درود بر تو :
از زمان کودکی ام به فیلم کارتون دیدن خیلی علاقه داشتم. پس از ازدواج نیز زمان پخشش از خونه بیرون نمی رفتم تا کارتونم را ببینم. تا اینکه اومدم اینجا و با دیدن کارتونهای بهتری علاقمند تر شدم.و زمانی رسید که با فیلم این خانواده جالب آشنا شدم تا هفته پیش که فیلم جدیدسینمائیش روی پرده آمده بود، قرار شد با طرلان بریم سینما برای دیدن این فیلم جدید، با توجه به اینکه بلیط، حتا تاکسی سفارش و جا برای ویلچر رزور کرده بودیم، ولی من بصورت عجیبی سرم درد گرفت و همه چی را کنسل کردیم.
ولی دوستان طرلان این فیلم را برای دیدن من آوردند (به قولی سینما اومد پیش من)
.دختری با نام «لیسا»، بسیار با هوش و مادر «مارچ» با سیاست های مادرانه و زنانه. شوهری با پستی در کارخانه انرژی اتمی ولی کما کان با حس های کودکانه و شعور و عقلی آنجنانی است. او با پسرش در یک درجه اند. پدر خانواده عاشق آبجو نوشیدن و مَفِلز«Mafels» ((یا همون پیراشکی یا یه چیزی مثل کیک یزدی خودمون)) خوردن است. یک دختر کوچولو به نام «مِگی» که او نیز با هوشه و همیشه پستانکش را با صدا میک میزنه. با سگ و گربه ای که دارند، زندگی میکنند.

«هوما سیمسون» و پسرش« بارد»کارهاشون از همشهری های دیگر دست کمی ندارد. همه یه جورایی، کم دارند.
در این فیلم جدید با کارهای احمقانه و کوته فکری های همیشگیش، کل شهر را به درد سر می اندازد و یک پرزیدنت جدید با لهجه شدید آمریکایی به همراه منشی خصوصیش کار هایی انجام میدن که همه مردم شهر را به درد سر می اندازند. میدونی این فیلم در واقع خراب کاری های دولت مردان آمریکایی را با دیگران نشان میدهد. حالا مردم خودش یا یا مردم خودش یا دیگر کشور ها، به هر صورت این فیلم کارتونی، کاملن جنبه سیاسی اجتماعی ولی کودکانه دارد.
از اینکه مردم به کنسرت رفتند و چقدر محل کنسرت را کثیف کردند و به طبیعت آسیب رسوندند، و در آخر برنامه تا نوازنده بیچاره حرف از تمیز نگهداشتن فضای زندگی میزنه، همه با اووووو و هوووووو و پرت کردن آشغال بر سر نوازنده ها، از مکانشون میندازنشون بیرون.
لیسا دختر کوشائیست و بر ضد آلودگی محیط زیست خیلی کوشش میکنه، ولی باز هم همیشه کار هاش به جایی نمیرسه و مردم راه خودشون را میرن.
خلاصه آقای هوما باعث شد تا از بس محیط زیست شهر را آلوده کرده بود، رئیس جمهور با منشیش تصمیم بگرند تا با یک روکش شیشه ای شهر را از دیگر جاها جدا کنند و در صدد گرفتن هوما بلند شدند.
از یک سوراخ کوچک فرار کردند و کشورشون را ترک کردند.
و به آلاسکا رفتند تا زندگی جدیدی را از نو بسازند.
درسته که اون مقصر بوده ولی...
میدونی برای بچه ها و جوانها شاید این فیلم پیامی مزحک و خنده دار داشته باشه، ولی منی که همه جوره نا خوشنودی های کار دنیا را دیدم، برایم خیلی درد ناک بود.
و با دیدن ناراحتی همسر ایشون از این نابسمانی کشورش خیلی ناراحت شدم.
اینکه چقدر از ایرانیان به دلایل مختلف سیاسی و اجتماعی مجبور به ترک میهن شدند و راهی برای بازگشت ندارند،
تمام اینها به یادم اومد و هوای چشمانم ابری شد.

برای راحت دیدن اینجورفیلم ها و لذت بردن ازش باید فکرت خیلی آرام و بی دغدقه باشه.
حتا فرار کسی از میهنش را به یاد نداشته و نشنیده باشی...
خوب اینم از فیلم جدید The Simpsons اگر گیر آوردی حتمن ببینش.
در پناه ایزد یکتا تندرست، شاد و پیروز زیوی... بدرود.