این دختر بچه کوچک وقتی سه سالش بود از هیچ جای این دنیای نامرد خبر نداشت. نمیدونست که به جز ورجه وورجه و بچه گی کردن چه چیزهای دیگری بر سر راهش میاید!
خوب آخه هنوز خیلی کوچیک بود و از بدی و خوبی روزگار هیچ نمیدونست تا اینکه بزرگ و بزرگ تر شد و به این سن رسید. متولد ۱۳۴۶ است و حالا شما خودت پیدا کن پرتقال فروش را...
این رو ببین تا بعد یک داستان برایت بگم:
بله این دختر بچه در سن ۱۷ ونیم سالگی پس از اخذ دیپلم ازدواج کرد و نتیجه ازدواجش دو تا دختر خوشگل به دنیا آورد. تا چــــــند سال پیش که از کشورش مهاجرت کرد و به دیار غربت رفت. در همانجا توی یک میهمانی ایرانی همین آهنگ را خوند، پس از دست زدن و ابراز احساسات میهمانان، از جانب یکی از دوستان خانوادگی بهش پیشنهاد شد که به دنیای موسیقی وارد بشه و ایشون بلافاصله دست رد به سینه پیشنهاد کننده زد.
آخه صدای خوبش برای خوانندگی نبود بلکه تنها در مجالس خصوصی میخوند. تا یکی دو سال بعدش که متوجه شد اسیر یک بیماری لاعلاج شده و نمیدونسته"البته این گفته پزشکانش بوده" ولی حالا خودش داره با این بیماری مبارزه میکنه.
اکنون به دلیل تاثیر بد این بیماری روی عضلات بدنش هم صدای خوندن دیگه نداره، هم از پا افتاده.
این اصلن مهم نیست که دیگه نمیتونه بخونه، مهم اینه باز هم راه بره"که به امید و یاری خدا به زودی زود همینجور که آرزوشه خواهد شد"
ای"دوست جونش" که با او در یک روز به دنیا آمدی، یادته پارسال تو جشن تولدش ازش خواستی برای مهمونها بخون؟ و جواب سر بالا بهت داد!! بله نازنینم به همین دلیل بود...
این عکس کیک پارسالش است. بله او در میهن خود همراه با دوستان گلش میهمانی بر پا کرد.
البته در شمال ایران نیز زادروزش را در کنار دریا و مرداب کیا شهر و در میان کوه هایش بزرگ داشت. ریحانه و سعید جون این چند روزه خیلی بیشتر از پیش به یادتون بوده...
این دختر بچه امسال چهل ساله میشه اما نیمه گمشده و کودک درونش با هم به مسافرت رفتند و پس از اینهمه سال باز نگشتند.(فکر میکنی برمیگردند؟)
با عرض سلام و خسته نباشید
تصاویر آیلار و فیلم سکسی آیلر می خواهم
به امید آزادی بیان
نويسنده: پگاه
Samstag, 01.03.08 ساعت 10:57
گل باغ زندگیم تولدت و از صمیم قلب تبریک میگم امیدوارم ۱۰۰ سال کنار هم روز های خوبی را داشته باشیم دوستت دارم مسعود عزیزم
نويسنده: دایان
Montag, 15.10.07 ساعت 22:41
چه متن غم انگیزی. تازه فهمیدم ... :(
مبارک باشه. ایشالا که سالهای سال با دلی شاد زندگی کنید.
نويسنده: سايه
Montag, 15.10.07 ساعت 19:17
شهلاجون تولدت مبآرک باشه اميدوارم سال بسيار خوب همراه با سلامتي داشته باشي در کنار خانواده مهربونت و من که با تو نازنين هر دومون در 21 مهر به دنيا اومديم و همسايه هستيم وبلاگت هم خيلي قشنگ و مفيد هست دستت درد نکنه منتظر مطالب جديدت هستيم عشق و مهرت افزون باد
عزیزم از اینکه اینقدر از روحیه خوبی برخورداری تحسینت می کنم
و میدونم به زودی این بیماری جول وپلاسشو جمع میکنه و برای همیشه از جسم پر از اراده تو بیرون میره و ما اونموقعه ازت در خواست میکنیم تا با صدای گرمت به مجالسه ما گرمی بیشتری ببخشی.
کسی که آرزومند سلامت کامل تو به زودی زود است
عزيزم شهلاي من تولدت مبارك هر چند دير كردم منو ببخش زودتر به بلاگت سر نزدم ولي در هر حال ماه مهر مال تو هست وتولدت را با هزاران بوسه از راه دور بهت تبريك ميگم اميد وارم روزي با سلامتي و تندرستي كامل تولدت را جشن بگيري .من اگه ايران بودي ازت ميخواستم برام بخوني تا صداي گرمت رو بشنوم .مي بوسمت هزار بار (غريب آشنا)
نويسنده: احسان
Montag, 15.10.07 ساعت 12:24
khahesh mikonam komakam kon
...
احسان جان من آدرس کامل بلاگت را ندارم نازنین
اگر میشه برام آدرس کاملت را بنویس تابیام ببینم چه کاری از دستم برات بر میاد!!!؟
عزیز دلم. شهلای خوشگل و نازنین. تولدت مبارک. البته من فکر کنم سر وقت و زودترشم بهت گفتم. وقتی صدای نازنینت رو شنیدم. زودتر نشد بیام اینجا و جزو اولین ها باشم. اگه بدونی چقدر خوشحالم کردی که بهم زنگ زدی. شنیدن صدای شاد و شنگولت کلی بهم انرژی داد و از ته قلبم احساس سرور کردم. به خاطر خودت که اینقدر خوبی و سرحال. لحظه شماری میکنم برای دیدنت و اینکه با هم بریم هر جایی که خواستی. میبوسمت و هزاران بار سالگرد تولدت رو تبریک میگم.
نويسنده: نیمه خالی لیوان
Sonntag, 14.10.07 ساعت 20:59
Rahaaye shayad vaghty digar... oomade be khale shahla tabrike tavalod bege va maachesh kone
سلام
تولدت مبارک
تاخیر مرا ببخش و عذرم بپذیر چون دیروز نت نبودم
راستی رسیدی به نیمه راه جایی که باید برگردی عقب ببینی چه کردی و یه نگاه به جلو که چه میخوای بکنی
خوش باشی و خرم
حالا هم از خدا مي خوام كه هر چي مصلحته پيش روت بزاره اما شفاي همه مستحقان رو به ويژه شما خواهر عزيزم شهلا جان را از درگاهش مسئلت ميكنم حالا هم يك صلوات براي سلامتيت مي فرستم اميدوارم كه هر كي اين و مي خونه يه صلوات براي سلامتيت بفرسته از اين به بعد هر چي نظر بدم يه صلوات براي سلامتي تو هم زيرش مي نويسم
اللهم صل الله محد و آل محمد
آخه مگه ما چندتا شهلا جون داريم ...........
سلام واقعا خجالت مي كشم از اينكه نتونستم زود تر به وبت سر بزنم و حالا بايد تبريك سال روز ميلاد تو بهت بگم شهلا جان همه راه ميرن تا به يه چيزي برسن اما كساييكه راه نميرن مطمئن باش نيازي به رسيدن به چيزي ندارن آخه به همه چي رسيدن آره داشتن يه دل بزرگ به همه چي رسيدنه كه تو داري نمي دونم شايد خودت هم بدوني كه بزرگترين فرياد ها تو سكوته شايد صداي گذشته آدم و ياري نكنه و نزاره بهتر حرفاي دلمونو بزنيم شايد پايي آدم ياري نكنه تا از خيليا دور شيم و به خيليا نزديك شايد ........... اما همچنان خدا هست اما هر سال ۲۱ مهر مياد واسه چي .... به خاطر اينكه بهت ثابت كنه تو وجود داري به خاطر اينكه بايد باشي نه به خاطر خودت به خاطر بقيه شرمنده كه به جاي حرفاي قشنگ دارم ناراحتت مي كنم
شهلا جون هنوز درسته از ۲۱ مهر به بعد ۲۱ مهر كمرنگ تر ميشه اما دوباره رنگ خودشو پيدا ميكنه تو هم رنگ خودتو پيدا كنه درسته يه روز خيلي چيزا رو داشتي اما حالا نداري اما به خودت بيا ببين حالا چه چيزايي رو داري كه اون موقع نبودن شايد حالا خدا بيشتر باهات باشه آره يه نيگا از پنجره به بيرون بكن
خدا حتما اونجا هم هست
تولدت مبارک شهلا جونم ... الهی همیشه تندرست و کامروا باشی خانمی ... از نوشته هات که معلومه روحیه ات حرف نداره و ندیده کلی دوستت دارم عزیزم ... تولدت یه دنیا مبارک و به امید روزی که صدای قشنگت باز هم دل اطرافیان رو گرم کنه و روی پاهات راحت و بی دردسر بدو بدو کنی ...شاد باشی ...شبنم
نويسنده: فاطمه
Samstag, 13.10.07 ساعت 14:31
فرناز: شما چقدر بامزه هستید! از من سوال می کنید در اروپا قانون به چه شکل است، من برایتان توضیح می دهم بعد قانون ان کشور را می گذارید نظر شخصی من!!!
.......................................................................
2.لطفا نفرمائید مساله مطرح در قانون اروپا در مورد جنین نظر شما نیست !! شما در آنجایی که قادر به پاسخگویی نیستید مثلا در مورد اینکه چرا در لیبرالیسم برای موجودی زنده مثل حیوان نیز اینقدر ارزش قائل میشن که باید نیز بشن اما در مورد موجودی زنده مثل جنین هیچ هیچ هیچ...و تداوم حیاتش رو وابسته به میل مادر میدانند و کسی نیست که از آن جنین حمایت کنه (خواه به روح معتقد باشند خواه نباشند به هر حال به حق زندگی انسان که معتقدند) شما به این مسائل نمی پردازید و وارد حاشیه میشید نمیخوام حرفی بزنم که شما رو ناراحت کنم چون به شخصیت شما احترام میذارم اما با بخشی از نظرات شما مخالفم دلایلش هم عرض کردم اما پاسخ متقابل خارج از عرف بحث بود...
فرناز عزیز و ضد سانسور
بنده مطابی رو که سانسور کردید به دوستان نزدیکتان نشان میدم که 2 روی یک سکه رو ملاحظه کنند روی مدعی و روی دیگه متاسفانه توتالیتر
متاسفم که باید عرض کنم شما برای اینکه پاسخ منطقی و عمق تحلیلی ندارید قادر به پاسخ به 2 کامنت دیگری که ارسال کردم نبودید لذا سانسور کردید آنهم بدلایل واهی از جمله اینکه فرمودین حوصله بحث ندارین !!
بدون حوصله میخواهید فمینیسم و لیبرالیسم رو گسترش بدین ؟! حتما موفق میشین
به جای شما دوستانتان آن دو کامنت رو خواهند دید
نويسنده: فاطمه
Samstag, 13.10.07 ساعت 14:30
کامنتهایی که خانم فرناز سانسور کرد لطفا در کنار سایر کامنتهایی که در وبلاگ ایشان گذاشتم شما قضاوت کنید آیا دلیلی برای سانسور وجود داشت؟
1. اما درباره خط قرمز های شما این حق شماست سانسور کنید چون وبلاگ شخصی شماست من هم تنها ابراز امیدواری کردم که سانسور نکنید همین
اگر دوستان شما تایید میکنند که کامنت من توهین آمیز بود بفرمائید تا همینجا از شما معذرت خواهی کنم اما توهین آمیز نبود شما به گمانم جوان باشید و شور و احساس جوانی باعث میشه در قبال نظر مخالف به ویژه با چاشنی مباحثه واکنش شدید نشون بدین من اعتراضی ندارم اگه خواستید کامنت رو سانسور کنید
همینطور که اگه وبلاگ نویسی جملاتی حتی اندک در حمایت از جمهوری اسلامی بیان کنه مورد اعتراض مخالفین جمهوری اسلامی قرار بگیره من هم صرفا به این اعتراض کردم که 10 دقیقه تروریست خواندن اسرائیل در مقابل هزاران ساعت کار رسانه ای بر ضد اسلام شیعه ذره ای بیش نیست.
دوست جوان شما وقتی درباره دیگران از جمله آن فیلمساز قضاوت میکنید باید انتظار داشته باشید درباره نظرات شما نیز قضاوت بشه این یک روند طبیعیه پس اندکی آرام تر قرار نیست همه اینجا شما رو تایید کنند مگر در آموزه های لیبرالیسم تساهل و تسامح لحاظ نشده؟ قطعا شده اما... بگذریم
فضای بحث در اینجا بسته شده شما رو به یاد چیزی نمیندازه؟
سربلند باشید
نويسنده: توتیا
Samstag, 13.10.07 ساعت 13:43
باید یک بار برام بخوانی با ام اس هم میشه خواند حد اقل جایی هستی که امکانات دارد دو تا دسته گل داری و شوهر و مادر پدری که سالم در کنارت هستند تولدت مبارک عزیزم
هزار هزار بار تولدت مبارک عزیزم
امیدوارم سال دیگه توی همین وبلاگ بنویسی:
پارسال این(این رو لینک کنی به همین پست) رو نوشتم و حالا می نویسم مرسی خدا جون که دوباره سلامتی ام رو بهم برگردونی و انگار نه انگار که روزی بیمار بودم
راستی...
منم لیوان خوشمل میخوام
از اونایی که برای سانی خریدی:دی
((چهل سالگی))
ای سرو سرافراز
اینک جمال را به کمال
اینک در اوج دلبری
نیکوتر از همیشه
از بیست سال پیش،
در بیست سالگی
آن دختر یگانه
شهدخت دختران
تا این زن یگانه
زیبای بانوان
بر ما چه رفت از پس آن سال و سال ها
تو آن مسافر سفر شور و حال ها
من،این نشسته در دل رنج و ملال ها
باران چه نقش ها را
بر شیشه های پنجره شست
اما،
بر لوح سینه ام
این سینه ی چو آینه
بی هیچ کینه ام
بنشسته نقش عشق تو
ناشسته کس ز دل
...هنوز هم در چشم من یگانه ای و جاودانه ای
آری هنوز هم
معیار تازه ای ز وجاهت
در خورد شعر های خوش عاشقانه ای
چون شعر ناب حافظ
روح ترانه ای
...
خیلی به مغزم فشار آوردم تا یه شعر قشنگ برات بنویسم...اما این شعر حمید مصدق -که در مضمون چهل سالگی ست- فکر می کنم مناسب ترین شعر بود...
نمی دونم چه آرزویی برات بکنم...یعنی دونستنش که می دونم اما همه ی آرزوهای قشنگ رو دوستان زودتر از من گفتن...
...امیدوارم امسال قشنگترین سال زندگیت بشه و سلامتی ات رو-حتی بهتر از قبل-به دست بیاری و.........
سلام بر شما بانو الهه مهر
بیست و یک مهر از شاخص ترین روز های سال شده
به خاطر میلاد بزرگ بانوی وبلاگ ها و بانو ی ایرانی
به شما و همه دوستان شما تولدتون رو تبریک میگم
و امیدوارم شاهد تکرار این روز ها ب به دفعات باشیم
تولدتون مبارککککککککک
موفق باشید
شهلای عزیزم .. از طرف خودم و همسرم تولد قشنگتو مبارک و خجسته آرزو میکنم .. توی این عید قشنگ و این پاییز دل انگیز از بارگاه حق سلامتی جسم عزیزت و تعالی روح بلندپروازت رو درخواستم میکنم .. بسیار امیدوارم تا سال آینده جشن تولدت رو با جشن سلامتیت همراه ببینم ... دوستت دارم نازنین ...
نويسنده: سیر
Freitag, 12.10.07 ساعت 20:37
درود بر مهر بانو
زادروز شما شاد خجسته باد.
این ماه برای شما بسیار نیکو است آغاز پائیز و ماه مهر و جشن مهرگان و پا نهادن بر کره خاکی . شاد و پاینده و سربلند باشی + بهبودی. بدرود
نويسنده: عبدالله رضایی
Freitag, 12.10.07 ساعت 19:36
تولد مبارک شهلا خانم
نمی دونستم که شما ام اس دارید
امید وارم که هر چه زودتر خوب بشی
ان شالله جشن تولد ۱۴۰ سالگیت رو ببینم
راستش دیروز داشتم تعریف پایداریتون رو برای یکی از بهترین دوستام می گفتم وب سایتتون رو معرفی کردم کلی از روحیه تون گفتم اما اگه بیاد ببینه که ... کلی برام بد میشه خاله تو خاله صبورمنی یادت هست که همیشه من رو امید دادی ای کاش که من فقط دچار سو تفاهم شده باشم بازم می گم خاله تو خاله مقاوم و صبور منی و مطمئنم که تا سال آینده حتما خوب می شی مطمئنم !!امشب شب عیده! قابل نیستم اما دعا می کنم همه حاجتمندا به حاجتشون برسن
اگه یه نردبون داشتم که پله هاش اینقدر زیاد بودن که می تونستم به آسمون برسم ، یه شب ازش بالا می رفتم و دونه دونه ستاره های نقره ای و براق رو با دستهام میچیدم ، یه تاج خوشگل ستاره نشون درست می کردم ، و روز تولد تو نازنین با همه محبتی که بهت دارم روی موهای قشنگت مینشوندم ...
تولدت مبارک شهلای خوبم ...
با یه شاخه گل سرخ ...
و یه دنیا آرزوی خوب و قشنگ ...
که اولیش سلامتی کامل تو نازنینه ..
این فلفل کوچولو توی پست آخرش اینقدر نقل و نبات ریخته که هر کس جای من هم بود کنجکاو میشد بدونه طرفش کیه.پس:
تولد شما مبارک.
با بهترین آرزوها، امیدوارم شادتر و موفقتر و سرزندهتر از گذشته باشی.
سلام،
قديما خانومها نه تنها سنشونو رو نمیکردند، بلکه روز تولدشون به رو نمیآوردند تا کسی نشمره! حالا تو يک روز زودتر پيشباز میری و اعلام میکنی چند سالته؟
خلاصه که مبارکه. ايشالا تولد هشتاد و پنج سالگيت.
شاد باشی