الهۀ مهر
« نوشته قبلی
  
صفحه اصلی
  
نوشته بعدی »

Sunday, July 8, 2007

پروانه های زیبا...

درود بر تو :

کوچک که بودم عشق پروانه جمع کردن داشتم. تا میدیدم یک خوشگلش دم دستم است با هر ترفندی بود، میگرفتمش(اینجاش رو که میگم از خودم خجالت می کشم)

1ced.jpg

به هر بدبختی بود، جوری که به رنگ بال و پر پروانه اسیر شده، آسیب نرسه می کردمش توی در پیف پاف«حشره کشهای زمان ما این نامش بود» خلاصه، میکردمش توی درش و تا میتونستم به پروانه بدبخت حشره کش میزدم تا بد بخت خفه یا بهتر بگم خشک میشد.

Resize%20of%20parvaneh.jpg

از کاری که انجام داده بودم بسیار خوشحال و به فکر پیدا کردن یک سوزن ته گرد می افتادم و پس از پیدا کردن سوزن، از توی کمرش فشار میدادم توی دیوار و به خاطر زیبا شدن دیوار اطاقم نسل هر چی پروانه توی محل بود از بین برده بودم.

Pavaneh2.bmp

خلاصه حسابی شرمنده پروانه های اون زمانم هستم. ولی بعدن که عقلم به حق و حقوق زندگی حیوانات و جانوران اهلی، وحشی رسید دچار وجدان درد شدم.

به دلیل اسرار زیاد دوستان عکس.... را برداشتم تا بار منفی شانه هایتان را خسته نکنه

یه وقتهایی میگم شاید نفرین اون پروانه های زیبا در موقع خفه شدن باعث شد تا دچار این درد بی درمون بشم!!! برای پسر خاله ام که تعریف کردم گفت: نه جونم همه در دوران بچگی هاشون یه کار هایی اینجوری میکردن... خلاصه امیدوارم خداوند از سر تقصیراتم بگذره.

در پناه یزدان یکتا تندرست، شاد و پیروز زیوی... بدرود.


نظر شما چيست؟ (24 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 11:48
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: فرهاد

Tuesday, July 10, 2007 ساعت 12:06

من حشره کش خانه بودم!
آنقدر پشه و مگس و سوسک کشته ام که حسابش از دستم در رفته.
از همه حیوانات خوشم میاد بجز حشرات ، دست خودم نیست ، حتی در خیابان اگر دور و برم بچرخند باید از شرشان خلاص شوم .
اگر روزی انجمن حمایت از حشرات تشکیل شود ، فکر کنم اولین اعدامی آنها خواهم بود.

 URL:  http://farhadheyrani.blogspot.com/


 نويسنده: ظهری

Tuesday, July 10, 2007 ساعت 11:12

سلام شهلا خانوم
میگم نفوذ بد نزن
تازه ما پروانه گرفتن وخشک کردنش رو به عنوان دروس واحد دانشگاهی طی کردیم هر کی بهتر خشکشون میکرد بهتر نمره میگرفت این خشک کردت=ن پروانه ها وجمع کردنشان یعنی درست کردن انسکتاریوم یه روش بسیار علمی واسه شناسایی حشرات هست خب اکثر آفات گیاهان هم از گروه حشرات هستن

 URL:  http://bustansaribakhsh.persianblog.com


 نويسنده: عادله

Tuesday, July 10, 2007 ساعت 10:28

یاد سه گانه کوههای سفید و شهر طلا و سرب و برکه آتش افتادم .نمی دونم خوندی یا نه .مثلن زمانی بود که موجودات فضایی زمین رو تسخیر کرده بودن .اونها دخترهای خوشگل رو انتخاب می کردن و همینجوری خشکشون می کردن ؛ )

 URL:  http://khabidarhayahoo.persianblog.com/


 نويسنده: پوني

Tuesday, July 10, 2007 ساعت 09:41

كار شما عادي بوده چون اونا درد كه ندارن البته راجع به ميليونها حيواني كه هر روز كشته ميشن چي بايد گفت؟
تازه عمر پروانه ها چند روزه و بعدش ميوفتنو ميميرن!

همه كار هايي كرديم و اين دليل بيماريهامون نيست چون رابطه علت و معلول دقيقي تو اين دنيا وجود نداره

به اميد شفاي شما


 نويسنده: شهره

Tuesday, July 10, 2007 ساعت 08:39

شهلا جون قربونت برم بخدا اگر قرار باشه از اینجور چیزها عذاب وجدان بگیریم ...این آدمکشهای جمهوری اسلامی باید چه عذابی بکشند . همه وقتی کوچیک بودن از اینکارها کردن . یکی از مشغولیتهای زمان بچه گی ما کشتن کرمهای توی میوه یا مارمولکهای توی حیاطمون بود . اونهم با چه متد زجر آوری ...شایدکه فرهنگ و تربیتمون بهمون بدی آزار و اذیت حیوونها رو نیاموخته بود . ولی خوب همین که الان احساس شرمندگی میکنیم کافیه . میبوسمت عزیزم . درضمن نفهمیدم چه عکسی بود که برداشتی . حالا یواشکی به من بگو چی بود . مراقب خودت باش . سبز باشی .

 URL:  http://www.azkhodbakhisch.blogspot.com


 نويسنده: mahsa

Tuesday, July 10, 2007 ساعت 07:52

phgi فاصله بین ما و پرئانه ها چند ا ستاره است؟

 URL:  http://khiabooni.blogsky.com


 نويسنده: پوپک

Tuesday, July 10, 2007 ساعت 07:01

عجب پس خاله شهلا هم بعله

 URL:  http://poopaksahra.blogspot.com


 نويسنده: بلفی

Tuesday, July 10, 2007 ساعت 06:52

ما عمیقن مخلصیم آبجی


 نويسنده: يك پيرو از جنس احساس

Tuesday, July 10, 2007 ساعت 05:20

درودي سبز بر شهلاي عزيز
بسيار ميهمان اين خلوت شدم ... حالتان را بارها پرسيدم ... آمديد ايران خير مقدم گفتم ... عيد شد سالي سبز برايتان آرزو كردم ... حتي نامتان را قاب كردم و بر ديوار خلوتم آويختم ... اما ...
به هر حال حضور سبزتان را پاس مي دارم و برايتان بهترين ها را مي خواهم
هميشه سبز باشيد.
در پناه دادار پايدار

 URL:  http://nothingonlylove.blogfa.com


 نويسنده: سیمین روزگرد

Monday, July 9, 2007 ساعت 12:45

نه بابا اونا نفرین چه می دونن چیه!!!
همین که الان احساس پشیمونی کنیم خودش خیلی مهمه وگرنه به قول پسر خاله ات همه تو بچگی ها شون...

 URL:  http://ghamnamecimin.blogsky.com


 نويسنده: علی

Monday, July 9, 2007 ساعت 12:40

پیف پاف بود و به به... شهلا جون پسر خالت راست میگه. اگر من برات کارهایی را که در دوران بچگی کردم تعریف کنم بجوی اینکه سر خودتو بزنی تو ای دیوارو میایی سر منو میگیری گوش تا گوش میبری یه پیف پافم بهم میزنی که مطمئن بشی کارم تمومه.

 URL:  http://lostdreams.blogfa.com/


 نويسنده: بلفی

Monday, July 9, 2007 ساعت 12:29

قربون اون دل نازکت برم. نه همچین چیزی هم نیست. اگه اینطوره من الان از بس جوونورها نفرینم کردن باید مرده باشم.


 نويسنده: عالم

Monday, July 9, 2007 ساعت 11:02

عزيزم ؛باز خوش به حالت توي بچگي يه شيطنتي كردي من اينقدر ترسو بودم كهتوي مدرسه توي پرونده مشاورمون نوشته بود بسار ترسو وبزدل :)))


 نويسنده: سوک سوک

Monday, July 9, 2007 ساعت 11:01

حالا زیاد خودتو ناراحت نکن این عکسی رو که هی سرشو به دیوار میزنه بردار بار منفی داره .منم حسساس.
در ضمن حالا هم این پیف پاف هاوجود داره ولی کیفیتش جوری شده که وقتی استفاده میکنی مگس و پشه های همسایه هم واسه اینکهع حالشو ببرن میاد خونه ات!!!

 URL:  http://www.ghayemmooshak.blogfa.com/


 نويسنده: رضا

Monday, July 9, 2007 ساعت 10:42

سلام شهلا جان
همه ما دوران بچكي از اين كارا كرديم حالا يكي كمتر ويكي بيشتر
حالا چرا سرتو به ديوار ميكوبي( خنده)

 URL:  http://kaveh1621.blogfa.com


 نويسنده: سعید

Monday, July 9, 2007 ساعت 10:33

یکی از دوستام در نوجوانی دمب گربه ها رو میگرفت و بعد از چرخوندنشون اونا رو محکم به دیوار میکوبید. اگه گربه فوری میمرد صفا میکرد و اگه گربه با مکث میمرد دمق میشد و فکر میکرد به اوت زده.

 URL:  http://www.rangink.blogspot.com


 نويسنده: vahidoo

Monday, July 9, 2007 ساعت 09:57

منم مگس شکار ميکردم مي دادم به قورباغه ها

 URL:  http://www.vahidoo.com


 نويسنده: مسعود

Monday, July 9, 2007 ساعت 09:48

man ke bad tar boodam , sare gonjeshk miboridam

 URL:  http://ejazeh.blogfa.com


 نويسنده: afshin,, germany

Monday, July 9, 2007 ساعت 08:30

izade tavana to ra khahad bakhshid ,, pirooz bashi ,, payandeh iran bedrood

 URL:  http://rooidad.persianblog.com


 نويسنده: mah

Monday, July 9, 2007 ساعت 08:03

برعکس شما من بچگیام به هیچ حیوانی نزدیک نمیشدم یعنی در حقیقت کاری به کارشون نداشتم برام جذابیتم نداشتن ولی وای دوره دانشجوییم وقتی شنیدم باید 500 گونه حشره جمع کنم سرم سوت کشید گفتم جون مادرت استاد بی خیال شو (البته خیلی محترمانه تر از این گفتم ) آخرم نماینده کلاسمون با پسر کوچیکه همسایمون کمکم کردن ولی به 500 تا نرسید ... کلی به علم و پژوهش خدمت کردم در ضمن از اطراف بندر عباس عقربم گرفتم کجاشو دیدی ... چه کنیم دیگه ما اینیم ... !!! اگه بهم میگفتم بایدآ ب خوضم خالی کنی باور کن آب خوضم میکشیدم


 نويسنده: خاطره

Monday, July 9, 2007 ساعت 07:08

سلام
خوب نم از اين كارا ميكردم! البته ن براي خشك كردنش همون سوزن ته گرد و در بدنش يزدم و ميزدم به ديوار تا خشك بشه!!

 URL:  http://khaterehkh.blogsky.com/


 نويسنده: فاطی

Monday, July 9, 2007 ساعت 06:58

منم رو غورباقه عمل جراحی انجام می دادم .. فکر کنم اگه نفرین کرده باشن منم به زودی.....

 URL:  http://fatik.blogspot.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Monday, July 9, 2007 ساعت 05:21

سلام ... خب ما یک جور دیگر در ایران تعلیم و تربیت شده بودیم ..من هم چندین پرواانه خشک کرده بودم تا یک بار با تفنگ بادی به سراغ جانور بزرگتری رفتم و بعد که گلوله بهش خورد چنان ناله کرد که از اون به بعد حشره مزاحم هم زنده میگیرم و بعد از پنچره میندازم بیرون

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com/


 نويسنده: ارس

Monday, July 9, 2007 ساعت 01:31

سلام
خوب شد از یوز پلنگ خوشتون نمیومد (خنده )
موفق باشید
...
ارس جان باید بگم که من اتفاقن عاشق گربه سانان هستم!!!!

 URL:  http://www.arasava.blogfa.com


لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:

نام:

E-mail:

حفظ داده ها:

URL:

متن:

 

 

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!