الهۀ مهر
صفحه اصلی
  
بايگانی نوشته‌ها
  
پست الکترونيک

Monday, May 12, 2008

آثار باستانی شیراز در پاریس...

 درود بر تو :

یک ایمیل از فریبا جان از سایت روزنه دریافت کردم که مخم سوت کشید.

البته که اگر این آثار باستانی و پر ارزش در ایران می بودند، حالا اثری از آثارشون نبود!!

موزه لوور :

واقعاً آدم بعضی اوقات میماند که این آثار عظیم الجثه چطور تا آنجا رفته اند

«مسلمه با هواپیما یا کشتی فریبا جون» 

 

0ec0974d0.jpg 

 

483a5d730.jpg

 

 ac6673220.jpg

 

 8dfd57050.jpg

 

9b27641e0.jpg 

 

 8859beae0.jpg

 

 0.jpg

 

 9bef3a3f0.jpg

 

 ca7e20a90.jpg

 

 c611eecc0.jpg

 

c8de06830.jpg 

 

4d48e55f0.jpg 

 در خلال اندازه کردن عکسها چه صحنه های زشت و زیبایی از ایران قدیم و نبردهای دلاوران مرز و بوممون از جلوی چشمم که نگذشت.!!!

از زمان هخامنشی گرفته تا این زمانی که در آن زندگی کرده ایم. جنگهای همین یک قرن گذشته و همین  زمان فعلی...

پرسش من این است:

چرا انسان ها اینقدر عاصی و سرکش هستند!؟

تا به کی باید با جنگ کردن قدرت مان را ارضاء کنیم!؟

چه بچه ها و مادر و پدرهایی در این واقعه های غیر انسانی از بین رفتند!؟

نسلهای بعدی در مورد ما چه خواهند گفت!؟

آیا من نویی هم در این اتفاقات نقشی داشته ام!؟

و هزاران پرسش بی جواب دیگر همانند اینها...

ــــــ

بهش میگم خوب شد که اقلن این تکه های آثار باسنانیمون در فرانسه است و دست کم آنها ازشون خوب مراقبت میکنند، چون اگر در ایران مانده بود که تکه تکه هایش را هم نمیشد بدست آورد و همه را از بین می بردند...

میگه: نه خوب دولت گل و بلبل در مراقبت از آثار باستانی دقت به عمل می آورد و ...

دیگه سر و ته صحبت را جمع کردم، چون اصلن حوصله بحث را ندارم.

به امید روز هایی بهتر از امروز در میهنم میمانیم، شاید که اونروز به عمر ما نیز کفاف دهد.

تا درودی دگر بدرود.


نظر شما چيست؟ (15 پيام‌)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 19:37  | آرشيو تکی اين نوشته
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

نويسنده: nini

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 14:53

ee nabayad esme in post asare bastaniye shiraz dar PARIS bashe?he?

...

بله نی نی جان شما درست میفرمائید
درستش کردم عزیزم


نويسنده: فقه و فقیه و فقاهت / شحنه و ...

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 14:25

خسته نباشید


نويسنده: همدرد

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 13:46

وطن
وطن امروز اسیر دو سه تن بی وطن است
انهدام وطن از نکبت این چند تن است

این یکی مرده خور و آن دگری جغد سیاه
این یکی لاشخور و آن دگری گور کن است

حاکم شرع به حیوان عجیبی ماند
که تنش گاو و دمش خوک و سرش کرگدن است

این شده پیش نماز چمن دانشگاه
واقعا قصه او قصه خر در چمن است

میزند خون جوانان وطن موج هنوز
این بهشتی است که لب تشنه و خونین کفن است

مملکت داری از این قوم چه داری امید
که در اندیشه جیب و شکم خویشتن است

بر نیاید ز بز و بز بچه خرمن کوبی
کار بر عهده گاو نر و مرد کهن است

پاینده باد خاک پاک وطن


نويسنده: سانی

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 12:58

مطمئنا اگه این جا بود نیست و نابود شده بود


نويسنده: دنيز

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 11:52

سلام
ایام بکام

URL: http://denizjoon.blogfa.com/

نويسنده: mandana

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 11:33

اگر ایران بودند تا حالا چیزی ازشون نمیموند

URL: http://mskhamosh.blogfa.com

نويسنده: پونی

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 10:58

ای ول فرانسه

دمش گرم

لا اقل حفظ شده و دست رفسنجانی نیوفتاده

نسل آینده هم گوشت همو خواهند خورد

نترس اونام درگیر جنگ خواهند بود

تا بوده همین بوده


نويسنده: کورش

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 09:51

kheyli jaleb bood ke to moze irane bedone irani ro mishnasano inja irano bedone irani mishnasan mamnon shahlajan be omid didar


نويسنده: طاهره

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 08:12

سلام عزيزم. به اميد روزهايي خوش و خوب در كنار هم

URL: http://delamchoondaryast.persianblog.ir

نويسنده: بیدار

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 07:55

درود بر شما دوست فرهیخته
افتخار به فردوسی. شرم به حال امروز.
1400 سال فقط با سه چهار حکومت واقعاَ ایرانی! اونم نه فراگیر!
تخریب گذشته برای ترمیم چهره اجنبی های امروز.
ما سابقه درخشانی در انکار و گم کردن رد گذشتگانمون داریم. مثل همون کاری که دولت ساسانی با تاریخ اشکانی کرد.

URL: http://www.parsehonline.blogfa.com

نويسنده: باستان از بیستون

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 07:34

درود بر هم میهن نیکم...

با دیدن این تصاویر آن هم در جایی غریب و دور از تمدن کهن ایران زمین دلم به درد آمد...

افسوس که طمع ورزی های این روزگار چه بلاهایی بر سر ایران زمین آورده و می آورد...

دلشاد باشی و پاینده...نازنین.............................بدرود

URL: http://bastan.coo.ir

نويسنده: علی

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 00:19

برای اولین بار پرفسور ژرژ کامرون باستان شناس آمریکایی در کتاب خود در بخش لوحه های گلی تخت جمشید به یک موضوع بسیار جالبی اشاره میکند و آن در مورد برگ نبشته های گلی تخت جمشید هست که به صورت مهر هست و به آن کارشا میگویند که پول رایج زمان هخامنشی بوده و اصل لوحه نیز به زبان و خط ایلامی نوشته شده و اینها همه اسناد مربوط به پرداخت دستمزد کارگرانی هست که در زمان هخامنشی در تخت جمشید مشغول به کار بودند. این اسناد و لوحه نایاب که گنجینه ای هست فقط در این موزه نگهداری میشود. شاد روان سید محمد تقی مصطفی مدیر کل پیشین باستان شناسی ایران هم نیز در کتاب خود اینمورد بسیار نادر را ذکر کرده.

URL: http://www.mylostdreams.com/

نويسنده: سیر

Tuesday, May 13, 2008 ساعت 00:00

درود بر مهر بانو

به امـیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد روزی بهتـــــــــــــــــــــــر از امروز
پاینده باد ایران و ایرانی


نويسنده: عطیه

Monday, May 12, 2008 ساعت 23:49

خانم عموجان مملکت دزد زیاد داره
اشیایی با این عظمت رو فکر نمیکنم راحت بشه از مملکت خارج کرد
حتمادستان زیادی در کار است


نويسنده: کیوان

Monday, May 12, 2008 ساعت 23:47

تا وقتی رهبر جمهوری اسلامی میگه تخت جمشید ساخته دست جبارین زمانه بوده و با خون مردم ساخته شده خوب بهتره آثار ما (به امانت) در لوور و ... بماند تا در روز موعود آزادی میهن سالم به میهن بازگردند.


لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:

نام:

E-mail:

حفظ داده ها:

URL:

متن:

 

 

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!


Sunday, May 11, 2008

شهریار و حیدر بابا...

درود بر تو :

چندیست که در تلویزیون «جام غم» اروپا، سریالی به نام ((شهریار)) نشان می دهد. میدونم که هم میهنان ایرانی نیز این سریال را دیدند.

البته جای تکذیب یا تائید حرفها و نقد های سیاسی و اجتماعی در مورد این فیلم اینجا نیست.

من به یک دوره کوتاه از داستان زندگی این مرد آذری به نقل از ویکی پدیا، و هنر بی نظیرشون، دارم.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

                   دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا  

محمدحسین شهریار

شهریار به سال ۱۲۸۵ درتبریز متولد شد.دوران طفولیت خود را در روستای مادری قایش قورشاق و روستای پدری خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان ایران سپری نمود . پدرش حاج میر آقا خشکنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد (زاهدی ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد

، شهریار به تهران بازگشت . در سال۱۳۱۳و زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش حاج میرآقا خشکنابی فوت می‌کند. و به سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. بعدها 

 وی را يکی از پاسداران شعر و ادب ميهن خواند و عنوان استاد افتخاری دانشکده ادبيات تبريز را نیز به وی اعطا نمود

در سال‌های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود حیدر بابایه سلام را می‌سراید. گفته می‌شود گه منظومه "حیدربابا" در شوروی به۹۰ درصد زبان‌های جمهوری‌های آن ترجمه و منتشر شده است.

در تیر ماه ۱۳۳۱ مادرش درمی‌گذرد. در مرداد ماه ۱۳۳۲ به تبریز آمده و با یکی از بستگان خود به نام خانم عزیزه عمید خالقی ازدواج می‌کند که حاصل این ازدواج سه فرزند ، دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی هستند.


شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷، شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن... (انتشار پس از مرگ شهریار)سرود.

شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرا در تبریز دفن شد.

شهریار در جوانی

 حیدر بابا سلام

حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا(حیدربابا چو ابر شَخَد ،‌ غُرّد آسمان)

سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا(سیلابهاى تُند و خروشان شود روان)

قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا(صف بسته دختران به تماشایش آن زمان)

سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !(بر شوکت و تبار تو بادا سلام من)

منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه(گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من)

حیدربابا ، ننه قیزین گؤزلرى(چشمانِ ننه قیز به مَثَل آهوى خُتَن)

رخشنده نین شیرین-شیرین سؤزلرى(رخشنده را سخن چو شکر بود در دهن)

ترکى دئدیم اوْخوسونلار اؤزلرى(ترکى سروده ام که بخوانند ایلِ من)

بیلسینلر کى ، آدام گئدر ، آد قالار(این عمر رفتنى است ولى نام ماندگار)

یاخشى-پیسدن آغیزدا بیر داد قالار(تنها ز نیک و بد مزه در کام ماندگار)

حیدربابا ، دوْنیا یالان دوْنیادى(دنیا همه دروغ و فسون و فسانه شد)

سلیماننان ، نوحدان قالان دوْنیادى(کشتیّ عمر نوح و سلیمان روانه شد)

اوغول دوْغان ، درده سالان دوْنیادى(ناکام ماند هر که در این آشیانه شد)

هر کیمسَیه هر نه وئریب ، آلیبدى(بر هر که هر چه داده از او ستانده است)

افلاطوننان بیر قورى آد قالیبدى(نامى تهى براى فلاطون بمانده است)

اینهم لینک دانلود "حیدر بابا سلام" که ترجمه فارسی را دارد.

ـــــــــــــ

فرزندانمان را با شعر پارسی آشنا تر کنید.

از داشتن چنین گوهر هایی در میهنم بسیار خرسندم

تندرست، شاد و پیروز زیوی... بدرود.


پيام‌هاى ديگران (19 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 00:00  | آرشيو تکی اين نوشته

Friday, May 9, 2008

ای ایران ای مرز پر گهر...

درود بر تو :

سرود ملی ایران با حضور چهره های مطرح سینمایی و صدای گرمشون را گوش کنید و ببینید.

ایران، مهر، محبت، صفا، گنج های طبیعی، اندیشه بدان همیشه شامل حالش، ای ایران خرم بهشت من

.       

سیروس جونم دستت درد نکنه با فرستادن این ویدئو کلیپ میهنی  

به امید روزی که دست هر دشمنی از میهنمون کوتاه شود.

تندرست، جاوید و بهروز زیوی هم میهن گلم... بدرود.


پيام‌هاى ديگران (19 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 14:32  | آرشيو تکی اين نوشته

Wednesday, May 7, 2008

آیا عشق را تجربه کردی؟

 درود بر تو :

چند سال پیش در مورد تفاوت عشق با دوست داشتن در چند پست متنوع نوشته بودم.

5391799730-68608073.gif 

 موردی بسیار آموزنده را از دوست خوبم دارم که برایت در این پست می نویسم.

دنیز دوست نیکم گفته:

بين دوست داشتن و عشق ورزيدن فرق زيادي است . در دوست داشتن تعهدي وجود ندارد ولي عشق ورزيدن تعهد است . به همين علت است كه مردم زياد راجع به عشق حرف نميزنند . در واقع مردم به نحوي از عشق حرف ميزنند كه تعهدي مورد نياز نباشد . مثلا ميگويند : (( من عاشق بستني هستم )) چگونه ميتوان عاشق بستني بود ؟ ميتوان بستني را دوست داشت اما نميتوان عاشقش بود . يا ميگويند : (( عاشق سگم هستم )) يا (( عاشق ماشينم هستم )) ميگويند عاشق اينم , عاشق آنم ; اما مردم واهمه دارند از اينكه به همديگر بگويند عاشق هستند .

مردم به هم ميگويند (( به شما علاقه دارم )) چرا به هم نميگويند (( عاشق شما هستم )) براي اينكه عشق تعهد آور است . عشق درگير شدن است – خطر كردن و مسووليت پذيري است . علاقه داشتن گذراست . من امروز دوستتان دارم و فردا ممكن است دوستتان نداشته باشم – هيچ خطر كردني با آن همراه نيست .
علاقه و دوست داشتن تصنعي و سطحي است . عشق نافذ است و به عمق وجود رخنه ميكند . روح شخص را لمس ميكند . هيچ عشقي معمولي نيست . عشق نميتواند معمولي باشد و گرنه عشق نيست . اگر عشق را معمولي بدانيم در فهم پديده عشق راه خطا رفته ايم . عشق هميشه غير معمولي و روحاني است . اين است تفاوت بين علاقه و عشق . علاقه هميشه مادي است و عشق هميشه روحاني .

   با سپاس از دوست نیکم، دنیز گلم  

5382791190-68597695.gif

عشق در لحضه پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

پس تو نیز

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآيد
ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی

عشق را بهتر بشناسیم

.بدرود


پيام‌هاى ديگران (24 پيام)

نوشته شده توسط شهلا در ساعت 23:40  | آرشيو تکی اين نوشته