درود بر تو :
چندیست که در تلویزیون «جام غم» اروپا، سریالی به نام ((شهریار)) نشان می دهد. میدونم که هم میهنان ایرانی نیز این سریال را دیدند.
البته جای تکذیب یا تائید حرفها و نقد های سیاسی و اجتماعی در مورد این فیلم اینجا نیست.
من به یک دوره کوتاه از داستان زندگی این مرد آذری به نقل از ویکی پدیا، و هنر بی نظیرشون، دارم.
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
شهریار به سال ۱۲۸۵ درتبریز متولد شد.دوران طفولیت خود را در روستای مادری قایش قورشاق و روستای پدری خشکناب در بخش قرهچمن آذربایجان ایران سپری نمود . پدرش حاج میر آقا خشکنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیشآمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد (زاهدی ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد
، شهریار به تهران بازگشت . در سال۱۳۱۳و زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش حاج میرآقا خشکنابی فوت میکند. و به سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. بعدها
وی را يکی از پاسداران شعر و ادب ميهن خواند و عنوان استاد افتخاری دانشکده ادبيات تبريز را نیز به وی اعطا نمود
در سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود حیدر بابایه سلام را میسراید. گفته میشود گه منظومه "حیدربابا" در شوروی به۹۰ درصد زبانهای جمهوریهای آن ترجمه و منتشر شده است.
در تیر ماه ۱۳۳۱ مادرش درمیگذرد. در مرداد ماه ۱۳۳۲ به تبریز آمده و با یکی از بستگان خود به نام خانم عزیزه عمید خالقی ازدواج میکند که حاصل این ازدواج سه فرزند ، دو دختر به نامهای شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی هستند.
شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷، شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن... (انتشار پس از مرگ شهریار)سرود.
شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرا در تبریز دفن شد.
حیدر بابا سلام
حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا(حیدربابا چو ابر شَخَد ، غُرّد آسمان)
سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا(سیلابهاى تُند و خروشان شود روان)
قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا(صف بسته دختران به تماشایش آن زمان)
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !(بر شوکت و تبار تو بادا سلام من)
منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه(گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من)
حیدربابا ، ننه قیزین گؤزلرى(چشمانِ ننه قیز به مَثَل آهوى خُتَن)
رخشنده نین شیرین-شیرین سؤزلرى(رخشنده را سخن چو شکر بود در دهن)
ترکى دئدیم اوْخوسونلار اؤزلرى(ترکى سروده ام که بخوانند ایلِ من)
بیلسینلر کى ، آدام گئدر ، آد قالار(این عمر رفتنى است ولى نام ماندگار)
یاخشى-پیسدن آغیزدا بیر داد قالار(تنها ز نیک و بد مزه در کام ماندگار)
حیدربابا ، دوْنیا یالان دوْنیادى(دنیا همه دروغ و فسون و فسانه شد)
سلیماننان ، نوحدان قالان دوْنیادى(کشتیّ عمر نوح و سلیمان روانه شد)
اوغول دوْغان ، درده سالان دوْنیادى(ناکام ماند هر که در این آشیانه شد)
هر کیمسَیه هر نه وئریب ، آلیبدى(بر هر که هر چه داده از او ستانده است)
افلاطوننان بیر قورى آد قالیبدى(نامى تهى براى فلاطون بمانده است)
اینهم لینک دانلود "حیدر بابا سلام" که ترجمه فارسی را دارد.
ـــــــــــــ
فرزندانمان را با شعر پارسی آشنا تر کنید.
از داشتن چنین گوهر هایی در میهنم بسیار خرسندم 
تندرست، شاد و پیروز زیوی... بدرود.