درود بر تو :
چند روزیست که کلافه و مانند کلاف سر در گم هستم+بدی احوال جسمی و غیره یاد و حال و هوای مسافرت پارسالم نیز کم تاثیر در بدی حالم نبوده.

بله پارسال تقریبن همین روز ها بود از کوور که برگشتم
و رفتم ایران. خیلی این روزها هوای اون روزها رو دارم، چقدر خوش گذشت با ریحانه جون و دیگر دوستانم که شاید اجازه نداشته باشم نامشان را ببرم(خودت میدونی که)... شاید... اینجا کنار دریای چمخاله است و روی سنگها نشستم و دوستم عکسی به یادگاری برایم برداشت، آن زمان خیلی خوش بودم.

چرا که کنار یار یا بهتر بگم «عشقم دریای شمال ایران»ایستاده بودم و او برایم دلبری می کرد.
خلاصه خیلی دلم میخاهد بیایم ایران ولی در حال حاضر دستم دو سه جوره بنده و تا پیش از نوروز 1387 نمیتونم بیایم، شاید باز هم برایت از شمال باعکس و خاطره هایم نوشتم.
در پناه ایزد دریا ها تندرست و شناور در زندگی زیوی... بدرور.