درود بر تو :
امروز آدینه است و بنده بس ناجوانمرداه گریپ شدم. حالم خوبه خوب مگه چیه؟! این هم لختی با من می ماند و با کم محلی های من مجبور به رفتن است.
امروز یکی ازم پرسید این را کی نوشته؟ «یکی از پستهای آرشیوم بود» گفتم پسرم نوشته و برای اولین بار خیلی دل تنگ روزهای پیش از اینم شدم. در آنزمان هم از نظر جسمی بهتر بودم هم روحی، هنوز تصمیم به این کار سخت«هومئوپاتی» نگرفته بودم. ولی به خودم میگم صبر را باید از این زنبور یاد گرفت که چقدر عاشقانه شهد گل را میک می زند تا روز سرما خوراکش باشد.

امروز یکی از دوستان همدردم بهم زنگ زد و خیلی خوشحالم کردو جریان هومئوپاتی من را وقتی فهمید خیلی تعجب کرد!!! آخه پزشکان در اینجا هنوز این کار را قبو ل ندارند و ایشون هم پزشک است. ولی وقتی دید من عزمم را جزم کردم گغت خوبه پس و دیگر آونکس نمیزنی؟ گفتم اون را که تقربن سه سال و اندی است نمیزنم و خوبی این روش این ایت که به من حمله جدید نداده و من منتظر روز تندرستی می مونم.
امروز خیلی تنها بودم و خیلی جاها در اینترنت رفتم و در آرشیوم خیلی گشت و گذار داشتم و نام خیلی از دوستانی که دیگه نمینویسند یا کمتر می نویسند را دیدم و یادی از ایام گذشته داشتم.
در پناه یزدان تندرست و شاد زیوی... تا درودی دگر بدرود.