کتاب گندم و روزگار سیاه جوانان و اعتیاد ، بی کاری افراد تحصیل کرده و انجام کار های کاذب و غیر انسانی فقط برای زنده موندنشون دود از مخم بلند کرده.

حال روحیم دوباره به هم ریخت.

حالا این باشه تا بار دیگر... بدرود.


پيام‌هاى ديگران (13 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 04:14  | آرشيو تکی اين نوشته

Tuesday, June 19, 2007

قوانین جالب و بدیهی زندگی...

درود بر تو :

صبح که کومی را روشن کردم دیدم دوست و هم درد نیکم«الهه جون» برایم ایمیل فرستاده، بازش کردم و خوندم. این نوشته من رو خیلی متعجب کرد، چون حقیقت زندگی همین است.

حالا خودت بخون...

قوانين مورفي....خيال يا واقعيت


يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: " اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند.


حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن:


اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.
هيچ کاري آن طور که به نظر مي رسد ساده نيست.
وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد.
هر کاري بيش از آنچه فکرش را مي کني دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد.
هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن.
اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و کارت را خراب مي کند.
در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.
وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند.
اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي.
احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد.
هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي.
اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آب يا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالي که روشن است) مي افتند.
مادر هميشه راه بهتري براي انجام کارتان پيشنهاد مي کند البته بعد از اينکه کار را به سختي انجام داده باشيد.
هر چه بيشتر سعي کنيد چيزي را از مادرتان پنهان کنيد او بيشتر به وب کم شبيه مي شود.
80% امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي.
وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي کني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است.

قوانين اتوبوسي مورفي :


اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد.
اگر زود برسي اتوبوس دير مي آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است.
اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري.
هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين که درست راهنمايي ات کند کمتر خواهد شد.
مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي کني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. (به عبارت ساده اگر سيگار را روشن کني اتوبوس مي رسد).
اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي آيد.

قوانين كامپيوتري مورفي:


ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي شود.
اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده اي روي سيستمت نصب کني آخرين باري خواهد بود که چنين ديسکي به دستت مي رسد.

قوانين عاشقانه ي مورفي :


همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد.
هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بيشتر است.
شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن مساوي عددي ثابت است. ( که اين عدد هميشه صفر است).
ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با ميزان علاقه تو به آنها.
چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي کند همانهايي اند که چند سال بعد بيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت.

فلسفه مورفي


" لبخند بزن... فردا روز بدتريه "

جدی همینجوره ها!!!... در پناه ایزد مهر تندرست، شاد و پیروز زیوی... بدرود.


پيام‌هاى ديگران (16 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 09:03  | آرشيو تکی اين نوشته

Sunday, June 17, 2007

21 سال پیش برای اولین بار مادر شدم...

درود بر تو :

بله بنده در ۲۱ سال پیش در چنین روزی برای اولین بار مادر شدم. مانند برق و باد روزهای خوب و بد گذشت و رفت، ولی میدونی با توجه به روز حال امروزم، خیلی خوشحالم که در همون سن کم بچه دار شدم.

امشب زادروز دختر بزرگم بود و پس از خوردن کیک شکلاتی که خودش درست کرده بود، بقیه جشنمون را در یک رستوران چینی برگزار کردیم.

Resize%20of%20Resize%20of%20tavalode21%20%20Taravat%20027.jpg

آخه ما خیلی غذاهای چینی را دوست داریم. از خودم بپرسی چه رستوران و چه غذایی را دوست داری؟ میگم اول رستوران ایرانی با هر گونه کباب ایرانی و دوم غذای چینی.

Resize%20of%20Resize%20of%20tavalode21%20%20Taravat%200280.jpg

رستوران شیک و با کلاسی را انتخاب، پیش از رفتن زنگ زدیم جا رزرو کردیم و رفتیم، جات خالی خیلی خوش گذشت. باید اول دور یک میز چرخ میزدیم و مواد غذایی که از انواع غذاهای دریایی و زمینی و هوایی است را انتخاب کنی و ببری تا برایت همون موقع درست کنند. البته بدون روغن زیاد مانند ما ایرانی ها.

Resize%20of%20Resize%20of%20tavalode21%20%20Taravat%20032.jpg

خلاصه من با همین پای لنگون «البته با کمک بچه هام» رفتم و انتخابم را کردم ولی بقیه کار موند دست خودشون. و تا نشستیم سر میز یک جام کوچک نوشیدینی که مزه انگور با مقداری کم الکل بود، برامون سر میز گذاشتند و پس از آن سوپ. طولی نکشید غذاها را آوردند. جات خالی یک دل سیر خوردیم.

Resize%20of%20tavalode21%20%20Taravat%20024.jpg

نا گفته نمونه که خرچنگ و هشت پا، مزه بخصوصی نداشت و میتونم بگم زیاد خوشم نیومد. من معمولن گوشت سرخ شده مرغابی را می پسندم ولی امشب از هر کدام کمی امتحانی کردم. خوشبختانه کشیدن سیگار هم در این رستوران مجاز بود، چون اینجا قانون جدید اومده که در اماکن عمومی دود کردن سیگار ممنوع است، ولی من چون اجازه داشتم چند نخ کشیدم. پس از صرف غذا نیز من بستنی با مزه کاکائو خوردم (چون بستنی و پالوده سنتی ایرانی نبود)و بقیه هم هر چه دوست داشتند.

تا یادم نرفته بگم یه جورایی احساس خوبی در بدنم دارم و کمی تا قسمتی بهتر راه میرم، بین خودمون بمونه ها! خونه به خونه دارم بهتر میشم. خیلی طول کشید ولی انگار منم دارم مزه تندرستی را میچشم و مانند پیش از این میخاد بدون تکیه به مواد شیمیایی حالم بهتر بشه. آخه روزگار سختی را در این 8 ماه پیش گذروندم.

به امید بهبودی تمام بیماران بخصوص کسانی که ام اس دارند.

در پناه خدای مهر تندرست، شاد و پیروز زیوی... بدرود.


پيام‌هاى ديگران (20 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 10:56  | آرشيو تکی اين نوشته

Friday, June 15, 2007

قدرتِ عمیق فکر کردن...

درود بر تو :

امروز صبح ساعت ۱۰ دیگه نمیتونسم مقاوت کنم، خسته از تحمل درد خودم رو پرت کردم روی تخت و به روش مخصوص خودم، خود درمانی با تمرکزآغاز کردم. بله وقتی دردی داشته باشم با درد مورد نظر حرف میزنم و از توی بندم بیرونش میکنم. چه جوری؟

اگر مانند امروز سر درد داشته باشم، دو انگشت نشانه را روی گیج گاه نگه می دارم البته زیاد فشار نمیدم (ولی سرم را کمی تا قسمتی محکم میگیرمش تا در نره.) پس از این به دردی که در بدنم است نگاه میکنم و بهش میگم، تو اصلن به اینجا دعوت نشدی و باید بری اگر پر رو گری در آورد با دعوا بهش میگم ببین مهمونی تموم شد و باید بری و توی ذهن و مغزم این درد را به یک سیخ دراز تبدیل میکنم.از همونجایی که خواببدم اول از داخل کاسه سرم و پس از اون می فرستمش پائین، اول از اطاق خواب همسایه باید بگذره و بره، اینقدر پائین تر بره تا بره توی مرکز زمین دیگه گم بشه. (نیم ساعتی یا شاید بیشتر برای این کار وقت میگذارم )

حالا این درد هر جای بدنم باشه این معامله را باهاش میکنم و از شرش راحت میشم.

526382231_39e173b3771.jpg

خاطره چند سال پیشم را برایت میگم: یک بار با مامانم میرفتیم بیرون و از پشت رل ماشین به آرنج دستش اشاره کرد که: اینقدر درد میکنه از صبح تا حالا که منو کشته، باید رسیدم خونه فلان قرص را بخورم تا آروم بشه.

من: مامان جان چرا همیشه با قرص میخواهی از شر اینجور درد ها خلاص بشی؟

مامان: خوب چی کار کنم!

من: کاری نداره که، بهش(اون درد مزخرف) با دعوا بگو تو باید از اینجا بری و من نمیخام دیگه اینجا باشی و بی دعوت هم وامدی و خیلی بی ادبی... و یه کم دعواش کنی میره و مامانم به حالت مسخره و شوخی در مورد حرف من زد روز دستش و به دستش حرفهایی که من زدم را گفت و به راهمون ادامه دادیم و حرفهای دیگری زدیم تا ۲۰ دقیقه از زمان اون حرفها گذشت. من حواسم بود ولی مامان یادش رفته بود، هم درد را و هم حرفهایی که به دستش زده و در اتنظار بهبودی باید باشه شاید.

منم وقتی حرفهامون تموم شد ازش پرسیدم: حالا دستت چه جوره؟! مامانم داشت شاخ در می اورد، با تعجب زیاد گفت اِ درد ندارم دیگه، رفت... قربونت برم مامان جون که این کار رو به من یاد دادی.

من این را یاد گرفتم که یاد گرفتن و پرسیدن اشکال نیست، ندانستن عیب است.

تو هم یکبار با تحمل به خرج دادن، این کار را امتحان کن.

در پناه یزدان تندرست و شاد زیوی... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (30 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 11:52  | آرشيو تکی اين نوشته

Wednesday, June 13, 2007

صیغه یا ازدواج موقت به چه قیمت؟!

درود بر تو :

در آغاز از تمام هم میهنان نیکم سپاسگذارم که به گفته آقای سعیدی مدیر مسئول موج پیشرو: خوش بختانه به لطف خدا هزينه هاي اين سفر به لطف دوستان تامين شد كه شرح ماوقع را بر روي وبلاگ گذاشته ايم و به اميد خدا ما هفته آينده به سفر بم خواهيم رفت. از صمیم قلبم خوشحالم.

و اما موضوع این پستم، با گزارشی از بی بی سی

"ترویج ازدواج موقت" و موانع شرعی و عرفی

پیشنهاد اخیر مصطفی پورمحمدی وزیر کشور ایران برای "ترویج ازدواج موقت جوانان"، واکنش های گسترده ای را به دنبال داشته است.

ازدواج موقت در مذهب شیعه پذیرفته شده است و در ایران نیز رخ می دهد اما در این کشور آمار دقیقی در مورد تعداد ازدواجهای موقت وجود ندارد.

ازدواج
ازدواج موقت عقدی است به نام "صیغه" که بر اساس آن زن و مرد می توانند برای مدت زمانی مشخص، حتی کمتر از یک روز، با هم ازدواج کنند.


پیشنهاد اخیر مصطفی پورمحمدی وزیر کشور ایران برای "ترویج ازدواج موقت جوانان"، واکنش های گسترده ای را به دنبال داشته است. آقای پور محمدی گفت که این امر تنها برای کامجویی و سوءاستفاده نیست و یکی از راهکارهای پاسخگویی به نیاز جوانان تلقی می شود. شهریار مشیری نماینده بندرعباس، به خبرگزاری کار ایران گفته است ازدواج موقت در کشوری مثل ایران که چند میلیون خانم در شرایط ازدواج هستند، راهی قابل توجه است. فاطمه آجرلو، نماینده مجلس ضمن موافقت با ازدواج موقت به خبرگزاری فارس گفته است: "اگر ازدواج موقت بدون تدبیر گسترش یابد، پس از مدتی جامعه دچار مشکلات فراوان می شود."

وزیر کشور ایران همچنین گفته است: "امکان ندارد که اسلام نسبت به جوان ۱۵ ساله ای که خداوند شهوت را در وجود او قرار داده، بی تفاوت باشد."

برخی ازدواج موقت را راهی مناسب برای جوانانی دانسته اند که امکان ازدواج ندارند و در مقابل، برخی نیز آن را به نوعی"ترویج فحشا" ارزیابی کرده اند. مشکلاتی نظیر بیکاری، کمبود مسکن و بالا بودن هزینه های زندگی، باعث بالا رفتن سن ازدواج در ایران شده و اکنون سن متوسط ازدواج برای دختران به ۲۳ سال و برای پسران به ۲۶ سال رسیده است.

به گفته وزیر کشور، در شرایط فعلی امکان ازدواج به دلایل مختلف اجتماعی (برای همه جوانان) وجود ندارد و ما نمی توانیم نسبت به قشر جوان جامعه بی تفاوت باشیم. آقای پورمحمدی هشدار داده که اگر نتوانیم راه حلی برای رفع نیازهای جنسی ارائه کنیم، باید منتظر "تخلفات و تبعات فراگیر این مشکل" باشیم.

فاطمه آجرلو، نماینده مجلس با ازدواج موقت موافق است اما در توضیح آن به خبرگزاری فارس گفته است: "اگر ازدواج موقت بدون تدبیر گسترش یابد، پس از مدتی جامعه دچار مشکلات فراوان می شود." به گفته خانم آجر لو، در ازدواج موقت، آقایان هیچ تضمینی را در مقابل خانم ها بر عهده نمی گیرند و بر همین اساس خانم هایی که ازدواج موقت می کنند، دچار معضلات و مشکلات فراوانی می شوند.

زوج ایرانی

و خیلی حرفهای دیگر که پشیزی نمی ارزد! خوب حاج آقا میگی جوانانی که فلان بیسار... پس این مردان بی اِراده در این میان چی میگن؟ که ازدواج کرده اند و همسر با چند فرزند دارند، چرا خودشون را با جوانان یکی می شمارند؟!

چرا وقتی حرف از صیغه میشه بیشتر مردان ایرانی مسلمان آب از لَــب و لوچه شون راه میوفته! پس به تندرستی زنانی که مورد صیغه آقایون قرار میگیرند کسی فکر نمیکنه؟ آیا این خانمها نباید کارت تندرستی داشته باشند که آقایون متقاضی اگر از زن مورد نظر بیماری یی گرفتند برای خانمشون کادو نبرند! فکر میکنید اِیدز از کجا پیداش میشه؟

ارزش های انسانی کجا میره پس؟! تنها به دلیل اینکه مسلمانید و حلال است و... مجازید؟ در اروپا و آمریکا و جای جای دنیا نیز این موارد وجود دارد ولی نه از نوع مسلمانیش، بلکه مدل خودشون و کاملن موارد بهداشتی رعایت شده. در اینجا زنهایی که این کار را می کنند از نظر دولت و حتا اداره کار حق حقوقی مانند بقیه کارمندان بهشون تعلق میگیره و کارشون کاملن رسمی شناخته شده است(البته تندرستی طرفین در کشورهای آسیای شرقی و میانه زیاد مورد اطمینان نیستند)

خانم یا آقای ایرانی مسلمان، ایده شما چیست؟

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوید... بدرود.


پيام‌هاى ديگران (39 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 09:43  | آرشيو تکی اين نوشته

Wednesday, June 13, 2007

نکنه کمک به بچه های یتیم بم یادمون رفته!؟

دیدم آقای سعیدی«مدیر مسئول موج پیشرو» نتونستند برای بچه ها پول کافی برای هزینه های لازم بچه ها جمع کنند. خیلی رفتم توی فکر... آخه موقعیت جسمی خودم زیاد خوب نبود و نتونستم کاری براشون بکنم، در نتیجه از شما دوست نازنین کمک می طلبم، تا شاید با کمکهای یکدیگر لبی را از بچه های یتیم در بم و با یاری موج پیشرو به خنده بگشائیم. کپی کامل از نوشته آقای سعیدی برایت اینجا آوردم:

سفر خرداد در پرده ای از ابهام

كمكهاي دريافتي ما كفاف سفر رو نمي دهد. هزينه هاي جاري ما براي رفتن و برگشتن حتي براي سفري همچون سفر تابستان هم خيلي زياده.

فكر كرديم كه يه مقداري خريد كنيم و با پست بفرستيم، ترسيديدم كه ندهند دست بچه ها. آخه يه بار كه يه جعبه موز رو به امانت گذاشته بوديم اونجا كه بعدا بدهند به بچه ها

به دستشون نرسيده بود. خوب ديگه اونجوري هم كه شما فكر كنيد كه ما با يه تعداد فرشته بعنوان مديريت اونجا طرفيم نيست گند كاريهاي متداول همه جا و اونجا هم هست. بنابراين از خير پست گذشتيم.

اما اگر بخواهيم برويم آنجا

شام رو بايد پيتزا بخريم اخه بچه ها سه ماه منتظر پيتزا هستن

لباس فوتبالي و كفش و ساق بند و دستكش فوتبالي هم كه الزامي است. خوب جايزه اونهايي كه شاگرد اول شدن هم كه هست. كوچلو ها هم سفارش روسري براي مادراشون دادند

و ...

خوب چه كنيم ؟

نريم ؟

بذاريم مهر بريم ؟

صبر كنيم ؟

تا كي ؟

پناه بر خدا

شايد توكلمون كم شده !

نميدونم

سعيدي

533093687_a389d03df31.jpg

آقای سعیدی، خدای این بچه های یتیم در بــــم نیز بزرگ است. کاشکی همه مانند شما به خداوند توکل داشتند. باز هم برای بچه ها کمکی تهیه و برایشان اهدا میکنیم.

تندرست، شاد و پیروز در پناه یزدان بزرگ زیوید... بدرود.


پيام‌هاى ديگران (9 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 09:03  | آرشيو تکی اين نوشته

Sunday, June 10, 2007

آیا این کار درست است؟ با این مدل ازدواج مخالف 100% هستم...

درود بر تو :

امروز برات حرفی دارم که خیلی وقته فکرم را مشغول کرده. حتمن خیلی شنیدید که فلانی با یک پسر در کجای خارج از ایران، ازدواج کرده و داره میره پیش ایشون، که در بیشتر این ازدواجها دختر به امید شوهر است که به ینگه دنیا می رود. البته فکر نکنید که این حتمن دختر ها هستند که توی این دام می افتند، بلکه پسرهای ایرانی نیز بدون هیچ آگاهی و تنها به دلیل این که شاید یا حتمن، در شهر یا کشورش با مشکلات متنوعی رو به روست، تصمیم به ترک میهن میگیرد.

من اینجا خیلی ها رو دیدم که راضی یا ناراضی به همین وسیله ازدواج کردند و شاید ناراضی باشند و صداشون در نیومده ولی به این گزارش نگاه کن، شاید این هشداری باشد برای خودت یا دوست یا اشنایی که میخاهد تن به چنین ازدواجی در سرزمین ناشناخته، با کسی که به هیچ عنوان نمی شناسيدش، باشد.

(ما دیده و شناخته ازدواج کرده ها رو دیدیم که چقدر ناراضی اند، خدا به داد این مدلیهایش برسد)

به گزارشی از بی بی سی توجه کنید:

به گواه آمار و نظر کارشناسان، بيشتر اينگونه ازدواجها به جدائی می انجامد
به گواه آمار و نظر کارشناسان، بيشتر اينگونه ازدواجها به جدائی می انجامد

همزمان با رشد مهاجرت ايرانيان به کشورهای خارجی و افزايش تمايل آنها به زندگی در اين کشورها، ازدواج از راه دور يا ازدواج غيابی در ايران متداول شده است.

بسياری از مردان ايرانی که سالهاست ايران را ترک کرده اند، به دلايل مختلف مايلند از ميان دختران ساکن ايران، همسر انتخاب کنند. دختران زيادی هم بدون ديدن و شناختن دامادهای مقيم کشورهای خارجی، تنها با ديدن عکس آنها سر سفره عقد می‌نشينند و به عقد وکيل آنها در می آيند.

اين افراد بعد از مدت زمانی - که گاهی طولانی می شود - مراحل اداری و قانونی لازم را می گذرانند و راهی کشور محل اقامت همسران ناشناخته خود می شوند. آنها زندگی مشترکی را آغاز کنند که هيچ چيز از آن نمی دانند. به گواه آمار و نظر کارشناسان، بيشتر اينگونه ازدواجها به جدائی می انجامد.

باور اين واقعيت تلخ شايد آسان نباشد، اما به گفته فوزيه کريمی، فعال امور زنان مهاجردر سازمان خيريه جامعه ايرانيان، بيشتر مردان ايرانی مقيم بريتانيا که با يک دختر ايرانی از راه دور و يا به قول مدد کاران اجتماعی به صورت پستی ازدواج می کنند، بعد از اينکه او را وارد اين مملکت کردند به سرعت تمام راههای ارتباطی را به رويش می بندند.

آنها از اين که همسرشان با قانون آشنا شود واهمه دارند. برخی هم تا آنجا پيش می روند که با روشهای خشن و نا متعارف زنها را از ارتباطات و رفت و آمد های معمول اجتماعی منع می کنند.

رها، ۲۱ ساله، دانشجوی سال دوم روانشناسی، دانشگاه تهران

"رها" در يک ميهمانی خانوادگی توسط نزديکان همسر آينده اش نشان می شود تا به طور غيابی و به سرعت ازدواج کند و راهی بريتانيا شود؛ اما او که قصد ازدواج ندارد پاسخ منفی می دهد.

جو خانواده عليه او تقويت می شود. همه در يک جبهه واحد به او اصرار می کنند که به بخت خودش لگد نزند.

او در مخالفت می گويد که می خواهد ادامه تحصيل بدهد. در پاسخ می گويند "کجا بهتر از دانشگاههای بريتانيايی." او می گويد دوری از خانواده. در پاسخ می گويند "داماد قول داده شرايطی فراهم کند که سالی چند بار به ايران سفر کنی."

داماد ۲۰ سال از عروس بزرگتر است اما اين اختلاف چشم هيچ کس را نمی گيرد. همه معتقدند اختلاف سنی شرط نيست. اصل دل آدمهاست و شرايط زندگی آنها.

مادر و پدر رها نمی خواهند دخترشان چنين شانس بزرگی را از کف بدهد و بالاخره رها به اصرار آنها تن می دهد. رها از راه دور ازدواج می کند و راهی بريتانيا می شود اما از صبح روز دوم ورودش به اين کشور، با حقايق تلخی رو به می شود. مثلا اين که همسرش از ازدواج قبلی خود با يک زن فرانسوی دو فرزند دارد که حالا، رها مسئول نگهداری آنهاست. يا اينکه ديگر نبايد به ادامه تحصيل يا بازگشت به ايران فکر کند.

شوهر رها با ايجاد محدوديت های فراوان، خشونت و زندانی کردن او در خانه موجبات بی قراری و کلافگی همسرش را فراهم می کند به طوريکه رها در يک فرصت مناسب به پليس پناه می برد.

رها تا مدتها دور از انظار عمومی در خانه امن پنهان می شود تا دوباره گرفتار نشود. بالاخره بعد از تلاش و دوندگی های بسيار، حکم طلاق صادرمی شود.

حالا رها مانده و يک زندگی نا موفق، آرزوهای برباد رفته و تعليقی کشنده. خانواده او هنوز معتقدند او ناسازگار است و به همين دليل پذيرای او نيستند. می گويند "بايد بسازی!"

آواز دهل ...

خانم کريمی می گويد در اين چنين مواردی، بسياری از مردها مثل هم رفتار می کنند. از اينکه همسرانشان با قانون بريتانيا آشنا شوند به شدت واهمه دارند و به همين دليل آنها را محدود می کنند. از سوی ديگر سالها اقامت در اين کشور و بهره مند بودن از امکانات و شرايط اروپايی جذابيتی برای آنها ندارد؛ در حالی که همسرشان که تازه از ايران آمده، وارد محيطی تازه شده است که خيلی چيزها برای اکتشاف دارد.

او می گويد بسياری از خانواده های ايرانی به محض اينکه می شنوند مردی در بريتانيا ساکن است ديگر نه به تحصيلات او فکر می کنند نه به کار و سن و خلق و خوی او. آنها بر اين عقيده اند که اگر دخترشان از ايران خارج شود، تمام درهای بخت و اقبال بر رويش گشوده خواهد شد و اين منتهای خوشبختی و عاقبت بخيری است.

از سوی ديگر دختران جوانی هم هستند که برای کسب مجوز اقامت در بريتانيا يا ادامه تحصيل به ازدواجهای غيابی تن می دهند بدون اينکه به عواقب کار فکر کنند. اين دسته از جوانان هم هيچ تصوری از مشکلاتی که با آنها رو به رو خواهند شد، ندارند.

مردان ايرانی در برزخ دو گانگی

اختلاف فرهنگها در اينجا هم روی تلخ خود را می نماياند. به گفته خانم کريمی هيچ کدام از دخترانی که از ايران به اين کشور می آيند انتظار مسايلی را که با آن رو برو می شوند، ندارند.آنها نمی توانند بپذيرند که همسرشان با دوست دختر يا همسر قبلی خود ارتباط داشته باشد. برخی از آنها توانايی برآورده کردن انتظارات دور از ذهن جنسی يا رفتاری شوهرشان را ندارند .

ظاهرا بيشترمردان ايرانی در بريتانيا، اعتقادات و باورهای سنتی خود را حفظ می کنند ولو اين که پشت نقاب تجدد و آزادی غربی و قوانين پيشرفته ای که به آن تن می دهند، پنهانش کرده باشند.

به گفته اين فعال امور زنان مهاجر ايرانی در بريتانيا، "شماری از مردان مقيم اين کشور به هنگام انتخاب همسر در ايران الزاما هميشه شرايطشان را صادقانه مطرح نمی کنند چه درباره تحصيلات چه درباره امرار معاش. اختلاف ارزش پوند و ريال نيز يکی از مسايلی است که خانواده های بی خبر ايرانی را به اشتباه می اندازد."

او توضيح می دهد: "افرادی که با تبديل پوند به ريال در ايران به نظر سرمايه دار می آيند الزاما در بريتانيا از آسايش و رفاه مالی برخوردار نيستند. اما بريز و بپاش های آنها که با تبديل پوند به ريال امکان پذير شده از سوی برخی خانواده های ايرانی ناديده گرفته می شود. "زندگی در هر کشوری بسته به شرايط و وضعيت آن کشور، فرهنگ، الگو زندگی و مشکلاتی دارد که شايد برای افرادی که از بيرون به آن نگاه می کنند آشکار نباشد.

از سوی ديگر در ازدواجهای غيابی معمولا شناخت درست و تصوير واقعی از زن و مرد و فرهنگ و شرايط زندگی آنها حاصل نمی شود. خانم کريمی با دسته بندی اين نا هماهنگی ها می گويد، عدم درک و شناخت متقابل از يک سو و ناتوانی در پذيرش اختلافات موجود ميان فرهنگها از سوی ديگر باعث شده ازدواجهای اين چنينی به طور متوسط بيش از ۲ يا ۳ سال دوام نياورد.

به گقته خانم کريمی معمولا مردانی که از اين طريق اقدام به ازدواج می کنند از زير و بم قانون بريتانيا باخبرند و به همين علت ترجيح می دهند همسرانی که انتخاب می کنند از ارتباطات و قوانين و همچنين هم صحبتی با ايرانيان ديگر حتی الامکان دور باشند و امکانات موجود را نشناسند تا هيچ اقدامی برخلاف نظرشان انجام نشود. بنابر تجربه آماری و بررسی زنانی که از تشکلی مانند سازمان خيريه جامعه ايرانيان طلب کمک می کنند حدود ۹۰ درصد "ازدواج های پستی" به طلاق، آن هم در شرايط سخت می انجامد.

دیـــدی!! این تنها حرف من نیست که مخالف اینجور ازدواجهای پستی هستم، بلکه این نیز دید جامعه شناسان ایرانی در اینجاست.

مطلب پست آینده ام نیز در مورد صیغه خواهد بود.

در پناه یزدان تندرست و شاد زیوی... بدرود.


پيام‌هاى ديگران (28 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 11:41  | آرشيو تکی اين نوشته

Tuesday, June 5, 2007

اگر....

درود بر تو :

شبی که مخم با دیوار یکی شد اصلن نتونستم بخوابم و در همین بی خوابی فکر های گوناگونی بهم حمله ور شدند. اگر صبح بلند نشم و برم پیش خدا، آخه من خیلی کار تموم نشده توی دنیا دارم، هنوز به خیلی از آرزوهایم نرسیدم، راستی باید بلند شم بنویسم که با جسد من چیکار کنند، وای کلی کار انجام نشده دارم. یاد پستی که پارسال نوشته بودم افتادم:

اگر به تو گفته شود تا ۲۴ ساعت دیگر٫ بیشتر زنده نیستی

چه میکنی؟

پاسخهای جالب و گوناگونی گرفتم. برخی هایش را اینجا وارد می کنم بقیه را خودت برو ببین...

Baghe%20sayeh.jpg

تارو پود: سلام . اولش خیلی شوکه می شم . بعد سعی می کنم به اون چیزی که دلم می خواد برسم و اون جوری که دلم میی خواد بمیرم. اما با تمام این حرف ها از خدا تشکر می کنم که بهم گفت قراره کی بمیرم .

احسان: واقعا نمی دونم.اما از مرگ نمی ترسم باور کن یکی از آرامترین لحظه ها رو لحظه مردن می دونم.

مرضی: سعی می کنم از همه بخوام که منو ببخشن!

خانوم گل: من یه کار باقی مونده تو این دنیا دارم که بهتون میگم ولی اینجا نه....فداتون بشم.....

فرزانه: تمام حرفايي که تو دلم مونده رو مي نويسم و بعد بدون اينکه به کسي چيزي بگم مي رم يه جايي که هيچکس نباشه. يه ساحل خلوت ، يا يه جايي مثل کوه ... و منتظرش مي شم

دزدکی: کار خاصی نمی کنم. حتی اگه زمان کمتر یا بیشتر از این باشه. فقط با خیال راحت تر نفس می کشم.

فرهاد: میرفتم و اون کاری که قسم خوردم قبل از مرگم انجام بدم رو انجام میدادم

...

خلاصه خیلی پاسخ های دیگر که خسته میشی...

من که فکر کنم منتظر عزرائیل بشم، ولی تو چیکار میکنی ؟!

خدا یار و نگهدارت باد.


نوشته شده توسط شهلا در ساعت 07:49  | آرشيو تکی اين نوشته

Monday, June 4, 2007

یکی که ضربه مغزی خورده...

درود بر تو :

اینجا آلمان است، صدای یک ضربه مغزی خورده، برای تو دوست گل.

دیشب رفتم حموم و پس از اتمام شستشو، آقای همسر را صدا زدم که بیا حوله سر من را بده. اینجا رو داشته باش که ول سراغ حوله سر را گرفتم».

با تعجب حوله سر را به من داده شد و پس از بستن حوله مانند ماهاراجه های هندی به سرم، حوله تن پوش را تنم کردم و بندش را بستم. دیدم دیگه کاری ندارم، پیش خودم گفتم این بالابر را بفرستمش پایین، ولی چشمت روز بد نبینه، وقتی به پائین رسید سر بسته بندی شده اینجانب گیج رفت و بدون هیچ تمرکزی به یک باره افتادم توی وان و سرم گورومپ خورد به دیوار حموم.

دخترم و آقای همسر پریدن توی حموم و دیدند من ولو شد و سرم رو گرفتم میون دستام، به خودم که اومدم دیدم بد جوری حول کردند. آقای همسر هی میپرسید که چرا مراقب نبودی؟ چرا نگذاشتی من این کار را بکنم!.... گفتم ببین من یه صربه مغزی خورده هستم ها و زدم زیر خنده تا اونها هم بخندند و ببینند به خیر گذشته. ولی من خودم را نگهداشتم، چون سرم خیلی درد گرفته بود...

از دیروز هم قرار شده که به خودم و دیگران بگم حالم خیلی خوبه تا به درون مغزم راه پیدا کنه و جا بیوفته که من خوبم و خوبم و خوب...

دوست همدردم تو نیز اینگونه باش از این پس...

parvane%20bargi.bmp

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی... تا درودی دگر بدرود.


نوشته شده توسط شهلا در ساعت 11:03  | آرشيو تکی اين نوشته

Friday, June 1, 2007

آدینه و تنهایی...

درود بر تو :

امروز آدینه است و بنده بس ناجوانمرداه گریپ شدم. حالم خوبه خوب مگه چیه؟! این هم لختی با من می ماند و با کم محلی های من مجبور به رفتن است.

امروز یکی ازم پرسید این را کی نوشته؟ «یکی از پستهای آرشیوم بود» گفتم پسرم نوشته و برای اولین بار خیلی دل تنگ روزهای پیش از اینم شدم. در آنزمان هم از نظر جسمی بهتر بودم هم روحی، هنوز تصمیم به این کار سخت«هومئوپاتی» نگرفته بودم. ولی به خودم میگم صبر را باید از این زنبور یاد گرفت که چقدر عاشقانه شهد گل را میک می زند تا روز سرما خوراکش باشد.

zanbor.jpg

امروز یکی از دوستان همدردم بهم زنگ زد و خیلی خوشحالم کردو جریان هومئوپاتی من را وقتی فهمید خیلی تعجب کرد!!! آخه پزشکان در اینجا هنوز این کار را قبو ل ندارند و ایشون هم پزشک است. ولی وقتی دید من عزمم را جزم کردم گغت خوبه پس و دیگر آونکس نمیزنی؟ گفتم اون را که تقربن سه سال و اندی است نمیزنم و خوبی این روش این ایت که به من حمله جدید نداده و من منتظر روز تندرستی می مونم.

امروز خیلی تنها بودم و خیلی جاها در اینترنت رفتم و در آرشیوم خیلی گشت و گذار داشتم و نام خیلی از دوستانی که دیگه نمینویسند یا کمتر می نویسند را دیدم و یادی از ایام گذشته داشتم.

در پناه یزدان تندرست و شاد زیوی... تا درودی دگر بدرود.


نوشته شده توسط شهلا در ساعت 06:22  | آرشيو تکی اين نوشته