الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Friday, June 15, 2007

قدرتِ عمیق فکر کردن...

درود بر تو :

امروز صبح ساعت ۱۰ دیگه نمیتونسم مقاوت کنم، خسته از تحمل درد خودم رو پرت کردم روی تخت و به روش مخصوص خودم، خود درمانی با تمرکزآغاز کردم. بله وقتی دردی داشته باشم با درد مورد نظر حرف میزنم و از توی بندم بیرونش میکنم. چه جوری؟

اگر مانند امروز سر درد داشته باشم، دو انگشت نشانه را روی گیج گاه نگه می دارم البته زیاد فشار نمیدم (ولی سرم را کمی تا قسمتی محکم میگیرمش تا در نره.) پس از این به دردی که در بدنم است نگاه میکنم و بهش میگم، تو اصلن به اینجا دعوت نشدی و باید بری اگر پر رو گری در آورد با دعوا بهش میگم ببین مهمونی تموم شد و باید بری و توی ذهن و مغزم این درد را به یک سیخ دراز تبدیل میکنم.از همونجایی که خواببدم اول از داخل کاسه سرم و پس از اون می فرستمش پائین، اول از اطاق خواب همسایه باید بگذره و بره، اینقدر پائین تر بره تا بره توی مرکز زمین دیگه گم بشه. (نیم ساعتی یا شاید بیشتر برای این کار وقت میگذارم )

حالا این درد هر جای بدنم باشه این معامله را باهاش میکنم و از شرش راحت میشم.

526382231_39e173b3771.jpg

خاطره چند سال پیشم را برایت میگم: یک بار با مامانم میرفتیم بیرون و از پشت رل ماشین به آرنج دستش اشاره کرد که: اینقدر درد میکنه از صبح تا حالا که منو کشته، باید رسیدم خونه فلان قرص را بخورم تا آروم بشه.

من: مامان جان چرا همیشه با قرص میخواهی از شر اینجور درد ها خلاص بشی؟

مامان: خوب چی کار کنم!

من: کاری نداره که، بهش(اون درد مزخرف) با دعوا بگو تو باید از اینجا بری و من نمیخام دیگه اینجا باشی و بی دعوت هم وامدی و خیلی بی ادبی... و یه کم دعواش کنی میره و مامانم به حالت مسخره و شوخی در مورد حرف من زد روز دستش و به دستش حرفهایی که من زدم را گفت و به راهمون ادامه دادیم و حرفهای دیگری زدیم تا ۲۰ دقیقه از زمان اون حرفها گذشت. من حواسم بود ولی مامان یادش رفته بود، هم درد را و هم حرفهایی که به دستش زده و در اتنظار بهبودی باید باشه شاید.

منم وقتی حرفهامون تموم شد ازش پرسیدم: حالا دستت چه جوره؟! مامانم داشت شاخ در می اورد، با تعجب زیاد گفت اِ درد ندارم دیگه، رفت... قربونت برم مامان جون که این کار رو به من یاد دادی.

من این را یاد گرفتم که یاد گرفتن و پرسیدن اشکال نیست، ندانستن عیب است.

تو هم یکبار با تحمل به خرج دادن، این کار را امتحان کن.

در پناه یزدان تندرست و شاد زیوی... تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (30 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 11:52
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: Anonymous

Wednesday, June 20, 2007 ساعت 10:15

امیدوارم همیشه سلامت باشی


 نويسنده: شهرام

Wednesday, June 20, 2007 ساعت 04:42

salam khan0ome shahla
zemne khaste nabashid , khaheshmandam dar s0orate tamauol ye sari be site man bezanid
mamn0on misham

 URL:  http://www.hameloon.com


 نويسنده: مهسا

Monday, June 18, 2007 ساعت 07:40

بعد از مدتی دوری سلام ..... خاله درد جسم رو تحمل کردن راحت تر از درد نادونی و خودخواهی های مردمه


 نويسنده: محمد

Sunday, June 17, 2007 ساعت 12:53

سلام
ببخشيد كم سر ميزنم
راستش گرفتاري كار و درس خيلي زياده
اميدوارم ديگه دردي نداشته باشيد كه بخواهيد باهاش صحبت كنيد تا قانع بشه
موفق باشيد

 URL:  http://pesarekoohestan.persianblog.com


 نويسنده: hamed

Sunday, June 17, 2007 ساعت 09:54

سلام دوستای گلم
وبلاگتون خیلی قشنگ و زیباست خیلی خوشحال شدم که با وبلاگتو آشنا شدم خوشحال میشم شما هم به من سر بزنید

قربانتون
منتظرم

 URL:  http://www.hamed64.blogfa.com


 نويسنده: شخص ثالث

Sunday, June 17, 2007 ساعت 05:12

سلام
یه روش خوب و مفید. خوبه. ولی عکسی هم که گذاشتی خوب دردا رو از یاد میبره.
راستی: دویدم و دویدم... میدونی کجا رسیدم و چی دیدم؟ یه سر بزن میبینی. منتظرم.

 URL:  http://www.shakhse-sales.blogsky.com


 نويسنده: بچه‌مخفي

Sunday, June 17, 2007 ساعت 04:28

خب، درد ِ من زندگيه! برم ببينم چطوري ميتونم از جسمم خارجش کنم:))


 نويسنده: نازنین - گل یخ

Saturday, June 16, 2007 ساعت 11:41

سلام......روش جالبیه.....ممنون
امتحانش میکنم

 URL:  http://nazanin55.blogfa.com/


 نويسنده: بیدار

Saturday, June 16, 2007 ساعت 11:19

سلام بر بانوی مهر
خیلی وقتا که بیکار میشم وتنها می مونم من هم با خودم تمرینه فکر کردن میکنم در موضوعاته ناشناخته ای که توی ذهنم هست با فکرم و حافظم میز گرد تشکیل میدیم و یک بحث و جدل حسابی راه میندازیم که خودمونم گذشت زمان رو اصلا نمی فهمیم من از اونا سوال میکنم اونا یه نظری میدن من رد میکنم اونا تغییرش میدن و من ردش میکنم ... و خیلی وقتا هم به توافق میرسیم و نتایج جالبی هم تو این کشمکشها از آب در میاد. دیشب که خوابم نمی برد یک کنفرانس داغ با فکرم راه انداختیم در مورد خلقت انسان وقابلیتهایی که بهش داده شده. به این نتیجه رسیدیم که ما وقتی بدنیا میایم به ما یک سیستم پیشرفته و خیلی هوشمند یا یک سوپر کامپیوتر داده میشه با میلیونها سخت افزار وهزاران نرم افزارinstall شده و نشده با یک سری منوهای help مختصراما مفید. ما کارمون یادگرفتن استفاده بهینه از این سخت افزارها و نرم افزارها است و در بعضی موارد نصب نرم افزارهای جدید که ما از وجودشون بی خبریم . با این سیستمها ما میتونیم به جایی که میخوایم و شایستمونه برسیم اما همینطور که امروزه عصر اطلاعاته هر کی بیشتر بدونه موفقتره و برتر و جلوتر.
این سوپر کامپیوتر دو نوع قابلیت به ما میده یکی قابلیتهای جسمیه یکی روحی. قابلیتهای جسمی مثله تمام حرفه ها و هنرها که با جسممون انجام میشه از نوازندگی و آواز وخطاطی گرفته تا ظرفشویی ورختشویی اما قابلیتهای روحی که خیلی زیادن و ما از اونا بی خبریم از معروفترین هاش قدرت فکر کردن و تمرکز و تصمیم گیری و تحمل وتجسم رو میشه نام برد.برای یاد گیری این قابلیتها یا نرم افزارها دو کمک داریم معلمان خارجی و صاحبان دانش و یک معلمه درونی .
با کسب اطلاعات کافی از این دو منبع و تمرین و تلاش فردی میتونیم همیشه و هر جایی ای سوپرکامپیوترمون رو ببریم و با برنامه هاش همه کاری بکنیم .
از اینکه شما نیز به نوعی از این نعمت خدا دادی(سوپر کامپیوتر) که حضرت دوست آن را در وجود همه ما انسانها قرار داده است به صورتی زیبا آن را در خدمت سلامت و پرورش روح خویش قرار دادی خوشحالم.

امیدوارم که در این راه موفق و سربلند باشی.

 URL:  http://www.parseh1384.blogfa.com


 نويسنده: عالم

Saturday, June 16, 2007 ساعت 10:57

عزیزم قربونت برم همیشه این آدمها هستند که دردها را به زندگی وبدنشون راه می دهند اصلاْ باید چنان حفاظی بزنی که نتونه بدون دعوت یا دزدکی وارد بشه .اگرم پیداش شد حتماْ مسلح باش وبکش بنگ بنگ بوس ۱۰۰۰۰تا

 URL:  http://www.360.alam_masy.yahoo.com


 نويسنده: ظهری

Saturday, June 16, 2007 ساعت 09:55

سلام به شهلا خانوم
میگن دوای درد بی درمون آتیشه
دیگه واسه چه دردهای خانوما این روش رو توصیه میکنین


 نويسنده: عبدالله رضایی

Saturday, June 16, 2007 ساعت 07:45

سلام خانم

نیازی به توضیح نیست
ولی شما یه سری به کتاب روابط متقابل اسلام و ایران استاد مطهری بزنید متوجه می شوید که حجاب مال ایرانیان بود البته نمی دونم اسم کتاب رو درست نوشتم یانه

در مورد مطلب هم باید بگم هر چیزی رو که ادم به خودش تلقین کنه همون میشه


موفق باشی

 URL:  http://www.rezaeionline.blogfa.com


 نويسنده: vahidoo

Saturday, June 16, 2007 ساعت 07:14

دردي است غير مردن کان را دوا نباشد

پس من چگونه گويم کين درد را دوا کن

 URL:  http://www.vahidoo.com


 نويسنده: دنيز

Saturday, June 16, 2007 ساعت 07:09

راهکار جالبیه شهلا جون.موفق باشی

 URL:  http://www.denizjoon.blogfa.com


 نويسنده: صدف

Saturday, June 16, 2007 ساعت 06:03

الان سردرد دارم برم یه کتک مفصل بهش بزنم شاید در رفت!


 نويسنده: علی میرزایی

Saturday, June 16, 2007 ساعت 05:38

سلام شهلای عزیزم . خوشحال می شم به وبلاگ بنده سر بزنید . من لینکتون کردم . قربونت . علی

 URL:  http://www.mooli1.blogfa.com


 نويسنده: نازمهر

Saturday, June 16, 2007 ساعت 05:37

منم هروقت درد شدید دارم یا با خود درد حرف می زنم یا با خدا و بهش می گم بسه دیگه. به اندازه کافی کشیدم حالا دیگه طاقتم تموم شد لطف کن درد رو از بین ببر.


 نويسنده: ماندانا

Saturday, June 16, 2007 ساعت 03:44

سلام . خوشحالم که بهم سر زدی . خاله شهلای عزیز

 URL:  http://mskhamosh.blogfa.com


 نويسنده: leila

Saturday, June 16, 2007 ساعت 01:56

روش جالبيه من امتحان كردم بعضي وقتا تاثير داره نه هميشه.

 URL:  http://leilon.mihanblog.com


 نويسنده: dayan

Friday, June 15, 2007 ساعت 11:17

چه جالب!!
امتحان میکنیییییم.
:دی


 نويسنده: سلیمان

Friday, June 15, 2007 ساعت 10:40

سلام این عکسه خیلی قشنگه
میگم ما هر وبلاگی سر میزنیم رومون بیشتر کم میشه
بابا شما کجا ما کجا
سر بزنی خوشحال میشم

 URL:  http://www.soleiman2.blogfa.com


 نويسنده: bache_sosol

Friday, June 15, 2007 ساعت 09:01

salami dobare
avalan mamnon
saniyan man ghasde biehterami nadashtam ke shoma narat shodin
by


 نويسنده: فاطی

Friday, June 15, 2007 ساعت 08:21

سرم درد می کنه...برم بندازمش بیروووون

 URL:  http://fatik.blogspot.com


 نويسنده: خاطره

Friday, June 15, 2007 ساعت 08:17

اراده و تفكر...

 URL:  http://khaterehkh.blogsky.com/


 نويسنده: مسعود

Friday, June 15, 2007 ساعت 06:48

منم یه بار سر درد عجیبی داشتم اینقد پیشونیمو مالیدم خوابم برد بعد صبح بیدار شدم دیدم پیشونیم زخم شده .

 URL:  http://ejazeh.blogfa.com


 نويسنده: ویولت

Friday, June 15, 2007 ساعت 05:51

این تا وقتی اثر داره که دردت از اون دردهای زبون نفهم نباشه!!!!


 نويسنده: دولتشاهی

Friday, June 15, 2007 ساعت 01:33

سلام بر شهلا خانم نازنین
کاملا با شما موافقم . گاهی با خودم اینکارو کردم .
من ذاتا صبورم و تا زمانی که درد غیر قابل تحمل نشه بروز نمیدم . یه چیز جالب بگم ، وقتی بچه هام مریض میشن (البته پسر بزرگم صبور و کوچیکه ترسوه) من دستشونو میگیرم و سعی میکنم با تمام وجود تمرکز کنم و از راه دست درد رو به خودم منتقل کنم تا بچه م درد نکشه و خدایی این انتقال صورت میگیره ، حالا بهم نخندی اینو تجربه کردم .
ولی از این به بعد روش شما رو انجام میدم سعی میکنم درد رو به طبقات پایین زمین بفرستم . متشکرم عزیزم

 URL:  http://dolatshahi.com


 نويسنده: شهلا

Friday, June 15, 2007 ساعت 01:28

رو به بچه سوسول
بله
من شنیدم کسانی سرطان را هم با این روش جواب کردند و خوب شدند.
در ضمن من خانم دکتر نیستم.

 URL:  http://21mehr.com


 نويسنده: اهری

Friday, June 15, 2007 ساعت 01:15

afarin be erade va imane ghavi at

 URL:  http://1ahari.blogfa.com


 نويسنده: bache sosol

Friday, June 15, 2007 ساعت 01:00

salam shahla khanom
ey val che raveshe bahali
shoma haghesh bod khanom doktor mishodin
rasti khanom doktor in ravesh vase bimariye saratan ham kar saz hastesh
bazam mamnon
movafagh bashid


لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:

نام:

E-mail:

حفظ داده ها:

URL:

متن:

 

 

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!