درود بر تو:
این تصویری از درختهای جلوی پنجره آشپزخانه مان است. هوا در اینجا بسیار سرد است و این عکس را دو روز پیش گفتم که مِـــه زیبایی همه جا را پوشانده بود و از شدت سرما شبنمی که بر اثر این مه بر روی شاخه ها بود، روی تمام درختها یخ زده بود و این طبیعت زیبا را صد چندان زیبا تر کرده بود.
این رو گوش کن

همونجور که در پست پیشین نوشتم دستم و فکرم خیلی بند است و این مرا از شوق بسیار لبریز کرده است. حالم زیاد خوب نیست چون بر اثر این همه هیجانات درونی پاهایم به شدت بی حسی اش افزون شده ولی خیالی نیست، ثمر اینهمه تلاش را عشق است.
خوب تو که خوبی؟
باید خوب باشی نازنینم، باید.
....
دیشب من و مامان جونم دوباره به میهمانی زنانه رفته بودیم، جای خانمهای گل «دوستان نیکم» بسیار خالی بود و در نیمه های شب از آنجا باز گشتیم. به یاهو مسنج م سری زدم و دیدم پسر گلم {سپنتا} پس از ۸۵ سال اومده حال مامی اش رو بپرسه که بد بختانه من خونه نبودم و نتونستم پسرم را ببینم.
...
رو به یک دوست بی معرفت:
دوست عزیز اگر حالی از من میخاهی بپرسی یا درودی برایم داری، بیا از خودم بپرس که بیشتر خوشحالم میکنی.(تو که ایمیل آدرس های من را داری!) اوه عجب حرفی؟! خوب شاید پاکش کردی یا ...
خوب این هم از این گلایه ام.

این عکس مال اینجا نیست ها
در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی... تا درودی دگر بدرود.