درود بر تو :
ایشون که میبینید آقا خره دوست خوب من است. پارسال خریدمش و میخواستم بیارمش ایران ولی یادم فراموش رفت. اومدم دیدم اینقدر ناراحت بوده و غصه خرده که اصلن بزرگ نشده.

ولی از شوخی گذشته باید بگم که هر کدام باید برای یک چیزی ناراحت باشیم، اونجا شما دارید می پزید و اینجا در شمال غربیNRW آلمان سِیلی اومده که بیا و ببین. البته خدا بخاد امروز و فردا ما روزهای خورشید خانم را دیدیم...

در اخبار دیدم که بر اثر بارندگی زیاد، مردم بیچاره که به مسافزت تابستونی در داخل آلمان بودند بد بختانه از بد شانسی شون با بارندگی و سیل مواجه شدند.
آدم همیشه باید سپاسگذار داده های خداوند باشد. حالا چه سیل، چه گرمای طاقت فرسا چه...
نمیدونم ولی چرا میدونم که چِم شده چون خیلی دلم گرفته. یکی از دوستانی که از ایران برگشته میگفت هوای تهران خیلی خوب شده بود، چون مردم به دلیل کمبود بنزین کمتر با ماشین های شخصیشون به خیابانها می آیند!!!
آژانس دیگه خیلی کم میاد دنبال آدم وقتی ماشینی سفارش میده، تاکسی در خیابانها کم یاب شده و بقیه اش را لابد خودت بهتر از من میدونی. پرواز هواپیما ها آز آلمان نیز سه هفته پس از حرکت یا «تحریم» انگلیس به جهت رفت و آمد هواپیما هایی که به ایران و از ایران هستند ممنوع کشد وقتی داشت این حرفها رو میزد بلند وگفتم«لال شی شهلا» آخه تو چرا اون حس بدت را بر زبان آوردی؟ دوستانم در نمایشگاه ازم پرسدند کی دوباره میایی؟! من: حالا حالا ها نمیام ایران، و یکی از دوستانم گفت تو میگی، ولی برای تولدت در 21 مهر ایرانی...
برای همین استرس ها هم است که به هیچ عنوان روی تندرستی به من نمایان نمیشود. میدونی حال روحیم خیلی به هم ریخته، برای همه چیز نگرانم، آخرش چی میشه؟ هی میگم خدایا چرا ما رو فراموش کردی پس؟!شاید میخاد امتحانمون کنه!آخه مگه ایران چه گناهی کرده که همیشه باید جواب این امتحان ها رو پس بده؟!
چون زلف تو ام جانا
در عین پریشانی
چون باد سحرگاهی
در بی سرو سامانی
تا درودی دگر بدرود.