الهۀ مهر
« August 2005
  
صفحه اصلی
  
October 2005 »

جمعه، ۸ مهر، ۱۳۸۴

1ایمیل و گزارش جشن مهرگان

درود بر تو :

این ایمیل از دوست نیکم "حمیدرضا" مرا واداشت که این سخنان را با شما نیز در میان بگذارم. خیلی جالبه:

sasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasa

اینتر ناسیونالیسم ایرانی

در پی اعلام اين نکته که تا کنون ۶۵۰۰۰ شرکت تجاری ايرانی در دبی ثبت شده اند، يکی از ايرانيان گفت: ما ايرانی ها صبح در تهران از خواب بيدار می شويم. محل شرکت تجاری و مرکزخريدمان در دبی است. استعدادمان در تهران کشف شده ، اما نبوغ مان در اروپا شکوفا می شود. برای تحصيل به فرانسه يا لندن می رويم، اما چون از کار در اروپا خوش مان نمی آيد، در ايالات متحده آمريکا کار می کنيم. و هر وقت بيکار شديم برای گرفتن حقوق بيکاری به اروپای مرکزی می رويم. برنامه های تلويزيونی مان از لس آنجلس پخش و در خرم آباد دريافت می شود. فيلم های مان را در بيابان های ايران می سازيم. اما در ونيز و پاريس و برلين آنها را نمايش می دهيم و از آنجا جايزه فيلمسازی می گيريم.

در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستيم، مهم ترين مقالات سياسی مان در اوين نوشته می شود، اما در پاريس خوانده می شود. از واشنگتن نامزد انتخابات می شويم، اما صلاحيت مان در تهران رد می شود، بنابراين در برلين انتخابات را تحريم می کنيم و در لندن تصميم می گيريم رفراندوم برگزار کنيم. در هلند عضو پارلمان و در اسرائيل رييس جمهور می شويم. در تهران با حکومت مخالفت می کنيم، در عراق با حکومت می جنگيم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنيم. در تهران کنسرت موسيقی راک برگزار می کنيم، اما در فرانکفورت کنسرت موسيقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود، در آنکارا در کنسرت موسيقی پاپ ايرانی شرکت می کنيم، اما در آنتاليا می رقصيم. در کانادا برنده مسابقه ملکه زيبايی می شويم. حقوق زنان مان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع می کنيم.

وليعهدمان در آمريکاست، ملکه مان در يکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئيس جمهورسابق مان در پاريس زندگی می کنند، رئيس قوه قضائيه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزير عراق سالها در ايران زندگی می کرد و رئيس جمهور اسرائيل متولد ايران است. در ايران زندگی می کنيم، در ترکيه تفريح می کنيم، در آمريکا پولدار می شويم و برای مرگ به ايران برمی گرديم.

sasasasasasasasasasasasasa

Bild haye shahla 0070.jpg

من بر این ایده هستم که ما را از هم گسیختگی پریشان احوال نموده است و کسی راه انجام کاری درست که آینده ساز مملکت باشد را نمیداند.

نظر تو چیست؟

1.jpg

«این عکس بوسیله خودم سال پیش، گرفته شده است.»

به جشن مهرگان نزدیک هستیم. گزارشی از ارشیا دوست نیکم.

جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی دهم مهر می باشد اين جشن فرخنده و زيبا در گذشته ميان ايرانيان مقامی بسيار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ايرانيان نوروز را بواسطه پايان سرما و آغاز بهار جشن می گيرندمهرگانرا نيزدر نيمه سال و با پايان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند آداب و رسوم آن بسيار شبيه به نوروز است و همانطور که نوروز را به پادشاه افسانه ای ايران جمشيد نسبت می دهند مهرگانرا نيز به فتح و پيروزی فريدون ديگر قهرمان ايرانی بر ضحاک نسبت داده می شود ولی در حالت کلی چون ايزد مهر نزد کليه اقوام آريايی سابقه ای ديرين دارد و قديميترين آيين آرياييان می باشد نزد هر دو دسته ايرانيان و هندوان در يک روز گرامی داشته می شود و مهردر زبان سانسکريت هم بمعنی دوستی است و در ويد کتاب مذهبی برهمنان مانند اوستا ايزد روشنايی و فروغ می باشد و زرتشتيان بپرستشگاه خويش درب مهر گويند هر دو جشن مهرگان و نوروز از آثار درخشان و جاودان ايران زمين هستند و برماست که اين دو ميراث گرانقدر نياکانمان را همچون دو گنجينه گرانبها سينه به سينه و نسل به نسل انتقال دهيم چرا که هويت و پهنای مرز ايران زمين را اين دو جشن به وضوح نشان می دهد و هر کجا نوروز و مهرگان جشن گرفته شود آنجا ايران است و هر که ايندو جشن با شکوه و زيبا را برگزار کند ايرانی. مهرگان و نوروز در کنار يکديگر هزاران سال است که همانند دو ستون محکم و استوار پايه های استقلال و فرهنگ ايرانی را حفظ نموده اند و آنرا از هجوم تازی و بيگانه محفوظ داشته اند و در هر زمانی که قدرت حاکمه نتوانسته استقلال ايران را حفظ کند و سرزمين عزيزمان گرفتار قومی بيگانه گشت و به چند پاره تقسيم گرديد برگزاری همين آيين های ساده ولی سحر انگيز ايرانيان را همدل ساخته و بار ديگر کنار هم جمع نمود .

در پناه یزدان مهر تندرست و شاد زیوی...... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (29 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۰۳:۵۴  | آرشيو تکی اين نوشته

چهارشنبه، ۶ مهر، ۱۳۸۴

کدامشان درسته؟

درود بر تو :

میخواستم بدونم که ایده تو در مورد:

"«قسمت»"

و یا "«خواست خدا»"

و انجام کاری با "«تصمیم»" خود آدم چیست؟!

akh jan paiiz.jpg

کدام اینها در زندگی انسان سازنده و سرنوشت ساز است؟!

در پناه یزدان تندرست زیوی..... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (46 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۰۴:۵۲  | آرشيو تکی اين نوشته

سه شنبه، ۵ مهر، ۱۳۸۴

تصور کن...

درود بر تو :

به اینجا یه سر بزن و ببین سیاوش قمیشی چقدر زیبا در این کلیپ با مردم بیچاره هم دردی کرده است.

abe paizi.jpg

و اما سخنی از زبان یک دوست نازنین (سکوت):

دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد ...

گلناز

ـــــــــ

خودم حرفی برای نوشتن ندارم، جز اینکه بگم خیلی دل تنگشم، امیدوارم از دلداده ات دور و بی خبر نباشی و انتظار دیدنش را نکشی...(میدونی منظورم چیه)

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی......تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (41 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۰۴:۲۶  | آرشيو تکی اين نوشته

شنبه، ۲ مهر، ۱۳۸۴

همین خنده شیرین تو مرا آرزو بود...

درود بر تو:

مهر 1384 بم کودکان بی سرپرست

*مهندس پیمان سعیدی از سفر به دیار عاشقان بازگشتند.*

آرتمیس جانم میگه :

عکسها رو دیدم لبخند بچه ها بسیار دوست داشتنی بود .من که هنوز حیرونم چی جوری کار به اینجا کشید قرار بود موج پیشرو در زمان زلزله یک گروه امداد و نجات باشه و غیر از اون زمان یک گروه آموزش دهنده . ولی باور کنید نمی شد بچه های اونجا رو دید و بی تفاوت ازشون گذشت انگار یه جورایی زندگی هامون به هم گره خورده .البته فکر می کنم الان همه حامیان موج پیشرو نسبت به سرنوشت این بچه ها حساسند و دلشون می خواد خنده رو رو لبهای اونها ببینند و سیاهی نا امیدی رو از دلهاشون پاک کنند ... دوستدار شما : آرتمیس

sasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasas

از دیدن این عکس چه احساسی بهت دست میده؟

من که دارم دیوونه میشم میخام پرواز کنم به آسمون هفتم با دیدن این لبخند و احساس رضایتی که در صورت این پسر گلم است. مهندس جونم تنها میتونم بهت بگم دستت درد نکنه که به این همه آدم شادی می بخشی و باعث خرسندی همه میشوی...

هوای چشمانم بدجوری بارانیست...

mehr-84-bam-(3).gif

این عکسها همین حالا از جانب "مهندس سعیدی" برای من فرستاده شدند.

mehr-84-bam-(9).gif

میخواهی بری کلاس اول و کلی راه پیش رو داری نازنینم.

mehr-84-bam-(20).gif

مهندس سعیدی گفتند که بچه ها بیشتر، از گرفتن مداد رنگی ها خیلی خوشحال بودند.

گزارش جدید از مهندس سعیدی:

اینبار گزارش نوشتن برام خیلی سخت شده

هر بار که می رفتیم بچه ها تو مراکز بودند و ما همه اونها رو تو مراکز نگهداری می دیدیم و هدایا رو تحویل میدادیم و رسید می کردیم و نهایتش شب با بچه ها جشن می گرفتیم ...

آخه نمیدونی که من چقدر خوشحالم نازنینم...

با آرزوی تندرستی و شاد کامی تمام هم میهنانم..... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (46 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۱۴:۳۸  | آرشيو تکی اين نوشته

جمعه، ۱ مهر، ۱۳۸۴

مرا عهدیست با جانان که شادی یار من باشد....

درود بر تو :

اولین خبر خوبم:

دیشب یکی از دوستان گلم به من پیشنهادی داد. او از من خواست که برای بیشتر و پرتر کردن لحظات خالی زندگیم در روز بهتره که نقاشی کنم و به این هنر خوب رو بیارم. آخه میدونی خودش نقاش خوبیه و میگه آدم احساس رهایی میکنه وقتی نقاشی میکنه و از خیلی تفکراتی که ذهنش رو مشغول میکنه بیرون میاد.

siah ghalam.gif

و از من قول گرفت که حتمن این کار رو انجام بدهم و من نیز قبول کردم. خلاصه امروز صبح پای پیاده و بدون استفاده از ۳چرخه ام به محلی که نزدیک منزلمون است و تقریبن هر هفته میرم برای نشست عمومی بانوان برای صرف صبحانه( که من همیشه تنها کافه می نوشم، چون هیچوت صبحانه نمیخورم) رفتم و با مسئول آنجا که خانم مهربان آلمانی است در این مورد مشورت کردم و از آنجا که ایشون تا حدی از شرایط روحی و جسمی من آگاهی دارد، من را تشویق بیشتر کرد و قرار را برای هفته آینده گذاشتیم.

بله من با تشویق های این یار مهربونم که مهر از نام نیکش می بارد، به فکر رفتن به راهی جدید افتادم.

با اینکه امروز زیاد وقت آنچنانی نداشتم و بایستی چند کار را به پایان می رسوندم، ولی باز به آنجا رفتم و راجب این مسئله مشورت کردم و تقریبن قرار ما پایه ریزی شد. مهرنوش جونم ازت سپاسگذارم.

با اینکه این پیشنهاد پیش از این هم به من داده شده بود، اما اینچنین روی من تاثیر نگذاشته بود. آخه دیشب به مهرنوش جون هم گفتم که ۵ ـ۶ سال پیش یک خانم نقاش که در اروپا بسیار معروف هستند نیز این پیشنهاد را به من دادند و حتا برایم کتاب کاملی برای چگونه آغاز کردن نقاشی هم فرستادند، میدونی زمانی که کتاب رو باز کردم به نقاشی صورت یک پسر بچه برخورد کردم که با سیاه قلم و تلاشم تصویری مثل همون بچه رو کشیدم ولی به خریدن ابزار و لوازم نقاشی تن در ندادم و رفته رفته فراموش کردم که می بایست بیشتر به این موضوع فکر کنم و پس از آن هم با اینترنت و دنیای مجازی آشنا شدم و خلاصه سرم کلی گرم و من معتاد و گرفتار...

paize ziba.jpg

این هم یک خبر خوب دیگر:

۳۱.شهریور زاد روز یگانه خواهرم بود که خیلی دوستش دارم و میتونم به جرات بگم مانند دو دختر خودم برایم عزیزه و بهش عشق میورزم. دوستان قدیمی ام یادشونه که من پارسال عکس کیک تولدش رو اینجا گذاشتم و از رقصیدنم براشون گفتم و ... ولی امسال چون انگشت کوچک پای او شکسته بود میهمانی کمی سنگین تر برگذار شد ولی همه دور هم جمع بودیم و کلی حال کردی. آها تا یادم نرفته، خانم و آقای مسنی که همسایه طبقه بالاییشون هستند هم امشب با ما در جشن شرکت داشتند. آلمانی های خیلی گرم و خودمونی بودند و یک چیز بگم از خانم، وقتی گلدون کاکتوس نازیلا رو دید برگشت بهش گفت: آخه شما چرا صندلی مادر شوهرتون رو اینجا گذاشتید؟ (گلدون تو کریدور جلوی در است آخه) من یه دفه گفتم، چی این خانمه؟؟؟ چی میگن! کدوم صندلی؟ که خواهرم بهم گفت، منظورش این گل کاکتوس است و صدای خندهء هممون بلند شد، من پرسیدم مگه شما خودتون مادر شوهر نیستید؟ گفت چرا ولی این رو ما آلمانی ها به این نام میشناسیم و پس از اون من هم گفتم اوه درسته ولی ما به این گل میگیم زبون مادر شوهر و ایشون و شوهرش خندیدند.

خلاصه امروز به من خیلی خوش گذشت و از کار هایی که انجام دادم هم راضی هستم. آرزو دارم که تو نیز از روزهای زندگیت راضی باشی و گذشت زمان را زیاد سخت نبینی.

خبر خوب سوم:

و اما دوست نیکم مهندس پیمان سعیدی موسس موج پیشرو با موفقیت کار رساندن هدایا به بچه های بم را به پایان رسوندند.

پرواز مهندس سعيدی امروز انجام شد و ايشون بدون مشکل به بم رسيدن .

خبر خوب چهارم یا بهترین خبر :

مهر 1384 بم کودکان بی سرپرست

*مهندس پیمان سعیدی از سفر به دیار عاشقان بازگشتند.*

آرتمیس جانم میگه :

عکسها رو دیدم لبخند بچه ها بسیار دوست داشتنی بود .من که هنوز حیرونم چی جوری کار به اینجا کشید قرار بود موج پیشرو در زمان زلزله یک گروه امداد و نجات باشه و غیر از اون زمان یک گروه آموزش دهنده . ولی باور کنید نمی شد بچه های اونجا رو دید و بی تفاوت ازشون گذشت انگار یه جورایی زندگی هامون به هم گره خورده .البته فکر می کنم الان همه حامیان موج پیشرو نسبت به سرنوشت این بچه ها حساسند و دلشون می خواد خنده رو رو لبهای اونها ببینند و سیاهی نا امیدی رو از دلهاشون پاک کنند ... دوستدار شما : آرتمیس

sasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasasas

از دیدن این عکس چه احساسی بهت دست میده؟ من که دارم دیوونه میشم میخام پرواز کنم به آسمون هفتم با دیدن این لبخند و احساس رضایتی که در صورت این پسر گلم است. مهندس جونم تنها میتونم بهت بگم دستت درد نکنه که به این همه آدم شادی می بخشی و باعث خرسندی همه میشوی...

هوای چشمانم بدجوری بارانیست...

با آرزوی تندرستی و شاد کامی تمام هم میهنانم..... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (44 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۰۳:۲۰  | آرشيو تکی اين نوشته

چهارشنبه، ۳۰ شهریور، ۱۳۸۴

هوشیاری...

درود بر تو :

چند شب پیش با خواهر و برادرانم و دوستانشون صحبت به این کشید که ما آدمها چقدر فراموش کار شدیم. یا اینکه بارها پیش اومده که یک متن رو بارها خوندیم ولی هیچی متوجه نشدیم. یا برای انجام کاری قرارمون رو فراموش کردیم. یا وقتی مشغول دیدن فیلم هستیم به پرسش کسی نمیتونیم پاسخ بدیم. یا وقتی داریم با تلفن حرف میزنیم نمیتونیم حواسمون را به جای دیگر متمرکز کنیم. یا وقتی پای پی سی"p c" نشستیم متوجه محیط اطرافمون نیستیم. یا ...

من کار هام جالبه، مثلن زنگ میزنم تاکسی سفارش میدم و کمی که ازش میگذره فراموش میکنم برای چه ساعتی سفارش داده بودم!!!! دوباره زنگ میزنم ازشون میپرسم که برای چه ساعتی بوده؟!

یا برای دوستانم پیام مینویسم با نام یک دوست دیگر یا نام کاملن اشتباه، که چند روز پیش با حامین طفلکی همین افتاق افتاد. خلاصه فکر میکردم که دلیلش بیمار بودنم و از بین رفتن میلیین های اعصاب، قسمت تمرکز و هوش است.

dayerehe ajib.jpg

ولی یک کاری رو خوب بلدم که بین ۱۰ـ۱۵ نفر تنها من و یکی دیگه موفق به انجامش شدیم. و این کار برای اندازه گیری مقیاس هوش و تمرکز خیلی جالبه، حالا میگم تو هم ببین میتونی خوب انجامش بدی یا نه ...

دو تا دستت رو بیار جلوی شکم خم کن و مشت دست راست رو به طرف بیرون و دست چپت رو بطرف تو بچرون بچرخون( یا برعکسش) اینقدر این کار رو ادامه بده تا موفق بشی هر کدوم از مچهای دستت رو بر عکس اون یکی بچرخونی، البته بهتر اینه که در حضور یک نفر دیگه این کار رو انجام بدی تا اون بهت بگه این حرکت رو درست انجام میدی یا نه و پس از این به من هم اگر دلت خواست بگو.

و یکی از دوستان این ایده تائید شده از نظر علم پزشکی امروز که از طب بوعلی سینا سرچشمه گرفته شده را به ما گفت که با خوردن " کٌـــندٌ ر" میتونیم از قدرت هوشیِ بالاتری بهره مند باشیم.

پس ما باید دنیای تصورهایمان را باز تر بکنیم، به اندازه بلندای آسمانها.

با آرزوی هوشیاری روز افزون...... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (42 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۰۲:۱۳  | آرشيو تکی اين نوشته

دوشنبه، ۲۸ شهریور، ۱۳۸۴

حواله های واریز شده...

درود بر تو :

بشنو از گروه امداد و نجات موج پیشرو

امروز واریز های انجام شده را دریافت کردم.

دوستان عزیز با آغاز خرید ما از تمامی شما عزیزانی که با ما همراه بودید تشکر کرده و خواهش می کنیم از واریز پول تا سفر بعدی به شماره حساب ذکر شده خودداری نمائید و اگر دوستانی هستند که حواله ای ارسال کردند که در این شماره حواله ها نیستند اعلام کنند تا پیگیری کنیم.

با تشکر

فائزه جنیدی / علیرضا سعیدی

موسسین موج پیشرو

ـــــــــــ

من(شهلا) نیز از موسسین" موج پیشرو " و تمام همراهان بسیار سپاسگذارم.

ShowLetter.jpg

عکس بالا (هدیه ای از حمیدرضا جان)

تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (20 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۱۶:۳۳  | آرشيو تکی اين نوشته

دوشنبه، ۲۸ شهریور، ۱۳۸۴

رای گیری در آلمان...

درود بر تو :

تا امشب که ( SPD) که برای آقای شرویدر معرفی می شود،

Franz Müntefering

با ( CDU) که برای خانم آنجلا مرکل است، تقریبن مساوی شدند.

Guido Westerwelle

تا شمردن باقی رای ها، هنوز رئیس جمهور مشخص نیست.

ولی این رئسای ( SPD) خیلی ابراز خوشنودی و موفقیت می کنند.

با کلیک کردن بر روی این نمودار میتونی ببینی که موقعیت تا چه حد و به نفع کی پیش میرود.

ــــــــــــــــــــــــ

تا اخبار آینده که مربوط به مهندس سعیدی و گزارش کارهایشان است، بدرود.


پيام‌هاى ديگران (18 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۰۲:۴۳  | آرشيو تکی اين نوشته

یکشنبه، ۲۷ شهریور، ۱۳۸۴

رای گیری در آلمان...

درود بر تو :

میدونی، امروز ملت مبارز و همیشه در صحنه آلمان به پای صندوق های رای میروند.

Wahl-O-Mat (Montage: T-Online / Foto: ddp)

حالا ببینیم که آقای " Schröder " انتخاب می شوند یا ؟؟!!

Special Wahl '05

من زود میام ....... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (19 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۱۴:۰۰  | آرشيو تکی اين نوشته

جمعه، ۲۵ شهریور، ۱۳۸۴

پائیز نیز از راه رسید...

درود بر تو :

این چند روزه خیلی به یاد ایران و هم میهنان نیکم بودم و دلم میخواست در کنار بچه های موج پیشرو باشم و در کار ها بهشون کمک کنم که شرمنده شون شدم.

اینجا پائیز دیگه داره دامنش رو روی زمین پهن می کنه و همه جا داره رنگ و آب پائیزی به شهر و محل و کوچه هامون میده، برگ ریزون و باد های آنچنانی که موهای آدم رو پریشون میکنه(حالا انگار من هنوز موی بلند دارم)

paize ziba2.jpg

به هر روی من عاشق این فصل هستم. عاشق رنگهایش و حال و هوایش، شاید دلیلش این باشه که خودم و طرلان، دختر کوچکم در این فصل به دنیا اومدیم...

mahe paiizi.jpg

راستی به بلاگ نیوز سر بزن که از خبر های جدید آگاه باشی.

به این بلاگری که در مورد اسلام دین، اروتیک نوشته سر بزن و ایده ات را بگو.

از من رمـقي به سعـي ساقـي مانده است
وز صحـبت خـلق بـيوفـايي مانده است
از باده دوشيـن قـدحـي بـيش نـماند
از عـمر نـدانم که چـه باقـي مانده است

در پناه یزدان تندرست، پیروز و شاد زیوی..... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (54 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۰۳:۵۱  | آرشيو تکی اين نوشته

چهارشنبه، ۲۳ شهریور، ۱۳۸۴

2_موج پیشرو فرشتگان روی زمین

درود بر تو :

برایت پیامی از موسس گروه موج پیشرو "مهندس علیرضا( پیمان) سعیدی" و دیگر حمایت کننده های بچه های یتیم در بم و حتکن کرمان...

ــــــــــــــــ

تهیه لوازم التحریر سال تحصیلی ۱۳۸۴ برای بچه های بی سرپرست مناطق زلزله زده - ۲

سلام بر تمامی عزیزان

نامه ایمیلی از دوستانم که ساکن اروپا و امریکا هستند دریافت کردم که احتمالا برای لوازم

التحریر دخترها به کمک ما خواهند اومد

شهلا الهه مهر هم که طبق روال همیشه گل سر سبد بچه های موج پیشروست اعلام حمایت مالی

کرده

یولیان سی و چهار بسته مداد سیاه رو به قیمت بیست و شش هزار تومان خریداری کرد !

مداد قرمزها ؟

خودکارها ؟

دفتر چه ها ؟

مداد رنگی ها ؟

منتظر خبر های خوب شما هستیم !

اگر به ما لینک میدین حتما خبرمون کنید که بدونیم !! در گروه حامیان اسم ببریم !

من تا روز یکشنبه خارج از تهران هستم

اما شما می توانید با شماره تلفنهای زیر با ما در تماس باشید

09123137209

09329332936

ـــــــــ

بر اساس پرسشهای زیاد بسیاری از دوستان که برای اعلام آمادگی چه باید بکنند ؟!

برای آگاهی دوستانی که مایل به رساندن کمهای نقدی برای بچه های یتیم به وسیله موج پشرو هستند:

حساب جاري 24018 بانک ملت شعبه زبر جد پاسداران تهران به نام عليرضا سعيدي

یا

این میل آدرس: moje_pishro@yahoo.com

تماس بگیر و با کمکهایت، نزد خود و خدای خودت سر بلند باش هم میهن نیکم.

با سپاس از دوستانی که تا به امروز کمکی به این کودکان و نوجوانان بی گناه و بی سرپرست ایران زمین رساندند. شاید ما با کمکهایمان، بنیانگذار روئیدن اندیشه های ژرف در این کودکان باشیم...

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی..... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (32 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۰۱:۵۸  | آرشيو تکی اين نوشته

یکشنبه، ۲۰ شهریور، ۱۳۸۴

موج پیشرو فرشتگان روی زمین

درود بر تو :

برای کمک به بچه های یتیم آماده ای؟!

ببین مهندس پیمان سعیدی در گروه امداد و نجات موج پیشرو می گوید:

نامه ای از مرکز نگهداری کودکان مومن آباد برایم رسیده و درخواست لوازم التحریر برای سال جدید کرده اند تصمیم گرفتیم تا برای بچه های مومن آباد برای ۲۶/۶/۸۴ لوازم التحریر با پول باقیمانده در صندوق و کمکهایی که برسه خریداری و با پست ارسال کنیم .

دوستانی که علاقمند هستند می توانند

ما را در تهیه اقلام زیر با هماهنگی قبلی یاری کنند

تا خدای نکرده همه فقط مداد نخرند !!

با تشکر سعیدی

دفترچه / مداد / خودکار / پاک کن / کیف مدرسه / مداد رنگی ...

یک خواهش هم از تمامی همراهان چه آنهایی که در این دوره با ما همراه می شوند چه بقیه دوستان دیگر ، اگر برایتان مقدور است ایمیل های خودتون رو برای درج در ایمیل و آی دی هاتون رو برای درج در یاهو مسنجر بنویسید یا برای ما ایمیل بزنید تا بتونیم در خبر نامه ای که بزودی ارسال آن را آغاز میکنیم شما را عضو کنیم

ایمیل موج پیشرو

moje_pishro@yahoo.com

مهندس پیمان و همسر گل شون و دیگر همراهان در موج پیشرو، برای خرسندی این کودکان بی سر پرست خیلی زحمت می کشند و منتظر کمک های هر چند کوچک من و تو نیز هستند.

فائزه جنیدی ( آرتمیس ) علیرضا سعیدی (پیمان)

پس بیا تا همراهشان باشم و با کمکهای خود برای به مدرسه رفتن کودکان کاری نیک انجام دهیم.

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی..... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (56 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۱۳:۲۶  | آرشيو تکی اين نوشته

پنجشنبه، ۱۷ شهریور، ۱۳۸۴

خدا را چگونه می بینی؟

درود بر تو :

فکر میکنی خدا چی باشه؟

بله خدا؟

آیا تو هم فکر میکنی که خدا اون پادشاه بد اخلاق است که با تاج بلند خود بر تختی اون بالاهای آسمون نشسته و به قولی چرتکهء رکعت های نماز بندگانش یا رفتار بد و نیکشون را میزنه!!!!!!

خدا از نظر تو چیست؟!

اگر از من بپرسی میگم من یک خدایی تو دل خودم دارم که خیلی هم باهام دوسته و خیلی هم چاکرش هستم.

ShowLetter.jpg

خیلی وقت بود که دلم میخواست بدونم تو خدای خودت رو چه جور میبینی؟ اونی است که در دنیای دیگه خدمت تمام کارهات میرسه و تو آتیش و قیر داغ حالت رو جا میاره؟ یا با استفاده از انواع و اقسام وسایل انسان ساز... جریمه کار های زشتت در دنیا رو کف دستت میگذاره!

اونی که فکر میکنی تو ّّ توی نوعیّ رو نمیبینه و با روح و جسمت هر کار انسانی یا غیر انسانی رو انجام میدی و به هر گونه که دلت خواست جواب تمام شهواتت رو پاسخ مثبت میدی و به دروغ خودت رو عاشق و شیفته کسی نشون میدی تا شاید ساعتی در کنار او خوش باشی و جوابی برای ارضاء شدن هوسهای بی پایانت داشته باشی و تنها از او انرژی مثبت دریافت کنی و او را بدون هیچ خبری تنها بگذاری و بری...

از انجام هر کار غیر شرعی و عرفی دریغ نمی کنی کلاه کلاه میکنی و مئنی راست گویی رو نمیدونی چیه و اگر کسی هم باهات یکرو و یک دل باشه باورش نمیکنی مانند، مثل:(کافر همه را به کیش خود پندارد) می بینیش، پس از اون میری برای امام و پیامبر و فک و فامیل هاشون عزا داری می کنی و یا جشن میگیری و خرج میدی و به نوعی خود نمایی می کنی.

gole bahari1.bmp

شاید حرفهای بزرگان مانند اینها را بدانی یا خونده باشی ولی تا چه حد به این افکار پای بندی؟

میدونی که من یک زن آزاده ایران زمین و عاشق ایزد پاک خودم هستم. ایزدی که تا به حال ندیدمش ولی وجودش را در تمام زندگی ام می بینیم و به مواردی که از نظر او شایسته است رفتار میکنم.

در پناه او تندرست و شاد و پیروز زیوی..... تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (80 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۰۴:۲۹  | آرشيو تکی اين نوشته

دوشنبه، ۱۴ شهریور، ۱۳۸۴

به کار روزگار نمیشه چیزی بجز"عجب"گفت و ازش گذشت.

درود بر تو :

این چند روزه خیلی فکر کردم. تمام وقت تو فکر بودم.

«آخه چرا؟! چی شد؟! اینجوریه؟! »

خیلی فکر کردم و هیچی نیافتم. گاه عصبانی شدم، گاه عاقلانه شدم، گاه کودکانه شدم، ولی باز دیدم که این فکر کردن ها کار بیهوده ای بیش نیست. من که همیشه میگم نیمه پر لیوان رو باید دید پس خودم به کجا دارم میرم؟ خوب همیشه رسم روزگار این بوده و هست و همینجور هم خواهد ماند و من نمیتونم در کار روزگار دست ببرم یا مسائل زندگی را بیشتر از این زیر و رو کنم تا پاسخی برای پرسشم بیابم.

به سخنان آقای علی جان خیلی فکر کردم که میگه:

از بس چیز برای گفتن هست که در انتهای روز، چیزی برای گفتن نیست، جز پرسه زدن در طبیعت و چشم چرانی در لابلای کتاب ها یا خواندن اخبار. اخبار! و گاه خیره ماندن به نقطه ای و کلامی تا چیزی مثل یک "عجب" از لای دندان هایت بیرون بلغزد و در هوا معلق شود. عجب!

دیشب هم یک ایمیل از کتایون نازنین، دوست نیکم ((که هنوز بلاگر نشده))، گرفتم. با اینکه این داستان رو پیش از این نیز خونده بودم ولی یه جورایی یادم رفته بود که دیشب با خوندنش به خودم آمدم.

به خودم گفتم تو کجایی دیگه؟ تمام نصیحت هایت یادت رفته؟ حالا نیاز به نصیحت پیدا کردی؟ پاشو پاشو به خودت بیا و حواست رو به چیزهایی بده که ارزش داشته باشند، به کارهایی که خیلی با اهمیت تر هستند بپرداز. این شد که به قول علی جان "شهلا" دوباره همون گردن کلفتی شد که بود.

20886_wallpaper280.jpg

زندگي

در آخرين روز ترم پاياني دانشگاه ، استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل كلاس درس آورد . وقتي كه كلاس رسميت پيدا كرد استاد يك ليوان بزرگ شيشه اي از جعبه بيرون آورد و روي ميز گذاشت . سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل ليوان انداخت . آنگاه از دانشجويان كه با تعجب به او نگاه مي كردند ، پرسيد : آيا ليوان پر شده است؟ همه گفتند بله پر شده است .

استاد مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي داخل ليوان ريخت . بعد ليوان را كمي تكان داد تا ريگ ها به درون فضا هاي خالي بين قلوه سنگ ها بلغزند . سپس از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟ همگي پاسخ دادند : بله پر شده است .

استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشتي شن را برداشت و داخل ليوان ريخت . ذرات شن به راحتي فضاهاي كوچك بين قلوه سنگ ها و ريگ ها را پر كردند . استاد يك بار ديگر از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟ دانشجويان همصدا جواب دادند : بله پر شده
است .

استاد از داخل جعبه يك بطري آب برداشت و آن را درون ليوان خالي كرد . آب تمام فضاهاي كوچك بين ذرات شن را هم پر كرد . اين بار قبل از اين كه استاد سوالي بكند دانشجويان با خنده فرياد زدند: بله پر شده.. بعد از آن كه خنده ها تمام شد استاد گفت : اين ليوان مانند شيشه عمر شماست و آن قلوه سنگ ها هم چيزهاي مهم زندگي شما مثل سلامتي ، خانواده ، فرزندان و دوستانتان هستند . چيزهايي كه اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط اينها برايتان باقي ماندند هنوز هم زندگي شما پر است .

استاد نگاهي به دانشجويان انداخت و ادامه داد : ريگ ها هم چيزهاي ديگري هستند كه در زندگي مهمند . مثل شغل ، ثروت ، خانه و ذرات شن هم چيزهاي كوچك و بي اهميت زندگي هستند . اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان بريزيد ، ديگر جايي براي سنگها و ريگها باقي نمي ماند . اين وضعيت در مورد زندگي شما هم صدق مي كند .

در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف كنيد كه واقعا اهميت دارند . همسرتان را براي شام به رستوران ببريد . با فرزندانتان بازي كنيد . و به دوستان خود سر بزنيد . براي نظافت خانه يا تعمير خرابي هاي كوچك هميشه وقت هست . ابتدا به قلوه سنگ هاي زندگيتان برسيد . بقيه چيزها حكم ذرات شن را دارند.

برگرفته از كتاب : عشق بدون قيد و شرط

..........

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی........تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (53 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۰۲:۳۳  | آرشيو تکی اين نوشته

جمعه، ۱۱ شهریور، ۱۳۸۴

چرا وارد بلاگستان شدی؟

درود بر تو :
سال بی‌باران آب، نومیدیست
شرافت عطش است و تشریح پلیدی
توجیه تَــیَــمُـــم
به جد می‌گویی خوشا عَطشان مردن
که لب تر کردن از این گردن نهادن به خفت تسلیم است
تشنه را گر چه از آب ناگزیر است و گشنه را از نان
سیر گشنگی‌ام سیراب عطش،
گر آب اینست و نان است، آن...

«احمد شاملو»

امروز تمام وقت به اشعار شاملو با صدای جاودانش گوش دادم.
ولی حرفم چیز دیگریست:

نمک آبرود
«نمک آبرود»

بار پیش ازت پرسیدم که چرا وارد بلاگستان شدی؟

ولی فکر می‌کنم چون با داستان عاشقانه‌های امیر و نرگس آغاز کردم و سپس این پرسش را نوشتم بیشتر فکرت رفت به این داستان و اینکه «پدر من» (با اینکه این داستان به من هیچ ربطی نداشت)، کار خوبی نکرده یا؟

دلم میخواست بدونم که ما چقدر از این دنیای مجازی و شکل برخوردهامون در اینجا، آگاهی داریم.

آیا اگر کسی برخلاف میل من نوعی نظری رو می‌نویسه چه برخوردی با او می‌کنم؟

چرا باید به فکر سبقت گرفتن از یکدیگر بخصوص در مواردی که ارزش اجتماعی زیادی هم نداره، باشیم؟

به چه شکلی می‌توانیم به یکدیگر آگاهی برای بهتر زندگی کردن بدهیم!!؟؟

چگونه برای هم نوعان خود نقش مثبت داشته باشیم؟

آیا فکر می‌کنی که من یا هم‌میهنانی مانند من که شاید دچـــار زندگی در غربت شده‌ایم از سر سیری برایت می‌نویسیم؟

درد و مشغله یا نگرانی دیگری نداریم؟

دلم می‌خواهد برایم بنویسی که نظرت در مورد ایده من چیست و آیا تو هم به این مهم فکر کرده‌ای تا به حال؟ یا اینکه دلت می‌‌خواهد که در بلاگت در این مورد نیز پرسشی از خواننده‌هایت داشته باشی!!

برای چه و به چه منظور می‌نویسی؟

در پناه یزدان تندرست، شاد و پیروز زیوی.
تا درودی دگر بدرود.


پيام‌هاى ديگران (58 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت ۱۲:۳۳  | آرشيو تکی اين نوشته