الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Tuesday, June 5, 2007

اگر....

درود بر تو :

شبی که مخم با دیوار یکی شد اصلن نتونستم بخوابم و در همین بی خوابی فکر های گوناگونی بهم حمله ور شدند. اگر صبح بلند نشم و برم پیش خدا، آخه من خیلی کار تموم نشده توی دنیا دارم، هنوز به خیلی از آرزوهایم نرسیدم، راستی باید بلند شم بنویسم که با جسد من چیکار کنند، وای کلی کار انجام نشده دارم. یاد پستی که پارسال نوشته بودم افتادم:

اگر به تو گفته شود تا ۲۴ ساعت دیگر٫ بیشتر زنده نیستی

چه میکنی؟

پاسخهای جالب و گوناگونی گرفتم. برخی هایش را اینجا وارد می کنم بقیه را خودت برو ببین...

Baghe%20sayeh.jpg

تارو پود: سلام . اولش خیلی شوکه می شم . بعد سعی می کنم به اون چیزی که دلم می خواد برسم و اون جوری که دلم میی خواد بمیرم. اما با تمام این حرف ها از خدا تشکر می کنم که بهم گفت قراره کی بمیرم .

احسان: واقعا نمی دونم.اما از مرگ نمی ترسم باور کن یکی از آرامترین لحظه ها رو لحظه مردن می دونم.

مرضی: سعی می کنم از همه بخوام که منو ببخشن!

خانوم گل: من یه کار باقی مونده تو این دنیا دارم که بهتون میگم ولی اینجا نه....فداتون بشم.....

فرزانه: تمام حرفايي که تو دلم مونده رو مي نويسم و بعد بدون اينکه به کسي چيزي بگم مي رم يه جايي که هيچکس نباشه. يه ساحل خلوت ، يا يه جايي مثل کوه ... و منتظرش مي شم

دزدکی: کار خاصی نمی کنم. حتی اگه زمان کمتر یا بیشتر از این باشه. فقط با خیال راحت تر نفس می کشم.

فرهاد: میرفتم و اون کاری که قسم خوردم قبل از مرگم انجام بدم رو انجام میدادم

...

خلاصه خیلی پاسخ های دیگر که خسته میشی...

من که فکر کنم منتظر عزرائیل بشم، ولی تو چیکار میکنی ؟!

خدا یار و نگهدارت باد.


نوشته شده توسط شهلا در ساعت 07:49
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: دنيز

Sunday, June 10, 2007 ساعت 09:12

همیشه شاد و سرحال و سالم باشی شهلای نازنینم

 URL:  http://www.denizjoon.blogfa.com


 نويسنده: alex

Sunday, June 10, 2007 ساعت 01:59

Miram Bimeye Marge khodamo 100 barabar mikonam ta khoonevadam va bacheham khoooob zendegi konan... mamnoon az matlabe bahali ke neveshti,,, vaght kardi be ma ham sar bezan,, ya hagh

 URL:  http://jahannami.persianblog.com


 نويسنده: نازنین - گل یخ

Saturday, June 9, 2007 ساعت 12:31

منم به نظرم آرامش عجیبی باید به همراه بیاره....
تو این دنیای گرگ زندگی ترسش بیشتر از مرگه!!!

 URL:  http://nazanin55.blogfa.com/


 نويسنده: ننوس

Saturday, June 9, 2007 ساعت 11:24

odلی جالب بود

 URL:  http://www.nanus.persianblog.com


 نويسنده: sani

Saturday, June 9, 2007 ساعت 10:57

zendegimo edame midam ta 24 saatam tamoom she


 نويسنده: حامد شكوري

Saturday, June 9, 2007 ساعت 10:55

خدا کنه همیشه سلامت باشی .

 URL:  http://www.adabformat.blogfa.com


 نويسنده: پونی

Saturday, June 9, 2007 ساعت 08:47

سلام دوست جونی من آپم با چند تا عکس از خودم[گل]

 URL:  http://pppooonnnyyy.blogfa.com/


 نويسنده: نازمهر

Saturday, June 9, 2007 ساعت 08:02

احتمالا به دعا و استغفار می گذرونم اون ساعات رو و سعی می کنم بیشتر به مادر و پدرم نگاه کنم


 نويسنده: پونی

Saturday, June 9, 2007 ساعت 07:23

من تو اون مدت به همه دوستام اس ام اس میزنم و اون دنیا باهاشون قرار میزارم جایی تا همدیگه رو گم نکنیم

 URL:  http://pppooonnnyyy.blogfa.com/


 نويسنده: پونی

Saturday, June 9, 2007 ساعت 07:20

بلیط بگیر بیا به خدا فرودگاه داریم

 URL:  http://pppooonnnyyy.blogfa.com/


 نويسنده: mojgan

Saturday, June 9, 2007 ساعت 04:53

فکر نمی کنم که خوشحال بشم! ولی فکر نکنم اونقدریهم بترسم ! با یه چند نفری باید تسویه حساب کنم وهرچی فحش دلم میخواد بهشون بدم !که الان رو دلم غمباد شده

 URL:  http://ninijon.persianblog.com


 نويسنده: اهری

Friday, June 8, 2007 ساعت 08:36

دِ نگفتم تو حالت خوبه !
چرا حرفاي آن يكي دنيايي ميزني ؟ خودِ همين دنياش هم مرده ايم كه. زنده باشي و سلامت و شادمان

 URL:  http://1ahari.blogfa.com


 نويسنده: رنگینک

Friday, June 8, 2007 ساعت 06:57

باید دل به زندگی بست و امیدوار بود،
شاید بتوان از چنگال مرگ گریخت...
امیدوار خواهم بود که این خبر فریبی بیش نیست!
از ازل تا ابد کسی آخرین روز خیات خویش را ندانسته،
من نیز نخواهم دانست...
من این نیرنگ را باور نخواهم کرد!
من تا زنده ام جز به زندگی نخواهم اندیشید...

 URL:  http://www.ranginac.com


 نويسنده: دختر كولي

Friday, June 8, 2007 ساعت 05:02

اول که خیلی خوشحال می‌شم
بعد سعی می‌کنم بدهکاری‌هامو و کتابهای قرضی رو پس بدم بعد به نزدیکانم پس وورد حساب بانکیمو می‌گم بعد هم با عشقم می‌شینم و تا خود صبح شعر حافظ می‌خونم

 URL:  http://koli.blogdrive.com


 نويسنده: علی

Friday, June 8, 2007 ساعت 03:51

متاسفانه خیلی وقت کم است، همان جا خودم را دار می زنم...این بهترین کار است فکر کنم.

 URL:  http://www.film-online.blogfa.com


 نويسنده: آينه

Friday, June 8, 2007 ساعت 03:16

فکر نميکنم کار خاصی بکنم، زندگی خودش به زلالی آب داره ميگذره و بالاخره قراره يک جايی به اين مقصد، - که من بيشتر شکل يک آبشار ميبينمش- برسه، حالا زياد فرقی نميکنه که بدونم اين آبشار در يک قدمی منه يا چند فرسخی...

 URL:  http://mirrors.blogfa.com


 نويسنده: لطيف

Friday, June 8, 2007 ساعت 01:35

من به نظر خودم کاری نکرده ام که از خدا بخواهم آن را نادیده بگیرد.برای هر کاری که انجام داده ام جوابی دارم.اتفاقا این خدا هست که باید برای خیلی از کارهایش به من توضیح دهد.اگر ۲۴ ساعت وقت داشته باشم می روم توی خیابان و یک نفس همه حرفهای ناگفته ای را که یک عمر توی دلم نگه داشته ام یکجا می گویم. بعدش می آیم خانه می نشینم چایی دیشلمه دم می کنم و می خورم. شعر می خوانم. بعضی از نوشته هایم را کامل می کنم. به دوستانم زنگ می زنم جهت خداحافظی. احتمال دارد به دو سه نفری که باهاشون قهر هستم هم یک تک زنگی بزنم! چندتا نامه را هم می نویسم.توی دنیا هیچ چیزی ندارم که درباره اش وصیت کنم. راستی چقدر این دنیا بی وفا هست؟

 URL:  http://www.tvaj.persianblog.com


 نويسنده: paranoia

Thursday, June 7, 2007 ساعت 12:04

سلام.
خول اول از خدا میخوام که مثل همیشه من رو ببخشه و توبه من رو بپذیره .....

و شاید خیلی کارها بکنم شاید هم هیچ کار.

و از نوشته, ناراحت شدم که سخ بود خوندنش:(
واسه همین کمی فونت رو بزرگ میکنم:)

 URL:  http://www.livealive.blogfa.com


 نويسنده: حمید

Thursday, June 7, 2007 ساعت 10:17

سلام
اولین کاری که میکنم توبه از درگاه خداست
بعد از کسانی که به گردنم حقی دارند حلالیت میگیرم
لحظات آخر رو هم ترجیح میدم تو آغوش پدر و مادرم باشم


 نويسنده: شهره

Thursday, June 7, 2007 ساعت 08:32

شهلا جان وقتی آدم میدونه که فقط بیست و چهار ساعت وقت داره زیاد کاری نمیتونه بکنه مگر اینکه کلی پول داشته باشه و بتونه باهاش یه جای باحال دنیا با عزیزانش لحظه های آخر عمرش رو بگذرونه . اینهمه وقت تو زندگیمون داریم گاه هیچکاری نمیکنیم . ولی راستش رو بخوای دوست نداشتم بدونم که کی میمیرم چون مرگ سورپریزه بزرگیه و همینش هم خوبه . برای تو عزیزم آرزوی طول عمر و بهبودی دارم . سبز باشی .

 URL:  http://www.azkhod-bakhish.blogspot.com


 نويسنده: توتیا

Thursday, June 7, 2007 ساعت 07:51

بهتر نیست حالا طوزی زندگی کنیم که انگار فردایی نیست

 URL:  http://chahed.blogspot.com


 نويسنده: توتیا

Thursday, June 7, 2007 ساعت 07:50

بهتر نیست حالا طوزی زندگی کنیم که انگار فردایی نیست

 URL:  http://chahed.blogspot.com


 نويسنده: شاهرخ

Thursday, June 7, 2007 ساعت 06:31

سلام...خیلی قشنگ می نویسی...راستی نمیدونم واسه چی به دلم افتاده شاید آبادانی باشی!!!یه سری به من میزنی؟مرسی

 URL:  http://www.obodan.com


 نويسنده: شاهرخ

Thursday, June 7, 2007 ساعت 06:30

سلام...خیلی قشنگ می نویسی...راستی نمیدونم واسه چی به دلم افتاده شاید آبادانی باشی!!!یه سری به من میزنی؟مرسی

 URL:  http://www.obodan.com


 نويسنده: مسعود

Thursday, June 7, 2007 ساعت 03:28

من از همه طلب ببخشش میکنم بعد وصیت میکنم منو بسوزونن و خاک نکنن بعد همه دوستامو دعوت میکنم یه مشروب توپ با هم میزنیم

 URL:  http://ejazeh.blogfa.com


 نويسنده: puyahe

Thursday, June 7, 2007 ساعت 02:24

من احتمالا غصه می خورم. هر چند سعی بکنم این غصه هرو نخورم ولی نمیشه . بعدش احتمالا هر چی از هر نوعش پس انداز کردم مصرف می کنم . اگه پول باشه خرج می منم اگه خوردنی می خورم نمی دونم دیگه ولی کار عاقلانه ای نمی کنم تئ اون یه روز یه عمر برای انجام دادن کارهای عاقلانه بس نیست

 URL:  http://puyahe.blogspot.com


 نويسنده: خاطره

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 12:56

سلام
كاش واقعا طوري زندگي ميكرديم كه هميشه براي مرگ آماده بوديم
اما فكر ميكنم در اون زمان دلم ميخواست تمام كساني رو كه دوستشون دارم ببينم و بهشون بگم كه خيلي دوستشون دارم

 URL:  http://khaterehkh.blogsky.com/


 نويسنده: ریخت و پاش

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 12:55

من میشینم ستاره ها رو میشمارم که زمان زودی بگذره چون تو بیست و چار ساعت هیچ غلطی نمیشه کرد

 URL:  http://www.ramtin2004.blogfa.com


 نويسنده: عالم

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 12:15

عزیزم من حتمااز همه طلب بخشش می کنم چون میترسم خدا از حق خودش بگذره اما از مردم ...وای وای
می بوسمت ۱۰۰۰تا

 URL:  http://www.360.alam_masy.yahoo.com


 نويسنده: هاله

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 11:35

من اگه بدونم امروز آخرین روز عمرمه بدون لحظه ای وقفه میرم خونه بابای سوگلی و سوگلی رو می گیرم. اونقدر نگاهش می کنم اونقدر بوسش می کنم و اونقدر بوش می کنم که همه این حسرت های دلم یادم بره.

 URL:  http://www.yarazzagh.blogfa.com


 نويسنده: هاله

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 11:33

شهلای نازنینم سلام.
امیدوارم سرت از دست اون ضربه ای که به سرت خورده دیگه درد نکنه. آخه من قربون اون چشات برم، چرا بیشتر حواست به خودت نیست؟ تو رفتی و من هنوز ایرانم. هر از گاهی عکس های توی دوربینم رو که نگاه می کنم با عکست خوش و بشی می کنم ولی خیلی فرصت نت اومدن ندارم. بیشتر بگم حالش رو. روزی که تو رو دیدم به جرات یکی از بهترین روزهایی است که توی این تهران اومدن ها داشتم. دوستت دارم و می بوسمت.

 URL:  http://www.yarazzagh.blogfa.com


 نويسنده: ظهری

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 10:04

پایان عمرت رو بهت بگن راستش فک نکردم بهش
نمیدونم

 URL:  http://bustansaribakhsh.persianblog.com


 نويسنده: فاطی

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 09:49

نمی دونم

 URL:  http://fatik.blogspot.com


 نويسنده: خاطره

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 08:10

باز هم سلام
ممنون از لطف و توجهتون
ده بالا يكي از روستاها يا بهتره بگم ييلاق هاي اطراف يزد هست در اين يكي وبلاگ عكسهاي بيشتري از ده بالا در فصل هاي مختلف گذاشتم
http://khaterehphoto.blogfa.com/

 URL:  http://khaterehkh.blogsky.com/


 نويسنده: كل محمود بقال

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 07:44

چه سوال سختی راسشیتش...............................
چیزی به ذهنوم نمیرسه
ها چرا به روز شدم یی سری بمن بزن

 URL:  http://ovakhta.blogfa.com


 نويسنده: دزدکی

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 07:05

و من همچنان کار خاصی نمی کنم ;)

 URL:  http://dozdaki.blogfa.com


 نويسنده: صدف

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 06:34

ای بابا!شهلا جون به زندگی فکر .عزارئیل هم خودش میاد پابوس!ما هنوز باهات خیلی کار داریم

 URL:  http://www.parparandeh.blogfa.com


 نويسنده: رویا

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 06:15

من مشکلی نخواهم داشت
ولی نگران دل پدر و مادرم هستم
نمی دونم می تونن تحمل کنن یا نه.


 نويسنده: bache sosol

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 04:43

salam
age be man khabar bedan ke faghat 24 saate dige zendam
mishinam va faghat gerye mikonam
albate na az roye tars balke be khatere inke tamom zahmathayi ke to in donya keshide bodam ta ye nafar bedone ke dostesh daram ye ja nabod mishan va on dige...
faghat hamin


 نويسنده: غزل

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 02:56

سه سوت مي رم ايران. البته مهربان همسر را هم با خودم مي برم و همه کساني رو که دوست دارم جمع مي کنم... اونوقت شايد زودتر از خوشي بميرم!!!

 URL:  http://www.shahr-e-gheseh.blogspot.com/


 نويسنده: دایان

Wednesday, June 6, 2007 ساعت 02:48

فکر کنم اولش گریه کنم.بعدش هم یادداشتهای روزانمو پاره کنم بریزم دور که کسی بعد از مرگم نخونش.
....
منتظر می مونم ؛شایدم بترسم.


 نويسنده: امید

Tuesday, June 5, 2007 ساعت 11:50

تلفن را قطع میکردم و راحت راحت میخوابیدم...

 URL:  http://omid66.blogfa.com


 نويسنده: رویا

Tuesday, June 5, 2007 ساعت 10:59

تا عصر سعی می کنم آدمای عزیز زیادی رو ببینم
غروب رو لب ساحل کارون می شینم و فکر می کنم به خودم و به زندگیم و مثل همیشه موسیقی گوش می دم و صبر می کنم
همین

 URL:  http://www.hoviyat.org


 نويسنده: مریم بانو

Tuesday, June 5, 2007 ساعت 10:49

هیچ کاری نمیکنم ..همون روز حسابی فقط برای خودم دلم می سوزه

 URL:  http://maryambanoo.com


 نويسنده: vahidoo

Tuesday, June 5, 2007 ساعت 09:29

شايد خيلي از کارا که الان تو فکرمه نکنم و يا خيلي کارا که الان اصلا به فکرم نمي رسه رو انجام بدم

ولي به احتمال زياد همه وقتي خبر مي شن که نباشم
خداحافظي رو دوس ندارم
مي خوام بدون خداحافظي برم
شايد هم براي آخرين بار به همه سلام کردم
سلام اخر

 URL:  http://www.vahidoo.com


 نويسنده: بی بی

Tuesday, June 5, 2007 ساعت 09:08

من با ه.ع (همسر عزیزم) حرف می زنم و سفارش های لازم در مورد بچه ها و رسیدگی به آن ها را به او خواهم کرد و با بچه هامون صحبت می کنم که بتونن راحت با مسئله کنار بیان. خلاصه این که همه ی بیست و چهار ساعت رو فکر کنم حرف بزنم


 نويسنده: داوود ذوالفقاری

Tuesday, June 5, 2007 ساعت 08:58

می خواستم فقط فقط تنها عشقمو ببینم.
آخه خیلی دوسش دارم .
تنهام گذاشته


 نويسنده: kiarash

Tuesday, June 5, 2007 ساعت 08:36

shayad be kasi ke kheili dosesh daram zang zadam goftam .....

 URL:  http://kabodedarya.persianblog.com


 نويسنده: kiarash

Tuesday, June 5, 2007 ساعت 08:33

hichi nemidonam

 URL:  http://kabodedarya.persianblog.com